جعبه سیاه – Telegram
جعبه سیاه
1.41K subscribers
96 photos
26 videos
28 files
220 links
این کانال فضایی است برای به اشتراک گذاری تأملات من.

آدرس من در ایکس:
https://x.com/BehrozChamanara?t=jdYv_sng2jskXqVxsn_yg

یوتیوب:
http://www.youtube.com/@BehroozChamanara

تماس ضروری:
@behroozchamanara
بهروز چمن‌آرا / بێهرووز چەمه‌ن‌ئارا
Download Telegram
QANDIL PRESS|قەندیل‌پرێس
Photo
از «اختراع ایران» تا بحران دولت–ملت: ملت، تکثر و آینده سیاست در ایران و روژهه‌لات
گفتگو با د. بهروز چمن‌آرا
 
🔹 قندیل پرس: دولت–ملت ایرانی بر چه تعریفی از «ملت» بنا شده است و کدام عناصر مفهومی، تاریخی و ایدئولوژیک در شکل‌گیری این تعریف نقش داشته‌اند؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: دولت–ملت ایرانی بر تعریفی از «ملت» بنا شده که نه از دل یک تداوم نهادی–سیاسی تاریخی، بلکه از یک ساخت مفهومی مدرن و بازسازی‌شده برآمده است. در این تعریف، «ملت» نه به‌مثابه یک اجتماع حقوقی–سیاسی متکثر، بلکه به‌عنوان یک کلیت تاریخی–فرهنگی ازلی، یکپارچه و پیشاسیاستی صورت‌بندی می‌شود؛ کلیتی که وجود آن مفروض گرفته می‌شود و دولت مدرن وظیفۀ «احیاء» و «تحقق» آن را بر عهده دارد. از منظر مفهومی، این تعریف از ملت به‌شدت وامدار سنت اندیشۀ آلمانی قرن نوزدهم است؛ به‌ویژه آن قرائت رمانتیک–فلسفی که ملت را نه یک قرارداد سیاسی، بلکه تجلی یک «روح تاریخی» یا«فولکس‌گایست» می‌دانست. در این چارچوب، ملت پیش از دولت وجود دارد، پیش از قانون است، و حتی پیش از تاریخ سیاسی مدون. در پروژه‌ای تحقیقاتی که در حال اتمام آن هستم و زیر نام «اختراع ایران» منتشر خواهد شد نشان داده‌ام که چگونه «ایران» در اندیشۀ آلمانی به‌مثابه یک مبدأ، یک وحدت معنوی و یک ضرورت فلسفی بازتعریف شد و سپس همین تصورِ انتزاعی، به‌واسطۀ ترجمه و واسطه‌گری روشنفکران ایرانی، به هستۀ مفهوم ملت در ایران مدرن تبدیل شد.
از نظر تاریخی، این تعریف دقیقاً در واکنش به یک خلأ شکل گرفت: فقدان دولت متمرکز مدرن، فقدان تداوم حقوقی–نهادی، و فقدان مفهوم شهروندی. در این شرایط، «ملت» نه بر پایۀ مشارکت سیاسی یا قرارداد اجتماعی، بلکه با اتکاء به اسطورۀ تداوم تاریخی ایران باستان ساخته شد. همان‌گونه که پیشتر دکتر مصطفی وزیری نشان داده است، ایران به‌مثابه «ملت» بیش از آنکه یک واقعیت تاریخی پیوسته باشد، یک تصور مدرن است که گذشته‌های گسسته را در قالب یک روایت واحد بازچینش می‌کند .
از نظر من در سطح ایدئولوژیک، این تعریف از ملت سه عنصر کلیدی را در هم ادغام می‌کند: نخست، باستان‌گرایی که ایران پیشااسلامی را به سرچشمۀ هویت ملی بدل می‌کند؛ دوم، زبان‌محوری که فارسی را نه صرفاً زبان ارتباطی، بلکه حامل ذات ملت معرفی می‌کند؛ و سوم، یکسان‌سازی فرهنگی که تنوع زبانی، قومی و تاریخی را یا به حاشیه می‌راند یا در بهترین حالت، درون یک کل ازپیش‌تعریف‌شده حل می‌کند. در نتیجه، دولت–ملت ایرانی بر تعریفی از ملت بنا می‌شود که بیشتر متافیزیکی و ایدئولوژیک است تا سیاسی و حقوقی؛ تعریفی که «ملت» را نه مجموعه‌ای از شهروندان برابر، بلکه یک موجودیت تاریخی مقدس می‌بیند. به عبارت دیگر در این تعریف، فلسفۀ تاریخ جای سیاست را گرفته و «ایران» از یک قلمرو منازعۀ اجتماعی، به یک ایدۀ غیرقابل پرسش بدل شده است .
 
🔹 قندیل پرس:  به نظر شما پروژه «ملت ایران» تا چه اندازه موفق بوده است و در چه زمینه‌هایی با بحران، ناکامی یا بن‌بست مواجه شده است؟ ماهیت این «جامعه‌ی تخیلی» ـ ملت ایران ـ را چگونه می‌توان میان دوره‌ی آغازین شکل‌گیری دولت–ملت و وضعیت کنونی آن مقایسه کرد؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: بستگی به این دارد که موفقیت را چگونه تعریف کنیم. اگر «موفقیت» پروژۀ ملت‌سازی را نه به‌معنای تثبیت یک روایت رسمی، بلکه به‌معنای درونی‌شدن پایدارِ یک هویت سیاسی مشترک در میان جامعۀ متکثر ایران در نظر بگیریم، باید گفت پروژۀ «ملت ایران» تنها موفقیتی نهادی–گفتمانی داشته و در سطح اجتماعی–سیاسی با بحران‌های ساختاری و انباشته روبه‌رو بوده است. در دورۀ آغازین شکل‌گیری دولت–ملت، به‌ویژه از اواخر قاجار تا تثبیت دولت پهلوی، این پروژه از یک مزیت مهم برخوردار بود: «ملت ایران» هنوز بیش از آنکه تجربه‌ای زیسته باشد، یک افق تخیلیِ بسیج‌کننده بود. این ملت تخیلی بر پایۀ یک روایت انتزاعی اما منسجم بنا شد: ایران به‌مثابۀ یک کلیت تاریخی–فلسفی ازلی که باید از نو «بیدار» شود. در این مرحله، شکاف میان ایده و واقعیت هنوز به‌طور کامل آشکار نشده بود، زیرا دولت در حال ساختن نهادها بود و جامعه هنوز امکان مقایسۀ میان وعدۀ ملت و تجربۀ زیستۀ خود را نداشت. اما همین ویژگی، یعنی غلبۀ تخیل فلسفی بر تجربۀ سیاسی، به ‌تدریج به نقطۀ ضعف بنیادین پروژه بدل شد. ملت ایران به‌جای آنکه از مسیر حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی و به‌رسمیت‌شناختن تکثر ساخته شود، بر یک «پیش‌فرض هویتی» استوار ماند: این تصور که ملت از پیش وجود دارد و جامعه باید خود را با آن منطبق کند. این وضعیت در واقع همان شکاف میان «ملت تصورشده» و واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی ایران است که محققان هم بر آن صحه گذاشته‌اند. ناکامی اصلی پروژه دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.
👍91
QANDIL PRESS|قەندیل‌پرێس
Photo
دولت–ملت ایرانی در عمل نتوانست تنوع زبانی، قومی، دینی و منطقه‌ای را به سرمایۀ سیاسی تبدیل کند، بلکه آن را اغلب به‌مثابه «مسئله» یا «تهدید» فهمید.
در نتیجه، ملت به‌جای آنکه میدان همزیستی تفاوت‌ها باشد، به یک معیار هنجاری‌کننده تبدیل شد: هر آنچه با روایت مسلط از ایران همخوان نبود، یا نامرئی شد یا به حاشیه رانده شد.
در وضعیت کنونی، این «جامعۀ تخیلی» وارد مرحله‌ای تازه شده است. اگر در دورۀ آغازین، تخیل ملی نیرویی سازنده و آینده‌محور بود، امروز بیش از آنکه افق باشد، به ابزار دفاعی گفتمان رسمی تبدیل شده است. ملت ایران دیگر وعدۀ آینده نمی‌دهد، بلکه گذشته‌ای اسطوره‌ای را تکرار یا بازنمایی می‌کند. به تعبیر فلسفی، آنچه زمانی یک «ایدۀ مؤسس» بود، اکنون به یک «ایدئولوژی محافظه‌کار» بدل شده است؛ نوعی از ایدئولوژی که ناتوانی خود در پاسخ‌گویی به مطالبات واقعی جامعه را با ارجاع مداوم به وحدت، تاریخ و تمامیت جبران می‌کند. این امر دقیقاً محصول یک اصل مناقشه‌برانگیز است و چیزی نیست جز اصل متافیزیکی‌سازی ایران. در این نقطه، بحران نه صرفاً سیاسی یا اقتصادی، بلکه بحران معنا است؛ بحرانی که در آن، ملت دیگر قادر نیست تجربه‌های زیستۀ متکثر جامعه را در خود جای دهد .
اگر بخواهم جواب را ساده‌سازی کنم باید بگویم، پروژۀ ملت ایران در ساخت دولت، زبان رسمی و روایت تاریخی موفق بوده، اما در ساخت یک اجتماع سیاسی فراگیر ناکام مانده است. تفاوت میان دورۀ آغازین و وضعیت کنونی دقیقاً در همین‌جاست: آنچه زمانی یک تخیل سازنده برای عبور از پراکندگی بود، امروز به تخیلی فرسوده بدل شده که خود به یکی از موانع بازاندیشی آیندۀ مشترک تبدیل شده است.
 
🔹 قندیل پرس:  برخی معتقدند بحران‌های هویتی، ملی، قومی و شکاف مرکز–پیرامون در ایران، بیش از آنکه ناشی از ذات مدل دولت–ملت متمرکز باشد، نتیجه سوء‌مدیریت تاریخی آن است. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟ تا چه حد می‌توان این بحران‌ها را ساختاری و تا چه حد مدیریتی دانست؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: این دیدگاه که بحران‌های هویتی، قومی و شکاف مرکز–پیرامون در ایران را صرفاً باید به «سوء‌مدیریت تاریخی» نسبت داد، تنها بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد و در نهایت از دیدن مسئلۀ اصلی طفره می‌رود. سوء‌مدیریت بدون تردید وجود داشته، اما پرسش اساسی این است که چه چیزی امکان این سوء‌مدیریتِ مداوم و تکرارشونده را فراهم کرده است؟ پاسخ، به‌نظر من، در خود صورت‌بندی مفهومی دولت–ملت ایرانی نهفته است. همان طور که عرض کردم، مدل دولت–ملت در ایران از همان آغاز، نه بر مبنای یک قرارداد سیاسی میان واحدهای اجتماعی متکثر، بلکه بر پایۀ یک ایدۀ انتزاعی و پیشینی از «ملت واحد» بنا شد؛ ملتی که وجودش مفروض گرفته شد و دولت مأمور تحقق آن شد، نه نمایندگی آن. در چنین مدلی، تمرکزگرایی صرفاً یک انتخاب مدیریتی نیست، بلکه پیامد منطقی تعریف ملت است. وقتی ملت به‌مثابه یک «کلیت تاریخی–فلسفی» تصور می‌شود، هرگونه تکثر زبانی، قومی یا منطقه‌ای ناگزیر به‌صورت انحراف، تأخیر یا تهدید بازنمایی می‌شود. از این منظر، شکاف مرکز–پیرامون نه یک خطای اجرایی، بلکه یک ساختار درونی است. مرکز خود را حامل «ایران واقعی» می‌داند و پیرامون را یا ناتمام، یا حاشیه‌ای، یا نیازمند هدایت. ملتی که محتملاً در برهه‌ای از زمان در سطح گفتمان یکپارچه است، اما به صورت درازمدت در سطح اجتماعی، ناهمگون و نابرابر باقی می‌ماند .
با این حال، نادیده گرفتن بُعد مدیریتی نیز خطاست. سیاست‌های خاص دولت‌ها—از پهلوی تا جمهوری اسلامی—در تشدید یا تخفیف این بحران‌ها نقش تعیین‌کننده داشته‌اند. اما نکتۀ کلیدی این است که این سیاست‌ها همگی درون یک چارچوب ثابت فکری عمل کرده‌اند: چارچوبی که در آن، تمرکز، یکسان‌سازی و اولویت مرکز بدیهی فرض شده است. به بیان دیگر، سوء‌مدیریت‌ها تصادفی یا صرفاً ناشی از ناکارآمدی فردی نبوده‌اند، بلکه اغلب مدیریتِ منطبق با منطق مسلط ملت‌سازی بوده‌اند. در بستر ایران متافیزیکال، هر مطالبۀ پیرامونی—خواه زبانی، خواه فرهنگی یا سیاسی—نه به‌عنوان حق، بلکه به‌عنوان اخلال در وحدت تفسیر می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بحران‌ها ماهیتی ساختاری پیدا می‌کنند، حتی اگر در سطح اجرا با تصمیم‌های نادرست تشدید شده باشند. بنابراین به باور من، این بحران‌ها نه صرفاً مدیریتی‌اند و نه کاملاً جبری؛ اما ریشۀ آن‌ها ساختاری است و صورت‌بندی‌شان مدیریتی. مدل دولت–ملت متمرکز در ایران، به‌دلیل تعریف پیشاسیاستی از ملت، ظرفیت اندکی برای جذب تکثر دارد. سوء‌مدیریت تاریخی این ظرفیت محدود را نه اصلاح، بلکه اغلب تعمیق کرده است. بنابراین، بدون بازاندیشی در خودِ مفهوم ملت و نسبت آن با دولت، تغییر مدیران یا سیاست‌ها تنها بحران را جابه‌جا می‌کند، نه حل.
👍101
QANDIL PRESS|قەندیل‌پرێس
Photo
 
🔹 قندیل پرس:  با توجه به چالش‌های موجود در تعریف «ملت» و ساخت دولت–ملت در ایران، به بررسی آلترناتیوهای ممکن بپردازیم. ارزیابی شما از مدل «کنفدرالیسم دموکراتیک» مطرح‌شده توسط عبدالله اوجالان چیست؟ مزایا و محدودیت‌های نظری و عملی آن را چگونه می‌بینید و تا چه حد آن را با شرایط کنونی ایران ـ و روژهلات ـ قابل تطبیق و اجرا می‌دانید؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: البته من تخصصی در حوزۀ اندیشگی اوجالان ندارم و این پاسخ که می‌دهم در حد و حدود آشنایی کلی‌ام با اندیشۀ او محصور می‌ماند. در این خصوص به‌گمان من باید از همان نقطه‌ای شروع کرد که در بحث «اختراع ایران» و نقد دولت–ملت متمرکز به آن رسیده‌ایم: مسئلۀ اصلی ایران نه صرفاً شکل دولت، بلکه تصور پیشاسیاستی از «ملت» است. هر آلترناتیوی، از جمله «کنفدرالیسم دموکراتیک» اوجالان، اگر نتواند این گره مفهومی را باز کند، یا صرفاً آن را دور بزند، با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد شد. مدل کنفدرالیسم دموکراتیک که اوجالان، با تأثیرپذیری از موری بوکچین، آن را صورت‌بندی کرده است، از نظر نظری یک نقد رادیکال به دولت–ملت مدرن است. این مدل، به‌جای ملت واحد و حاکمیت متمرکز، بر شبکه‌ای از اجتماعات خودگردان، دموکراسی مستقیم، کثرت هویتی و سیاست از پایین تأکید می‌کند. مزیت نظری مهم این رویکرد در این است که «ملت» را از جایگاه یک ذات تاریخی–متافیزیکی پایین می‌کشد و آن را به سطح کنش جمعی و همزیستی سیاسیِ تفاوت‌ها بازمی‌گرداند. از این حیث، کنفدرالیسم دموکراتیک به‌درستی نقطۀ کور دولت–ملت کلاسیک را نشانه می‌گیرد. اما محدودیت‌های این مدل نیز کم نیست. نخست، این رویکرد بیش از آنکه یک نظریۀ دولت باشد، یک نظریۀ ضد–دولت است. البته شاید باید این را با احتیاط آکادمیک گفت! در فضاهایی که مسئلۀ اصلی نه فروپاشی دولت، بلکه فقدان دولتِ پاسخ‌گو، حقوق‌محور و نماینده است—مانند ایران—این خلأ نظری می‌تواند به ابهام عملی منجر شود. پرسش‌هایی مانند سیاست اقتصادی کلان، سیاست خارجی، توزیع منابع و حتی نظام حقوقی مشترک، در این مدل یا به حاشیه رانده می‌شوند یا پاسخ‌های بسیار کلی می‌گیرند.
دوم، اینکه کنفدرالیسم دموکراتیک بر پیش‌فرضی اجتماعی استوار است که در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، هنوز به‌طور گسترده فراهم نیست. این پیش‌فرض عبارت است از وجود سنت‌های نهادینه شدۀ خودسازمان‌یابی افقی و اعتماد اجتماعی پایدار. در شرایطی که جامعه سال‌ها در فضا و زیر فشار مستقیم دولت‌های اقتدارگرا، سرکوب نهادی و تخریب سرمایۀ اجتماعی زیسته است؛ در این وضعیت، گذار ناگهانی به یک نظم کاملاً افقی می‌تواند بیش از آنکه رهایی‌بخش باشد، بی‌ثبات‌کننده شود.
در نسبت با ایران به‌طور کلی و روژهلات به‌طور خاص، باید تفکیک قائل شد. به‌عنوان یک افق انتقادی و الهام‌بخش، کنفدرالیسم دموکراتیک اهمیت دارد: این مدل به‌روشنی نشان می‌دهد که بدیل دولت–ملت متمرکز الزاماً تجزیه، هرج‌ومرج یا بازگشت به اقتدار سنتی نیست، بلکه می‌تواند مبتنی بر کثرت، مشارکت و دموکراسی محلی باشد. از این حیث، این گفتمان در روژهلات—به‌عنوان نقدی رادیکال به مرکزگرایی و یکسان‌سازی—قابل فهم و حتی ضروری است. اما به‌عنوان یک مدل اجراییِ فراگیر برای ایران امروز، با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. ایران به صورت محسوس و در چشم‌انداز نزدیک، نه در وضعیت فروپاشی دولت است و نه در موقعیتی که بتوان یک نظم کاملاً کنفدرال را بدون عبور از مرحلۀ دولت حقوقی–دموکراتیک تصور کرد. خطر آن وجود دارد که این مدل، در غیاب تضمین‌های حقوقی سراسری، به‌جای توانمندسازی پیرامون، آن را در معرض فشارهای امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی بیشتری قرار دهد. با این توصیف، کنفدرالیسم دموکراتیک بیش از آنکه یک «نقشۀ راه آماده» برای ایران باشد، یک نقد بنیادین و ضروری به منطق دولت–ملت متمرکز و ارزش اصلی آن در گشودن افق فکری تازه و شکستن تابوی یگانگی ملت و دولت است. اما گذار واقعی در ایران—خصوصاً در روژهلات—به‌احتمال زیاد نیازمند مدل‌های ترکیبی است: مدلی که از یک‌سو حقوق شهروندی، دولت قانون‌مند و تضمین‌های سراسری را برقرار کند و از سوی دیگر، با تمرکززدایی واقعی، خودگردانی منطقه‌ای و به‌رسمیت‌شناختن تکثر، آن نقد رادیکال را به زبان سیاست عملی ترجمه کند.
 
🔹 قندیل پرس:  فدرالیسم در چارچوب دولت–ملت چه تفاوت‌های بنیادینی با کنفدرالیسم دارد و چرا برخی آن را به‌عنوان «راه میانه» میان تمرکزگرایی و مدل‌های غیرمتمرکز رادیکال‌تر تلقی می‌کنند؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: تفاوت بنیادین فدرالیسم و کنفدرالیسم، پیش از آنکه یک اختلاف فنی در توزیع قدرت باشد، به نوع مواجهۀ آنها با مسئلۀ ملت و حاکمیت بازمی‌گردد. فدرالیسم در چارچوب دولت–ملت عمل می‌کند و می‌کوشد آن را اصلاح کند؛ کنفدرالیسم، به‌ویژه در قرائت‌های رادیکال معاصر، اساساً منطق دولت–ملت را به پرسش می‌کشد و از آن عبور می‌کند.
👍91
QANDIL PRESS|قەندیل‌پرێس
Photo
در مدل فدرال، «ملت» همچنان یک واحد سیاسی–حقوقی مشترک باقی می‌ماند، اما حاکمیت به‌صورت لایه‌مند و تقسیم‌شده اعمال می‌شود. واحدهای فدرال نه دولت‌های مستقل، بلکه اجزای یک دولت واحدند که از حقوق، اختیارات و نهادهای تضمین‌شدۀ قانونی برخوردارند. به بیان دیگر، فدرالیسم می‌پذیرد که ملت می‌تواند کثرت‌مند باشد، بی‌آنکه از وحدت سیاسی و حقوقی فروبپاشد. این همان نقطه‌ای است که فدرالیسم را به‌عنوان یک اصلاح درونی مدل دولت–ملت تعریف می‌کند، نه جایگزین آن. در مقابل، کنفدرالیسم بر تقدم واحدها بر کل تأکید دارد. در این مدل، واحدهای سیاسی منشأ اصلی مشروعیتند و پیوند میان آن‌ها انعطاف‌پذیر، قراردادی و بالقوه قابل گسست است. به‌ویژه در نسخه‌هایی مانند کنفدرالیسم دموکراتیک، «ملت» دیگر یک چارچوب مرجع نیست، بلکه به یک امر ثانوی یا حتی مسئله‌دار تبدیل می‌شود. از این رو، کنفدرالیسم نه به‌دنبال بازتعریف ملت، بلکه به‌دنبال خنثی‌سازی نقش آن در سازمان‌دهی قدرت است.
این تفاوت، دلیل اصلی آن است که فدرالیسم غالباً به‌عنوان «راه میانه» تلقی می‌شود. فدرالیسم از یک‌سو، پاسخ روشنی به بحران‌های ناشی از تمرکزگرایی می‌دهد: تمرکز قدرت را کاهش می‌دهد، خودگردانی منطقه‌ای را نهادینه می‌کند و امکان به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و تاریخی را فراهم می‌سازد. از سوی دیگر، برخلاف مدل‌های رادیکال‌تر، چارچوب دولت مشترک، قانون اساسی واحد و حقوق شهروندی سراسری را حفظ می‌کند.
از منظر بحث «ملت تخیلی» در ایران، اهمیت فدرالیسم دقیقاً در همین ظرفیت نهفته است. چنان که پیشتر هم توضیح دادم، بحران اصلی دولت–ملت ایرانی از آنجا آغاز می‌شود که ملت به‌مثابۀ یک ذات پیشینی و همگن تصور شده است. فدرالیسم این امکان را فراهم می‌کند که ملت از یک «ذات ازلی» به یک پروژۀ سیاسیِ باز و قابل مذاکره تبدیل شود، بی‌آنکه دولت به‌طور کامل تضعیف یا نفی شود. به بیان دیگر، فدرالیسم ملت را از سطح متافیزیک به سطح حقوق و سیاست بازمی‌گرداند. در همین چارچوب است که بسیاری، فدرالیسم را عملی‌تر از کنفدرالیسم می‌دانند. زیرا این مدل، به‌ویژه در جوامعی مانند ایران که با تمرکز قدرت، بی‌اعتمادی اجتماعی و فشارهای ژئوپلیتیکی مواجه‌اند، امکان گذار تدریجی را فراهم می‌کند. فدرالیسم نه وعدۀ یک گسست کامل، بلکه امکان یک بازساخت نهادی را پیش می‌کشد؛ بازساختی که هم پیرامون را توانمند می‌کند و هم از فروغلتیدن جامعه به خلأ حاکمیت جلوگیری می‌کند. موفقیت یا ناکامی آن، البته، نه صرفاً به شکل حقوقی، بلکه به میزان آمادگی سیاسی و اجتماعی برای پذیرش «ملت به‌مثابه یک پروژۀ مشترک، نه یک حقیقت ازپیش‌داده» وابسته است.
 
 🔹 قندیل پرس: در نهایت، به نظر شما کدام گزینه می‌تواند افق مناسب‌تری برای آینده روژهه‌لات فراهم کند؟ که آیا میان فدرالیسم و کنفدرالیسم یکی را واجد برتری می‌دانید، یا گزینه‌ی دیگری - مثلا تاسیس دولت-ملت کوردستان را از نظر سیاسی منطقی‌تر و از نظر عملی اجرایی‌تر ارزیابی می‌کنید؟
 
🔻 د. بهروز چمن آرا: برای پاسخ به این پرسش، به‌نظر من باید از یک تمایز اساسی آغاز کرد: افق هنجاری مطلوب لزوماً با گزینۀ سیاسی ممکن و اجرایی در شرایط تاریخی معین یکی نیست. بسیاری از سوء‌تفاهم‌ها در این بحث دقیقاً از خلط این دو سطح ناشی می‌شود. بنابراین، ارزیابی من نه از منظر آرزو یا هویت، بلکه از منظر منطق سیاسی، تجربۀ تاریخی و شرایط واقعی روژهلات صورت می‌گیرد.
اگر از منظر هنجاری نگاه کنیم، تردیدی نیست که حق تعیین سرنوشت—تا سطح تشکیل دولت مستقل—یک اصل پذیرفته‌شده در اندیشۀ سیاسی مدرن است. در این معنا، ایدۀ دولت–ملت کوردستان به‌عنوان یک امکان نظری، نه نامشروع است و نه قابل حذف از افق فکری. اما مسئلۀ اصلی این است که آیا این گزینه در شرایط کنونی ایران و منطقه، افق عملی و عقلانی محسوب می‌شود یا نه. پاسخ من، صریح و بی‌پیرایه، منفی است. روژهلات نه از نظر ژئوپلیتیک، نه از نظر موازنۀ نیرو و نه از نظر وضعیت بین‌المللی، در موقعیتی نیست که چنین پروژه‌ای را بدون هزینه‌های بسیار سنگین انسانی، امنیتی و اجتماعی پیش ببرد. افزون بر این، تجربۀ تاریخی نشان داده است که دولت–ملت‌های تازه‌تأسیس در خاورمیانه، اغلب خود به بازتولید همان منطق تمرکزگرایی و سرکوبی انجامیده‌اند که قرار بوده از آن بگریزند. شاید اگر کمی همراه با یأس فلسفی همراهش کنم، می‌توانم بگویم کوردستان به ویژه روژهلات در وضعیتی گرفتار است که در افق آیندۀ نزدیک و قابل پیشبینی نه به تنهایی توانش دموکراتیزه‌کردن و تقسیم و توزیع قدرت در ایران و زیست مسالمت‌آمیز در ایران دارد و نه توانش تأسیس حاکمیت مستقل خود را. این وضعیت بحرانی البته تنها محدود به جامعۀ کوردی در روژهلات نیست، بلکه ایران به صورت تاریخی در وضعیت بحران قرار دارد و تغییر در وضعیت آن با چالش‌های احتمالی بسیار همراه خواهد بود.
👍71🤔1
QANDIL PRESS|قەندیل‌پرێس
Photo
اما در نسبت میان فدرالیسم و کنفدرالیسم، چنان که اشاره شد، به‌نظر من کنفدرالیسم—به‌ویژه در قرائت اوجالانی آن—بیش از آنکه یک گزینۀ اجرایی باشد، یک نقد رادیکال و افق نظری است. این مدل کمک می‌کند تا تخیل سیاسی از اسارت دولت–ملت رها شود، اما به‌دلیل فقدان چارچوب‌های حقوقی و نهادی روشن، برای شرایطی مانند ایران امروز که نیازمند بازسازی نظم سیاسی و حقوقی سراسری است، پاسخ عملی کافی ارائه نمی‌دهد. خطر آن وجود دارد که کنفدرالیسم، در غیاب تضمین‌های حقوقی مرکزی، روژهلات را در معرض فشار مضاعف امنیتی و اقتصادی قرار دهد. در مقابل، فدرالیسم—با همۀ محدودیت‌هایش—در شرایط کنونی واقع‌بینانه‌ترین افق سیاسی و گامی رو به جلو برای روژهلات به نظر می‌رسد. فدرالیسم این امکان را فراهم می‌کند که بدون ورود به منطق پرهزینۀ گسست، مطالبات تاریخی کوردها در حوزه‌های زبان، آموزش، ادارۀ منطقه‌ای، توسعۀ منطقه‌ای و مشارکت سیاسی به‌صورت نهادی و پایدار پیگیری شود. اهمیت فدرالیسم برای روژهلات نه در «حل نهایی مسئله»، بلکه در پیشروی به سوی شکستن منطق تمرکزگرایی و ایرانِ تک‌صدا است. با این حال، تأکید می‌کنم که فدرالیسم اگر صرفاً به‌عنوان یک فرمول حقوقی مطرح شود و با بازتعریف مفهوم ملت، شهروندی و برابری سیاسی همراه نباشد، می‌تواند به یک تمرکزگرایی نرم‌شده بدل شود. بنابراین، افق مطلوب برای روژهلات نه «فدرالیسم به هر قیمت»، بلکه فدرالیسم دموکراتیک، حقوق‌محور و چندزبانه در چارچوب یک ایران بازتعریف‌شده است؛ ایرانی که در آن ملت دیگر یک ذات ازلی نیست، بلکه نتیجۀ یک قرارداد سیاسی باز و قابل بازنگری است. در غیر اینصورت، میل معطوف به استقلال—با همۀ هزینه‌هایش— مشروع‌ترین و البته تنها امکان خروج از وضعیت بحرانی خواهد بود.
👍153
🔺مغالطه‌های یک ایرانشهری-امنیتی
(نقدی بر اظهارات احسان هوشمند در برنامۀ «آزاد»)
■ بهروز چمن‌آرا

آنچه احسان هوشمند، به عنوان چهره‌ای امنیتی-سیاسی از حزب مهستان و مدافع بازسازی «دنیای فرهنگی ایرانی (ایرانشهری)»، در برنامۀ «آزاد» با عنوان «ایران و خطر تجزیه‌طلبی» دربارۀ مسئلۀ زبان، قومیت و هویت در ایران مطرح می‌کند، نه یک تحلیل جامعه‌شناختی خنثی، بلکه نمونه‌ای روشن از تکنیک‌های «تبیین» و «شستشوی مغزی» آشنا در دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی است.

ادامه در:
کانال تلگرامی جعبه سیاه
https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah

#مغالطه_ایرانشهری #ایرانشهری #امنیتی_سازی #زبان_مادری #حقوق_زبانی #تنوع_زبانی #دموکراسی_زبانی #انحصار_فارسی #ملی‌گرایی_متمرکز #همزیستی_یا_برابری #مازاد_هویتی #قومیت #هویت #تجزیه‌طلبی #سرکوب_فرهنگی #حق_آموزش #عدالت_آموزشی #نقد_گفتمان #آزادی_بیان #برنامه_آزاد
17👌3
🔺هایجک رسانه‌ای صدای مردم
(نقدی بر عملکرد مصادره‌گر ایران اینترنشنال و فشارهای سایبری پهلوی‌گرا)
بهروز چمن‌آرا

آنچه با آن مواجهیم صرفاً سوگیری رسانه‌ای نیست، بلکه نوعی هایجک رسانه‌ای صدای مردم است؛ اشغال فضای عمومی از طریق انتخاب گزینشی، مونتاژ هدفمند، فشار سایبری و جعل دیجیتال مشروعیت. در ادامه نشان خواهم داد که این فرایند چگونه در هم‌افزایی با سه سازوکار دیگر عمل می‌کند:
نخست، استفادۀ ابزاری دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از نماد پهلوی برای اخلال در همگرایی اجتماعی؛ دوم، فشار سازمان‌یافتۀ لشکرهای سایبری پهلوی‌گرا بر رسانه‌های مستقل‌تر؛ و سوم، پروژه‌های سیستماتیک مشروعیت‌سازی دیجیتال که پیش‌تر در گزارش تحلیلی «مشروعیت‌سازی دیجیتال: از ارادۀ جمعی تا جعل مشارکت» به‌طور فنی و حقوقی افشا شده‌اند.


https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah

#هایجک_رسانه‌ای #ایران_اینترنشنال #رسانه_و_قدرت #فشار_سایبری #لشکر_سایبری #پهلوی‌گرایی #مشروعیت‌سازی_دیجیتال #جعل_مشارکت #بحران_رسانه #اخلاق_روزنامه‌نگاری #صحت‌سنجی_خبر #بازنمایی_رسانه‌ای #مهندسی_افکار #بحران_نمایندگی #صدای_مردم #تکثر_سیاسی #گذار_دموکراتیک #زن_زندگی_آزادی #اعتراضات_ایران
10👍5👌2👎1
هایجک صدای مردم، بهروز چمن آرا.pdf
174 KB
🔺هایجک رسانه‌ای صدای مردم
(نقدی بر عملکرد مصادره‌گر ایران اینترنشنال و فشارهای سایبری پهلوی‌گرا)
بهروز چمن‌آرا

آنچه با آن مواجهیم صرفاً سوگیری رسانه‌ای نیست، بلکه نوعی هایجک رسانه‌ای صدای مردم است؛ اشغال فضای عمومی از طریق انتخاب گزینشی، مونتاژ هدفمند، فشار سایبری و جعل دیجیتال مشروعیت. در ادامه نشان خواهم داد که این فرایند چگونه در هم‌افزایی با سه سازوکار دیگر عمل می‌کند:
نخست، استفادۀ ابزاری دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از نماد پهلوی برای اخلال در همگرایی اجتماعی؛ دوم، فشار سازمان‌یافتۀ لشکرهای سایبری پهلوی‌گرا بر رسانه‌های مستقل‌تر؛ و سوم، پروژه‌های سیستماتیک مشروعیت‌سازی دیجیتال که پیش‌تر در گزارش تحلیلی «مشروعیت‌سازی دیجیتال: از ارادۀ جمعی تا جعل مشارکت» به‌طور فنی و حقوقی افشا شده‌اند.


https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah

#هایجک_رسانه‌ای #ایران_اینترنشنال #رسانه_و_قدرت #فشار_سایبری #لشکر_سایبری #پهلوی‌گرایی #مشروعیت‌سازی_دیجیتال #جعل_مشارکت #بحران_رسانه #اخلاق_روزنامه‌نگاری #صحت‌سنجی_خبر #بازنمایی_رسانه‌ای #مهندسی_افکار #بحران_نمایندگی #صدای_مردم #تکثر_سیاسی #گذار_دموکراتیک #زن_زندگی_آزادی #اعتراضات_ایران
17👌10
جوابیە دکتر هیوا ویسی، دانشیار گروه زبانشناسی دانشگاه رازی کرماشان در خصوص اظهارات احسان هوشمند در برنامه «آزاد».

#آزاد
#احسان_هوشمند
#هیوا_ویسی
#ایرانشهر
#ایرانشهری_امنیتی
👏122👍1👎1
🔺دوپینگ رسانه‌ای یا اخلاق حرفه‌ای؟
(تأملی در نشانه‌های همگرایی رسانه‌های فارسی‌زبان در پیشرانی جریان پهلوی)
بهروز چمن‌آرا

1️⃣
«ساختن رضایت، می‌تواند به ظرافت‌های بسیار پیچیده‌ای برسد؛ گمان نمی‌کنم کسی در این تردید داشته باشد.»

— والتر لیپمن، افکار عمومی

تصاویر، خود گویای یک الگو هستند. در یک بازۀ زمانی کوتاه، رفتاری کم‌سابقه اما منسجم در بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان قابل مشاهده است؛ رفتاری که دیگر نمی‌توان آن را به انتخاب‌های موردی، خطاهای تحریری یا تصادف خبری فروکاست. آنچه در این مجموعه دیده می‌شود، نه صرفاً «پوشش اعتراضات»، بلکه نشانه‌های یک آرایش رسانه‌ای هماهنگ است؛ آرایشی که در آن رسانه از موقعیت ناظر فاصله می‌گیرد و در نقش پیشران یک روایت سیاسی مشخص—یک ستاد عملیاتی— عمل می‌کند. مسئله نه انتشار یک مصاحبه است و نه برجسته‌سازی یک موضع؛ مسئله، دوپینگ رسانه‌ای است: تزریق مستمر، هدفمند و یک‌سویۀ معنا به اعتراضات اجتماعی به‌منظور تثبیت یک چهره و یک خوانش خاص از خیابان.
https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah
👍13👌3
دوپینگ_یا_اخلاق_حرفه_ای_بهروز_چمن_آرا.pdf
787.3 KB
دوپینگ رسانه‌ای یا اخلاق حرفه‌ای؟
(تأملی در نشانه‌های همگرایی رسانه‌های فارسی‌زبان در پیشرانی جریان پهلوی)
بهروز چمن‌آرا

تصاویر، خود گویای یک الگو هستند. در یک بازۀ زمانی کوتاه، رفتاری کم‌سابقه اما منسجم در بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان قابل مشاهده است؛ رفتاری که دیگر نمی‌توان آن را به انتخاب‌های موردی، خطاهای تحریری یا تصادف خبری فروکاست. آنچه در این مجموعه دیده می‌شود، نه صرفاً «پوشش اعتراضات»، بلکه نشانه‌های یک آرایش رسانه‌ای هماهنگ است؛ آرایشی که در آن رسانه از موقعیت ناظر فاصله می‌گیرد و در نقش پیشران یک روایت سیاسی مشخص—یک ستاد عملیاتی— عمل می‌کند.

نوع فایل: PDF
زمان لازم برای مطالعه: ٨ دقیقه‌
زبان: فارسی
موضوع: نقد رسانه
منبع: کانال تلگرامی جعبه سیه
https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah

#دوپینگ_رسانه‌ای #اخلاق_حرفه‌ای #رسانه_و_قدرت
#مهندسی_افکار_عمومی #قاب‌بندی_رسانه‌ای #اعتراضات_مردمی
#صدای_خیابان #رسانه_مردمی #همگرایی_رسانه‌ای #بحران_اعتماد
#ژورنالیسم #پهلوی #بی‌بی‌سی_فارسی #ایران_اینترنشنال #من‌و‌تو
#صدای_آمریکا #رادیو_فردا #دویچه_وله_فارسی
👍12👎1
اعلام آمادگی وکلای شهرستان ملکشاهی برای قبول وکالت تبرعی ( رایگان) قربانیان ، مجروحین و دستگیرشدگان حادثه ۱۳ دی
با نهایت تأثر و تأسف عمیق، و با دلی آکنده از غم و اندوه بابت پرپر شدن و مجروحیت جمعی از همشهریان عزیزمان در حادثه اخیر شهرستان ملکشاهی، اینجانبان به عنوان اعضای جامعه حقوقی و وکلای دادگستری، ضمن ابراز تسلیت صمیمانه به محضر مردم شریف ملکشاهی و اذعان به این مهم که اعتراض مسالمت‌آمیز در چارچوب قانون، با استناد به اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، از حقوق بنیادین مردم محسوب می‌شود؛ وظیفه ذاتی و حرفه‌ای خود می‌دانیم که در این لحظات سخت در کنار شما باشیم.
هدف ما پیگیری دقیق و مجدانه پرونده‌هاست تا عاملین این حادثه دهشتناک، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و به مجازات قانونی و عادلانه برسند؛ امری که می‌تواند مرحمی بر زخم عمیق مردمان شریف این دیار باشد.
بدین وسیله، مجموعه وکلای شهرستان ملکشاهی آمادگی کامل و قاطع خود را برای پذیرش وکالت تبرعیو مشاوره حقوقی(رایگان) تمامی خانواده‌های جان‌باختگان، مجروحین و افراد دستگیر شده در جریان اعتراضات اخیر، در تمامی محاکم قضایی و نظامی ذی‌صلاح اعلام و تقاضا می شود در صورت لزوم با شماره های ذیل در ارتباط باشید.
📞الهه جفائیان :09183442966
📞مریم آهنجگر:09116200065
📞حبیب الله تورنگ: 09188430489
زینب فتح الهی 09377414844📞
سميه خدايی پور 09189424750📞
📞حسین آزریده 09186375952
📞دولتیار ارجمند 09181410462

https://news.1rj.ru/str/berey_yekgrtuy_kurd
20👍12👎1
🤬4😢1
دکتر نبی امیدی، دانشیار اقتصاد و مدیریت مالی، به‌همراه برادرش دکتر علی اکبر امیدی، استاد علوم سیاسی از اهالی ملکشاهی ـ این کانون تاریخی خون، مقاومت و قیام در ایلام ـ توسط نیروهای لباس‌شخصی، بدون ارائه هرگونه حکم قضایی، به‌شکلی خشونت‌بار و غیرقانونی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده‌اند.
این بازداشت، نه یک اقدام «امنیتی»، بلکه نمونه‌ای آشکار از ربایش سازمان‌یافته، ارعاب سیستماتیک و نقض صریح بدیهی‌ترین اصول حقوق شهروندی است.

برادران امیدی در جایگاه معلم، استاد دانشگاه و روشنفکر مسئول، صرفاً موضع انسانی و اخلاقی خود را در همبستگی با اعتراضات مردمی اعلام کرده‌‌اند؛ موضعی که در هر جامعه‌ای نشانه مسئولیت اجتماعی نخبگان است، اما در جمهوری اسلامی با سرکوب، حذف و مجازات پاسخ داده می‌شود.

مسئولیت کامل و مستقیم هرگونه آسیب جانی یا روانی به ایشان، بی‌واسطه متوجه شخصِ رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی و به‌طور مشخص استاندار ایلام است.

هرگونه تلاش برای فرافکنی، انکار یا نسبت‌دادن این جنایت به «عوامل خودسر»، از پیش مردود و فاقد اعتبار است.

این بازداشت، نه یک خطای موردی، بلکه بخشی از الگوی مستمر سرکوب در حاشیه‌هاست؛ جایی که جان انسان‌ها «ارزان‌تر» فرض می‌شود و خشونت، بی‌هیچ هزینه‌ای اعمال می‌گردد.

#دکتر_علی_اکبر_امیدی #دکتر_نبی_امیدی #ملکشاهی #ایلام #بازداشت_غیرقانونی
20👍6🤬2😢1
https://hanahr.org/fa/انتشارات/گزارش-ویژە/بیانیه-دفتر-حقوقی-سازمان-حقوق-بشر-هانا-2/
بیانیه دفتر حقوقی سازمان حقوق بشر هانا درخصوص کشته شدن ۴ معترض کُرد و جنایات ارتکابی در ملکشاهی ایلام توسط نیروهای سپاه پاسداران
2
Forwarded from جغرافیای‌شخصی (Morteza Nemati)
غیبت اخلاقی در عرصه‌ی زیست عمومی یا عادی‌سازی شر

مرتضی نعمتی

من به صنف دانشگاهیان نقدی ندارم، آنچه می‌نویسم مرثیه‌ای بر زوال اخلاقی است. پیداست که از اکثریتی هم شکل و همگِن سخن می‌گویم و موارد نقض مورد نظرم نیست.
در سایهٔ فروپاشی کلیِ اعتبار کرسی‌های دانشگاهی،  لنگرگاه معنایی این صنف نه حقیقت که تأمین اعتبار در حاشیه امنِ زندگی خصوصی است؛ آنهم در بزنگاهی که سیل خروشان تباهی می‌رود تا همه‌ی زندگی را با خود ببرد.

استعفای فعالِ نویسنده‌ی این متن از دانشگاه، نتیجهٔ چنین تناقض وجودی بود: محاسبه‌گری بقا در «پیله‌ی کری، کوری و لالی اخلاقی» یا ایستادن در سمت حقیقت.

درخواست رای برای عضویت در کارگروهی کوچک در چنین بزنگاهی اخلاقی که خون رنگ خاک را تعیین می‌کند، نه یک شرارتِ ناشی از انفعال و سکوت، که فاعلیتی مخرب و مجرمانه در «عادی‌سازی شر» است.
👍123
بۆ یه‌کیه‌تیمان، بۆ که‌رامه‌تی مرۆییمان، بۆ نیشتمانمان، بۆ پشتیوانی له‌ مه‌ڵگشای، ئیلام، لوڕستان و کرماشان مان بگرین.

کاتی مانگرتن دوایی هه‌ماهه‌نگی له‌گه‌ڵ هه‌موو لایه‌نه‌کان بڵاو ده‌کرێته‌وه‌
14❤‍🔥4
15👍5
🔺جنبش آزادیخواهی، پیش از هر چیز، نیازمند کنترل بر ریتم خشونت است.
▪️بهروز چمن آرا

آنچه امروز در ایلام می‌گذرد، اگر با دقت و بدون هیجان خوانده شود، بیش از آن‌که «رادیکالیسم انقلابی» باشد، نشانۀ یک ناهمزمانی خطرناک در میدان مبارزه است؛ ناهمزمانی میان شکل اعتراض، جغرافیای اعتراض و توازن واقعی نیروها.
برای دیدن این وضعیت، باید چند لایه را از هم تفکیک کرد، بدون آن‌که به دام اخلاق‌گرایی ساده‌لوحانه یا رمانتیسم انقلابی بیفتیم.

نخست، تفاوت میدان تهران و میدان ایلام است.

در تهران، اعتراض اقتصادی ـ هرچند شکننده و سرکوب‌پذیر ـ در قالبی جمعی، شهری و اساساً غیرمسلحانه بازتولید می‌شود. این اعتراض، هنوز در سطح «فشار اجتماعی» است، نه «تقابل نظامی». اما ایلام، به ‌واسطۀ تاریخ حاشیه‌بودگی، ساختار عشیره‌ای-امنیتی، مرز و فقر و محرومیت مزمن، همواره مستعد امنیتی‌سازی سریع‌تر بوده است. وقتی در چنین فضایی سلاح وارد میدان می‌شود، رژیم دقیقاً به آن چیزی می‌رسد که سال‌هاست می‌خواهد:
تبدیل یک مسئلۀ اجتماعی ـ سیاسی به یک «پروندۀ امنیتی محلی».

دوم، رادیکالیسمِ بی‌پشتوانه با رادیکالیسم آگاهانه فرق دارد.
آن دوستانی که از موضعی «روشنفکرانه» می‌گویند «وقتی فضا رادیکال می‌شود باید حمایت کرد»، معمولاً یک پرسش بنیادین را نادیده می‌گیرند:
رادیکال برای چه هدفی، با چه توازنی، و در پیوند با کدام استراتژی جمعی؟
رادیکالیسمی که:
• فاقد پیوند سراسری است،
• فاقد حمایت فعال سایر مناطق کوردستان (چه شمالی‌تر، چه شهری‌تر) است،
• و در لحظه‌ای رخ می‌دهد که جنبش هنوز در سطح مدنی و اعتراضی در دیگر نقاط کشور جریان دارد،
نه «پیش‌برندۀ آزادی»، بلکه پیش‌برندۀ سرکوب انتخابی است.
در این‌جا، اسلحه نه زبان قدرت مردم، بلکه بهانۀ قدرت دولت می‌شود.

سوم، عدم مشارکت آگاهانۀ بخش‌هایی از کوردستان تصادفی نیست.
این عدم مشارکت را نباید با ترس یا بی‌تفاوتی اشتباه گرفت. اتفاقاً برعکس، در بسیاری موارد محصول یک عقلانیت تلخِ تاریخی است: تجربۀ دهه‌ها که هر کنش مسلحانۀ منفرد، بدون اجماع و زمان‌سنجی، به قیمت جان همان جوامع محلی تمام شده و هیچ دستاورد سیاسی پایداری نداشته است. این سکوت، سکوت انفعالی نیست؛ نوعی «تعلیق استراتژیک» است.

چهارم، از منظر جنبش آزادیخواهی کوردستان، این وضعیت یک هشدار جدی است.
اگر کوردستان قرار است نقشی تعیین‌کننده در آینده ایفا کند، آن نقش نه از مسیر فداشدن زودهنگام مناطق حاشیه‌ای، بلکه از مسیر:
• حفظ پیوند اعتراض مدنی،
• جلوگیری از تجزیۀ میدان‌ها،
• و خنثی‌کردن پروژۀ «امنیتی‌سازی قومی»
می‌گذرد.

بنابراین، جنبش آزادیخواهی، پیش از هر چیز، نیازمند کنترل بر ریتم خشونت است. خشونتی که زمان، مکان و منطقش را حاکمیت تعیین کند، هرچقدر هم از سر خشم یا شجاعت باشد، در نهایت علیه همان جامعه‌ای عمل می‌کند که مدعی دفاع از آن است.

آنچه امروز در ایلام رخ می‌دهد، بیش از آن‌که «رادیکالیزه‌شدن جنبش» باشد، خطر جداافتادن ایلام از جنبش است. این دقیقاً همان شکافی است که جمهوری اسلامی همیشه روی آن سرمایه‌گذاری کرده: مرکز درگیر بحران اقتصادی، حاشیه درگیر خون، و هیچ افق مشترکی میان این دو.

جنبش آزادیخواهی کوردستان، اگر بخواهد آینده داشته باشد، باید به همان اندازه که شجاعت را پاس می‌دارد، عقلانیت تاریخی را هم جدی بگیرد. شجاعت بدون استراتژی، در این جغرافیا، اغلب فقط به آمار شهدا اضافه کرده است، نه به تراز آزادی.

#رۆژهه‌ڵات #کوردستان #ئیلام #مه‌ڵگشای #ژن_ژیان_ئازادی #لوڕستان #کرماشان #ڕاپه‌ڕین #مان_بگرین
17👍17👎1