𝑆𝑖𝑙𝑒𝑛𝑡 𝑛𝑖𝑔ℎ𝑡, ℎ𝑜𝑙𝑦 𝑛𝑖𝑔ℎ𝑡
𝐴𝑙𝑙 𝑖𝑠 𝑐𝑎𝑙𝑚, 𝑎𝑙𝑙 𝑖𝑠 𝑏𝑟𝑖𝑔ℎ𝑡
𝑅𝑜𝑢𝑛𝑑 𝑦𝑜𝑛 𝑉𝑖𝑟𝑔𝑖𝑛, 𝑀𝑜𝑡ℎ𝑒𝑟 𝑎𝑛𝑑 𝐶ℎ𝑖𝑙𝑑
𝐻𝑜𝑙𝑦 𝐼𝑛𝑓𝑎𝑛𝑡 𝑠𝑜 𝑡𝑒𝑛𝑑𝑒𝑟 𝑎𝑛𝑑 𝑚𝑖𝑙𝑑
𝑆𝑙𝑒𝑒𝑝 𝑖𝑛 ℎ𝑒𝑎𝑣𝑒𝑛𝑙𝑦 𝑝𝑒𝑎𝑐𝑒
𝑆𝑙𝑒𝑒𝑝 𝑖𝑛 ℎ𝑒𝑎𝑣𝑒𝑛𝑙𝑦 𝑝𝑒𝑎𝑐𝑒
𝑆𝑖𝑙𝑒𝑛𝑡 𝑛𝑖𝑔ℎ𝑡, ℎ𝑜𝑙𝑦 𝑛𝑖𝑔ℎ𝑡
𝑆ℎ𝑒𝑝ℎ𝑒𝑟𝑑𝑠 𝑞𝑢𝑎𝑘𝑒 𝑎𝑡 𝑡ℎ𝑒 𝑠𝑖𝑔ℎ𝑡
𝐺𝑙𝑜𝑟𝑖𝑒𝑠 𝑠𝑡𝑟𝑒𝑎𝑚 𝑓𝑟𝑜𝑚 ℎ𝑒𝑎𝑣𝑒𝑛 𝑎𝑓𝑎𝑟
𝐻𝑒𝑎𝑣𝑒𝑛𝑙𝑦 ℎ𝑜𝑠𝑡𝑠 𝑠𝑖𝑛𝑔 𝐴𝑙𝑙𝑒𝑙𝑢𝑖𝑎
𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡 𝑡ℎ𝑒 𝑆𝑎𝑣𝑖𝑜𝑟 𝑖𝑠 𝑏𝑜𝑟𝑛
𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡 𝑡ℎ𝑒 𝑆𝑎𝑣𝑖𝑜𝑟 𝑖𝑠 𝑏𝑜𝑟𝑛
𝑆𝑖𝑙𝑒𝑛𝑡 𝑁𝑖𝑔ℎ𝑡
𝐹𝑒𝑙𝑖𝑧𝑁𝑎𝑣𝑖𝑑𝑎𝑑
𝐹𝑒𝑙𝑖𝑧𝑁𝑎𝑣𝑖𝑑𝑎𝑑
𝐹𝑒𝑙𝑖𝑧𝑁𝑎𝑣𝑖𝑑𝑎𝑑
𝑃𝑟𝑜𝑠𝑝𝑒𝑟𝑜 𝐴𝑛𝑜𝑦 𝐹𝑒𝑙𝑖𝑐𝑖𝑑𝑎𝑑
𝐼 𝑤𝑎𝑛𝑛𝑎 𝑤𝑖𝑠ℎ 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑀𝑒𝑟𝑟𝑦𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡𝑚𝑎𝑠
𝐼 𝑤𝑎𝑛𝑛𝑎 𝑤𝑖𝑠ℎ 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑀𝑒𝑟𝑟𝑦𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡𝑚𝑎𝑠
𝐼 𝑤𝑎𝑛𝑛𝑎 𝑤𝑖𝑠ℎ 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑀𝑒𝑟𝑟𝑦𝐶ℎ𝑟𝑖𝑠𝑡𝑚𝑎𝑠
𝐹𝑟𝑜𝑚 𝑡ℎ𝑒 𝑏𝑜𝑡𝑡𝑜𝑚 𝑜𝑓 𝑚𝑦ℎ𝑒𝑎𝑟𝑡
🎄7
:((((((
𝖠𝗆ɘ𝗍hⴘʂ𝗍 ݁˖𐙚˚
اسپویل از Tensei Akujo no Kuro Rekishiـس))
𝖠𝗆ɘ𝗍hⴘʂ𝗍 ݁˖𐙚˚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ˚ ˚₊粉红桃子﹒🍓₊˚ (ִֶָ ⊹𝑁𝑜𝑣𝑎˖ ࣪)
هوا سرده، خیلی سرده، دست هات با رنگ لب هات یکی شده بود. اما این عادی ترین اتفاق تو زندگی تو بود، جنگجویی که برای خودش میجنگید، حتی در سرد ترین روز های اسنژنایا. با فتویی ها معمولا درگیر میشدی چیز جدیدی نبود، نه. اما اون پسر شخصا باهات وارد جنگ میشه. پسره از خود متشکر.
معلومه که شکشتش دادی تو بدتر از این هارو تجربه کرده بودی، و همون شماره یازده فتویی رو مجذوب تو کرد، موهای همرنگ با برفت اونو سمت خودشون میکشید.
دفعه بعدی ای که چایلد سعی کرد دنبالت بیاد چرخیدی و خنجرت رو روی گردنش گذاشتی. لعنتی. هرچقدر که بیشتر با این پسر میجنگیدی بیشتر کنجکاو میشد، بیشتر چشماش رو تو چشمای تو غرق پیدا میکرد.
کم کم گاردت رو پایین آوردی ولی نه اونقدری که بهش اجازه خیانت بدی.
این پسر متوجه میشد، درک میکرد، قضاوت نمیکرد. چیزی که تو خیلی کم بهش برخوردی.
معمولا از خواهر برادراش و اینکه چقدر عاشقشون بود صحبت میکرد.
تفریح مورد علاقتون سر به سر هم گذاشتن بود. عاشق تیکه پروندن و حرفایی سرد تر از دریاچه های یخ زده این سرزمین.
ازش متنفرم. این چیزی بود که به خودت میگفتی و اما قلبت چیز دیگه ای میگفت. تا اینکه اولین بوسه اون رو لب هاتو تجربه کردی، عاشق شدی، مجذوب شدی.
ازدواج کردین، با تمام سختی هاش ازدواج کردین، اما اون نتونست خیلی تو مسیر زندگی همراهت کنه و تو یکی از ماموریت ها زنده بیرون نمیاد. تورو تنها گذاشت، همون دختر مستقل قوی و جنگجو، اما اون هواتو داشت، اینو میدونستی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏆2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخار روی آینه نفس کشید و تصویر، جوری که انگار از خودش خسته شده باشد، صورت من را هم بلعید
نمیدانم، شاید من از همان اول من آنطرف بودم و او اینطرف
👾3
شاید هم هیچکداممان نبودیم، فقط آینه بود که خودش را پاک کرد
👾2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM