اگر پایینِ عکس را کراپ کنی میشود شبیه میلیونها عکسی که تاحالا از تاجمحل ثبت شده. باشکوه، زیبا و آرامشبخش ...
اما جِیکوب ریگلین در این عکس عمدا بِیغولههای اطراف تاجمحل را کراپ نکرده. او به ما و میلیاردها آدمی که هرگز پایشان به تاجمحل نخواهد رسید این فرصت را داده تا بفهمیم تاجمحل فقط این عکسهای خوشگلی که تاحالا دیدهایم نیست ...
خیلی از ما به یک جِیکوبِ درون نیاز داریم. یکی که به ما یادآوری کند چیزی که در اینستاگرامِ آدمها میبینیم زندگیِ کراپشدهی آنهاست. که هیچ زندگیای مثل تاجمحل تماما شکوه و زیبایی و آرامش نیست. که در زندگیِ هر آدمی بِیغولههایی هم هست که همیشه کراپ میشوند. و عاقلانهتر این است که زندگیِ کراپشدهی دیگران را با زندگیِ کراپنشدهی خودمان مقایسه نکنیم ...
👤 حمید باقرلو
📚 @Academic_Library
اما جِیکوب ریگلین در این عکس عمدا بِیغولههای اطراف تاجمحل را کراپ نکرده. او به ما و میلیاردها آدمی که هرگز پایشان به تاجمحل نخواهد رسید این فرصت را داده تا بفهمیم تاجمحل فقط این عکسهای خوشگلی که تاحالا دیدهایم نیست ...
خیلی از ما به یک جِیکوبِ درون نیاز داریم. یکی که به ما یادآوری کند چیزی که در اینستاگرامِ آدمها میبینیم زندگیِ کراپشدهی آنهاست. که هیچ زندگیای مثل تاجمحل تماما شکوه و زیبایی و آرامش نیست. که در زندگیِ هر آدمی بِیغولههایی هم هست که همیشه کراپ میشوند. و عاقلانهتر این است که زندگیِ کراپشدهی دیگران را با زندگیِ کراپنشدهی خودمان مقایسه نکنیم ...
👤 حمید باقرلو
📚 @Academic_Library
بزرگترین خردمندی آن است که لذت بردن از حال را بالاترین مقصود زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیت هستی است و جز این همه بازی فکر و اندیشه است.
📕 درمان شوپنهاور
✍🏻 #اروین_دیوید_یالوم
📚 @Academic_Library
📕 درمان شوپنهاور
✍🏻 #اروین_دیوید_یالوم
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آنکه آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانیاش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانیاش چیره شود.
همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را محقق نمیکند مگر آنکه جان حیوانیاش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.
📕 خدایگان و بنده
✍🏻 #گئورگ_ویلهلم_هگل
📚 @Academic_Library
همۀ آرزوهای حیوانی در واپسین تحلیل، تابع آرزوی او برای نگهداری جان خویش است. پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را محقق نمیکند مگر آنکه جان حیوانیاش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد.
📕 خدایگان و بنده
✍🏻 #گئورگ_ویلهلم_هگل
📚 @Academic_Library
هرگز خود را فردی شکست خورده تصور نکنید. این تصویر خطرناک است، زیرا ذهن پیوسته خواهد کوشید تا این تصویر را کامل کند.
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
یک وقتهایی باید دردِ انتظار رو بکشی، تا شیرینی رسیدن به کسی که دوستش داری بیشتر باشه. فکر نکن قراره هر بار از کسی خوشت آمد، بلافاصله بهش برسی. باید براش بجنگی، تلاش کنی و پی همهچیز رو هم به تنت بمالی. اونوقته که حتی اگر بهش نرسی، خیالت راحت میشه هر کاری که میتونستی رو انجام دادی.
📕 فردا دیر است
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @Academic_Library
📕 فردا دیر است
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @Academic_Library
من از ستیزهخویی جوانها رویهمرفته خوشم میآید. خوب است که جوان طبعاً سرکش باشد، در برابر همهچیز. آنعده از شاگردهای من که به جایی رسیدهاند همه از جوانهای نافرمانی بودهاند که به قول استادم ارنست رنان، ناسزاگویان وارد زندگی شدهاند.
📕 خانوادهٔ تیبو
✍🏻 #روژه_مارتن_دوگار
📚 @Academic_Library
📕 خانوادهٔ تیبو
✍🏻 #روژه_مارتن_دوگار
📚 @Academic_Library
⏺️ مرسدس بارچا، همسر گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده جایزه نوبل ادبیات در ۸۷ سالگی در مکزیکوسیتی درگذشت.
⏺️ او نماد عشقی معصومانه، کودکانه و در عین حال رازآلود و جاودانه بود. این دو نه تنها عشق خود را در زندگی شخصی و اجتماعی به نمایش میگذاشتند، بلکه آن را در ادبیات نیز به ثبت رساندند.
⏺️ در اوایل دهه ۱۹۵۰، زمانی که گابریل به شهر بزرگ بارانکیا رفته بود و در آرزوی رسیدن به مرسدس، حتی دوستدختر هم نداشت، شایع شده بود همجنسگرا است.
⏺️ در دورهای که گابریل خود را محبوس کرده بود تا صد سال تنهایی را بنویسد، خانواده چهارنفره او دچار بحرانی مالی شده بود. این مرسدس بود که تلاش میکرد، قایق سرگردان خانوادهاش در دریای پرتلاطم زندگی را به ساحل برساند. حتی پلوپز خانه را هم فروخت تا هزینه امرار معاش فرزندان اش را فراهم کند.
⏺️ وقتی مرسدس بارچا درگذشت؛ اعلام شد که او در همان خانهای جان سپرد که همراه با مارکز از سال ۱۹۶۱ در آن سکونت داشتند؛ نزدیک به شصت سال پیش.
📚 @Academic_library
⏺️ او نماد عشقی معصومانه، کودکانه و در عین حال رازآلود و جاودانه بود. این دو نه تنها عشق خود را در زندگی شخصی و اجتماعی به نمایش میگذاشتند، بلکه آن را در ادبیات نیز به ثبت رساندند.
⏺️ در اوایل دهه ۱۹۵۰، زمانی که گابریل به شهر بزرگ بارانکیا رفته بود و در آرزوی رسیدن به مرسدس، حتی دوستدختر هم نداشت، شایع شده بود همجنسگرا است.
⏺️ در دورهای که گابریل خود را محبوس کرده بود تا صد سال تنهایی را بنویسد، خانواده چهارنفره او دچار بحرانی مالی شده بود. این مرسدس بود که تلاش میکرد، قایق سرگردان خانوادهاش در دریای پرتلاطم زندگی را به ساحل برساند. حتی پلوپز خانه را هم فروخت تا هزینه امرار معاش فرزندان اش را فراهم کند.
⏺️ وقتی مرسدس بارچا درگذشت؛ اعلام شد که او در همان خانهای جان سپرد که همراه با مارکز از سال ۱۹۶۱ در آن سکونت داشتند؛ نزدیک به شصت سال پیش.
📚 @Academic_library
امروز فرد تحصیلکرده ی واقعی کسی است که یادگرفته دائما در زندگی آموزش ببیند.
#پیتر_دراکر
📚 @Academic_Library
#پیتر_دراکر
📚 @Academic_Library
یک داستان جالب از كتاب فارسى دبستان سال ١٣٢٤:
دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند .
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ، آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست .َ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ...
📚 @Academic_Library
دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند .
با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق .
همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم
برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ، آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست .َ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ...
📚 @Academic_Library
دختر: مادر، آزادی چیست؟
مادر: آزادی چیزی گرانبهاست
دختر: پس ما نمیتوانیم آن را بخریم؟
مادر: آنها کاری میکنند که بهایش زندگیمان باشد
📕 آزادی عریان میآید
✍🏻 #مرام_المصری
📚 @Academic_Library
مادر: آزادی چیزی گرانبهاست
دختر: پس ما نمیتوانیم آن را بخریم؟
مادر: آنها کاری میکنند که بهایش زندگیمان باشد
📕 آزادی عریان میآید
✍🏻 #مرام_المصری
📚 @Academic_Library
وقتی یکی از دانشجویان از "مارگارت مید" پرسید نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگ چیست؟ دانشجو انتظار داشت تا "مید" دربارهی سفال یا سنگ آسیاب حرف بزند، ولی "مید" گفت نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگِ باستانی استخوان رانی بوده که شکسته شده و دوباره جوش خورده. "مید" توضیح داد که چنانچه پای شما در یک قلمروی حیوانی بشکند، شما میمیرید. نمیتوانید از خطر فرار کنید، برای نوشیدن به رودخانه بزنید یا برای غذا شکار کنید. شما خوراکی هستید برای جانوران پرسهزن. هیچ حیوانی با پای شکسته آنقدر دوام نمیآورد تا استخوانش جوش بخورد. استخوان شکستهی رانی که جوش خورده است گواهیست بر اینکه کسی زمان صرف کرده تا با شخص پاشکسته همراهی کند. محل جراحت را بسته، شخص را نگهداری و تیمار کرده تا سلامت و بهبودی پیدا کند. "مید" گفت: کمک به دیگری در عین دشواری، همانجاییست که تمدن آغاز میشود. ما وقتی در اوج شکوفایی خود هستیم که به دیگران یاری میرسانیم.
#مارگارت_مید استاد برجستهی انسانشناس آمریکاییست که در حوزهی تخصصش کتابهای مطرح و ماندگاری دارد.
📚 @Academic_Library
#مارگارت_مید استاد برجستهی انسانشناس آمریکاییست که در حوزهی تخصصش کتابهای مطرح و ماندگاری دارد.
📚 @Academic_Library
قاعده ای هست که تا به امروز تغییر نکرده است: مردهای نویسنده را ابتدا «نویسنده» می بینند، بعد «مرد». اما زن های نویسنده را ابتدا «زن» می بینند، بعد «نویسنده».
#الیف_شافاک
📚 @Academic_Library
#الیف_شافاک
📚 @Academic_Library
یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد. لبخندی زد و گفت:
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.
دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.
دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.
دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم،
سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.
دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.
آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
اهدافم
رویاهایم
ایده هایم و
سرنوشتم
روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم
روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد.
هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.
#ژوان_وایس
📚 @Academic_Library
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.
دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.
دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.
دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم،
سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.
دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.
آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
اهدافم
رویاهایم
ایده هایم و
سرنوشتم
روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم
روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد.
هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.
#ژوان_وایس
📚 @Academic_Library
کلک کسی را کندن !
کلک آتشدان کلی و سفالین است که آهنگران از آن برای سرخ کردن فلزات استفاده می کردند تا بتوانند آهن و فلز گداخته را در روی سندان و زیر چکش به هر شکلی که بخواهند در بیاورند .
کلک مزبوربه شکل تقریبی گلدانهای معمولی ساخته می شد و در زیر آن سوراخی داشت که لوله دمیدن را از زیر زمین به آن متصل می کردند . آن گاه در داخل مقداری آتش و بر روی آن زغال سنگ یا زغال چوب می ریختند و با تلمبه مخصوصی از زیر کلک به آن می دمیدند تا زغالها کاملاً سرخ شود .
سپس آهن مورد نظر را در درون آتش می گذاشتند و باز هم به شدت می دمیدند تا آهن نیز گداخته شده به شکل آتش درآید و از آن تیشه و داس و تبر و بیل و کلنگ و انبر و... بسازند .
شبها که هوا تاریک می شود وسکنه دهات و روستاها در خانه های خویش خوابیده اند در دل شب به همان روستاها و روستاهای مجاور می روند و دستبرد می زنند . مردان جوگی هم برخی اسب و گاو می دزدند و شبانه به وسیله ایادی خویش حیوانات مسروقه را به نقاط دور دست می فرستند و به قیمت نازل می فروشند .
همین مسائل موجب می شود که بعضی مواقع بین روستاییان و جوگی ها اختلاف بروز می کند و گهگاه به منازعه و زد و خورد منتهی می شود . در این موقع کشاورزان قبل از هر کاری جلوی چادر جوگی می روند و کلکش را میکنند و به دور می اندازند . وقتی کلک کنده شد جوگی مجبور می شود اثاث و زندگی را جمع وبه جای دیگر کوچ کند .
"کلک را کندن" یعنی دفع و رفع مزاحمت کردن است که در ادوار گذشته به علت بی نظمی و نابسامانی کشور و عدم وجود امنیت بیشتر مورد استعمال داشت و به همین جهت در اصطلاحات عامیانه به صورت ضرب المثل درآمده است .
📚 @Academic_Library
کلک آتشدان کلی و سفالین است که آهنگران از آن برای سرخ کردن فلزات استفاده می کردند تا بتوانند آهن و فلز گداخته را در روی سندان و زیر چکش به هر شکلی که بخواهند در بیاورند .
کلک مزبوربه شکل تقریبی گلدانهای معمولی ساخته می شد و در زیر آن سوراخی داشت که لوله دمیدن را از زیر زمین به آن متصل می کردند . آن گاه در داخل مقداری آتش و بر روی آن زغال سنگ یا زغال چوب می ریختند و با تلمبه مخصوصی از زیر کلک به آن می دمیدند تا زغالها کاملاً سرخ شود .
سپس آهن مورد نظر را در درون آتش می گذاشتند و باز هم به شدت می دمیدند تا آهن نیز گداخته شده به شکل آتش درآید و از آن تیشه و داس و تبر و بیل و کلنگ و انبر و... بسازند .
شبها که هوا تاریک می شود وسکنه دهات و روستاها در خانه های خویش خوابیده اند در دل شب به همان روستاها و روستاهای مجاور می روند و دستبرد می زنند . مردان جوگی هم برخی اسب و گاو می دزدند و شبانه به وسیله ایادی خویش حیوانات مسروقه را به نقاط دور دست می فرستند و به قیمت نازل می فروشند .
همین مسائل موجب می شود که بعضی مواقع بین روستاییان و جوگی ها اختلاف بروز می کند و گهگاه به منازعه و زد و خورد منتهی می شود . در این موقع کشاورزان قبل از هر کاری جلوی چادر جوگی می روند و کلکش را میکنند و به دور می اندازند . وقتی کلک کنده شد جوگی مجبور می شود اثاث و زندگی را جمع وبه جای دیگر کوچ کند .
"کلک را کندن" یعنی دفع و رفع مزاحمت کردن است که در ادوار گذشته به علت بی نظمی و نابسامانی کشور و عدم وجود امنیت بیشتر مورد استعمال داشت و به همین جهت در اصطلاحات عامیانه به صورت ضرب المثل درآمده است .
📚 @Academic_Library
اگر مردم با اين همه پول كه در راه جنگ خرج میكنند زمين بخرند، ارزانتر از زمينهايی میشود كه به وسيلهی جنگ و خونريزی به دست میآورند.
#بنجامين_فرانكلين
📚 @Academic_Library
#بنجامين_فرانكلين
📚 @Academic_Library
اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهايی كه مدتها بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند؛ بعد توقع داريم كه عقاید غلطی كه قرنهاست در ذهنشان است براحتی دور بریزند!
#گاندی
📚 @Academic_Library
#گاندی
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه آنچه هست، دلانگیز است. آفتاب از فراز کوه سر بر میآورد و سبزی شگفتانگیز با پرمایگی وافرش از دره ژرف سرازیر میشود. گویی درختان در طول شب اندکی قد کشیدهاند و علفزار با میلیونها سوسن وحشی سیاهچشم از هم شکفته است.
این رفتوآمد بیپایان، بازگشت ابدی: روییدن، جفتگیری، مردن و دوباره روییدن را باز حس میکنم. و میدانم آدمیزاد هم بخشی از این رفت و بازگشت است ...
📕 #عشق_و_اراده
✍🏻 #رولو_می
📚 @Academic_Library
این رفتوآمد بیپایان، بازگشت ابدی: روییدن، جفتگیری، مردن و دوباره روییدن را باز حس میکنم. و میدانم آدمیزاد هم بخشی از این رفت و بازگشت است ...
📕 #عشق_و_اراده
✍🏻 #رولو_می
📚 @Academic_Library
اگر کسی به تو بخندد میتوانی به او مهربانی کنی ولی اگر به او بخندی، نمیتوانی از گناه خویش درگذری
اگر کسی به تو بدی کند میتوانی آن بدی را فراموش کنی ولی اگر به او بدی کنی همیشه به یاد بدی خویش خواهی بود ...
#جبران_خلیل_جبران
📚 @Academic_Library
اگر کسی به تو بدی کند میتوانی آن بدی را فراموش کنی ولی اگر به او بدی کنی همیشه به یاد بدی خویش خواهی بود ...
#جبران_خلیل_جبران
📚 @Academic_Library