قیمت یا ارزش هر چیزی همواره فقط با میزان تقاضا و اشتیاق برای آن تعیین میشود.
📙 مذاکره
✍🏻 #برایان_تریسی
📚 @Academic_Library
📙 مذاکره
✍🏻 #برایان_تریسی
📚 @Academic_Library
دوستی مثل یک کتابه،
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه!
📚 @Academic_Library
چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه!
📚 @Academic_Library
ما كه از هر چیز ترسیدیم ،
سرِمان آمد ...!
بیا تمرین كنيم ،
كمی از خوشبختی بترسیم !
#حسین_پناهی
📚 @Academic_Library
سرِمان آمد ...!
بیا تمرین كنيم ،
كمی از خوشبختی بترسیم !
#حسین_پناهی
📚 @Academic_Library
بیایید با باورهاى سمى خداحافظى كنيم:
۱- باور اينكه قربانى هستيم.
۲- باور به اينكه ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم.
۳- باور به اينكه اگر جاى فلانى بودم زندگى بهترى داشتم.
۴- انتظار داشتن از ديگران و باور به اينكه ديگران بايد مطابق انتظار ما رفتار كنند.
۵- باور به اينكه براى رسيدن به كمال و احساس شادى حتما به حضور فرد خاصى نياز داريم.
۶- اينكه هميشه لازم است ثابت كنيم كه ما درست می گوييم و حق با ماست.
۷- نگران بودن درباره اينكه ديگران در مورد ما چه فكرى می كنند.
۸- باور اينكه گذشته ما، آينده ما را رقم می زند.
بهتر بود میگفتم بیاید به بلوغ ، آرامش و موفقیت سلام کنیم ...
👤 #احمد_حلت
📚 @Academic_Library
۱- باور اينكه قربانى هستيم.
۲- باور به اينكه ميتوانيم ديگران را تغيير دهيم.
۳- باور به اينكه اگر جاى فلانى بودم زندگى بهترى داشتم.
۴- انتظار داشتن از ديگران و باور به اينكه ديگران بايد مطابق انتظار ما رفتار كنند.
۵- باور به اينكه براى رسيدن به كمال و احساس شادى حتما به حضور فرد خاصى نياز داريم.
۶- اينكه هميشه لازم است ثابت كنيم كه ما درست می گوييم و حق با ماست.
۷- نگران بودن درباره اينكه ديگران در مورد ما چه فكرى می كنند.
۸- باور اينكه گذشته ما، آينده ما را رقم می زند.
بهتر بود میگفتم بیاید به بلوغ ، آرامش و موفقیت سلام کنیم ...
👤 #احمد_حلت
📚 @Academic_Library
در قرون وسطی در بغداد به کسانی که کتابی رابه عربی ترجمه میکرند اندازه وزن کتاب طلا میدادند. در دوره طلایی اسلام مترجمی یکی از ارزشمندترین کارها بود
دورانی که علم بهتر از ثروت بود!
📚 @Academic_Library
دورانی که علم بهتر از ثروت بود!
📚 @Academic_Library
داستان درگذشت مهندس #کریم_ساعی، پایه گذار جنگلداری علمی در ایران در سانحه سقوط هواپیما و داستان عجیب آن!
در دوران نوجوانی، از آنجا که خواهرم و همسرش در شیراز زندگی میکردند، زیاد به شیراز میرفتم...
یکی از این بارها در بازگشت از شیراز چند دقیقهای به پرواز مانده بود که مردی با کت و شلوار اتوکشیده بالا آمد و رو به مسافران گفت: «مسافران عزیز! من مسئولیتی در سرجنگلداری کشور دارم و چند ساعت پیش به من خبر دادند یک هیئت خارجی مهم مرتبط با کارم به تهران آمدهاند و قصد مذاکره و انعقاد قرارداد دارند و حضور من در این مذاکرات و بازدیدها ضروری است. از طرفی هواپیما هم جای اضافه ندارد. هرکس که بلیت خودش را به من بدهد، من همین الان هزینه بلیت برگشت و یک هفته اقامت و تفریح در بهترین هتل شیراز را به او میدهم.»
من کتم را روی دستم انداختم، بلند شدم و گفتم: «من بلیتم را به شما میدهم، از لطف شما هم ممنونم؛ من خواهرم اینجاست و به هتل و هزینههای دیگر احتیاجی ندارم؛ شما به کارتان برسید.» خلاصه هرچه آن مرد اصرار کرد، من چیزی قبول نکردم و به منزل خواهرم برگشتم.
چند ساعتی که گذشت، رادیو با قطع برنامههای خود اعلام کرد: «هواپیمای حامل تعداد زیادی از هموطنان که از شیراز به تهران در حرکت بود، سقوط کرده و تمام مسافران از جمله مهندس ساعی، رئیس سازمان سرجنگلداری کشور و بنیانگذار بسیاری از پارکها، باغها و جنگلهای کشور کشته شدهاند.» حالا من برای همیشه تأسف میخورم که چرا با دادن بلیت خودم به آن مرد که بعد از مرگش فهمیدم چه خدمات بزرگی به سرسبزی و آبادانی کشور کرده است، باعث شدم کشورم از خدمات او محروم شود و من زنده بمانم.
این مطلب خاطرهای بود از دکتر محمدابراهیم #باستانی_پاریزی که در آن زمان نوجوان بودند ولی بعدها خودشان نیز یکی از برجستهترین چهرههای ماندگار در ادبیات و تاریخ کشورمان شدند.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
در دوران نوجوانی، از آنجا که خواهرم و همسرش در شیراز زندگی میکردند، زیاد به شیراز میرفتم...
یکی از این بارها در بازگشت از شیراز چند دقیقهای به پرواز مانده بود که مردی با کت و شلوار اتوکشیده بالا آمد و رو به مسافران گفت: «مسافران عزیز! من مسئولیتی در سرجنگلداری کشور دارم و چند ساعت پیش به من خبر دادند یک هیئت خارجی مهم مرتبط با کارم به تهران آمدهاند و قصد مذاکره و انعقاد قرارداد دارند و حضور من در این مذاکرات و بازدیدها ضروری است. از طرفی هواپیما هم جای اضافه ندارد. هرکس که بلیت خودش را به من بدهد، من همین الان هزینه بلیت برگشت و یک هفته اقامت و تفریح در بهترین هتل شیراز را به او میدهم.»
من کتم را روی دستم انداختم، بلند شدم و گفتم: «من بلیتم را به شما میدهم، از لطف شما هم ممنونم؛ من خواهرم اینجاست و به هتل و هزینههای دیگر احتیاجی ندارم؛ شما به کارتان برسید.» خلاصه هرچه آن مرد اصرار کرد، من چیزی قبول نکردم و به منزل خواهرم برگشتم.
چند ساعتی که گذشت، رادیو با قطع برنامههای خود اعلام کرد: «هواپیمای حامل تعداد زیادی از هموطنان که از شیراز به تهران در حرکت بود، سقوط کرده و تمام مسافران از جمله مهندس ساعی، رئیس سازمان سرجنگلداری کشور و بنیانگذار بسیاری از پارکها، باغها و جنگلهای کشور کشته شدهاند.» حالا من برای همیشه تأسف میخورم که چرا با دادن بلیت خودم به آن مرد که بعد از مرگش فهمیدم چه خدمات بزرگی به سرسبزی و آبادانی کشور کرده است، باعث شدم کشورم از خدمات او محروم شود و من زنده بمانم.
این مطلب خاطرهای بود از دکتر محمدابراهیم #باستانی_پاریزی که در آن زمان نوجوان بودند ولی بعدها خودشان نیز یکی از برجستهترین چهرههای ماندگار در ادبیات و تاریخ کشورمان شدند.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ورمیداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم ...
👤 #محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
👤 #محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
طی چهل سال،
عمل و رفتار آدم ها
به من یاد داد که آن ها
میانه ای با عقل ندارند!
دم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را
به آن ها نشان بده،
دلشان را از ترس پر کن،
می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هایشان بیرون می ریزند،
و درهم برهم چنان می دوند که
قلم پایشان بشکند!
ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن،
و به هزار دلیل ثابتش کن،
می بینی که فقط به ریشت می خندند!
📙 زندگی گالیله
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
عمل و رفتار آدم ها
به من یاد داد که آن ها
میانه ای با عقل ندارند!
دم سرخ رنگ ستاره ی دنباله داری را
به آن ها نشان بده،
دلشان را از ترس پر کن،
می بینی که آشفته و سراسیمه از خانه هایشان بیرون می ریزند،
و درهم برهم چنان می دوند که
قلم پایشان بشکند!
ولی بیا و به آن ها حرف معقولی بزن،
و به هزار دلیل ثابتش کن،
می بینی که فقط به ریشت می خندند!
📙 زندگی گالیله
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
این جمله رو باید با طلا نوشت :
کسی رو قضاوت نکنید
فقط برای اینکه گناهانش با
گناه های شما فرق داره ...
📚 @Academic_Library
کسی رو قضاوت نکنید
فقط برای اینکه گناهانش با
گناه های شما فرق داره ...
📚 @Academic_Library
بعضی از انسانها باورهای بزرگ و ارادههای بزرگ دارند؛ مثل «صابر حسینی» جوان افغانستانی که میخواهد دوچرخهاش، حامل کتاب برای کودکان باشد نه ابزار جنگ و نفرت پراکنی قومی!
صابر چندین سال است هر هفته با دوچرخهای پر از کتاب به مناطق دورافتاده افغانستان میرود تا به کودکان کتاب دهد! ❤️
📚 @Academic_Library
صابر چندین سال است هر هفته با دوچرخهای پر از کتاب به مناطق دورافتاده افغانستان میرود تا به کودکان کتاب دهد! ❤️
📚 @Academic_Library
فروختن آب به کسی که در بیابان مانده، کار آسانی است که هر کسی میتواند آنرا انجام دهد، اما موفقیت در انتظار کسی است که بتواند به صحرانشینان ماسه بفروشد.
👤 #بیل_گیتس
امروز 28 اکتبر زادروز "ویلیام هنری بیل گیتس سوم" مشهور به "بیل گیتس" کارآفرین، بازرگان، سرمایهدار، نیکوکار و بنیانگذار شرکت مایکروسافت است.
📚 @Academic_Library
👤 #بیل_گیتس
امروز 28 اکتبر زادروز "ویلیام هنری بیل گیتس سوم" مشهور به "بیل گیتس" کارآفرین، بازرگان، سرمایهدار، نیکوکار و بنیانگذار شرکت مایکروسافت است.
📚 @Academic_Library
❤1
با مشتِ بههمفشرده، نمیتوان دست داد!
👤 #ایندرا_گاندی
✍🏻 نخست وزیر، سیاستمدار و یکی از برجستهترین و بحثبرانگیزترین رهبران هند. دختر جواهر لعل نهرو
📚 @Academic_Library
👤 #ایندرا_گاندی
✍🏻 نخست وزیر، سیاستمدار و یکی از برجستهترین و بحثبرانگیزترین رهبران هند. دختر جواهر لعل نهرو
📚 @Academic_Library
❤1
#تلنگر 📚
مرد جواني که مي خواست راه معنويت را طي کند به سراغ استاد رفت. استاد خردمند گفت: تا يک سال به هر کسي که به تو حمله کند و دشنام دهد پولي بده.
تا دوازده ماه هر کسي به جوان حمله مي کرد جوان به او پولي ميداد. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بياموزد.
استاد گفت: به شهر برو و برايم غذا بخر.
همين که مرد رفت استاد خود را به لباس يک گدا در آورد و از راه ميانبر کنار دروازه شهر رفت. وقتي مرد جوان رسيد، استاد شروع کرد به توهين کردن به او.
جوان به گدا گفت: عالي است! يک سال مجبور بودم به هر کسي که به من توهين مي کرد پول بدهم اما حالا مي توانم مجاني فحش بشنوم، بدون آنکه پشيزي خرج کنم.
استاد وقتي صحبت جوان را شنيد رو نشان داده و گفت: براي گام بعدي آماده اي چون ياد گرفتي به روي مشکلات بخندي!
داوينچي مي گويد: مشکلات نمي تواند مرا شکست دهند، هر مشکلي در برابر تصميم قاطع من تسليم مي شود.
📚 @Academic_Library
مرد جواني که مي خواست راه معنويت را طي کند به سراغ استاد رفت. استاد خردمند گفت: تا يک سال به هر کسي که به تو حمله کند و دشنام دهد پولي بده.
تا دوازده ماه هر کسي به جوان حمله مي کرد جوان به او پولي ميداد. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بياموزد.
استاد گفت: به شهر برو و برايم غذا بخر.
همين که مرد رفت استاد خود را به لباس يک گدا در آورد و از راه ميانبر کنار دروازه شهر رفت. وقتي مرد جوان رسيد، استاد شروع کرد به توهين کردن به او.
جوان به گدا گفت: عالي است! يک سال مجبور بودم به هر کسي که به من توهين مي کرد پول بدهم اما حالا مي توانم مجاني فحش بشنوم، بدون آنکه پشيزي خرج کنم.
استاد وقتي صحبت جوان را شنيد رو نشان داده و گفت: براي گام بعدي آماده اي چون ياد گرفتي به روي مشکلات بخندي!
داوينچي مي گويد: مشکلات نمي تواند مرا شکست دهند، هر مشکلي در برابر تصميم قاطع من تسليم مي شود.
📚 @Academic_Library
به یادتان می آورم تا بدانید که
زیباترین منش انسان محبت اوست
پس محبت کنید
چه به دوست چه به دشمن
که محبت دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست..
👤 #کوروش_کبیر
۷ آبان ماه روز کوروش بزرگ
نامگذاری شده است که از دیرباز
دوستداران حقوق بشر بصورت
ملل مشترک المنافع آنرا گرامی میدارند.
روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد🌹
📚 @Academic_Library
زیباترین منش انسان محبت اوست
پس محبت کنید
چه به دوست چه به دشمن
که محبت دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست..
👤 #کوروش_کبیر
۷ آبان ماه روز کوروش بزرگ
نامگذاری شده است که از دیرباز
دوستداران حقوق بشر بصورت
ملل مشترک المنافع آنرا گرامی میدارند.
روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد🌹
📚 @Academic_Library
👍1
وقتی در مورد دیگران قضاوت میکنید، عمدا دارید به آنها صدمه میرسانید. احترام به تفاوتها فراتر از کنار آمدن با دیگران است.
📙 همسر خاموش
✍🏻 #ای_هریسون
📚 @Academic_Library
وقتی در مورد دیگران قضاوت میکنید، عمدا دارید به آنها صدمه میرسانید. احترام به تفاوتها فراتر از کنار آمدن با دیگران است.
📙 همسر خاموش
✍🏻 #ای_هریسون
📚 @Academic_Library
جالبه بدونید تمام صفاتی که ما به عنوان صفات غیرانسانی میشناسیم ، از هیچ موجودی جز انسان سر نمیزنه!
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
با کسی که
با کتاب ها و قصه ها بزرگ شده از
تنهایی صحبت نکنید،
چون قطعا واسش بی معنیه ...!
📚 @Academic_Library
با کتاب ها و قصه ها بزرگ شده از
تنهایی صحبت نکنید،
چون قطعا واسش بی معنیه ...!
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشيدن چيزی، كنار یک مهمانخانه ايستاد.
بدبختانه، كسانی كه در آن شهر زندگی میكردند عادت بدی داشتند كه سر به سر غريبهها میگذاشتند.
وقتی او نوشيدنیاش را تمام كرد، متوجه شد كه اسبش دزديده شده است.
او به كافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را درآورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هيچ نگاهی به سقف يه گلوله شليک كرد و خيلی مقتدرانه فرياد زد:
«كدام يك از شما اسب من رو دزديده؟!»
كسی پاسخی نداد.
«بسيار خوب، من يك نوشیدنی ديگه ميخورم، و تا وقتی آن را تمام میكنم اسبم برنگردد، كاری را كه در تگزاس انجام دادم انجام میدهم! و اصلن دوست ندارم آن كاری رو كه در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»
بعضی از افراد خودشون جمع و جور كردن. آن مرد، بر طبق حرفش، نوشیدنی ديگری نوشيد، بيرون رفت، و اسبش به سرجايش برگشته بود. اسبش رو زين كرد و آمادهی حرکت شد .
كافه چی به آرامی از كافه بيرون آمد و پرسيد: هی رفيق قبل از اينكه بروی بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟
گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم پیاده برم خونه ...!
«آرامش داشته باش و با اقتدار ابراز وجود كن ؛ نتيجه خواهی گرفت»
📚 @Academic_Library
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشيدن چيزی، كنار یک مهمانخانه ايستاد.
بدبختانه، كسانی كه در آن شهر زندگی میكردند عادت بدی داشتند كه سر به سر غريبهها میگذاشتند.
وقتی او نوشيدنیاش را تمام كرد، متوجه شد كه اسبش دزديده شده است.
او به كافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را درآورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هيچ نگاهی به سقف يه گلوله شليک كرد و خيلی مقتدرانه فرياد زد:
«كدام يك از شما اسب من رو دزديده؟!»
كسی پاسخی نداد.
«بسيار خوب، من يك نوشیدنی ديگه ميخورم، و تا وقتی آن را تمام میكنم اسبم برنگردد، كاری را كه در تگزاس انجام دادم انجام میدهم! و اصلن دوست ندارم آن كاری رو كه در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»
بعضی از افراد خودشون جمع و جور كردن. آن مرد، بر طبق حرفش، نوشیدنی ديگری نوشيد، بيرون رفت، و اسبش به سرجايش برگشته بود. اسبش رو زين كرد و آمادهی حرکت شد .
كافه چی به آرامی از كافه بيرون آمد و پرسيد: هی رفيق قبل از اينكه بروی بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟
گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم پیاده برم خونه ...!
«آرامش داشته باش و با اقتدار ابراز وجود كن ؛ نتيجه خواهی گرفت»
📚 @Academic_Library
هیچکس تا امروز برنامهای برای چاق شدن، شکست خوردن یا احمق بودن ننوشته است، زیرا این چیزها وقتی اتفاق میافتد که شما برنامه نداشته باشید ...!
#استیو_جابز
📚 @Academic_Library
#استیو_جابز
📚 @Academic_Library