#تلنگر 📚
ما فرزندان جغرافیا هستیم!
محصولِ اتفاق!
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال می رود تا شکلات صبحانه اش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار می شود که نکند امروز به وسیله مردان قبیله دیگر که به دین و آیینِ آنها نیستند کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا می آمدیم احتمالاَ اسممان عبدالعزیز می شد، جوراب نمی پوشیدیم، بنز سوار می شدیم اما به زن هایمان اجازه نمی دادیم رانندگی کنند...!
اگر در جامائیکا بودیم مسیحی می شدیم، غذاهای تند می خوردیم، می رقصیدیم و اگر کسی می گفت میای بریم شمال جوج بزنیم! نمی فهمیدیم چه می گوید!
اگر در دانمارک به دنیا می آمدیم اسطوره هایمان وایکینگ ها بودند، پیرو کلیسای پروتستان می شدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای می دادیم وبه جای استاد شجریان از یورِن اینگمَن لذت می بردیم.
وقتی همه چیز تا این اندازه می تواند در عین سادگی، این همه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقه دریدن و خود را حق مطلق فرض کردن روی کره زمین چقدر واقعیت دارد؟
حالِ شما چطور است فرزندان جغرافیا...؟
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد ...
از ایمان سخن نگو!
بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.
از عقیده برایش نگو!
بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.
از عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند .
از اخلاق برایش نگو !
بگذار آن را از طریقِ مشاهده ی تو بپذیرد .
از تعهد برایش نگو !
بگذار مردم با اعمالِ تو خوب بودن را بشناسند.
📚 @Academic_Library
ما فرزندان جغرافیا هستیم!
محصولِ اتفاق!
گاهی فکر میکنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ یخچال می رود تا شکلات صبحانه اش را بردارد، کودکی در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار می شود که نکند امروز به وسیله مردان قبیله دیگر که به دین و آیینِ آنها نیستند کُشته شود!
اگر در عربستان به دنیا می آمدیم احتمالاَ اسممان عبدالعزیز می شد، جوراب نمی پوشیدیم، بنز سوار می شدیم اما به زن هایمان اجازه نمی دادیم رانندگی کنند...!
اگر در جامائیکا بودیم مسیحی می شدیم، غذاهای تند می خوردیم، می رقصیدیم و اگر کسی می گفت میای بریم شمال جوج بزنیم! نمی فهمیدیم چه می گوید!
اگر در دانمارک به دنیا می آمدیم اسطوره هایمان وایکینگ ها بودند، پیرو کلیسای پروتستان می شدیم، احتمالاً به ازدواج همجنسگرایان رای می دادیم وبه جای استاد شجریان از یورِن اینگمَن لذت می بردیم.
وقتی همه چیز تا این اندازه می تواند در عین سادگی، این همه پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقه دریدن و خود را حق مطلق فرض کردن روی کره زمین چقدر واقعیت دارد؟
حالِ شما چطور است فرزندان جغرافیا...؟
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد ...
از ایمان سخن نگو!
بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.
از عقیده برایش نگو!
بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.
از عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند .
از اخلاق برایش نگو !
بگذار آن را از طریقِ مشاهده ی تو بپذیرد .
از تعهد برایش نگو !
بگذار مردم با اعمالِ تو خوب بودن را بشناسند.
📚 @Academic_Library
میلیاردها سلول صدها عضو
کیلومترها رشته عصبی و هزاران عضله ...
مثل ساعت، هدفمند و هماهنگ در بدن تو در حال کار کردن هستند؛
به احترامشون با هدف زندگی کن!
📚 @Academic_Library
کیلومترها رشته عصبی و هزاران عضله ...
مثل ساعت، هدفمند و هماهنگ در بدن تو در حال کار کردن هستند؛
به احترامشون با هدف زندگی کن!
📚 @Academic_Library
❤1
"اگر من دزدی میکردم
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
👤امیرکبیر
امروز بیستم دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است، مردی که همزمان با اروپا کمر به اصلاح ایران و ترقی آن بسته بود اما کمرش را شکستند و رگش را زدند تا داغ عقبماندگی بر پیشانی ملت ایران بماند.
روحش شاد و یادش گرامی🥀
📚 @Academic_Library
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
👤امیرکبیر
امروز بیستم دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است، مردی که همزمان با اروپا کمر به اصلاح ایران و ترقی آن بسته بود اما کمرش را شکستند و رگش را زدند تا داغ عقبماندگی بر پیشانی ملت ایران بماند.
روحش شاد و یادش گرامی🥀
📚 @Academic_Library
وقتی که انسانی دیگر را قضاوت میکنی , تو آنها را تفسیر نمیکنی، تو خویشتن را تفسیر میکنی.
دریافت ذهنی، واقعیت نیست. آنچه که در انسانهای دیگر به نظر میرسد خطا باشد در واقع میتواند بازتابهایی از خود دردهای عاطفی ما باشند. من هیچ مشکل شیوه برخوردی ندارم، این تویی که مشکل دریافتی داری.
بخاطر داشته باش به ترتیبی که انسانها با ما برخورد میکنند سرنوشت(Karma) آنها است .
به ترتیبی که ما واکنش نشان میدهیم از آنِ خود ما است.
#ترولشیک_رینپوشه
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
دریافت ذهنی، واقعیت نیست. آنچه که در انسانهای دیگر به نظر میرسد خطا باشد در واقع میتواند بازتابهایی از خود دردهای عاطفی ما باشند. من هیچ مشکل شیوه برخوردی ندارم، این تویی که مشکل دریافتی داری.
بخاطر داشته باش به ترتیبی که انسانها با ما برخورد میکنند سرنوشت(Karma) آنها است .
به ترتیبی که ما واکنش نشان میدهیم از آنِ خود ما است.
#ترولشیک_رینپوشه
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
دولت سوئیس جعبه نوزادی را در خیابان ها طراحی کرده تا مادرانی که نمی توانند از نوزاد خود نگهداری کنند نوزاد را درون جعبه قرار دهند تا دولت از آنها نگهداری کند.
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موتوری توی اتوبان زمین میخوره یه ماشین از لاین سرعت میاد سپر بلا میشه براش !
انسانیت هنوز نفس میکشه ...
📚 @Academic_Library
انسانیت هنوز نفس میکشه ...
📚 @Academic_Library
+ آرایشگری؟ بیا موهامو کوتاه کن
+ معماری؟ یه نقشه واسه ساختمونم بکش
+ حسابداری؟ یه اظهارنامه واسم تکمیل کن
+ دندونپزشکی؟ بیا این دندونم رو درست کن
+عکاسی ؟ یه عکس از من بگیر برای پروفایلم
.
.
.
- آره، باشه، تو هم پول داری؟ پس حق الزحمه کارم رو پرداخت کن.
سوءاستفاده نکنیم از دوست و فامیل.
📚 @Academic_Library
+ معماری؟ یه نقشه واسه ساختمونم بکش
+ حسابداری؟ یه اظهارنامه واسم تکمیل کن
+ دندونپزشکی؟ بیا این دندونم رو درست کن
+عکاسی ؟ یه عکس از من بگیر برای پروفایلم
.
.
.
- آره، باشه، تو هم پول داری؟ پس حق الزحمه کارم رو پرداخت کن.
سوءاستفاده نکنیم از دوست و فامیل.
📚 @Academic_Library
👍1
بعد از انتشار تصویر رفتگر اردنی در حال تماشای بازی تیم ملی کشورش با استرالیا پادشاه این کشور از این شخص دعوت کرد تا بازی امروز تیم ملیشون در برابر سوریه رو در کنار هم ببینند👌🏻
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
"نمیخواهم بینقص باشم، نمیخواهم خودم را تغییر دهم تا جذابتر باشم. من مسولیتی برای جذاب بودن برای دیگران ندارم"
پاسخ پاتریشیا آرکت هنرپیشه و برنده جایزههای سینمایی اسکار و گلدن گلوب در پاسخ به اینکه چرا دندانهایش صاف و سفید نیست.
📚 @Academic_Library
پاسخ پاتریشیا آرکت هنرپیشه و برنده جایزههای سینمایی اسکار و گلدن گلوب در پاسخ به اینکه چرا دندانهایش صاف و سفید نیست.
📚 @Academic_Library
اینجا بارسلونا تو اسپانیا یا کازابلانکا تو مراکش نیست، اینجا نخستین شهر شطرنجی ایران، سلماس تو آذربایجان غربیه
پس از زلزله ویرانگر سال ۱۳۰۹ در زمینی به مساحت یک میلیون متر مربع با نظر مهندسان آلمانی زیربنای شهر جدید پایه گذاری شد، سلماس جوریه که از هر طرف شهر انتهای شهر مشخصه!
📚 @Academic_Library
پس از زلزله ویرانگر سال ۱۳۰۹ در زمینی به مساحت یک میلیون متر مربع با نظر مهندسان آلمانی زیربنای شهر جدید پایه گذاری شد، سلماس جوریه که از هر طرف شهر انتهای شهر مشخصه!
📚 @Academic_Library
انسانها همنوعان من نیستند. بلکه اشخاصی هستند که به من مینگرند و داوریام میکنند. همنوعان من کسانی هستند که مرا بی آنکه نگاهم کنند دوست میدارند، که علیرغم همه چیز دوستم میدارند، علیرغم شکست، خیانت یا حقارت، مـرا دوست میدارند تا به آنجایی که من خودم را دوست میدارم.
#آلبر_کامو
🛑 صد کتابی که قبل از مرگ باید بخوانید👇
https://news.1rj.ru/str/Academic_Library/19501
📚 @Academic_Library
#آلبر_کامو
🛑 صد کتابی که قبل از مرگ باید بخوانید👇
https://news.1rj.ru/str/Academic_Library/19501
📚 @Academic_Library
این پسر جوان ایسکوه که توی مالاگا بازی میکرد و اون توپ جمع کن کوچولو براهیم دیاز. حالا هر دو توی رئال مادرید بازی میکنن.
به آرزوهات لبخند بزن!
📚 @Academic_Library
به آرزوهات لبخند بزن!
📚 @Academic_Library
در روزهای آخر زندگی دارایی مفید ما همینقدره ؛
این کشوها آخرین دارایی های ساکنین آسایشگاه سالمندان کهریزک بودند،
که بعد از مرگشون توسط عکاسی به نام میثم محفوظ تصویر برداری شدند.
📚 @Academic_Library
این کشوها آخرین دارایی های ساکنین آسایشگاه سالمندان کهریزک بودند،
که بعد از مرگشون توسط عکاسی به نام میثم محفوظ تصویر برداری شدند.
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
شب سردی بود
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد... ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد... راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نيست.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
شب سردی بود
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد... ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد... راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نيست.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
👍1👌1
🔴به گزارش مرکز آمار ایران:
هشتاد درصد ایرانی ها حتی یکبار هم سینما نرفته اند
نود درصد ایرانی ها حتی یکبار هم تئاتر نرفته اند
سی و دو درصد ایرانی ها می گویند در یکسال اخیر به موسیقی گوش نکرده اند
چهل درصد ایرانی ها می گویند هیچ کتاب غیردرسی نخوانده اند/ ایسنا
📚 @Academic_Library
هشتاد درصد ایرانی ها حتی یکبار هم سینما نرفته اند
نود درصد ایرانی ها حتی یکبار هم تئاتر نرفته اند
سی و دو درصد ایرانی ها می گویند در یکسال اخیر به موسیقی گوش نکرده اند
چهل درصد ایرانی ها می گویند هیچ کتاب غیردرسی نخوانده اند/ ایسنا
📚 @Academic_Library