This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موتوری توی اتوبان زمین میخوره یه ماشین از لاین سرعت میاد سپر بلا میشه براش !
انسانیت هنوز نفس میکشه ...
📚 @Academic_Library
انسانیت هنوز نفس میکشه ...
📚 @Academic_Library
+ آرایشگری؟ بیا موهامو کوتاه کن
+ معماری؟ یه نقشه واسه ساختمونم بکش
+ حسابداری؟ یه اظهارنامه واسم تکمیل کن
+ دندونپزشکی؟ بیا این دندونم رو درست کن
+عکاسی ؟ یه عکس از من بگیر برای پروفایلم
.
.
.
- آره، باشه، تو هم پول داری؟ پس حق الزحمه کارم رو پرداخت کن.
سوءاستفاده نکنیم از دوست و فامیل.
📚 @Academic_Library
+ معماری؟ یه نقشه واسه ساختمونم بکش
+ حسابداری؟ یه اظهارنامه واسم تکمیل کن
+ دندونپزشکی؟ بیا این دندونم رو درست کن
+عکاسی ؟ یه عکس از من بگیر برای پروفایلم
.
.
.
- آره، باشه، تو هم پول داری؟ پس حق الزحمه کارم رو پرداخت کن.
سوءاستفاده نکنیم از دوست و فامیل.
📚 @Academic_Library
👍1
بعد از انتشار تصویر رفتگر اردنی در حال تماشای بازی تیم ملی کشورش با استرالیا پادشاه این کشور از این شخص دعوت کرد تا بازی امروز تیم ملیشون در برابر سوریه رو در کنار هم ببینند👌🏻
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
"نمیخواهم بینقص باشم، نمیخواهم خودم را تغییر دهم تا جذابتر باشم. من مسولیتی برای جذاب بودن برای دیگران ندارم"
پاسخ پاتریشیا آرکت هنرپیشه و برنده جایزههای سینمایی اسکار و گلدن گلوب در پاسخ به اینکه چرا دندانهایش صاف و سفید نیست.
📚 @Academic_Library
پاسخ پاتریشیا آرکت هنرپیشه و برنده جایزههای سینمایی اسکار و گلدن گلوب در پاسخ به اینکه چرا دندانهایش صاف و سفید نیست.
📚 @Academic_Library
اینجا بارسلونا تو اسپانیا یا کازابلانکا تو مراکش نیست، اینجا نخستین شهر شطرنجی ایران، سلماس تو آذربایجان غربیه
پس از زلزله ویرانگر سال ۱۳۰۹ در زمینی به مساحت یک میلیون متر مربع با نظر مهندسان آلمانی زیربنای شهر جدید پایه گذاری شد، سلماس جوریه که از هر طرف شهر انتهای شهر مشخصه!
📚 @Academic_Library
پس از زلزله ویرانگر سال ۱۳۰۹ در زمینی به مساحت یک میلیون متر مربع با نظر مهندسان آلمانی زیربنای شهر جدید پایه گذاری شد، سلماس جوریه که از هر طرف شهر انتهای شهر مشخصه!
📚 @Academic_Library
انسانها همنوعان من نیستند. بلکه اشخاصی هستند که به من مینگرند و داوریام میکنند. همنوعان من کسانی هستند که مرا بی آنکه نگاهم کنند دوست میدارند، که علیرغم همه چیز دوستم میدارند، علیرغم شکست، خیانت یا حقارت، مـرا دوست میدارند تا به آنجایی که من خودم را دوست میدارم.
#آلبر_کامو
🛑 صد کتابی که قبل از مرگ باید بخوانید👇
https://news.1rj.ru/str/Academic_Library/19501
📚 @Academic_Library
#آلبر_کامو
🛑 صد کتابی که قبل از مرگ باید بخوانید👇
https://news.1rj.ru/str/Academic_Library/19501
📚 @Academic_Library
این پسر جوان ایسکوه که توی مالاگا بازی میکرد و اون توپ جمع کن کوچولو براهیم دیاز. حالا هر دو توی رئال مادرید بازی میکنن.
به آرزوهات لبخند بزن!
📚 @Academic_Library
به آرزوهات لبخند بزن!
📚 @Academic_Library
در روزهای آخر زندگی دارایی مفید ما همینقدره ؛
این کشوها آخرین دارایی های ساکنین آسایشگاه سالمندان کهریزک بودند،
که بعد از مرگشون توسط عکاسی به نام میثم محفوظ تصویر برداری شدند.
📚 @Academic_Library
این کشوها آخرین دارایی های ساکنین آسایشگاه سالمندان کهریزک بودند،
که بعد از مرگشون توسط عکاسی به نام میثم محفوظ تصویر برداری شدند.
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
شب سردی بود
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد... ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد... راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نيست.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
شب سردی بود
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه.» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد... ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد... راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچههات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...
هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نيست.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
👍1👌1
🔴به گزارش مرکز آمار ایران:
هشتاد درصد ایرانی ها حتی یکبار هم سینما نرفته اند
نود درصد ایرانی ها حتی یکبار هم تئاتر نرفته اند
سی و دو درصد ایرانی ها می گویند در یکسال اخیر به موسیقی گوش نکرده اند
چهل درصد ایرانی ها می گویند هیچ کتاب غیردرسی نخوانده اند/ ایسنا
📚 @Academic_Library
هشتاد درصد ایرانی ها حتی یکبار هم سینما نرفته اند
نود درصد ایرانی ها حتی یکبار هم تئاتر نرفته اند
سی و دو درصد ایرانی ها می گویند در یکسال اخیر به موسیقی گوش نکرده اند
چهل درصد ایرانی ها می گویند هیچ کتاب غیردرسی نخوانده اند/ ایسنا
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گیف قطعا حالتون رو خوب میکنه.
حیوانات در حال دفاع از عزیزاشون ...
ولی ما چرا به هم نوع خودمون رحم نمیکنیم؟!
📚 @Academic_Library
حیوانات در حال دفاع از عزیزاشون ...
ولی ما چرا به هم نوع خودمون رحم نمیکنیم؟!
📚 @Academic_Library
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود که می داند باید از شیر تندتر بدود و گرنه طعمه او می شود و شیری که می داند باید از آهو تندتر بدود و گرنه از گرسنگی خواهد مُرد ...
مهم نیست شیر باشی یا آهو ... مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی ...
👤 #نلسون_ماندلا
📚 @Academic_Library
مهم نیست شیر باشی یا آهو ... مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی ...
👤 #نلسون_ماندلا
📚 @Academic_Library
اون ریگی که تو کفشتونه
آخرش شما رو از پا میندازه،
نه اون قله کوهی
که میخواین ازش بالا برید!
17 ژانویه زادروز محمدعلی کلی بهترین بوکسور سنگین وزن تاریخ و محبوبترین چهره ورزشی قرن
📚 @Academic_Library
آخرش شما رو از پا میندازه،
نه اون قله کوهی
که میخواین ازش بالا برید!
17 ژانویه زادروز محمدعلی کلی بهترین بوکسور سنگین وزن تاریخ و محبوبترین چهره ورزشی قرن
📚 @Academic_Library
استالین در دفترش در حال کشیدن پیپ بود که منشی اش گفت: شخصی میخواهد شما را ببیند و میگوید پیشگو است
استالین دستور داد اعدامش کنند و گفت: این شیاد چرا اعدامش را پیش بینی نکرده بود؟
📚 @Academic_Library
استالین دستور داد اعدامش کنند و گفت: این شیاد چرا اعدامش را پیش بینی نکرده بود؟
📚 @Academic_Library