توی داستان آليس در سرزمين عجايب يه مُربايی هست كه هر روز ميشه خورد، جز امروز...
در واقع اصلا نميشه خورد،
چون هر روز امروزه!
چقدر شبيه زندگی ماهاست!
هیچکاری نمیتونیم بکنیم...
📚 @Academic_Library
در واقع اصلا نميشه خورد،
چون هر روز امروزه!
چقدر شبيه زندگی ماهاست!
هیچکاری نمیتونیم بکنیم...
📚 @Academic_Library
چون بسی ابلیس ِ آدم روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
👤مولانا
۲۶ آذر سالمرگ جلالالدین محمد بلخی معروف به مولانا از مشهورترین شاعرانِ پارسیگویِ ایرانی گرامی 🥀
📸آرامگاه مولانا - قونیه ترکیه
📚 @Academic_Library
پس به هر دستی نشاید داد دست
👤مولانا
۲۶ آذر سالمرگ جلالالدین محمد بلخی معروف به مولانا از مشهورترین شاعرانِ پارسیگویِ ایرانی گرامی 🥀
📸آرامگاه مولانا - قونیه ترکیه
📚 @Academic_Library
پيش بينى عجيب جورج اورول در سال 1949 ميلادى درباره ى آيندگان:
مردم تغييرات نخواهند خواست،آنها حتى اندكى سرشان را از صفحه ى روبروى خود بالا نخواهند آورد تا ببينند چه اتفاقى دارد مى افتد!
📚 @Academic_Library
مردم تغييرات نخواهند خواست،آنها حتى اندكى سرشان را از صفحه ى روبروى خود بالا نخواهند آورد تا ببينند چه اتفاقى دارد مى افتد!
📚 @Academic_Library
با یکی از دوستهام سوار تاکسی شدیم. موقع پیاده شدن دوستم به راننده تاکسی گفت: ممنون آقا، واقعا که رانندگی شما عالیه!
راننده با تعجب گفت: جدی میگی یا اینکه داری منو دست میندازی؟!
دوستم گفت: نه جدی گفتم. خونسردی شما موقع رانندگی در این خیابونهای شلوغ قابل تحسینه. شما خیلی خوب رانندگی میکنین و قوانین را هم رعایت میکنین!
راننده لبخند رضایت بخشی زد و دور شد.
از دوستم پرسیدم : موضوع چی بود؟!
گفت سعی دارم " عشق " را به مردم شهر هدیه کنم! با صحبتهای من اون راننده تاکسی، روز خوشی را پیش رو خواهد داشت. رفتارش با مسافرهاش خوبتر از قبل خواهد بود، مسافرها هم از رفتار خوب راننده انرژی میگیرن و رفتارشون با زیر دستها، فروشندگان، همکاران و اعضای خونواده خوب خواهد بود. به همین ترتیب خوش نیتی و خوش خلقی میون حداقل هزارنفر پخش میشه. من هر روز با افراد زیادی روبرو میشم. اگه بتونم فقط سه نفر رو خوشحال کنم، روی رفتار سه هزار نفر تاثیر گذاشته ام .
گفتن اون جمله ها به راننده تاکسی هیچ زحمتی نداشت. اگه با راننده دیگه ای هم برخورد کنم اون رو هم خوشحال خواهم کرد. خوشحال کردن مردم یک شهر کار ساده ای نیست اما اگه بتونیم چند نفر را خوشحال کنیم کار بزرگی انجام دادیم. روح زندگی ما همين عشقه. در صورتیکه بعضی از ما با يک ادبيات ناپسند در پی فرصتيم كه همديگه را تحقیر كنيم:
واااي چقدرر چاق شدي!
موهاي سفيدتم كه كم كم در اومد!
اينهمه كار ميكني براي اينقدرر در آمد؟!
تو واقعاً فكر ميكني در اين امتحان قبول ميشي؟!
و....
اين جمله ها و امثال اون كاملاً مخرب نيروي عشقند و عشق را از رابطه ها گريزان ميكنن. اگه بتونيم زيبايي رو تو نگاه خودمون جاي بديم اصولاً عشقه كه از وجود ما ساطع ميشه.
بياييم جريان عشق را تو زندگيمون جاري كنيم.
📚 @Academic_Library
راننده با تعجب گفت: جدی میگی یا اینکه داری منو دست میندازی؟!
دوستم گفت: نه جدی گفتم. خونسردی شما موقع رانندگی در این خیابونهای شلوغ قابل تحسینه. شما خیلی خوب رانندگی میکنین و قوانین را هم رعایت میکنین!
راننده لبخند رضایت بخشی زد و دور شد.
از دوستم پرسیدم : موضوع چی بود؟!
گفت سعی دارم " عشق " را به مردم شهر هدیه کنم! با صحبتهای من اون راننده تاکسی، روز خوشی را پیش رو خواهد داشت. رفتارش با مسافرهاش خوبتر از قبل خواهد بود، مسافرها هم از رفتار خوب راننده انرژی میگیرن و رفتارشون با زیر دستها، فروشندگان، همکاران و اعضای خونواده خوب خواهد بود. به همین ترتیب خوش نیتی و خوش خلقی میون حداقل هزارنفر پخش میشه. من هر روز با افراد زیادی روبرو میشم. اگه بتونم فقط سه نفر رو خوشحال کنم، روی رفتار سه هزار نفر تاثیر گذاشته ام .
گفتن اون جمله ها به راننده تاکسی هیچ زحمتی نداشت. اگه با راننده دیگه ای هم برخورد کنم اون رو هم خوشحال خواهم کرد. خوشحال کردن مردم یک شهر کار ساده ای نیست اما اگه بتونیم چند نفر را خوشحال کنیم کار بزرگی انجام دادیم. روح زندگی ما همين عشقه. در صورتیکه بعضی از ما با يک ادبيات ناپسند در پی فرصتيم كه همديگه را تحقیر كنيم:
واااي چقدرر چاق شدي!
موهاي سفيدتم كه كم كم در اومد!
اينهمه كار ميكني براي اينقدرر در آمد؟!
تو واقعاً فكر ميكني در اين امتحان قبول ميشي؟!
و....
اين جمله ها و امثال اون كاملاً مخرب نيروي عشقند و عشق را از رابطه ها گريزان ميكنن. اگه بتونيم زيبايي رو تو نگاه خودمون جاي بديم اصولاً عشقه كه از وجود ما ساطع ميشه.
بياييم جريان عشق را تو زندگيمون جاري كنيم.
📚 @Academic_Library
دیدن لبخند آنهایی
که رنج می کشند
از دیدن اشک آنها
دردناکتر است ...
#مادام_دولیر
📚 @Academic_Library
که رنج می کشند
از دیدن اشک آنها
دردناکتر است ...
#مادام_دولیر
📚 @Academic_Library
بیچاره او که زاده میشود
زیرا مصائب بسیار در پیش رو دارد
اما مردگان را باید با شادمانی و سرور بدرقه کرد زیرا از بسیاری رنج ها رهایی یافتهاند.
#پلوتارک
📚 @Academic_Library
زیرا مصائب بسیار در پیش رو دارد
اما مردگان را باید با شادمانی و سرور بدرقه کرد زیرا از بسیاری رنج ها رهایی یافتهاند.
#پلوتارک
📚 @Academic_Library
📚 کتاب هایی که هر مادری باید بخواند
اگر یک مادر هستید فراموش نکنید یکی از کتاب هایی که در این مطلب معرفی کرده ام را حتما بخوانید. کتاب هایی که در رابطه با پستی بلندی ها و تجربیات بچه داری است.
📘 دختر گمشده نوشته
✍🏻 #النا_فرانته
لدا مادر میانسالی است که دو دختر دارد. بعد از این که دخترهای لدا او را ترک می کنند و برای ادامه زندگی نزد پدرشان می روند لدا با خاطرات گذشته دست و پنجه نرم می کند و رفتارهای عجیبی از او سر می زند. لدا هیچ رضایتی از خودش و زندگی اش ندارد و به همه چیز حتی دخترهایش دید منفی دارد. این داستان از اولین صفحات خواننده را جذب خود می کند.
📕 دلبند نوشته
✍🏻 #تونی_موریسون
کتاب دلبند داستان رابطه بین یک مادر و فرزندانش است که از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است. رمان پر نفوذ دلبند از جایی شروع می شود که مادری به نام “ست” و دخترش “دنور” برای فرار از بردگی به اوهایو می گریزند. شاید دو بار خواندن این کتاب سخت باشد اما یک بار خواندن آن برای هر مادری اجباری است.
📙 کجا رفتی برنادت نوشته
✍🏻 #ماریا_سمپل
برنادت فاکس زنی با استعداد و پیش بینی ناپذیر است. او یک معمار افسانه ای و یک مادر دوست داشتنی است که خیلی ناگهانی ناپدید می شود. دختر برنادت “بی” بعد از ناپدید شدن مادرش در جستجوی او با زن بی نظیر و عجیب آشنا می شود. مهارت نویسندگی ماریا سمپل در این است که یک داستان غم انگیز را به شیوه ای خنده دار و طنزآلود نگاشته است.
ترجمه: مریم اسدی
📚 @Academic_Library
اگر یک مادر هستید فراموش نکنید یکی از کتاب هایی که در این مطلب معرفی کرده ام را حتما بخوانید. کتاب هایی که در رابطه با پستی بلندی ها و تجربیات بچه داری است.
📘 دختر گمشده نوشته
✍🏻 #النا_فرانته
لدا مادر میانسالی است که دو دختر دارد. بعد از این که دخترهای لدا او را ترک می کنند و برای ادامه زندگی نزد پدرشان می روند لدا با خاطرات گذشته دست و پنجه نرم می کند و رفتارهای عجیبی از او سر می زند. لدا هیچ رضایتی از خودش و زندگی اش ندارد و به همه چیز حتی دخترهایش دید منفی دارد. این داستان از اولین صفحات خواننده را جذب خود می کند.
📕 دلبند نوشته
✍🏻 #تونی_موریسون
کتاب دلبند داستان رابطه بین یک مادر و فرزندانش است که از یک داستان واقعی الهام گرفته شده است. رمان پر نفوذ دلبند از جایی شروع می شود که مادری به نام “ست” و دخترش “دنور” برای فرار از بردگی به اوهایو می گریزند. شاید دو بار خواندن این کتاب سخت باشد اما یک بار خواندن آن برای هر مادری اجباری است.
📙 کجا رفتی برنادت نوشته
✍🏻 #ماریا_سمپل
برنادت فاکس زنی با استعداد و پیش بینی ناپذیر است. او یک معمار افسانه ای و یک مادر دوست داشتنی است که خیلی ناگهانی ناپدید می شود. دختر برنادت “بی” بعد از ناپدید شدن مادرش در جستجوی او با زن بی نظیر و عجیب آشنا می شود. مهارت نویسندگی ماریا سمپل در این است که یک داستان غم انگیز را به شیوه ای خنده دار و طنزآلود نگاشته است.
ترجمه: مریم اسدی
📚 @Academic_Library
بُز را بکش تا تغییر کنی ...❗️
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند، وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد
و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت ...
سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ را گرفتند که زنی بود با لباس های مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم ویک روز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم. فرزند بزرگم یک زمین زراعی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا و دیگری با قبایل اطراف داد و ستد کرد... مرید فهمید هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشد و تغییرمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر آن را قربانی کرد.
بز شما چیست!؟
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر و چند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکر کرد کاش قادر بود به او کمک کند، وقتی این را به مرشد خود گفت او پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد
و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت و شبانه بز را در تاریکی کشت ...
سال ها گذشت و روزی مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند و سراغ تاجر بزرگ را گرفتند که زنی بود با لباس های مجلل و خدم و حشم فراوان. وقتی راز موفقیتش را جویا شدند، زن گفت سال ها پیش من تنها یک بز داشتم ویک روز صبح دیدیم که مرده. مجبور شدیم برای گذران زندگی هر کدام به کاری روی آوریم. فرزند بزرگم یک زمین زراعی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا و دیگری با قبایل اطراف داد و ستد کرد... مرید فهمید هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشد و تغییرمان است و باید برای رسیدن به موفقیت و تغییرات بهتر آن را قربانی کرد.
بز شما چیست!؟
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد!
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📙 قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها
✍🏻 پائولو کوئلیو
📚 @Academic_Library
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد!
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📙 قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها
✍🏻 پائولو کوئلیو
📚 @Academic_Library
- در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توانند بزرگ شوند، اینطور نیست؟
- نه، نمی توانند. شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت ...
#آنا_گاوالدا
📚 @Academic_Library
- نه، نمی توانند. شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت ...
#آنا_گاوالدا
📚 @Academic_Library
👍1
معلم میﮔﻮﻳﺪ :
ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺍﺭﺝ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭘﺪﺭ میﮔﻮﻳﺪ :
ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﻳﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ وطن میﺑﺎﺷﺪ
ﻭ ﻣﻦ میﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ
ﺁﻳﺎ کسی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻴﻢ ...؟
📙 خاکستر آنجلا
✍🏻 #ﻓﺮﺍنک_مک_ﻛﻮﺭت
📚 @Academic_Library
ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺍﺭﺝ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭘﺪﺭ میﮔﻮﻳﺪ :
ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﻳﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ وطن میﺑﺎﺷﺪ
ﻭ ﻣﻦ میﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ
ﺁﻳﺎ کسی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻴﻢ ...؟
📙 خاکستر آنجلا
✍🏻 #ﻓﺮﺍنک_مک_ﻛﻮﺭت
📚 @Academic_Library
مهمترین چیزی که در مدرسه یاد گرفتم این بود که هیچوقت مهمترین چیزها را در مدرسه یاد نمی دهند ...
📙 از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @Academic_Library
📙 از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @Academic_Library
فرنگیان شراب را حلال می دانند ،
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📙 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📚 @Academic_Library
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📙 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📚 @Academic_Library
مادرم انارها را دانه میکرد
تا در طولانی ترین شب سال
زیباترین و خوشمزه ترین خاطرات را برای ما رقم بزند ...
من اما آرزو میکردم
ای کاش عمرش همچون یلدا طولانی باشد ...
یلداتون مبارک🍉❤️
📚 @Academic_Library
تا در طولانی ترین شب سال
زیباترین و خوشمزه ترین خاطرات را برای ما رقم بزند ...
من اما آرزو میکردم
ای کاش عمرش همچون یلدا طولانی باشد ...
یلداتون مبارک🍉❤️
📚 @Academic_Library
طراح ژاپنی کتابهایی رو به بازار عرضه کرده که صاحبش میتواند در تاریکی و با روشن شدن چراغ الایدی داخل جلد کتاب آن را بخواند. وی برای این منظور تمام نوشتههای کتاب را روی تمام برگهها برش داده و در واقع نور جلد کتاب از میان نوشتهها عبور کرده و خواندش آن را برای صاحبش تسهیل میکند !
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
بهترین کاری که یک نفر می تواند برای تحقق رویاهایش انجام دهد،
این است که از خواب بیدار شود !
#پل_والری
📚 @Academic_Library
این است که از خواب بیدار شود !
#پل_والری
📚 @Academic_Library
وقتی قطار که از فرانسه به انگلیس می رفت، پر شد، خانمی کنار یک مرد انگلیسی نشست. خانم فرانسوی خیلی نگران و پریشان بود. مرد انگلیسی پرسید چرا نگرانید؟ مشکلی هست؟
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم.
اگر پلیس شما را گرفت، اقلا نصفشان حفظ شود.
آدرستان در انگلیس را به من بدهید تا به شما برگردانم.
همین کار را کردند.
در بازرسی مرزی خانم فرانسوی جلوی مرد انگلیسی بود و چمدانش را نگشتند.
نوبت مرد انگلیسی شد.
مرد انگلیسی شروع به داد و قال کرد و گفت سرکار! این خانم ده هزار با خودش دارد. نصفش را داده به من تا رد کنم.
نصف دیگرش با خودش است. بگیریدش. من به وطنم خیانت نمی کنم. من با شما همکاری کردم تا ثابت کنم چقدر بریتانیای کبیر را دوست دارم.
زن را دوباره بازرسی کردند و پول را گرفتند.
افسر پلیس از میهن دوستی سخن گفت و اینکه چقدر یک قاچاق ساده به اقتصاد کشور ضرر می زند. و از مرد انگلیسی تقدیر کرد. قطار به راهش ادامه داد و به انگلیس رفت.
زن فرانسوی بعد از دو روز دید مرد انگلیسی جلوی منزلش است.
با عصبانیت گفت آدم پر رو چی می خواهی از جان من؟
انگلیسی پاکتی حاوی 15000 یورو به وی داد و گفت این پول شما و این هم جایزه شما
تعجب نکنید. من می خواستم حواس آنها از کیف من که حاوی 3 میلیون یورو پول بود پرت شود! مجبور شدم همچین حیله ای به کار ببرم!
نتیجه: ممکن است کسی که ادعای دوستی می کند، دزد حقیقی باشد.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
وی گفت من با خودم 10000 یورو دارم که بیش از مقدار مجاز برای خارجی است.
مرد انگلیسی گفت خب بیا نصفشان کنیم.
اگر پلیس شما را گرفت، اقلا نصفشان حفظ شود.
آدرستان در انگلیس را به من بدهید تا به شما برگردانم.
همین کار را کردند.
در بازرسی مرزی خانم فرانسوی جلوی مرد انگلیسی بود و چمدانش را نگشتند.
نوبت مرد انگلیسی شد.
مرد انگلیسی شروع به داد و قال کرد و گفت سرکار! این خانم ده هزار با خودش دارد. نصفش را داده به من تا رد کنم.
نصف دیگرش با خودش است. بگیریدش. من به وطنم خیانت نمی کنم. من با شما همکاری کردم تا ثابت کنم چقدر بریتانیای کبیر را دوست دارم.
زن را دوباره بازرسی کردند و پول را گرفتند.
افسر پلیس از میهن دوستی سخن گفت و اینکه چقدر یک قاچاق ساده به اقتصاد کشور ضرر می زند. و از مرد انگلیسی تقدیر کرد. قطار به راهش ادامه داد و به انگلیس رفت.
زن فرانسوی بعد از دو روز دید مرد انگلیسی جلوی منزلش است.
با عصبانیت گفت آدم پر رو چی می خواهی از جان من؟
انگلیسی پاکتی حاوی 15000 یورو به وی داد و گفت این پول شما و این هم جایزه شما
تعجب نکنید. من می خواستم حواس آنها از کیف من که حاوی 3 میلیون یورو پول بود پرت شود! مجبور شدم همچین حیله ای به کار ببرم!
نتیجه: ممکن است کسی که ادعای دوستی می کند، دزد حقیقی باشد.
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
تاریخ تعداد مردگانش را رند می کند
هزار و یک نفر
تبدیل می شود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است ...
#شیمبورسکا
📚 @Academic_Library
هزار و یک نفر
تبدیل می شود به هزار نفر
گویی آن یک نفر
هرگز وجود نداشته است ...
#شیمبورسکا
📚 @Academic_Library
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
نجاتدهنده در گور خفته است
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
👤 #فروغ_فرخزاد
📚 @Academic_Library
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظهها را میفهمم
نجاتدهنده در گور خفته است
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
👤 #فروغ_فرخزاد
📚 @Academic_Library