Anthropological.Archaeology (AASI_ASI) باستان شناسی انسان شناختی – Telegram
Anthropological.Archaeology (AASI_ASI) باستان شناسی انسان شناختی
1.23K subscribers
90 photos
3 videos
34 files
229 links
جامعه باستان شناسی انسان شناختی ایران

باستان شناسی انسان شناختی چیست؟ چرا و چگونه؟

ارتباط با ادمین: @ghorbanihr

رایانامه:
📧: anthropological.archaeology@gmail.com

تبادل در کانال دوم:

https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
Download Telegram
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

📚 من قدیمی‌ترین باستان‌شناس نوگرا در شهرم“؛
      تطور اندیشه لوییس آر. بینفورد 📚


◀️ لوئیس بینفورد را می‌توان تأثیرگذارترین باستان‌شناس قرن بیستم در ایالات متحده و یکی از چهره‌های تعیین‌کننده در تاریخ اندیشه باستان‌شناسی جهان دانست. مقاله «من قدیمی‌ترین باستان‌شناس نوگرا در شهرم» نه‌تنها زندگی علمی او را مرور می‌کند، بلکه سیر تحول اندیشه‌اش از باستان‌شناسی توصیفی به باستان‌شناسی روندگرا و سپس نظریه میان‌بُرد (Middle Range Theory)  را بررسی می‌کند.


◀️ بینفورد با طرح پرسش ساده اما بنیادین «باستان‌شناسان چه می‌کنند و چرا؟» توانست جهت نظری باستان‌شناسی را تغییر دهد. او با وارد کردن روش‌های علمی (Scientific Methodd) به باستان‌شناسی و تأکید بر آزمون‌پذیری فرضیه‌ها، این رشته را از تکیه صرف بر روایت‌های تاریخی به سوی تحلیلی تجربی و نظری سوق داد.


◀️ از باستان‌شناسی تاریخ‌فرهنگی تا باستان‌شناسی نو

🔹️ در دهه ۱۹۶۰م.، بینفورد با نقد رویکرد سنتی- باستان‌شناسی تاریخ‌فرهنگی- بنیان‌گذار «باستان‌شناسی نو» شد. او با تأکید بر این‌که باستان‌شناسی باید شاخه‌ای از انسان‌شناسی باشد، بر ضرورت آزمون فرضیات درباره رفتارهای انسانی از طریق داده‌های مادی تأکید کرد.

🔹️این رویکرد جدید به دنبال درک قوانین رفتار فرهنگی بود، نه صرفاً توصیف تغییرات سبکی یا توالی‌های زمانی. از دید او، بقایای مادی وسیله‌ای برای درک سازمان اجتماعی، فناوری، و فرایندهای تحول فرهنگی‌اند.


◀️ نظریه میان‌بُرد 

🔹️ نقطه عطف اندیشه بینفورد، شکل‌گیری نظریه میان‌بُرد در دهه ۱۹۷۰م بود. او دریافت که برای پیوند دادن داده‌های مادی به رفتارهای انسانی، باید از روش‌های علمی سنجش پذیر بهره برد. نظریه میان‌بُرد در واقع پلی است میان مشاهدات تجربی در سطح میدانی و نظریه‌های کلان درباره فرهنگ و تطور.

🔹️ در این چارچوب، بینفورد از «مسائل مگاتئوریک» فاصله گرفت و به مطالعه فرایندهای شکل‌گیری جایگاه‌های باستان‌شناختی (Site Formation Processes) و تحلیل بقایای جانوری پرداخت. پژوهش او در جایگاه باستان‌شناختی Combe Grenal در فرانسه و بررسی صنایع موستری نشان داد که تفاوت‌های ابزارهای سنگی الزاماً بازتاب گروه‌های قومی مختلف نیست، بلکه می‌تواند حاصل الگوهای رفتاری متفاوت باشد.


◀️ مردم‌شناسی زیسته

🔹️ بینفورد با درک محدودیت داده‌های باستانی، به باستان‌ مردم‌شناسی (Ethnoarchaeology) روی آورد. او میان مردم نونامیوت (Nunamiut) در آلاسکای شمالی زندگی کرد تا رفتار واقعی شکارگران-گردآورندگان را در زمان حال مشاهده کند.


◀️ برون‌داد این تجربه، مجموعه‌ای از مفاهیم کلیدی در باستان‌شناسی معاصر بود:

• جابه‌جایی اقامتی و جابه‌جایی لجستیکی (Residential and Logistical Mobility)

• تکنولوژی‌های پرکاربرد و تکنولوژی‌های کار‌راه‌انداز (Curated vs. Expedient Technologies)

• مناطق ریزش و مناطق پرتاب (Drop and Toss Zones)

• شاخص سودمندی گوشت (Meat Utility Index)

🔹️ این مفاهیم که امروز در آموزش باستان‌شناسی پایه‌ای به شمار می‌روند، حاصل تلاش بینفورد برای پیوند دادن مشاهدات پویا با داده‌های مادی (باستان‌شناختی) گذشته‌اند.


🔴 ادامه در پیام بعد👇

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
🔴 ادامه پیام قبلی👆

https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

◀️ مباحثه با فراروندگرایی

🔹️ در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰م.، موج جدیدی از نظریه‌پردازی به‌نام باستان‌شناسی فراروندگرا پدید آمد که بر تفسیرهای ذهنی، قدرت، جنسیت و نمادگرایی تأکید داشت.

🔹️ بینفورد با دیدگاهی انتقادی به این رویکرد پاسخ داد و بر این باور بود که باستان‌شناسی باید بر پایه فرضیه‌های آزمون‌پذیر و داده‌های تجربی استوار بماند (این دیدگاهی درست نبود اما بینفورد در حال فرورفتن در باتلاق آن بود زیرا می خواست باستان شناسی را به علمی صرفاً کمّی تبدیل کند؛ اما خیلی زود متوجه اشتباه خود شد و این دیدگاه را اصلاح و تعدیل کرد). او در عین حال اذعان داشت که مشاهدات مردم‌شناختی می‌توانند الهام‌بخش سؤالات تازه و بازنگری در پیش‌فرض‌ها باشند.


◀️ چارچوب‌های مرجع (Frames of Reference)

🔹️ در مرحله پایانی زندگی علمی‌اش، بینفورد پروژه عظیمی با عنوان چارچوب‌های مرجع استنتاج را در پیش گرفت. هدف او ایجاد چارچوب‌های تحلیلی مبتنی بر داده‌های مردم‌نگارانه و محیطی در مقیاس جهانشمول بود تا بتوان روندهای کلان تغییر فرهنگی را توضیح دهد. او با گردآوری داده‌های اقلیمی، بوم‌شناختی و مردم‌نگارانه از جوامع شکارگر-گردآورنده در سراسر جهان، کوشید تا شرایط اولیه تحول از معیشت جابه‌جا‌شوند به کشاورزی و شکل‌گیری حکومت را مدل‌سازی کند.

🔹️ در این مدل، جابه‌جایی (Mobility) نه نشانه عقب‌ماندگی، بلکه نوعی سازوکار انطباقی در برابر فشارهای محیطی و جمعیتی تلقی می‌شود. بدین‌ترتیب، بینفورد تصویری پویاتر و چندعلتی‌تر از تطور فرهنگی ارائه داد که بر پیچیدگی روابط میان محیط، فناوری و رفتار انسانی تأکید دارد.


◀️ میراث علمی و فلسفی

🔹️ میراث فکری بینفورد تنها در نظریه‌ها و مدل‌هایش خلاصه نمی‌شود، بلکه در شیوه اندیشه علمی اوست: طرح سؤال، آزمون فرضیه، و بازاندیشی مداوم. او تأکید می‌کرد که باستان‌شناسی باید به دنبال شناخت انسانیت باشد، شناختی که از دل داده‌های مادی برمی‌خیزد و می‌تواند جنبه‌های نادیدنی تاریخ انسان را روشن سازد.


◀️ در پایان، نویسندگان مقاله خاطرنشان می‌کنند که بینفورد با وجود همه نقدها، بنیان‌گذار نوعی انضباط فکری در باستان‌شناسی بود، انضباطی که پژوهشگر را وادار می‌کند همواره بپرسد: من از کجا می‌دانم آنچه فکر می‌کنم می‌دانم؟ این پرسش، جوهره روش‌شناسی علمی در علوم انسانی است و میراثی ماندگار از اندیشه او محسوب می‌شود.


📝 نویسنده: پی-لین یو و همکاران

✏️ ترجمه و تلخیص: نشاط متقی

ادامه این مهم را در متن اصلی به آدرس زیر مطالعه کنید:

10.1016/j.jaa.2014.09.001

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI



"Sir Robert Eric Mortimer Wheeler"


《اگر در صفحات [کتاب] زیر یک موضوع مشترک و پیونددهنده وجود داشته باشد، این است: که کار باستان شناس، کاوش برای یافتن انسان ها [فهم و درک انسان ها و فرهنگ(هایشان)] است، نه اینکه فقط در پی یافتن [و جمع آوری آثار و] اشیاء باشد...》


Robert Eric Mortimer Wheeler, 1954. Archaeology from the Earth.
Oxford University Press, Oxford.


https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI


جوامع قبیله‌ای خاور نزدیک در قرن نوزدهم؛
اقتصاد، جامعه و سیاست بین چادرنشینی و شهرک‌نشینی


این کتاب، مطالعه‌ای عمیق و دقیق از زندگی قبیله‌ای در خاور نزدیک در طی قرن نوزدهم است و به بررسی چگونگی شکل‌گیری جامعه، اقتصاد و سیاست قبایل در صحرا و بیابان و نیز در روستاها و شهرک‌ها می‌پردازد. سازمان‌دهی اجتماعی جوامع خاور نزدیک تا پیش از جنگ جهانی اول، به‌صورت قبیله‌ای بود؛ به‌ویژه در لوانت و شبه‌جزیره‌ی عربستان، جایی‌که امپراتوری عثمانی قدرت چندانی نداشت، اما قبایل بزرگ و قدرت‌مندی مانند عنزه، بنی‌صخر و شمر برای تسلط و کنترل بر منابع از جمله زمین، مردم و اقتصاد با یک‌دیگر برهم‌کنش و رقابت داشتند. منابع اصلی این پژوهش را سفرنامه‌های مسافران، مستشرقان، کاشفان، و مبلغان قرن نوزدهم تشکیل می‌دهند. سفرهای این افراد-با اسب و شتر یا پیاده- دریچه‌ای مهیچ به جهانی بود که جهان‌بینی آن به‌طور بنیادی با آن‌چه آن‌ها در تجربه‌ی زیسته‌ی خود -اغلب در گستره‌ی جغرافیایی ویکتوریایی- تجربه کرده‌بودند، تفاوت چشم‌گیر داشت. یک فصل آن به سنت‌های شفاهی منطقه‌ی مورد مطالعه، از حماسه‌های پهلوانی و قهرمانان گرفته تا اشعار کوتاه، اختصاص داده‌شده‌است تا از زبان، دید، و اندیشه‌ی خود قبایل و اعضای آن‌ها صحبت و نگریسته شود تا چارچوب فکری قبیله‌ای را بازتاب دهد. شواهدی از سازمان‌(دهی) قبیله‌ای به‌مثابه نیروی محرکه در جامعه را می‌توان در شواهد و اسناد باستان‌شناختی از عصر برنز به بعد یافت. اگرچه مقایسه‌ی مستقیم بین جوامع قبیله‌ای باستانی و معاصر و کنونی باید با احتیاط و ملاحظه انجام شود، اما درک بهتر از آداب و رسوم و خلقیات و رفتارهای قبیله‌ای قرن نوزدهم، بینش‌های سودمند و ارزشمندی درباره‌ی تاریخ و ساختارها و روابط قدرت در گذشته‌های دورتر ارایه‌می‌دهد. هم‌چنین این درک می‌تواند به‌روشن‌شدن زوایا، علل و ریشه‌های اصلی درگیری‌های کنونی که منطقه را درگیر کرده‌است، کمک کند...


https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

📚هم‌کنشی مغز و دست‌ساخته‌؛ چالشی برای باستان‌شناسی و نوروساینس فرهنگی

📝نویسنده: لمبروز مالافوریس
✏️ترجمه و خلاصه: نشاط متقی

در این مقاله، مالافوریس پیشنهاد می‌کند که برای فهم درست رابطه میان مغز و فرهنگ، باید به چیزی فراتر از مغزِ زیستی بنگریم. او اصطلاح هم‌کنشی مغز و دست‌ساخته را معرفی می‌کند تا توضیح دهد ذهن انسان همیشه در برهم‌کنش با ابزارها، اشیاء و فناوری‌هایی شکل می‌گیرد که خودش ساخته است. به بیان ساده، ما بدون اشیاء اطرافمان، همان انسان کنونی نیستیم. مالافوریس این ایده را ادامه طبیعی نظریه شناختِ بسط‌یافته می‌داند؛ نظریه‌ای که می‌گوید ذهن ما فقط در مغز قرار ندارد، بلکه در تعامل با بدن و محیط مادی عمل می‌کند. از این منظر، یک ابزار ساده مثل چکش، دفتر یادداشت، یا حتی تلفن همراه، بخشی از فرایندهای شناختی ما می‌شوند.
ملافوریس، هم‌کنشی مغز و دست‌ساخته را با سه مؤلفه اصلی توضیح داده و تبیین می‌کند:

اثر واسطه‌ای:
اشیاء به ما کمک می‌کنند فکر کنیم و عمل کنیم. برای نمونه، وقتی با قلم می‌نویسیم یا با موس کامپیوتر کار می‌کنیم، این ابزار فقط وسیله نیست، بلکه بخشی از فرایند شناختی ماست. او از این حالت به عنوان افزایش کارکردی از طریق ابزار فعال یاد می‌کند.

اثر زمانی:
ابزارها و اشیاء باعث می‌شوند فرایندهای ذهنی ما در طول زمان پایدار بمانند. برای نمونه، نوشتن در دفتر یادداشت یا استفاده از تقویم، به ذهن ما امکان می‌دهد زمان را مدیریت کند و حافظه جمعی ایجاد شود. این همان چیزی است که مالافوریس آن را لنگر زمانی می‌نامد.

اثر شکل‌پذیر و شکل‌هنده:
برهم‌کنش مداوم با اشیاء می‌تواند مغز را واقعاً تغییر دهد. وقتی مغز با ابزار خاصی زیاد کار می‌کند، مسیرهای عصبی جدیدی می‌سازد یا قدیمی‌ها را تقویت می‌کند؛ به این فرایند پلاستیسیته عصبی گفته می‌شود. برای نمونه، پژوهش معروف درباره رانندگان تاکسی لندن نشان داد که بخش حافظه فضایی مغز آن‌ها هیپوکامپ به دلیل آموزش‌های طولانی بزرگ‌تر از میانگین است.

مغز و ابزار در تاریخ تطور
مالافوریس در ادامه به باستان‌شناسی برمی‌گردد. او یادآور می‌شود از دوران سنگ‌ابزارسازی تا امروز، مغز انسان همیشه در کنار ابزارها تطور یافته‌است. پژوهش‌های تصویربرداری عصبی نشان داده‌اند هنگام ساخت ابزارسنگی، همان بخش‌هایی از مغز فعال می‌شوند که در پردازش زبان یا زبان‌ورزی هم نقش دارند. بنابراین، ابزارسازی و زبان احتمالاً به‌صورت مشترک و هم‌زمان در تاریخ تطوری انسانی رشد کرده‌اند. او از این منظر، اشیاء را نه صرفاً محصولات مغز، بلکه شرکای شناختی انسان می‌داند. اشیاء حافظه را بیرون از بدن ما گسترش می‌دهند و به نوعی ذهن ما را در جهان مادی «لنگر» می‌کنند.

از مغز فرهنگی تا باستان عصب شناسی
مالافوریس باور دارد که رشته‌ای نو به نام باستان‌عصب‌شناسی باید شکل بگیرد؛ رشته‌ای که باستان‌شناسی، نوروساینس/علوم اعصاب و انسان‌شناسی را در کنار هم قرار دهد تا بفهمد اشیاء و مغز چگونه در طول تاریخ با هم تطور یافته‌اند. او تأکید می‌کند که پژوهش‌های آینده نباید فقط به بررسی مغز در آزمایش‌گاه محدود شوند، بلکه باید شبکه‌های واقعی برهم‌کنشی میان انسان، ابزار و محیط مطالعه شوند؛ یعنی همان چیزی که او نظام شناختی گسترش‌یافته می‌نامد.
در پایان، مالافوریس می‌گوید: برای درک ذهن انسان باید از یک نگاه صرفاً نوروسنتریک/مغز‌محور فراتر برویم و بفهمیم که «فرهنگ» و «ماده» بخشی از زیست‌شناسی ما هستند.
به‌عبارت دیگر، ما نه تنها ابزار می‌سازیم، بلکه ابزارها نیز ما را می‌سازند.
این دیدگاه، پلی میان باستان‌شناسی، عصب‌شناسی و فلسفه ذهن ایجاد می‌کند و می‌تواند مسیر پژوهش‌های آینده را درباره هوش مصنوعی، طراحی شناختی و آموزش تغییر دهد.

📍برای مطالعه اصل مقاله:
doi:10.1093/scan/nsp057


برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

📚 باستان‌شناسی اقتصادهای حکومتی باستان 📚

📝 نویسنده: مایکل ای. اسمیت
✏️ ترجمه و خلاصه: نشاط متقی

مقاله مایکل ای. اسمیت (Michael E. Smith)،  منتشر شده در سال ۲۰۰۴ در نشریه Annual Review of Anthropology، یک بررسی جامع و انتقادی از روش‌ها و نظریه‌های باستان‌شناسی برای مطالعه اقتصادهای حکومت‌های باستانی (Ancient State Economies) ارائه می‌دهد. اسمیت، استاد انسان‌شناسی در دانشگاه ایالتی نیویورک، بر این تأکید دارد این حوزه به‌دلیل مفاهیم ساده‌انگارانه و درک ناکافی از تنوع اقتصادی، پیشرفت محدودی داشته است. او اقتصاد را براساس تعریف ماهوی (Substantive Definition) یعنی تأمین نیازهای جامعه از طریق تولید، مبادله و مصرف بررسی می‌کند و نه تعریف صوری (Formal Definition) که بر تخصیص منابع کمیاب تمرکز دارد.

این مقاله نه تنها خلاصه‌ای از تحقیقات موجود است، بلکه پیشنهادهایی برای جهت‌گیری‌های آینده ارائه می‌دهد و بر اهمیت باستان‌شناسی در پر کردن شکاف‌های رشته‌ای تأکید دارد.

اقتصاددانان و مورخان اقتصادی مانند کارل مارکس (Karl Marx) یا داگلاس نورث (Douglass North) مدل‌های قدرت‌مندی برای اقتصادهای پیش‌سرمایه‌داری (Precapitalist Economies) پیشنهاد کرده‌اند، اما داده‌های باستان‌شناختی را نادیده می‌گیرند. انسان‌شناسان اقتصادی اغلب حکومت‌های باستانی را فراموش می‌کنند، در حالی که مورخان خاور نزدیک و جهان کلاسیک (Classical world) بر جزئیات خاص تمرکز دارند.

باستان‌شناسان انسان‌شناختی (Anthropological Archaeologists) داده‌های غنی و دیدگاهی تطبیقی دارند، اما علاقه به اقتصاد از دهه ۱۹۸۰م. کاهش یافته است. اسمیت کتاب کیث گرین (Keith Greene) در مورد اقتصاد رومی را به عنوان الگویی شاخص معرفی می‌کند که نشان‌دهنده نقش باستان‌شناسی در بررسی رشد اقتصادی، تولید، مبادله و شهرنشینی است. او همچنین بر اهمیت بافت‌های خانگی (Domestic Contexts) برای تحلیل مصرف تأکید دارد.

اسمیت در ادامه به بحث طولانی "همان یا دیگری؟" (Same or Other) می‌پردازد که بین مدرن‌گرایان (modernists) که اقتصادهای باستانی را شبیه به سرمایه‌داری مدرن می‌بینند و بدوی‌گرایان (Primitivists)  که بر تفاوت‌های اساسی تأکید دارند، جریان دارد. این بحث در اقتصادهای یونان و روم کلاسیک برجسته است، جایی‌که موسی فینلی (Moses Finley) دیدگاه بدوی‌گرایی را برتری می‌بخشد، اما تحقیقات اخیر سطوح بالاتری از فعالیت اقتصادی را نشان می‌دهد.

اسمیت همچنین به بحث صوری/ماهوی (Formalist/Substantivist) در انسان‌شناسی اقتصادی اشاره می‌کند، جایی که کارل پولانی (Karl Polanyi) اقتصادهای غیرسرمایه‌داری را براساس بازتوزیع (Redistribution) و متقابل (Reciprocity) توصیف کرد و مبادله تجاری (Market Exchange) را منحصر به سرمایه‌داری دانست.

اسمیت انتقاد می‌کند که پولانی شواهد تجاری در خاور نزدیک، یونان و روم را تحریف کرده و مفاهیمی مانند "هم‌ارزی‌ها" (Equivalencies) به جای قیمت‌های واقعی (Prices) پیشنهاد داد، که اکنون رد شده‌اند. این دیدگاه پولانیایی سایه‌ای طولانی بر باستان‌شناسی انداخته و مانع شناخت اقتصادهای تجاری غیرسرمایه‌داری شده است.

اسمیت سپس رویکردهای باستان‌شناسی را بررسی می‌کند: سازگاری‌گرایی (Adaptationist)، تجاری (Commercial) و سیاسی (Political).
رویکرد سازگاری‌گرایی بر انطباق با محیط تمرکز دارد و دستاوردهایی مانند بررسی‌های الگوی استقراری (Settlement Pattern Surveys) در بازسازی جمعیت‌شناسی و کشاورزی ارائه کرده، اما تعاملات دوربرد را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد.

رویکرد تجاری رشد اقتصادی را از طریق تخصص و مبادله می‌بیند، اما اسمیت اشاره می‌کند که برومفیل و ارل (Brumfiel & Earle) آن را به دلیل نادر بودن انباشت سود خصوصی رد کرده‌اند؛ انتقادی که اسمیت آن را ناکافی می‌داند و پیشنهاد می‌کند تجاری‌سازی را به عنوان پدیده‌ای تجربی ببینیم.

🔴 ادامه در پیام بعد👇

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
🔴 ادامه پیام قبلی👆

https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

رویکرد سیاسی، که اسمیت آن را ترجیح می‌دهد، بر کنترل نخبگان بر اقتصاد برای منافع شخصی تمرکز دارد و به دو جهت تقسیم شده:

_ یکی بر عاملیت (Agency)
_ و دیگری بر اقتصاد سیاسی باستان‌شناختی (Archaeological Political Economy).

اقتصاد سیاسی باستان‌شناختی، به‌مثابه رویکردی مادی‌گرایانه (Materialist)، بر سیستم‌های باز جهانی، ابعاد اقتصادی رفتار سیاسی، نابرابری طبقاتی و تغییرات محلی تمرکز دارد. اسمیت آن را با کارهای انسان‌شناسان مانند اریک ولف (Eric Wolf) مرتبط می‌داند و تم‌های کلیدی مانند محدودیت قدرت حکومتی، سازمان اقتصادی، برهم‌کنش‌های مرکز-پیرامون (Center-Hinterland Interactions) و برهم‌کنش‌های میان‌منطقه‌ای را برجسته می‌کند.

او همچنین اقتصاد نهادگرای نوین (New Institutional Economics) را به‌مثابه فرصتی برای درک حقوق مالکیت و دارایی (Property Rights) و هزینه‌های برهم‌کنشی (Transaction Costs) پیشنهاد می‌دهد، هرچند کاربرد آن در اقتصادهای نیمه‌تجاری هنوز محدود است. در بخش گوناگونی اقتصادی حکومت‌های باستانی، اسمیت بر میزان تجاری‌سازی تأکید دارد که شامل بازارهای قیمت‌ساز (Price-Making Markets)، فعالیت کارآفرینانه (Entrepreneurial Activity) و نهادهایی مانند پول و بانک‌داری است.

او یک مقیاس چهارمرحله‌ای پیشنهاد می‌کند:

_ غیرتجاری (Uncommercialized) مانند مصر و اینکا؛
_ تجاری‌سازی سطح پایین (Low Commercialization) مانند مایای کلاسیک؛
_ تجاری‌سازی سطح متوسط (Intermediate Commercialization) مانند آزتک و سومری؛
_ و تجاری‌سازی پیشرفته پیش‌سرمایه‌داری (Advanced Precapitalist Commercialization) مانند یونان کلاسیک و روم.

از منظر تحلیلی، مقاله اسمیت نقاط قوت زیادی دارد: او با ترکیب داده‌های باستان‌شناختی و تاریخی، گوناگونی اقتصادی را برجسته می‌کند و از دیدگاه‌های پولانیایی فاصله می‌گیرد.

تأکید بر تجاری‌سازی به عنوان محور کلیدی، راهی برای ادغام رویکردهای سیاسی و تجاری ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که اقتصادهای باستانی نه کاملاً "دیگری" بودند و نه نسخه‌ای ابتدایی از مدرن.

با این حال، مقاله ممکن است بیش از حد بر دولت‌های اولیه تمرکز کند و اقتصادهای دوران پسابرنز(مفرغ) را کمتر بررسی کرده باشد. همچنین، پیشنهاد اقتصاد نهادگرای نوین نیاز به تطبیق بیشتر با زمینه‌های غیرتجاری دارد.

در نهایت، اسمیت پیشنهادهایی برای تحقیقات آینده ارائه می‌دهد: تمرکز بر مقیاس اقتصادی از خانوارها تا اقتصادهای بین‌المللی، بررسی مبادلات تجاری، پول، مالکیت، نیروی کار و تغییرات اقتصادی.

این مقاله برای انجمن‌های علمی الهام‌بخش است، زیرا باستان‌شناسی را به‌مثابه پلی بین رشته‌ها معرفی می‌کند و بر نیاز به سنتزهای تطبیقی تأکید دارد. با توجه به تاریخ فعلی ( ۲۰۲۵)، این کار همچنان پایه‌ای برای مطالعات مدرن است، به ویژه با پیشرفت‌های فناوری مانند تجزیه و تحلیل کلان‌داده (Big Data Analysis) در باستان‌شناسی.

📍برای مطالعه اصل مقاله:

https://doi.org/10.1146/annurev.anthro.33.070203.144016

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI



📚 باستان‌شناسی و اقتصاد حکومت‌های باستانی

📝 نویسنده: مایکل اسمیت

📑 ترجمه: کامیار عبدی

بررسی تطبیقی سیستم‌های اقتصادی در حکومت‌های باستانی از جمله موضوع‌هایی است که به چند رشته علمی مربوط می‌شود. پژوهش‌گران زیادی جنبه‌های گوناگون این موضوع را بررسی کرده‌اند، اما تحلیل‌های مشروح یا بررسی‌های تطبیقی معدودی در این زمینه در دست است. اقتصاددانان و مورخان اقتصادی، از کارل مارکس گرفته تا داگلاس نورت، مدل‌های کارایی را در زمینه سیستم‌های اقتصادی پیش-سرمایه‌داری مطرح کرده‌اند، اما در این مدل‌ها به‌ندرت به داده‌های باستان‌شناختی توجه شده است؛ چرا روم (یا شاید یونان) ”قدیم‌ترین“ دوره‌ای ای است که بیشتر اقتصاددانان مایل به بررسی آن هستند. انسان‌شناسان اقتصادی نیز توجهی به حکومت‌های باستانی ندارند. مورخانی که خاور نزدیک یا جهان یونانی-رومی را بررسی می‌کنند، داده‌هایی غنی و دقیق در زمینه مسایل اقتصادی دارند، اما پژوهش‌های آنان همچنان بسیار محدودنگرانه است. باستان‌شناسان پیرو انسان‌شناسی داده‌های زیادی در این زمینه دارند و از دیدگاه تطبیقی انسان‌شناسانه نیز بهره می برند، اما از دهه 1980 توجه به سیستم‌های اقتصادی باستانی در باستان‌شناسی...



🗝 ادامه را در متن اصلی مقاله( که توسط آقای دکتر کامیار عبدی به بهترین شکل ممکن به فارسی ترجمه شده است - در پیام پیشین 👆👆👆پیوست شده است) بخوانید.




https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI


📚 سازمان های سیاسی پیش از شکل گیری حکومت

📝نویسنده: هنری رایت

📄مترجم: کامیار عبدی


مدت‌هاست مشخص‌شده که نخستین حکومت‌ها-جوامعی با نهادهای کنترل‌کننده‌ی تخصصی که ساختاری سلسله مراتبی دارند-به‌طور ناگهانی از بطن جوامع کوچک، خودگردان و مساوات گرا ظاهر نشدند. نظر پیشینیان ما در قرن نوزدهم، که بیش‌تر به منابعی چون کتاب‌های عهد عتیق و اساطیر و تاریخ‌نگاری یونان و روم استناد می‌کردند، این بود که منشأ حکومت‌ها اشرافیت ابتدایی“ بوده است، یعنی جوامعی که در وضعیت ”بربریت علیا“ یا شبیه آن به‌سر می‌بردند؛ اما با طرح دوباره‌ی پرسش‌های تطورگرایانه در انسان‌شناسی در اواخر دهه‌ی 1950 بیش‌تر پژوهش‌گران با استناد به گزارش‌های مردم‌نگاری از پلی‌نزی و افریقا، چنین طرح کردند که حکومت از جوامع ”خان‌سالار“ شکل گرفت‌است. المن سرویس این نوع جامعه را به‌وضوح جامعه‌ی خان‌سالار یعنی ”جامعه‌ای با سیستم اقتصادی بازپخشانی و نهادی مرکزی و دائمی برای رتق‌و‌فتق امور“... . اما با پژوهش‌های اخیر در زمینه‌ی باستان‌شناسی و تاریخ قومی هم‌خوانی ندارد. تیموتی ارل تلاش کرده با طرح گروه دیگری از جوامع موسوم به ”خان‌سالار پیچیده“....

ادامه را در متن اصلی مقاله(در پیام پیشین 👆👆👆پیوست شده است) بخوانید.

https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI


📚ذهن خردمند: باستان‌شناسی و نورو ساینس📚

📝 نویسنده: کالین رنفرو و همکاران
✏️ ترجمه و خلاصه: نشاط متقی

تلاشی میان‌رشته‌ای برای توضیح این پرسش بنیادین است که ذهن انسان چگونه به جایگاه امروزی‌اش رسیده است. نویسندگان معتقدند برای درک کامل تطور شناخت انسانی، باید فاصله‌ای را که سال‌ها میان باستان‌شناسی وعلوم اعصاب وجود داشته، از میان برداشت؛ زیرا هیچ‌یک از این دو حوزه به‌تنهایی قادر نیستند پیچیدگی‌های پدیدآمدن ذهن انسانی را توضیح دهند. باستان‌شناسی از طریق شواهد مادی نشان می‌دهد رفتارهای نمادین، پیچیدگی اجتماعی و تولید فناوری چگونه در طول ده‌ها هزار سال شکل گرفته‌اند؛ و علوم اعصاب نیز توانسته است با روش‌هایی مانند تصویرسازی ساختار و کارکرد شبکه‌های عصبی درگیر در زبان، تصمیم‌گیری و شناخت اجتماعی را روشن کند. اما پرسش کلیدی این است که این دو لایه شواهد چگونه به یک‌دیگر می‌رسند و چگونه می‌توان فرآیندهای عصبی را با تاریخ مادی فرهنگ انسانی درهم آمیخت.

نویسندگان این شکاف را پارادوکس انسان خردمند می‌نامند: اگر انسان هوشمند از حدود ۲۰۰ هزار سال پیش از نظر زیستی تقریباً همانند انسان امروز بوده، چرا شواهد رفتارهای نمادین، هنری و سازمانی پیچیده تنها از ۵۰ هزار سال پیش به‌طور گسترده ظاهر می‌شوند؟ این فاصله زمانی نشان می‌دهد که ”ویژگی خردمندی انسان“ فقط محصول ساختار زیستی مغز نیست، بلکه نتیجه برهم‌کنش طولانی و پیچیده میان مغز، بدن، فرهنگ و اشیای مادی است. به بیان دیگر، فرهنگ و فناوری صرفاً بازتاب وضعیت شناختی انسان نیستند؛ بلکه خود در شکل‌گیری و تحول شبکه‌های عصبی نقش فعال دارند. همین نکته موجب می‌شود ذهن انسان نه موجودیتی محدود به مغز، بلکه ”نظامی گسترش‌یافته “باشد که در برهم‌کنش مستمر با محیط مادی و اجتماعی عمل می‌کند.

در این چارچوب، نقش فرهنگ مادی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. نویسندگان توضیح می‌دهند که اشیاء، ابزارها، نشانه‌ها و فضاهای ساخته‌شده نه فقط نتیجه شناخت انسانی‌اند، بلکه خود در ساختن آن نیز مشارکت دارند. مفاهیمی مانند ارزش، مالکیت، دین یا هویت اجتماعی بدون اتکا به نشانه‌ها و سازه‌های مادی قابل فهم نیستند. این منظر با دیدگاه ”شناخت توزیع‌یافته“ هماهنگ است، زیرا نشان می‌دهد فرایندهای شناختی میان افراد و اشیاء و ابزارها توزیع می‌شوند و بخشی از فعالیت ذهن در بیرون از مغز انجام می‌شود. بنابراین، فهم ذهن انسان بدون درک نحوه کارکرد نظام‌های نمادین، ابزارسازی و برهم‌کنش با اشیاء ناقص خواهد بود.

یکی از نمونه‌های مهم برای بررسی رابطه مغز و فرهنگ در این مجموعه، پژوهش‌های مربوط به ابزارسازی است. مطالعات تصویربرداری عصبی (PET/fMRI) نشان می‌دهند هنگام ساخت ابزار سنگی، شبکه‌هایی از مغز فعال می‌شوند که با ”پردازش زبان“هم‌پوشانی دارند. این یافته بر نظریه هم‌تطوری زبان و فناوری استوار است؛ یعنی این دو توانایی احتمالاً در کنار هم و از طریق تقویت متقابل تطور یافته‌اند. از دید باستان‌شناسی نیز ابزارهای درشت‌ساخت دوره آشولی و ابزارهای ظریف‌تر دوره‌های بعد نشان می‌دهند مسیر فناوری، مسیری شناختی نیز بوده است. به این ترتیب، ابزارها نه فقط محصولات مهارت، بلکه رسانه‌هایی برای سازمان‌دهی ذهن و رفتار به‌شمار می‌آیند.

🔴 ادامه در پیام بعد👇

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
🔴 ادامه پیام قبلی👆

https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI


در ادامه مقاله، نویسندگان به مسئله (نوآوری) و محدودیت‌های زیستی انسان می‌پردازند. آن‌ها با اشاره به تحلیل رید و ون‌در لیو توضیح می‌دهند که در مرحله‌ای از تاریخ، ظرفیت‌های زیستی مانند حافظه کاری سرعت تحول فناوری را محدود می‌کردند؛ اما در هزاره‌های اخیر، با رشد ساختارهای فرهنگی–مادی مانند نوشتار، نقشه‌ها، نظام‌های عددی وسازمان‌های اجتماعی پیچیده، این محدودیت‌ها کاهش یافتند. این تحول نشان می‌دهد فرهنگ نه‌تنها بر ذهن اثر می‌گذارد، بلکه قابلیت‌های شناختی را توسعه می‌دهد و به‌اصطلاح”پلاستیسیته فرهنگی“ می‌آفریند؛ سازوکاری که در آن فرهنگ می‌تواند محدودیت‌های زیستی را دور بزند و ظرفیت‌های جدیدی خلق کند.

نویسندگان برای نشان‌دادن رابطه درهم‌تنیده ذهن و فرهنگ ازمثال مشهور داویا-ستاره‌شناس بومی جزایر تروبریاند- استفاده می‌کنند. داویا توانایی پیچیده‌ای در تشخیص موقعیت ستاره پلیادیس و تنظیم فعالیت‌های کشاورزی بر اساس آن دارد. این مهارت نه محصول یک مغز «استثنایی»، بلکه نتیجه اجتماعی‌شدن، نقش‌های فرهنگی و نظام‌های نمادین است. این مثال نشان می‌دهد که شناخت انسانی به‌شدت وابسته به سازوکارهای یادگیری با آموزش است؛ ظرفیتی که انسان را از سایر گونه‌ها متمایز می‌کند و بستر اصلی ذهن سَپینت را می‌سازد.

در بخش پایانی، نویسندگان توضیح می‌دهند که مطالعه ذهن انسان تنها با پژوهش‌های آزمایشگاهی یا تنها با شواهد باستان‌شناختی ممکن نیست. باید دیدگاهی شکل‌گیرد که فرآیندهای عصبی را با شواهد مادی و اجتماعی پیوند دهد. علوم اعصاب باید از نگاه صرفاً ”نوروسنتریک“ فاصله بگیرد و باستان‌شناسی نیز باید از تمرکز صرف بر مواد، به سوی تحلیل تجربه‌های شناختی–فرهنگی حرکت کند. نتیجه این همکاری، شکل‌گیری حوزه‌ای جدید مانند باستان عصب‌شناسی یا علوم شناختی مادی (Material Cognitive Science) است؛حوزه‌ای که می‌تواند توضیح دهد ذهن انسان چگونه در تعامل با ابزارها، اشیاء و نظام‌های اجتماعی رشد کرده است.

در جمع‌بندی، نویسندگان تأکید می‌کنند که ذهن انسان امروزی نتیجه پیوند سه‌گانه ”مغز، فرهنگ و ماده“ است. ذهن انسان نه فقط محصول مغز و نه فقط محصول فرهنگ، بلکه محصول درهم‌تنیدگی و هم‌تطوری این عناصر است. فهم این برهم‌کنش پیچیده می‌تواند راه را برای درک عمیق‌تر از تطور انسانی، نوآوری، زبان، نمادگرایی و ساختارهای اجتماعی هموار کند و بنیانی برای پژوهش‌های آینده در علوم شناختی، باستان‌شناسی و عصب‌پژوهی فراهم آورد.

📍برای مطالعه اصل مقاله:
10.1098/rstb.2008.0016

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

📚ساختار نظریه‌های باستان‌شناختی

📝نویسنده: مایکل شیفر

📄ترجمه: کامیار عبدی

احتمالاً به‌دلیل انتقاد مصرانه‌ی والتر تیلور و براساس تلاش‌های پراکنده‌ی دهه‌های پیش از آن، از دهه‌ی 1950 باستان‌شناسان امریکایی به‌طور منظم به شناسایی، طرحِ صریح و شفاف، و ارائه‌ی نظریه‌‌های گوناگون روی آوردند. البته باستان‌شناسان امریکایی بیش‌تر به مباحث نظری مطرح در باستان‌شناسی امریکا توجه داشتند، اما روند مشابهی نیز در دیگر کشورها طی می‌شد. در دهه‌های 1960 و 1970 نظریه‌پردازی به مشغله‌ی فکری باستان‌شناسی «نو» بدل شد... پس از گذشت سال‌ها باستان‌شناسان همچنان به نظریه‌پردازی علاقه‌مندند... .در این مقاله قصد دارم، به‌منظور ایجاد انسجام بیش‌تر بین باستان‌شناسان، چارچوبی تدوین و به کمک آن نوعی هماهنگی بین نظریات گوناگونی قرار کنیم که باستان‌شناسان به‌کار می‌گیرند و گاهی خود مطرح می کنند. نویسنده ای که بخواهد با کل ساختار نظری باستان‌شناسی دست‌ به گریبان شود چاره‌ای ندارد جز این‌که موضع خود را در مورد برخی مباحث مورد اختلاف در زمینه‌ی فلسفه باستان‌شناسی مشخص کند. بعید است که این قبیل مباحث به شکلی به نتیجه برسد که همگان را خرسند سازد؛...

ادامه را در متن اصلی مقاله (در پیام پیشین☝️☝️☝️) بخوانید.


https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
کنت فلنری_1380_تطور فرهنگی تمدن ها-.pdf
2.1 MB
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

📚 تطور فرهنگی تمدن ها
📝 نویسنده: کنت فلنری
📄مترجم: کامیار عبدی
...هم در دوران باستان و هم در عصر جدید، شماری از جوامع بشری به سطوح بالایی از پیچیدگی اجتماعی-سیاسی تطور یافته‌اند. بررسی این فرهنگ‌های پیشرفته دولت‌ها یا تمدن‌ها، مسایل مهمی را مطرح می‌کند که فقط معدودی از پژوهش‌های مردم‌نگاری یا باستان‌شناختی در توضیح آن ها توفیق یافته‌اند و این تصادفی نیست؛ در سال‌های اخیر داده‌های روزافزون حاکی از آن‌اند که جوامع پیچیده را نمی‌توان با تحلیل های ساده ساختاری، کارکردی یا فرهنگ‌شناختی متداول در بین...

ادامه را در متن اصلی مقاله(به پیوست) مطالعه کنید.

https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI
t.me/AASI_ASI

فلسفه باستان‌شناسی: در جستجوی معنای گذشته

فلسفه باستان‌شناسی (Philosophy of Archaeology) یک حوزۀ تخصصی و علمی در شناخت‌شناسی (Epistemology) و فلسفۀ علم است که به بررسی ماهیت، روش‌ها، نظریه‌ها و اهداف دانش باستان‌شناسی می‌پردازد. این رشته فراتر از کاوش و طبقه‌بندی آثار باستانی است؛ هدف آن فهم این است که چگونه می‌توانیم از بقایای مادی از جمله دست‌ساخته‌ها (Artifacts) به شناختی معتبر از گذشته، به‌ویژه جوامع پیش از تاریخ که شواهد مکتوب کمی از آن‌ها وجود دارد، برسیم.


مبانی و سؤالات اساسی
فلسفه باستان‌شناسی، با زیر سؤال بردن فرضیات بنیادین، به دنبال ارتقاء و روشن‌سازی چهارچوب نظری این علم است.

برخی از پرسش‌های اساسی که این حوزه به آن‌ها می‌پردازد عبارتند از:

• چیستی دانش باستان‌شناسی: آیا باستان‌شناسی یک علم اجتماعی (Social Science) است که به دنبال قوانین کلی رفتاری است، یا یک رشته انسانی (Humanity) که به دنبال درک و تفسیر خاص پدیده‌های گذشته است؟

• امکان شناخت گذشته: آیا می‌توان از طریق شواهد مادی ناقص و گسسته، واقعیت‌های تاریخی را به صورت عینی و بی‌طرفانه بازسازی کرد، یا این بازسازی همواره تفسیری و متأثر از جهان‌بینی باستان‌شناس است؟

• رابطه با شواهد: چگونه می‌توان از «داده‌های مادی (مانند یک سفال شکسته) به «حقایق» (Facts) درباره رفتارها و اندیشه‌های انسانی (مانند آیین‌ها یا اقتصاد) رسید؟ این مسئله به استنتاج قیاسی و تئوری‌های فرآیند شکل‌گیری باستان‌شناختی (Formation Processes) مربوط می‌شود.

• عینیت و ذهنیت: نقش ذهنیت و ایدئولوژی در فرایند پژوهش باستان‌شناسی چقدر است؟ آیا باستان‌شناسی می‌تواند کاملاً عینی باشد؟


جریان‌های اصلی نظری
از دهۀ ۱۹۶۰ میلادی، سه جریان اصلی در فلسفۀ باستان‌شناسی شکل گرفته‌اند که هر یک دیدگاه متفاوتی در مورد اهداف و روش‌های این علم ارائه می‌دهند:


۱. باستان‌شناسی روندگرا (Processual Archaeology)
این جریان، که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با محوریت افرادی چون لِوئیس بینفورد (Lewis Binford) شکل گرفت، شدیداً تحت تأثیر پوزیتیویسم منطقی و فلسفۀ تحلیلی علم (Analytic Philosophy of Science) بود.

• هدف: تبیین و توضیح فرایندها و قوانین کلی که پشت تغییرات فرهنگی در گذشته بوده‌اند، نه فقط توصیف توالی زمانی رویدادها.

• روش: استفاده از روش فرضی-استنتاجی (Hypothetico-Deductive Method)، تأکید بر عینیت، اندازه‌گیری و آزمون‌پذیری (Testability). باستان‌شناسی باید به یک علم تجربی تبدیل شود.

• نکته کلیدی: فرهنگ به عنوان یک سیستم انطباقی (Adaptive System) دیده می‌شود که تغییرات آن عمدتاً ناشی از عوامل محیطی و اقتصادی هستند.


۲. باستان‌شناسی فراروندگرا (Post-Processual Archaeology)
این جریان که از دهۀ ۱۹۸۰ به بعد، عمدتاً تحت تأثیر نظریۀ انتقادی، پساساختارگرایی و پست‌مدرنیسم (Postmodernism) شکل گرفت، چالشی جدی برای روندگرایی ایجاد کرد. ایان هودر (Ian Hodder) از چهره‌های برجستۀ آن است.

• هدف: تأکید بر تفسیر و درک معنا و نمادگرایی در گذشته. تمرکز بر نقش عاملیت انسانی (Human Agency)، ایدئولوژی، جنسیت و قدرت در شکل‌گیری فرهنگ‌ها.

• روش: استفاده از رویکردهای هرمنوتیک (Hermeneutics –) نظریه‌ی تفسیر)، نسبی‌گرایی شناخت‌شناسی (Epistemological Relativism) و تأکید بر چندصدایی (Multiple Voices) و ذاتاً بافت‌مندی و متنی‌بودن شواهد و اسناد باستان‌شناسی. شواهد مادی صرفاً منعکس‌کنندۀ فرآیندها نیستند، بلکه متونی هستند که باید خوانده و تفسیر شوند.

• نکته کلیدی: گذشته نه یک واقعیت عینی، بلکه یک ساخت‌وساز تفسیری است که توسط باستان‌شناس شکل می‌گیرد.


۳. رویکردهای معاصر و انتقادی
امروزه فلسفۀ باستان‌شناسی در حال ادغام دیدگاه‌ها و فراتر رفتن از دوگانگی‌های قدیمی است. رویکردهایی مانند باستان‌شناسی شناختی (Cognitive Archaeology) که به دنبال بازسازی جهان‌بینی‌ها و ساختارهای ذهنی گذشتگان است، یا نظریه‌های عمل (Practice Theories - مانند نظریۀ گیدنز یا بوردیو) که سعی در آشتی دادن بین ساختارها و عاملیت انسانی دارند، اهمیت یافته‌اند.


از دیگر حوزه‌های مهم می‌توان به اخلاق باستان‌شناسی (Archaeological Ethics) و نقش این دانش در جامعه معاصر اشاره کرد:

• اخلاق: بررسی مسائلی مانند مالکیت و بازگرداندن اشیای فرهنگی، حقوق جوامع بومی، و آسیب‌رسانی به جایگاه‌های باستان‌شناختی.

• اجتماعی: نقش باستان‌شناسی در ساخت هویت‌های ملی و چگونگی استفاده از گذشته برای توجیه یا انتقاد از وضعیت کنونی.

🔴 ادامه در پیام بعد👇

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
🔴 ادامه پیام قبلی☝️

t.me/AASI_ASI

شناخت شناسی در باستان‌شناسی

شناخت شناسی در باستان‌شناسی (Epistemology in Archaeology) به این می‌پردازد که چگونه می‌توانیم بدانیم آنچه از گذشته می‌گوییم، درست است. بزرگ‌ترین چالش در این علم، ناپیوستگی بین داده‌های مادی و نتیجه‌گیری‌های انسانی است (Discontinuity between material data and human conclusions).


باستان‌شناسان با اتکا به سه ابزار اصلی، تلاش می‌کنند این شکاف را پر کنند:

1. قیاس‌های مردم‌نگارانه (Ethnoarchaeological Analogies): مطالعه جوامع زنده و معاصر برای درک روابط بین رفتار انسانی و بقایای مادی، و استفاده از این دانش برای تفسیر گذشته.

2. باستان‌شناسی تجربی (Experimental Archaeology): بازسازی و آزمایش فن‌آوری‌ها و رفتارهای باستانی (مثل ساخت ابزار سنگی یا پخت سفال) برای درک چگونگی شکل‌گیری شواهد مادی.

3. تئوری‌ فرآیند شکل‌گیری جایگاه‌های باستان‌شناختی (Site Formation Theory): درک عواملی (طبیعی و فرهنگی) که پس از رها شدن یک اثر، آن را تغییر داده یا حفظ کرده‌اند (مانند رسوب‌گذاری یا دگرگونی‌های شیمیایی).


در نهایت، فلسفه باستان‌شناسی دانشی است که به باستان‌شناسان کمک می‌کند تا به جای صرفاً «یافتن چیزها»، به درک عمیق‌تر از فرایند شناخت گذشته دست یابند و سهم خود را در گفتگوی بزرگ‌تر بشری درباره چیستی ما و رابطه‌مان با گذشته و تاریخ درک کنند.


تهیه و تنظیم: تیام ملکی



برای مشاهده بیشتر متن‌های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آن‌ها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology
t.me/AASI_ASI

هستی‌شناسی در باستان‌شناسی

هستی‌شناسی (Ontology) در باستان‌شناسی به بررسی ماهیت وجودی و چرایی هستی موجودات، پدیده‌ها و مفاهیم در باستان‌شناسی می‌پردازد و یکی از مباحث نظری و فلسفی مهم در این رشته است.
چیستی هستی‌شناسی در باستان‌شناسی
هستی‌شناسی در کلی‌ترین معنا، شاخه‌ای از فلسفه است که به مطالعه ماهیت بودن، وجود، و واقعیت می‌پردازد و به پرسش‌هایی نظیر «چه چیزهایی وجود دارند؟»، «یک شیء چیست؟» و «چگونه می‌توان پدیده‌ها و موجودات را دسته‌بندی کرد؟» پاسخ می‌دهد. در باستان‌شناسی، هستی‌شناسی به طور خاص بر ماهیت هستی‌شناختی یافته‌ها، پدیده‌ها و مفاهیم کلیدی رشته تمرکز دارد.
این رویکرد، در پی زیر سؤال بردن مفروضات متافیزیکی و پایه‌های نظری است که باستان‌شناسی مدرن بر آن‌ها بنا شده است. این چرخش فکری (که گاهی چرخش هستی‌شناختی نامیده می‌شود) در دهه‌های اخیر، تحت‌تأثیر نظریه‌پردازانی چون برونو لاتور و ادواردو ویویروس دِ‌کاسترو و همچنین نظریه‌های ماده‌گرایی نوین (New Materialism) و واقع‌گرایی هستی‌شناختی نوین (New Ontological Realism)، اهمیت فزاینده‌ای یافته است.


پرسش‌های بنیادین هستی‌شناختی در باستان‌شناسی

هستی‌شناسی در باستان‌شناسی به دنبال واکاوی و بازنگری در ماهیت موجودیت‌های اصلی این علم است:

• آثار فرهنگی (Artefacts) و اشیاء:
ماهیت شیء چیست؟ آیا یک شیء صرفاً یک "بازمانده مادی" است یا موجودیتی با پتانسیل عاملیت (Agency) و توانایی اثرگذاری؟
آیا شیء فقط "بازتابی" از فرهنگ و ذهن انسان است یا به‌صورت فعال در شکل‌گیری ذهنیت و پدیده‌های اجتماعی نقش دارد؟ این رویکرد، دیدگاه‌های سنتی را که اشیاء را صرفاً به مثابه شواهد یا نمادهایی از گذشته می‌دیدند، به چالش می‌کشد.

• زمان و فضا (Time and Space):
زمان باستان‌شناختی چیست؟ آیا گذشته موجودیتی مجزا و منفک از حال است (هستی‌شناسی رایج)، یا اینکه «گذشته‌ها» به صورت هم‌گستره (Coextensive) در فضا و زمان با ما وجود دارند و دائم در حال ساخته شدن هستند؟
بررسی می‌شود که چگونه مفاهیم غربی از زمان خطی، بر درک ما از تغییر و استمرار تأثیر گذاشته است.

• فرهنگ و طبیعت (Culture and Nature):
یکی از چالش‌های اصلی، زیر سؤال بردن دوگانگی‌های هستی‌شناختی (مانند سوژه/ابژه یا فرهنگ/طبیعت) است که ریشه در فلسفه مدرن غرب دارند.
برخی رویکردهای هستی‌شناختی، مانند باستان‌شناسی متقارن (Symmetrical Archaeology)، پیشنهاد می‌کنند که باید قائل به تساوی هستی‌شناختی بین موجودات انسانی و غیرانسانی (اشیاء، حیوانات، محیط زیست) بود و همه را به‌عنوان «موجوداتی در جهان» با توانایی عاملیت در نظر گرفت.

هویت و تفاوت/دیگربودگی (Identity and Alterity):
در تعامل با انسان‌شناسی هستی‌شناختی، باستان‌شناسی می‌پرسد: وقتی با جوامع گذشته‌ای روبه‌رو می‌شویم که مفاهیم بنیادی‌شان (مانند بدن، شخص، طبیعت) با ما متفاوت است، آیا صرفاً در حال مشاهده تفاوت‌های معرفت‌شناختی (دانش‌های متفاوت درباره یک جهان واحد) هستیم یا با تفاوت‌های هستی‌شناختی (جهان‌های متفاوت، یا "دنیاهای دیگر") مواجهیم؟
این مسأله به‌طور خاص در مطالعه جوامع بومی و نحوه‌ی تعامل آن‌ها با مواد مادی (اشیای فرهنگی) خود اهمیت می‌یابد.


🔴 ادامه در پیام بعد👇

برای مشاهده بیشتر متن های تخصصی (انگلیسی و فارسی)، خلاصه تخصصی آنها صفحات ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

کانال اول:
https://news.1rj.ru/str/AASI_ASI

کانال دوم:
https://news.1rj.ru/str/AnthropologicalArchaeology