:((((((
𝖠𝗆ɘ𝗍hⴘʂ𝗍 ݁˖𐙚˚
اسپویل از Tensei Akujo no Kuro Rekishiـس))
𝖠𝗆ɘ𝗍hⴘʂ𝗍 ݁˖𐙚˚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ˚ ˚₊粉红桃子﹒🍓₊˚ (ִֶָ ⊹𝑁𝑜𝑣𝑎˖ ࣪)
هوا سرده، خیلی سرده، دست هات با رنگ لب هات یکی شده بود. اما این عادی ترین اتفاق تو زندگی تو بود، جنگجویی که برای خودش میجنگید، حتی در سرد ترین روز های اسنژنایا. با فتویی ها معمولا درگیر میشدی چیز جدیدی نبود، نه. اما اون پسر شخصا باهات وارد جنگ میشه. پسره از خود متشکر.
معلومه که شکشتش دادی تو بدتر از این هارو تجربه کرده بودی، و همون شماره یازده فتویی رو مجذوب تو کرد، موهای همرنگ با برفت اونو سمت خودشون میکشید.
دفعه بعدی ای که چایلد سعی کرد دنبالت بیاد چرخیدی و خنجرت رو روی گردنش گذاشتی. لعنتی. هرچقدر که بیشتر با این پسر میجنگیدی بیشتر کنجکاو میشد، بیشتر چشماش رو تو چشمای تو غرق پیدا میکرد.
کم کم گاردت رو پایین آوردی ولی نه اونقدری که بهش اجازه خیانت بدی.
این پسر متوجه میشد، درک میکرد، قضاوت نمیکرد. چیزی که تو خیلی کم بهش برخوردی.
معمولا از خواهر برادراش و اینکه چقدر عاشقشون بود صحبت میکرد.
تفریح مورد علاقتون سر به سر هم گذاشتن بود. عاشق تیکه پروندن و حرفایی سرد تر از دریاچه های یخ زده این سرزمین.
ازش متنفرم. این چیزی بود که به خودت میگفتی و اما قلبت چیز دیگه ای میگفت. تا اینکه اولین بوسه اون رو لب هاتو تجربه کردی، عاشق شدی، مجذوب شدی.
ازدواج کردین، با تمام سختی هاش ازدواج کردین، اما اون نتونست خیلی تو مسیر زندگی همراهت کنه و تو یکی از ماموریت ها زنده بیرون نمیاد. تورو تنها گذاشت، همون دختر مستقل قوی و جنگجو، اما اون هواتو داشت، اینو میدونستی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏆2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخار روی آینه نفس کشید و تصویر، جوری که انگار از خودش خسته شده باشد، صورت من را هم بلعید
نمیدانم، شاید من از همان اول من آنطرف بودم و او اینطرف
👾3
شاید هم هیچکداممان نبودیم، فقط آینه بود که خودش را پاک کرد
👾2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏆3
👾4