تاریخ قوم یهود (1).pdf
19.6 MB
📚کتاب تاریخ قوم یهود( هر سه جلد در یک مجلد )
- تالیف : ژیلبرت و لیبی کلاپرمن
- ترجمه : مسعود همتی
#کتاب
@AdolfMacro
- تالیف : ژیلبرت و لیبی کلاپرمن
- ترجمه : مسعود همتی
#کتاب
@AdolfMacro
مارکسیسم و آنارشیسم با نگرش انتقادی :
تفاوت مارکسیسم و آنارشیسم :
شرط رهایی توده ها در آنارشیسم رکن شخصیت است و شرط رهایی شخصیت در مارکسیسم رهایی توده است .
پس نهایت امر شکل گیری شخصیت در مارکسیسم بر پایه توده ها است ؛
و شکل گیری توده ها در آنارشیسم بر پایه شخصیت منفرد است .
نگرش دیالکتیکی مارکسیست ها بر زندگی دقیقا نقطه مقابل نگرش ایدیولوژی های مبتنی بر متافیزیک است ، این ایدیولوژی ها بدین متکی هستند که زندگی در نقطه ای جامد و تغییر ناپذیر قرار دارد.
اصل مارکسیسم بر این است که زندگی در جریان است و دیر یا زود ایدئولوژی های متفاوت از آنها که بر پایه های متافیزیکی بنا شده اند نابود میشوند ، لذا چیزی که قوام ندارد بزودی حذف خواهد شد .
همینطور مارکسیست ها بر این عقیده هستند که تلاش برای نابودی چیزی نابود ناپذیر نهایتاً امکان پذیر نیست و آنها آنرا از حرکت و پیشرفت مجزا میدانند.
من اینرا قوام چرخه ای بدون پیشرفت مینامم.
اسلوب دیالکتیکی :
حرکت را به دو دسته مبنی بر چرخه های دیالکتیکی تقسیم مینماید .
دسته اول تدریجی و دسته دوم انقلابی است .
تدریجی بر این پایه نهاد شده که شکل نهادین زندگی به روال گذشته بوده اما تغییراتی نیز صورت گیرد .
اما انقلابی بر اساس اتحاد عناصر و نهایتاً تغییرات اساسی شکل میگیرد.
این دسته بندی ها ارتباطات مستقیم دارند ؛ حرکت اگر تدریجی باشد میتواند زمینه شکل گیری انقلاب باشد.
آنارشیست ها بنا بر اینکه هگل در طرح دیالکتیک محافظ کار بوده و اشاره مستقیمی بر عقاید انقلابی پشت پرده نکرده ناقض انقلابی بودن هگل هستند .
نهایتا بر اساس اسلوب دیالکتیکی شکل گرفته از نبوغ پایه هگل ، مارکسیست ها بر این عقیده هستند که هگل با این نهاد سازی محافظ کارش چرخه ای بجز چرخه های ورودی خارج از فلاسفه ، به گونه ای دیالکتیک خود را نیز وارد این چرخه کرده تا در نهایت آیندگان با متکی بودن بر اصول پایه خود هگل به نتیجه انقلابی هگل برسند.
پس بر عقیده مارکسیست ها نقض انقلابی بودن هگل چیزی جز جهالت ناقضان نیست.
آنارشیست ها دیالکتیک را با متافیزیک همسان میدانند ؛ دیالکتیک همانطور که گفته شده چرخه ای به جهت حرکت (چه تدریجی و چه انقلابی) است و مبنای اصلی آن پیشرفت در چرخه است نه تکرار آن.
در همین حین متافیزیک بر این اساس است که جهان تغییر ناپذیر بوده و بر این مبنا است که همه چیز ثابت است ( حتی در چرخه ها ) منجمله عدالت ؛ پس تعریف عدالت تغییر ناپذیر بر همین اساس است .
اما مارکس بر ضد این عقیده بود و همه چیز را تغییر پذیر میدانست حتی عدالت ...
متافیزیک بر عقیده « ذات ناشناختی » و « شیئ فی نفسه » است ، بدان صورت که شوپنهاور عشق را مورد بررسی قرار میداد .
حال که بر بحث عقاید شوپنهاور رو آوردیم مثالی بارز از آنارشیسم عقاید شوپنهاور است ، شوپنهاور که دنیا را به شکل نیروی پنهان و تصویر واقعیت میدید نتیجتا بر اساس همین دو ، آنارشیست ها به ذکر این مثال میگویند نیروی پنهان میتواند مثالی از متافیزیک باشد و فینفسه است؛ شاید تا به اینجا ربط فینفسه بر نیروی پنهان را نتوان درک کرد ، بدین جهت لازم به ذکر است که : جهالت آنارشیست ها با همین مثال میتواند ثابت شود ... چرا که هستند افرادی که بر اساس دانش شکل گرفته چه از اندیشات فردی و چه از توده به شناخت این نیرو پرداخته و در جهت مخالف آن قدم برداشته اند ، به مانند خود شوپنهاور .
در نهایت امر عقاید آنارشیست ها از دو حالت خارج نیست : یا آنارشیست ها خود را میفریبند یا خود نیز نمیدانند که چه میگویند .
PART 1
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
تفاوت مارکسیسم و آنارشیسم :
شرط رهایی توده ها در آنارشیسم رکن شخصیت است و شرط رهایی شخصیت در مارکسیسم رهایی توده است .
پس نهایت امر شکل گیری شخصیت در مارکسیسم بر پایه توده ها است ؛
و شکل گیری توده ها در آنارشیسم بر پایه شخصیت منفرد است .
نگرش دیالکتیکی مارکسیست ها بر زندگی دقیقا نقطه مقابل نگرش ایدیولوژی های مبتنی بر متافیزیک است ، این ایدیولوژی ها بدین متکی هستند که زندگی در نقطه ای جامد و تغییر ناپذیر قرار دارد.
اصل مارکسیسم بر این است که زندگی در جریان است و دیر یا زود ایدئولوژی های متفاوت از آنها که بر پایه های متافیزیکی بنا شده اند نابود میشوند ، لذا چیزی که قوام ندارد بزودی حذف خواهد شد .
همینطور مارکسیست ها بر این عقیده هستند که تلاش برای نابودی چیزی نابود ناپذیر نهایتاً امکان پذیر نیست و آنها آنرا از حرکت و پیشرفت مجزا میدانند.
من اینرا قوام چرخه ای بدون پیشرفت مینامم.
اسلوب دیالکتیکی :
حرکت را به دو دسته مبنی بر چرخه های دیالکتیکی تقسیم مینماید .
دسته اول تدریجی و دسته دوم انقلابی است .
تدریجی بر این پایه نهاد شده که شکل نهادین زندگی به روال گذشته بوده اما تغییراتی نیز صورت گیرد .
اما انقلابی بر اساس اتحاد عناصر و نهایتاً تغییرات اساسی شکل میگیرد.
این دسته بندی ها ارتباطات مستقیم دارند ؛ حرکت اگر تدریجی باشد میتواند زمینه شکل گیری انقلاب باشد.
آنارشیست ها بنا بر اینکه هگل در طرح دیالکتیک محافظ کار بوده و اشاره مستقیمی بر عقاید انقلابی پشت پرده نکرده ناقض انقلابی بودن هگل هستند .
نهایتا بر اساس اسلوب دیالکتیکی شکل گرفته از نبوغ پایه هگل ، مارکسیست ها بر این عقیده هستند که هگل با این نهاد سازی محافظ کارش چرخه ای بجز چرخه های ورودی خارج از فلاسفه ، به گونه ای دیالکتیک خود را نیز وارد این چرخه کرده تا در نهایت آیندگان با متکی بودن بر اصول پایه خود هگل به نتیجه انقلابی هگل برسند.
پس بر عقیده مارکسیست ها نقض انقلابی بودن هگل چیزی جز جهالت ناقضان نیست.
آنارشیست ها دیالکتیک را با متافیزیک همسان میدانند ؛ دیالکتیک همانطور که گفته شده چرخه ای به جهت حرکت (چه تدریجی و چه انقلابی) است و مبنای اصلی آن پیشرفت در چرخه است نه تکرار آن.
در همین حین متافیزیک بر این اساس است که جهان تغییر ناپذیر بوده و بر این مبنا است که همه چیز ثابت است ( حتی در چرخه ها ) منجمله عدالت ؛ پس تعریف عدالت تغییر ناپذیر بر همین اساس است .
اما مارکس بر ضد این عقیده بود و همه چیز را تغییر پذیر میدانست حتی عدالت ...
متافیزیک بر عقیده « ذات ناشناختی » و « شیئ فی نفسه » است ، بدان صورت که شوپنهاور عشق را مورد بررسی قرار میداد .
حال که بر بحث عقاید شوپنهاور رو آوردیم مثالی بارز از آنارشیسم عقاید شوپنهاور است ، شوپنهاور که دنیا را به شکل نیروی پنهان و تصویر واقعیت میدید نتیجتا بر اساس همین دو ، آنارشیست ها به ذکر این مثال میگویند نیروی پنهان میتواند مثالی از متافیزیک باشد و فینفسه است؛ شاید تا به اینجا ربط فینفسه بر نیروی پنهان را نتوان درک کرد ، بدین جهت لازم به ذکر است که : جهالت آنارشیست ها با همین مثال میتواند ثابت شود ... چرا که هستند افرادی که بر اساس دانش شکل گرفته چه از اندیشات فردی و چه از توده به شناخت این نیرو پرداخته و در جهت مخالف آن قدم برداشته اند ، به مانند خود شوپنهاور .
در نهایت امر عقاید آنارشیست ها از دو حالت خارج نیست : یا آنارشیست ها خود را میفریبند یا خود نیز نمیدانند که چه میگویند .
PART 1
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
انسان آزاد است ...
تکیه بر انسان ها به جهت رسیدن بر آنچه که در سر داریم هر احتمالی را به واسطه آزادی اختیارات و اعمال دارد ؛ خواه مثبت خواه منفی ، در هر صورت نمیتوان از یک انسان که با وجود منفردش آشنایی نداریم انتظاری داشت .
همین امر است که امروزه به ما بارها و بارها آموخته که در هر اعتمادی احتمالی دال بر مایوس شدن ما از این اعتماد وجود دارد و خود این اعتماد نیز ناشی از احتمالی بزرگ است که آن احتمال نیز بر اساس شناختی بر نهاد طبع نیک ماست ؛ هرچند همه ما با این موضوع آشنایی داریم که امید احتمالی بیش نیست باز در نظر میگیریم که آنچه از فردی انتظار داریم برآورده میشود .
این است طبع نیک انسان .
اما اینکه در سر داریم آنچه در تفکرات ماست و آنچه در تخیلات ماست عملی میشود چیزی جز امید نیست ، همانطور که گفته شد امید نیز چیزی جز احتمالی در بین سایر احتمالات نیست ؛ حال با در نظر گرفتن این ، گاها آنچه در سر داریم زیباست ... اما مهم تر از آن ، این است که آیا آنچه در سر داریم عملی است ؟!
به عنوان مثال بگوییم که مارکس بر این استدلال که در تفکراتش زیبایی و عدالت را مجسم کرده آنرا مکتوب و گسترش داده است ؛ بر انقلابی بودن مارکس شکی نیست ، اما آیا در اثر این اعتقادات انقلابی که در سر داشته نتیجه عملی نیز دریافت کرده ؟
بگوییم که در آن برهه زمانی خیر ، اما اگر این برهه را زمان حیاتش در نظر گیریم بر این نتیجه واقف میشویم که او امید بر عملی شدن تفکراتش به واسطه مکاتبات و انتشاراتش داشته ؛ نبوغ مارکس در آنچه بوده که در سر داشته و نه در توانایی عمل بر آن ، پس چیزی جز رهنمایی برای سایرین نبوده ؛ حال چه در باب اندیشاتش عمل کرده باشند چه خیر .
اما اگر به بخشی بنگریم که در اثر آن تفکرات از آرمان های نهایی جدا شده اند و نهایتا بهشتی که مارکس در سر داشته را به جهنم تبدیل کرده اند بر این نکته واقف میشویم که آنچه دیگران برای ما به عنوان چهارچوبی به جهت رسیدن به آرمان های نهایی تعیین میکنند به واسطه سرشت ما نهایتاً انعکاسی از آن چهارچوب ها ایجاد میشود ، این انعکاس به سه شکل کلی قابل درک است : یا به آن عمل میکنیم یا آنرا تحریف میکنیم و یا خلاف آن عمل میکنیم ؛ پس احتمالات ناشی از سرشت نیک چیزی بیش از یک ذهنیت امیدوارانه به جهت چهارچوب سازی اعمال انسانِ آزاد نیست .
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
تکیه بر انسان ها به جهت رسیدن بر آنچه که در سر داریم هر احتمالی را به واسطه آزادی اختیارات و اعمال دارد ؛ خواه مثبت خواه منفی ، در هر صورت نمیتوان از یک انسان که با وجود منفردش آشنایی نداریم انتظاری داشت .
همین امر است که امروزه به ما بارها و بارها آموخته که در هر اعتمادی احتمالی دال بر مایوس شدن ما از این اعتماد وجود دارد و خود این اعتماد نیز ناشی از احتمالی بزرگ است که آن احتمال نیز بر اساس شناختی بر نهاد طبع نیک ماست ؛ هرچند همه ما با این موضوع آشنایی داریم که امید احتمالی بیش نیست باز در نظر میگیریم که آنچه از فردی انتظار داریم برآورده میشود .
این است طبع نیک انسان .
اما اینکه در سر داریم آنچه در تفکرات ماست و آنچه در تخیلات ماست عملی میشود چیزی جز امید نیست ، همانطور که گفته شد امید نیز چیزی جز احتمالی در بین سایر احتمالات نیست ؛ حال با در نظر گرفتن این ، گاها آنچه در سر داریم زیباست ... اما مهم تر از آن ، این است که آیا آنچه در سر داریم عملی است ؟!
به عنوان مثال بگوییم که مارکس بر این استدلال که در تفکراتش زیبایی و عدالت را مجسم کرده آنرا مکتوب و گسترش داده است ؛ بر انقلابی بودن مارکس شکی نیست ، اما آیا در اثر این اعتقادات انقلابی که در سر داشته نتیجه عملی نیز دریافت کرده ؟
بگوییم که در آن برهه زمانی خیر ، اما اگر این برهه را زمان حیاتش در نظر گیریم بر این نتیجه واقف میشویم که او امید بر عملی شدن تفکراتش به واسطه مکاتبات و انتشاراتش داشته ؛ نبوغ مارکس در آنچه بوده که در سر داشته و نه در توانایی عمل بر آن ، پس چیزی جز رهنمایی برای سایرین نبوده ؛ حال چه در باب اندیشاتش عمل کرده باشند چه خیر .
اما اگر به بخشی بنگریم که در اثر آن تفکرات از آرمان های نهایی جدا شده اند و نهایتا بهشتی که مارکس در سر داشته را به جهنم تبدیل کرده اند بر این نکته واقف میشویم که آنچه دیگران برای ما به عنوان چهارچوبی به جهت رسیدن به آرمان های نهایی تعیین میکنند به واسطه سرشت ما نهایتاً انعکاسی از آن چهارچوب ها ایجاد میشود ، این انعکاس به سه شکل کلی قابل درک است : یا به آن عمل میکنیم یا آنرا تحریف میکنیم و یا خلاف آن عمل میکنیم ؛ پس احتمالات ناشی از سرشت نیک چیزی بیش از یک ذهنیت امیدوارانه به جهت چهارچوب سازی اعمال انسانِ آزاد نیست .
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
وظیفه حکومت پاسخ گویی به درخواست های مردمه
و یک سیستم حکمرانی خوب باید تا حد خوبی تغییر پذیر باشه
روشنه که درخواست های جامعه با گذر زمان تغییر میکنه
و اگر پذیرش درخواست مردم برای حکومت به معنی پایان آن حکومت باشد در واقع با یک حکمرانی ضعیف طرفیم
پس قابلیت پذیرش ایده های جدید (ایده های خوب) یکی از مهم ترین ویژگی های یک حکومت و حتی یک شخصیت است
@AdolfMacro
و یک سیستم حکمرانی خوب باید تا حد خوبی تغییر پذیر باشه
روشنه که درخواست های جامعه با گذر زمان تغییر میکنه
و اگر پذیرش درخواست مردم برای حکومت به معنی پایان آن حکومت باشد در واقع با یک حکمرانی ضعیف طرفیم
پس قابلیت پذیرش ایده های جدید (ایده های خوب) یکی از مهم ترین ویژگی های یک حکومت و حتی یک شخصیت است
@AdolfMacro
Forwarded from 𔓙 ندای حقیقت 𔓙
داود منشیزاده / نحوه اشنایی و ورود به دنیای ناسیونال سوسیالیست :
همه چیز از پدرش میرزا ابراهیم خان منشیزاده شروع شد .
منشیزاده ها از اشراف ایروان بودند ؛ یکی از اجداد دور محمدرضا بیگ ( شهردار در قرن ۱۸ام ) .
در دهه 1880 کریم بک از ناصردین شاه اجازه نقل مکان به تهران را گرفت و پسر ۱۱ ساله او "ابراهیم " نیز به همراه او نقل مکان کرد .
در سال 1895 فرمانده تیپ کوسوگوفسکی که قزاق بود کریم بک را مسموم کرد و ابراهیم را با نفرت مادام العمر از قزاق ها رها کرد .
هنگامی که قزاق ها برای نابودی جنبش مشروطه ایران مداخله کردند (1907)، ابراهیم به یک رادیکال تبدیل شد . او یک انجمن زیرزمینی به نام کمیته مجازات (کمیته مجازات) را تأسیس کرد که هدفش کشتن «انگلوفیل ها و خائنان به وطن» بود ؛ بین سالهای 1917-1918، پیروان ابراهیم دستکم دوازده تن از مقامات بلندپایه ، از جمله سردبیران روزنامه و وزیر دارایی را ترور کردند . اما در سپتامبر 1918، او( ابراهیم منشیزاده ) دستگیر ، زندانی و تیرباران شد و داوود ۴ ساله را از نظر روحی نابود کرد .
بدین سان بود که داوود با نفرتی مادامالعمر از بریگاد قزاق مواجه شد( همان گروهی که رضاخان، رهبر آن، در سال 1921 قدرت را به دست گرفت و چهار سال بعد سلسله پهلوی را تأسیس کرد)
شاه با الهام از آتاتورک، به نوسازی ایران پرداخت . او حجاب را در انظار عمومی ممنوع کرد ، پوشش غربی را اجباری کرد ، آموزش را گسترش داد و پروژههای بزرگ عمومی را آغاز کرد . او همچنین یک ایدئولوژی ملی جدید را جعل کرد ، ایدئولوژی که ایران پیش از اسلام و هویت "آریایی" آن را تجلیل می کرد .
رضاشاه در مواجهه با خطرات دوگانه امپریالیسم شوروی و بریتانیا، به این نتیجه رسید که آلمان بهترین گزینه برای حفاظت از منافع ملی ایران است و هیتلر سودا را پس داد و برای او یک عکس به عنوان یادگاری و هدیه ارسال کرد .
PART 1
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
همه چیز از پدرش میرزا ابراهیم خان منشیزاده شروع شد .
منشیزاده ها از اشراف ایروان بودند ؛ یکی از اجداد دور محمدرضا بیگ ( شهردار در قرن ۱۸ام ) .
در دهه 1880 کریم بک از ناصردین شاه اجازه نقل مکان به تهران را گرفت و پسر ۱۱ ساله او "ابراهیم " نیز به همراه او نقل مکان کرد .
در سال 1895 فرمانده تیپ کوسوگوفسکی که قزاق بود کریم بک را مسموم کرد و ابراهیم را با نفرت مادام العمر از قزاق ها رها کرد .
هنگامی که قزاق ها برای نابودی جنبش مشروطه ایران مداخله کردند (1907)، ابراهیم به یک رادیکال تبدیل شد . او یک انجمن زیرزمینی به نام کمیته مجازات (کمیته مجازات) را تأسیس کرد که هدفش کشتن «انگلوفیل ها و خائنان به وطن» بود ؛ بین سالهای 1917-1918، پیروان ابراهیم دستکم دوازده تن از مقامات بلندپایه ، از جمله سردبیران روزنامه و وزیر دارایی را ترور کردند . اما در سپتامبر 1918، او( ابراهیم منشیزاده ) دستگیر ، زندانی و تیرباران شد و داوود ۴ ساله را از نظر روحی نابود کرد .
بدین سان بود که داوود با نفرتی مادامالعمر از بریگاد قزاق مواجه شد( همان گروهی که رضاخان، رهبر آن، در سال 1921 قدرت را به دست گرفت و چهار سال بعد سلسله پهلوی را تأسیس کرد)
شاه با الهام از آتاتورک، به نوسازی ایران پرداخت . او حجاب را در انظار عمومی ممنوع کرد ، پوشش غربی را اجباری کرد ، آموزش را گسترش داد و پروژههای بزرگ عمومی را آغاز کرد . او همچنین یک ایدئولوژی ملی جدید را جعل کرد ، ایدئولوژی که ایران پیش از اسلام و هویت "آریایی" آن را تجلیل می کرد .
رضاشاه در مواجهه با خطرات دوگانه امپریالیسم شوروی و بریتانیا، به این نتیجه رسید که آلمان بهترین گزینه برای حفاظت از منافع ملی ایران است و هیتلر سودا را پس داد و برای او یک عکس به عنوان یادگاری و هدیه ارسال کرد .
PART 1
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
Forwarded from 𔓙 ندای حقیقت 𔓙
𔓙 ندای حقیقت 𔓙
داود منشیزاده / نحوه اشنایی و ورود به دنیای ناسیونال سوسیالیست : همه چیز از پدرش میرزا ابراهیم خان منشیزاده شروع شد . منشیزاده ها از اشراف ایروان بودند ؛ یکی از اجداد دور محمدرضا بیگ ( شهردار در قرن ۱۸ام ) . در دهه 1880 کریم بک از ناصردین شاه اجازه نقل…
آریاییگرایی در ایران :
در زمان رضاشاه ، آریاییگرایی و اعتقاد به ایرانشهر اسطورهای ( در ایران پیش از اسلام ) از یک نظریه حاشیهای به ایدئولوژی دولتی تبدیل شده بود . در سال 1935 ، او یک گام فراتر رفت و از سفارتخانههای خارجی درخواست کرد که "Persia" را با نام بومی آن ، «ایران» (سرزمین آریاییها) معرفی کنند .
تاثیر حمله بریتانیا و شوروی بر حزب سومکا :
پس از حمله بریتانیا و شوروی به ایران و تبعید رضا شاه شرایط برای حزب سومکا بسیار دشوار شده بود ، چرا که این حزب بر پایه ناسیونال سوسیالیست بود و شوروی با آن مخالف بود ؛ نهایتا با گسترش نفوذ کمونیست ها و با توطئه حزب توده برای کشتن شاه در سال 1949 ، تبلیغات سومکا به عنوان ضد کمونیست می توانست به آنها در جلب نظر دربار پهلوی کمک کند .
بنیانگذاران سومکا با مواجهه با اشغال تحقیرآمیز متفقین ، واقعاً معتقد بودند که فاشیسم کلید آزادی ایران است و به قول داوود منشیزاده که «هیتلر دیکتاتور نبود» و رژیم او 100 برابر بهتر از دروغگو ها و حیله گران بود .
بنابراین ، در زمانی که آلمان در حال آغاز یک روند گسترش نازی ها و یا به اصطلاح نازیزدایی بود با ترکیبی از اپورتونیسم ، سیاستهای شخصی و ضد کمونیسم به تجدید حیات نازیها در ایران دامن زد .
در سال 1951 ، پس از اینکه محمد مصدق به نخست وزیری رسید ، بنیانگذاران حزب از داوود منشی زاده دعوت کردند تا عملیات های روزانه را به عهده بگیرد و کاملاً انتظار داشتند که او در پشت صحنه عمل کند و از نظر ها به دور باشد ؛ اما او به زودی شروع به مهندسی یک کودتای داخلی کرد کودتایی که او را به عنوان تنها مرجع حزب معرفی می کرد .
سران حزب سومکا به دنبال متمایز شدن حزب سومکا از حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان :
نهایتا با تبلیغات منفی صورت گرفته برای حزب نازی آلمان ، سران حزب به دنبال متمایز شدن از حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان شدند .
اعضای حزب ادعا کردند که نماد آنها ربطی به صلیب شکسته ندارد، بلکه یک سیمرغ ( یا ققنوس ) است ، پیراهنهای سیاه از قرن هشتم الهام گرفته شده است و دست راست دراز شده ( همان نحوه سلامی که نازی های آلمان انجام میدادند ) صرفاً ژستی از ایران باستان است ( قطعا این بیانیه ها با سیاست ها و دستورات سران حزب صورت گرفته بود ) .
PART 2
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
در زمان رضاشاه ، آریاییگرایی و اعتقاد به ایرانشهر اسطورهای ( در ایران پیش از اسلام ) از یک نظریه حاشیهای به ایدئولوژی دولتی تبدیل شده بود . در سال 1935 ، او یک گام فراتر رفت و از سفارتخانههای خارجی درخواست کرد که "Persia" را با نام بومی آن ، «ایران» (سرزمین آریاییها) معرفی کنند .
تاثیر حمله بریتانیا و شوروی بر حزب سومکا :
پس از حمله بریتانیا و شوروی به ایران و تبعید رضا شاه شرایط برای حزب سومکا بسیار دشوار شده بود ، چرا که این حزب بر پایه ناسیونال سوسیالیست بود و شوروی با آن مخالف بود ؛ نهایتا با گسترش نفوذ کمونیست ها و با توطئه حزب توده برای کشتن شاه در سال 1949 ، تبلیغات سومکا به عنوان ضد کمونیست می توانست به آنها در جلب نظر دربار پهلوی کمک کند .
بنیانگذاران سومکا با مواجهه با اشغال تحقیرآمیز متفقین ، واقعاً معتقد بودند که فاشیسم کلید آزادی ایران است و به قول داوود منشیزاده که «هیتلر دیکتاتور نبود» و رژیم او 100 برابر بهتر از دروغگو ها و حیله گران بود .
بنابراین ، در زمانی که آلمان در حال آغاز یک روند گسترش نازی ها و یا به اصطلاح نازیزدایی بود با ترکیبی از اپورتونیسم ، سیاستهای شخصی و ضد کمونیسم به تجدید حیات نازیها در ایران دامن زد .
در سال 1951 ، پس از اینکه محمد مصدق به نخست وزیری رسید ، بنیانگذاران حزب از داوود منشی زاده دعوت کردند تا عملیات های روزانه را به عهده بگیرد و کاملاً انتظار داشتند که او در پشت صحنه عمل کند و از نظر ها به دور باشد ؛ اما او به زودی شروع به مهندسی یک کودتای داخلی کرد کودتایی که او را به عنوان تنها مرجع حزب معرفی می کرد .
سران حزب سومکا به دنبال متمایز شدن حزب سومکا از حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان :
نهایتا با تبلیغات منفی صورت گرفته برای حزب نازی آلمان ، سران حزب به دنبال متمایز شدن از حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان شدند .
اعضای حزب ادعا کردند که نماد آنها ربطی به صلیب شکسته ندارد، بلکه یک سیمرغ ( یا ققنوس ) است ، پیراهنهای سیاه از قرن هشتم الهام گرفته شده است و دست راست دراز شده ( همان نحوه سلامی که نازی های آلمان انجام میدادند ) صرفاً ژستی از ایران باستان است ( قطعا این بیانیه ها با سیاست ها و دستورات سران حزب صورت گرفته بود ) .
PART 2
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
Forwarded from 𔓙 ندای حقیقت 𔓙
𔓙 ندای حقیقت 𔓙
آریاییگرایی در ایران : در زمان رضاشاه ، آریاییگرایی و اعتقاد به ایرانشهر اسطورهای ( در ایران پیش از اسلام ) از یک نظریه حاشیهای به ایدئولوژی دولتی تبدیل شده بود . در سال 1935 ، او یک گام فراتر رفت و از سفارتخانههای خارجی درخواست کرد که "Persia" را…
آداب سوسیالیسم ملی :
حزب نیاز به چهارچوبی برای گفتار و پرورش اشکال جدیدی از رفتار داشت ؛ همانطور که در 25 ماده «آداب ناسیونال سوسیالیستی» مشهود است ، که شامل قوانینی مانند «با دهان پر نجوید» و «از الفاظ ناپسند استفاده نکنید» ( جهت مشاهده نسخه کامل از ارکان آداب سوسیالیسم ملی کلیک کنید ) .
همچنین داوود منشیزاده به منظور پرورش نسل جدید ترتیب رژه کودکان در آرامگاه داریوش و زیارت اماکن مقدس ایران پیش از اسلام را داد ؛ منشیزاده بر این عقیده بود که جوانان ناسیونال سوسیالیست باید از دخانیات ، مواد مخدر و الکل بیزار باشند و بسیار بر انجام ورزش ( خصوصا دومیدانی ) تاکید داشت .
یهود ستیزی در سومکا :
«همه یهودیان، حتی اگر صدها سال در ایران زندگی کنند، ثروت خود را با استثمار و بدبختی دولت به دست میآورند... این ملت سرکش یهودی فقط تقلب و دروغ را میداند.» «یهودیان حق ندارند ایرانی باشند یا ایرانی شوند و خون ایرانیان را آلوده کنند».
اما این یهود ستیزی به یک عقیده منتهی نمیشد و به نقل از هارون یاشایایی که اکنون یکی از چهرههای برجسته جامعه یهودی ایران است ، در دوره مصدق ، اعضای سومکا بیرون از مدرسه یهودی/فرانسوی اتحاد ،
جمع میشدند و به دانشآموزان حمله میکردند ؛ اما همچنان این ادعا نمیتواند مبنی بر نژاد ستیزی حزب باشد اما نهایتاً میتواند گویای عقاید اعضا/سران حزب باشد ( به نقل از خود منشیزاده ، وی هیچگاه به دنبال نژاد ستیزی نبود و از نظر او نژاد ستیزی و نزاد پرستی دو مفهوم متمایز از هم هستند ) .
نکته جانبی : جالب توجه است که دیپلماتهای ایرانی توانستند یهودیان پارسی را در پاریس در طول جنگ جهانی دوم با این استدلال که آنها نژاداً آریایی/ایرانی هستند نجات دهند ، دقیقا برعکس دیدگاههایی که در تبلیغات سومکا مورد حمایت قرار میگرفت .
موفقیت حزب در جلب توجه دیپلمات های آمریکایی :
در سال 1952 ، حزب توجه دیپلمات های ایالات متحده را به خود جلب کرده بود ، همانطور که در این یادداشت خارج شده از آرشیو سفارت دیده می شود ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) . هنگامی که مأموران CIA شروع به طراحی کودتا کردند ، به این نتیجه رسیدند که داشتن این ضد کمونیست های متعصب در شبکه آنها ممکن است مفید باشد .
PART 3
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
حزب نیاز به چهارچوبی برای گفتار و پرورش اشکال جدیدی از رفتار داشت ؛ همانطور که در 25 ماده «آداب ناسیونال سوسیالیستی» مشهود است ، که شامل قوانینی مانند «با دهان پر نجوید» و «از الفاظ ناپسند استفاده نکنید» ( جهت مشاهده نسخه کامل از ارکان آداب سوسیالیسم ملی کلیک کنید ) .
همچنین داوود منشیزاده به منظور پرورش نسل جدید ترتیب رژه کودکان در آرامگاه داریوش و زیارت اماکن مقدس ایران پیش از اسلام را داد ؛ منشیزاده بر این عقیده بود که جوانان ناسیونال سوسیالیست باید از دخانیات ، مواد مخدر و الکل بیزار باشند و بسیار بر انجام ورزش ( خصوصا دومیدانی ) تاکید داشت .
یهود ستیزی در سومکا :
«همه یهودیان، حتی اگر صدها سال در ایران زندگی کنند، ثروت خود را با استثمار و بدبختی دولت به دست میآورند... این ملت سرکش یهودی فقط تقلب و دروغ را میداند.» «یهودیان حق ندارند ایرانی باشند یا ایرانی شوند و خون ایرانیان را آلوده کنند».
اما این یهود ستیزی به یک عقیده منتهی نمیشد و به نقل از هارون یاشایایی که اکنون یکی از چهرههای برجسته جامعه یهودی ایران است ، در دوره مصدق ، اعضای سومکا بیرون از مدرسه یهودی/فرانسوی اتحاد ،
جمع میشدند و به دانشآموزان حمله میکردند ؛ اما همچنان این ادعا نمیتواند مبنی بر نژاد ستیزی حزب باشد اما نهایتاً میتواند گویای عقاید اعضا/سران حزب باشد ( به نقل از خود منشیزاده ، وی هیچگاه به دنبال نژاد ستیزی نبود و از نظر او نژاد ستیزی و نزاد پرستی دو مفهوم متمایز از هم هستند ) .
نکته جانبی : جالب توجه است که دیپلماتهای ایرانی توانستند یهودیان پارسی را در پاریس در طول جنگ جهانی دوم با این استدلال که آنها نژاداً آریایی/ایرانی هستند نجات دهند ، دقیقا برعکس دیدگاههایی که در تبلیغات سومکا مورد حمایت قرار میگرفت .
موفقیت حزب در جلب توجه دیپلمات های آمریکایی :
در سال 1952 ، حزب توجه دیپلمات های ایالات متحده را به خود جلب کرده بود ، همانطور که در این یادداشت خارج شده از آرشیو سفارت دیده می شود ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) . هنگامی که مأموران CIA شروع به طراحی کودتا کردند ، به این نتیجه رسیدند که داشتن این ضد کمونیست های متعصب در شبکه آنها ممکن است مفید باشد .
PART 3
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
Telegram
ADLMM.LINKS
آداب سوسیالیسم ملی .
Forwarded from 𔓙 ندای حقیقت 𔓙
سومکا و کودتای 1953 :
بر اساس شواهد موجود حزب سومکا تاثیر زیادی در کودتای 1953 داشته ؛ از جمله این شواهد میتوان به یکی از اعضای حزب ( همانطور که قبلا اشاره کردم اکثر سران اصلی حزب هویت آنها مشخص نیست و خب این شخص نیز مستثنی از سایر سران حزب نبود ) در سال 1950 از الکساندریا به ایران بازگشته و عضو حزب سومکا شده بود ؛ اما دلیل اینکه هویت او مشخص نیست هنوز جای سوال دارد ...
به گفته یک روزنامه نگار با نام Doner ( مدتی در شبکه های اجتماعی بخاطر علاقهاش به زبان فارسی معروف شده بود (جهت مشاهده تصویر کلیک کنید) ) که با دختر منشیزاده تماس برقرار کرده بود ، این شخص در یکی از دانشگاههای الکساندریا تدریس میکرد و حتی یکی از مدرس های محمد انور السادات بوده ؛ در ادامه این تماس وی یک عکس از اعضای حزب دریافت میکند که به گفته دختر منشیزاده احتمالا این شخص یکی از افراد حاضر در عکس است ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) ؛ به گفته دختر منشیزاده این شخص دست نشانده CIA در حزب بود همچنین نفوذ خوبی بر روی منشیزاده داشت و یکی از مهره های اصلی دخالت سومکا در کودتای 1953 بود .
یکی دیگر از این شواهد روابط خوب میان منشیزاده و فضل الله زاهدی ( رهبر کودتای 1953 ) بود ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ).
بخش خاورنزدیک رادیو مسکو که به زبان فارسی برنامه پخش میکرد ، روز ۱۹ مرداد ماه به این موضوع پرداخت و دربارهٔ دخالتهای فزایندهٔ انگلستان و آمریکا در ایران نظر داد و گفت : اخیرا مستشاران نظامی ایالات متحده و عوامل بریتانیا بسیار در ایران فعال شدهاند . رادیو مسکو ، ایالات متحده را به مسلح کردن «جوخه فاشیستهای حزب سومکا» متهم کرد و اینکه آشکارا کارزار تبلیغاتی گستردهای در شیراز میان ایلات قشقایی شروع کرده تا تحریکشان کند به انجام کودتایی مرتبط با دیدار شوارتسکف از ایران .
گروه سهگانه سران حزب :
همانطور که اشاره شد بجز منشیزاده هیچ یک از سران حزب هویتشان مشخص نیست ؛ اما با توجه به اسناد سفارت آمریکا میتوان فهمید که سران اصلی حزب ۳ نفر بودند :
نفر اول داود منشیزاده است که در سالهای جنگ در برلین بود و گویا در سال 1945 در آنجا مجروح شده بود . در سال 1951 به ایران بازگشت و از آن زمان به سازمان این حزب مشغول شد .
منوچهر مکری که دانشجوی مهندسی در برلین بوده و احتمال میرود که در برلین نیز با منشیزاده در ارتباط بوده .
نسام الدین اکروی گفته می شود از سال 1941 تا 1944 گوینده رادیو برلین بوده است .
نسام الدین اکروی یکی از مبهم ترین مهره های سومکا است و اطلاعات زیادی از او در دسترس نیست ؛ اما در رابطه با منوچهر مکری عکسهایی از او در دسترس است ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید) .
دخالت های سومکا در دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت :
حزب پان ایرانیست در دورهٔ فعالیت خود ( اواخر سال 1330 تا کودتای 28 مرداد 1332 ) با سایر احزاب و سازمان های سیاسی ارتباط داشت . این ارتباط در راستای اهداف حزب و یا مواضع موافق و مخالف در قبال برخی تحولات و اتفاقات از رابطه مسالمت آمیز و دوستانه تا برخورد و درگیری در نوسان بوده است . حزب توده، حزب سومکا و.... از جمله احزاب و گروه هایی بودند که در ارتباط بیشتر با حزب پان ایرانیست قرار داشتند. رابطه حزب پان ایرانی است با این احزاب از همراهی آشکار و فراگیر تا مخالفت و جدایی و درگیری با آن ها در نوسان بوده است. زمینه ها و دلایل این رفتار سیاسی متفاوت است و تحت تأثیر دو آرمان حزبی حزب پان ایرانی است یعنی ناسیونالیسم و پادشاهی و موضع گیری دو حزب مذکور در قبال اتفاقات و جریانات سیاسی مانند حمایت از دولت مصدق و نیز ملی شدن صنعت نفت قرار داشت .
یکی از اعضای حزب سومکا به نام مظفر بقایی کرمانی ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) نماینده مجلس شورای ملی در دوره های 15 تا 17 ، روزنامهنگار و موسس حزب زحمتکشان ملت ایران ، نشان دهنده تاثیرات سومکا در دو موضوع مذکور است ؛ اگر نگاهی کوتاه به بیوگرافی این شخص بندازید نکته ای جالب توجه وجود دارد ... مبنی بر اینکه وی با دکتر مصدق در تأسیس جبهه ملی کردن نفت همکاری داشته و همچنین یکی یاران نزدیک مصدق بوده ( که بعد ها مخالفت های زیادی با مصدق کرده ) .
PART 4
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro
بر اساس شواهد موجود حزب سومکا تاثیر زیادی در کودتای 1953 داشته ؛ از جمله این شواهد میتوان به یکی از اعضای حزب ( همانطور که قبلا اشاره کردم اکثر سران اصلی حزب هویت آنها مشخص نیست و خب این شخص نیز مستثنی از سایر سران حزب نبود ) در سال 1950 از الکساندریا به ایران بازگشته و عضو حزب سومکا شده بود ؛ اما دلیل اینکه هویت او مشخص نیست هنوز جای سوال دارد ...
به گفته یک روزنامه نگار با نام Doner ( مدتی در شبکه های اجتماعی بخاطر علاقهاش به زبان فارسی معروف شده بود (جهت مشاهده تصویر کلیک کنید) ) که با دختر منشیزاده تماس برقرار کرده بود ، این شخص در یکی از دانشگاههای الکساندریا تدریس میکرد و حتی یکی از مدرس های محمد انور السادات بوده ؛ در ادامه این تماس وی یک عکس از اعضای حزب دریافت میکند که به گفته دختر منشیزاده احتمالا این شخص یکی از افراد حاضر در عکس است ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) ؛ به گفته دختر منشیزاده این شخص دست نشانده CIA در حزب بود همچنین نفوذ خوبی بر روی منشیزاده داشت و یکی از مهره های اصلی دخالت سومکا در کودتای 1953 بود .
یکی دیگر از این شواهد روابط خوب میان منشیزاده و فضل الله زاهدی ( رهبر کودتای 1953 ) بود ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ).
بخش خاورنزدیک رادیو مسکو که به زبان فارسی برنامه پخش میکرد ، روز ۱۹ مرداد ماه به این موضوع پرداخت و دربارهٔ دخالتهای فزایندهٔ انگلستان و آمریکا در ایران نظر داد و گفت : اخیرا مستشاران نظامی ایالات متحده و عوامل بریتانیا بسیار در ایران فعال شدهاند . رادیو مسکو ، ایالات متحده را به مسلح کردن «جوخه فاشیستهای حزب سومکا» متهم کرد و اینکه آشکارا کارزار تبلیغاتی گستردهای در شیراز میان ایلات قشقایی شروع کرده تا تحریکشان کند به انجام کودتایی مرتبط با دیدار شوارتسکف از ایران .
گروه سهگانه سران حزب :
همانطور که اشاره شد بجز منشیزاده هیچ یک از سران حزب هویتشان مشخص نیست ؛ اما با توجه به اسناد سفارت آمریکا میتوان فهمید که سران اصلی حزب ۳ نفر بودند :
نفر اول داود منشیزاده است که در سالهای جنگ در برلین بود و گویا در سال 1945 در آنجا مجروح شده بود . در سال 1951 به ایران بازگشت و از آن زمان به سازمان این حزب مشغول شد .
منوچهر مکری که دانشجوی مهندسی در برلین بوده و احتمال میرود که در برلین نیز با منشیزاده در ارتباط بوده .
نسام الدین اکروی گفته می شود از سال 1941 تا 1944 گوینده رادیو برلین بوده است .
نسام الدین اکروی یکی از مبهم ترین مهره های سومکا است و اطلاعات زیادی از او در دسترس نیست ؛ اما در رابطه با منوچهر مکری عکسهایی از او در دسترس است ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید) .
دخالت های سومکا در دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت :
حزب پان ایرانیست در دورهٔ فعالیت خود ( اواخر سال 1330 تا کودتای 28 مرداد 1332 ) با سایر احزاب و سازمان های سیاسی ارتباط داشت . این ارتباط در راستای اهداف حزب و یا مواضع موافق و مخالف در قبال برخی تحولات و اتفاقات از رابطه مسالمت آمیز و دوستانه تا برخورد و درگیری در نوسان بوده است . حزب توده، حزب سومکا و.... از جمله احزاب و گروه هایی بودند که در ارتباط بیشتر با حزب پان ایرانیست قرار داشتند. رابطه حزب پان ایرانی است با این احزاب از همراهی آشکار و فراگیر تا مخالفت و جدایی و درگیری با آن ها در نوسان بوده است. زمینه ها و دلایل این رفتار سیاسی متفاوت است و تحت تأثیر دو آرمان حزبی حزب پان ایرانی است یعنی ناسیونالیسم و پادشاهی و موضع گیری دو حزب مذکور در قبال اتفاقات و جریانات سیاسی مانند حمایت از دولت مصدق و نیز ملی شدن صنعت نفت قرار داشت .
یکی از اعضای حزب سومکا به نام مظفر بقایی کرمانی ( جهت مشاهده تصویر کلیک کنید ) نماینده مجلس شورای ملی در دوره های 15 تا 17 ، روزنامهنگار و موسس حزب زحمتکشان ملت ایران ، نشان دهنده تاثیرات سومکا در دو موضوع مذکور است ؛ اگر نگاهی کوتاه به بیوگرافی این شخص بندازید نکته ای جالب توجه وجود دارد ... مبنی بر اینکه وی با دکتر مصدق در تأسیس جبهه ملی کردن نفت همکاری داشته و همچنین یکی یاران نزدیک مصدق بوده ( که بعد ها مخالفت های زیادی با مصدق کرده ) .
PART 4
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#سومکا
#منشیزاده
✍️ Adolf Macro
@AdolfMacro