کتابخانه دانشگاهی – Telegram
کتابخانه دانشگاهی
145K subscribers
9.92K photos
1.09K videos
470 files
4.84K links
📚 بزرگترین اجتماع فرهیختگان در تلگرام

.


سفارش تبلیغات:
@Library_Ad


.


.


اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library

.


.

کانال دوم ما:
@BookTop
.

.


.



.




انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy

.



.



.



.



.
Download Telegram
#تا_انتها_بخوانید 📚

در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد.
شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد.
وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند.

معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از‌ ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند معلّم آن دانش آموز را فراخواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.

در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه معلّم جدید هرروز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.

کم کم نگاه هم کلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خنگ " می نامید نیست.

به خاطر اعتماد بنفسی که آن معلّم دلسوز به او داد، دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
دیگر نمی خواست مانند گذشته موجودی بی اهمّیّت باشد.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.

مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.

بله او کسی نیست جز دکتر ملک حسینی ...
این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود؛ نوشته است.

انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.
دستت را می گیرند و به تو در بهتر شدنت کمک می کنند. به تو احساس ارزشمند بودن می دهند .

نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بد شانس بودن را به او منتقل می کنند.

📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
1
کسی که می خواهد در آسایش و آرامش زندگی کند نباید در مورد هر چیزی که میداند صحبت کرده یا در مورد هر چیزی که می بیند قضاوت کند.


#بنجامین_فرانکلین

📚 @Academic_Library
بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ آنرا نیافتم این است که :
یک زن چه می خواهد!؟


👤 #زیگموند_فروید
✍🏻 پدر علم روانشناسی

📚 @Academic_Library
🔥1
شهروند هلندی: خیلی‌ها به اشتباه فکر می‌کنند که ما همیشه دوچرخه‌سوار بوده‌ایم. خیر!
ما هم یک زمانی در همان شرایطی بودیم که شما هستید؛ ترافیک، آلودگی‌هوا، آلودگی صوتی، تصادفات و ...
اما تصمیم به تغییر گرفتیم ...

📚 @Academic_Library
اگر شهروند نروژ باشید و کتابی بنویسید در مرحله اول دولت هزار جلد از آن کتاب را از شما میخرد و به کتابخانه عمومی میدهد تا از نویسنده حمایت شود.


📸 یکی از کتابخانه های عمومی نروژ

📚 @Academic_Library
پشت هر آدم موفق،
کوهستانی سرد و تاریک
از اهمیت ندادن به دیگران و
نظرات‌شان است.


#وین_دایر

📚 @Academic_Library
👍1
خیال می‌کنی آسان است آدم با همت خودش به جایی برسد؟
نمی‌دانی چه سختی‌ها باید کشید!
به چه کارهایی تن داد و چه خفت‌هایی را تحمل کرد ...
به خصوص اگر یک زن بخواهد در جامعه به پُست و مقامی برسد ...

📕 تصاویر زیبا
✍🏻 #سیمون_دوبووار

📚 @Academic_Library
انسان‌های ساکت،
پر سر و صدا ترین
اندیشه ها را دارند ...


#استیون_هاوکینگ

📚 @Academic_Library
2
شايد بتوان پاسخ معروف‌ترین
مقايسه و موضوع انشاى جهان، كه "علم بهتر است يا ثروت" را در اين بيت يافت :

مرا به تجربه معلوم شد در آخر کار ،
كه قدر مرد به علم است و قدر علم به مال ...!

📚 @Academic_Library
1
اگر در جايى از كره زمين ديدى زنى از فرط جنگجويى و كار و زحمت ، فرسوده شده يا مثل مردها شده ، بگرد و ببين كه در آن شهر يا "مرد" كمه يا "نامرد" زياده ...



#علیرضا_شیری

📚 @Academic_Library
👍1
اگر واقعا فکر می‌کنید اهمیت محیط زیست کمتر از اقتصاد است، سعی کنید نفستان را حبس کنید و پول ‌هایتان را بشمارید!


📚 @Academic_Library
1
توی جشن عروسی مارک زاکربرگ و پریسیلا چان فقط 100مهمان دعوت شده بود

مهمونا اول فکر کردن جشن فارغ التحصیلیه چون خیلی ساده بود‌ و در حیاط پشتی خونه این مراسمو برگزار کردند

ساده باشید👌

📚 @Academic_Library
زمانی تلفن کم بود، اما آدمهای زیادی بودند که بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیرحرف بزنیم؛
حالا تلفن ها زیاده، اما آدمهای کمی هستند که دلمان حرفهایشان را میخواهد ...


📚 @Academic_Library
👍1
ساعتِ یازدهِ یازدهمین روزِ یازدهمین ماهِ سال، _ چون امروزی _ جنگ جهانی اول، که ۱۵۶۵ روز طول کشید، پایان یافت.
جنگ را گاوریلو پرنسیپ با ترور آرشیدوک اتریش کلید زد!


📚 @Academic_Library
برخی از ویژگی های دانشگاه های کانادا 🇨🇦

🔹در دانشگاه های کانادا، اساتید حق ندارند دانشجو را در شرایط از پیش تعیین نشده بگذارند. ابتدای هر ترم استاد کل ماجرایی که قرار است در کلاس رخ بدهد را با ریز جزییات به پرتال همه دانشجویان ایمیل می‌کند. اگر در این برنامه گفته شده باشد که امتحان‌های غیر منتظره هم داریم، استاد می‌تواند چنین امتحان‌هایی را را برگزار کند در غیر اینصورت گرفتن چنین امتحانی خلاف قانون است.

🔸همچنین باید دقیقا تعیین شود ارزیابی به چه نحوی است؛ درصد نمره متعلق به امتحان‌های منتظره و غیر منتظره نیز باید دقیق تعیین شده باشد. اساتید حل تمرین نیز باید این قاعده پیروی کنند.

🔹نه استاد کلاس و نه استاد حل تمرین اجازه اینکه اسم دانشجوی خاصی را ببرند تا از او سوال بپرسند و یا او را پای تخته ببرند را ندارند! فقط می‌توانند سوال را کلی مطرح کنند و بگویند کسی جواب این سوال را می‌داند؟

🔸دانشجوها سر کلاس آزادی زیادی دارند. مثلا اگر دانشجو سر کلاس بخوابد، پیتزا بیاورد و نهارش را بخورد و یا به هر سبک نامناسبی بنشیند، کسی نباید به او چیزی بگوید.

📚 @Academic_Library
هيچ چيز دوبار اتفاق نمی افتد و اتفاق نخواهد افتاد...
به همين دليل، ناشی به دنيا آمده‌ايم و خام خواهيم رفت؛
هيچ روزی تكرار نمیشود، دو شب شبيه هم نيست، دو بوسه يكی نيستند، نگاه ِقبلی مثل ِنگاه ِبعد يکی نيست!

📕 آدم‌ها روی پل
✍🏻 #شيمبورسکا

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پيرمرد كشاورز طبسی و وزير كشاورزی

يک عدد گوجه فرنگی تو مملكتتون شده هفتصد تومن
گوش ميكنی يا نه؟!
روزگار از هر روز بدتر ميبينم
اين جهان را پر از خوف و خطر ميبينم
دختران را همه جنگ است با مادر
پسران را به بدخواه پدر ميبينم
خودتون ميدونيد و مملكتتون
خداحافظ ...

📚 @Academic_Library
حقیقت این است که بی‌سوادی از میان نرفته، فقط این‌روزها، بی‌سوادها خواندن و نوشتن فرا گرفته‌اند ...



👤 #آلبرتو_موراویا
✍🏻 نويسنده ايتاليايی

📚 @Academic_Library
👍1
خداوندا
تو را شاکرم که به کشورم معادن طلا، زغال‌سنگ، نقره، مس و چاه‌های نفت و گاز نداده‌ای!
اما در عوض چیزی ارزانی داشته‌ای که آن پایانی ندارد و آن نیروی انسانی پرتوان و کارآزموده است.


👤 #کونوسوکی_ماتسوشیتا
✍🏻 بنیانگذار پاناسونیک

📚 @Academic_Library
👍1
هنگامی كه كسی چيزی را بخواهد ،
همه جهان دست به دست هم می‌دهند تا او را به خواسته اش برسانند ...

📙 كيمياگر
✍🏻 #پائولو_كوئلیو

📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚

پیرمردی با پسر و عروس و نوه اش زندگی میکرد.
او دستانش می لرزید و چشمانش خوب نمیدید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد.

آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از این که یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد، هروقت هم خانواده او را سرزنش میکردند پدر بزرگ فقط اشک میریخت و هیچ نمیگفت.

یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی میکرد. پدر روبه او کرد و گفت: پسرم داری چی درست میکنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست میکنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید .!.

یادمان بماند که:
"زمین گرد است..."

📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
👍1