کانون کتاب دانشگاه سمنان – Telegram
کانون کتاب دانشگاه سمنان
625 subscribers
280 photos
15 videos
217 links
روابط عمومی :
@admiinboook
Download Telegram
کدام‌یک درست است؟
Anonymous Quiz
15%
خبرگذاری
85%
خبرگزاری
3👍2
نمی‌شد که کلاف درهم‌رفته‌ی اندیشه‌هایش را باز کند؛ و اندیشه‌ها چنان در هم گم بودند که نمی‌توانست به درهم‌ریختگی‌شان بیاندیشد؛
تنها سنگینی مبهمشان را درمی‌یافت.

از کتاب شکار سایه
ابراهیم گلستان

«کانون کتاب دانشگاه سمنان»
@BCOSU✒️📘
4
چه کسی جرأت دارد ،
در این دنیایی که هیچ کس بی گناه نیست ،مرا محکوم کند؟

#آلبر_کامو

@BCOSU✒️📘
5
در آخر نه رنگ باقی می‌ماند
و نه نــژاد
تنها چیزی که باقی خواهد ماند
انسانیت است...

#چارلز_داروین
@BCOSU✒️📘
6
فیلم:Detachment ( تفکیک )
کارگردان : Tony Kaye
داستان حدود ۱ ماه از زندگی مدرسین، دانش آموزان و
مدیران یک دبیرستان را از دید یک مربی جایگزین به نام هنری بارتیس که تجربه های سختی را در گذشته ی خود داشته است روایت می‌کند .
#پیشنهاد_فیلم

@BCOSU✒️📘
5🔥3
The Weeping Meadow
Eleni Karaindrou
@BCOSU✒️📘
5👍1
🫧چندان بگردم گِرددل، کز گردش بسیار من
نی تن کشاندبار من نی جان کند پیکارمن

چندان طواف کان کنم چندان مصاف جان کنم
تا بگسلد یک بارگی هم پودمن هم تارمن


#مولانا

@BCOSU✒️📘
4👍2👎1🕊1
Experience
Ludovico Einaudi
«اگر با دیگران فرقی داری چرا از دیگران تائید بخواهی، یا تائید دیگران را ارزش بدهی.»

👤ابراهیم گلستان
نامه به سیمین

@BCOSU✒️📘
👍74
کدام‌یک به معنای قیمت و ارزش است؟
Anonymous Quiz
35%
بهاء
63%
بها
2%
هیچ‌کدام، پاسخ صحیح را کامنت می‌کنم.
10👍2
🦋سخنی بین من و منکرِ من نیست، تمام !
دشمن عاقل ما را برسانید سلام

علم نوری‌ ست که بر سینه ما تابیده‌ست
ما نخواندیم اگر فلسفه و فقه و کلام

چه ملالی‌ست ز دشنام رقیبان وقتی
به من از هر طرفی می‌رسد از دوست پیا
م

#علی_مقیمی

@BCOSU✒️📘
7
🪻اگر نمی‌تپدم دل، ز آرمیدن نیست
که تنگنای جهان، جای دل تپیدن نیست...

#صائب_تبریزی

@BCOSU✒️📘
10👍2
هیچ وقت برای فهمیده شدن فریاد نزنید ،
آنکه شمارا بفهمد ، صدای سکوتتان را بهتر می شنود .

#جبران_خلیل_جبران

@BCOSU✒️📘
🔥54
Gymnopédie No. 1
Erik Satie
@BCOSU✒️📘
8
بله دوستان.
«برگِ زمین‌خورده» هم عجب تعبیر رسایی است. برگ، تا چنگ بر شاخه دارد، هیاهوی باد را به هیچ می‌گیرد. امّا اگر به خاک افتاد، اگر زمین خورد، کیست در بیچارگی بالاتر از او؟

در این دیارِ غریب ای دل، نشانِ ره ز چه کس پرسم؟
که همچو برگِ زمین‌‌خورده، اسیرِ پنجهٔ طوفانم..

“نادر نادرپور”

@BCOSU✒️📘
8🕊2
کتاب «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند»، اثر مشهور «ارنست همینگوی»،
ماجرایِ یک سرباز آمریکایی به نام «رابرت جردن» است که داوطلبانه وارد ارتش جمهوری‌‌خواهان شده است و مأموریت دارد پلی را که سر راه دشمن قرار گرفته‌ است، منهدم کند. «رابرت جردن» قبل از شروع جنگ داخلی در اسپانیا، استادیار دانشگاه بود.
رابرت برای اجراکردن نقشه‌‌ی خود، یعنی نابودکردن پلی که بر سر راه دشمن قرار گرفته است، از فردی به نام «پابلو» که سرگروه شورشیان است، کمک می‌گیرد. اما پابلو کمکی نمی‌کند و همسر او از رابرت حمایت می‌کند. هم‌زمان با این اتفاقات، رابرت عاشق دختری به نام «ماریا» می‌‌شود که از گروه شورشیان است.
منظور از صدای زنگ در نامِ این کتاب، «زنگ کلیسا» است که زمانِ مرگ انسان‌ها به صدا درمی‌آید و اشاره به دوران جنگ دارد. این صدا برای سربازان کشته‌‌‌شده در جنگ هم نواخته می‌شد. چیزی که باعث تمایز این داستان با دیگر داستان‌های مشابه آن است، نمایان‌‌شدنِ زیباترین جلوه‌‌ی زندگی بشری، یعنی «عشق»، در شرایطی است که فقط قتل و خون‌ریزی اتفاق می‌افتد.

#معرفی_کتاب 📚

@BCOSU✒️📘
🔥42🤔1
🌱تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدید

بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز می‌فروشان کایشان

به زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟


#خیام

@BCOSU
8🔥1
آب طَلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
.
#فاضل_نظری

@BCOSU
6👍1
Az Daricheye Tarik
Sadegh Tasbihi
من فقط مردمی را می‌پسندم که دیوانه‌اند. آن‌هایی که دیوانه‌ی زندگی‌اند. دیوانه‌ی حرف‌زدن، دیوانه‌ی رها شدن. آن‌هایی که همیشه همه‌چیز را با هم می‌خواهند. آنهایی که هرگز خمیازه نمی‌کشند و هیچ‌وقت حرفِ پیش‌پاافتاده‌ای نمی‌زنند. ولی می‌سوزند. می‌سوزند. می‌سوزند مثل مشعل افسانه‌ای روم.

👤جک کرواک
ترجمه محمد مرکبیان

@BCOSU✒️📘
3🕊2💔1
#اطلاعیه :
قابل توجه علاقه مندان به کتاب
از این پس کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تا ساعت ۲۲ باز است .

@BCOSU
15
مردان بزرگ نام بدان گرفتند که چون بر دشمن دست می یافتند، نیکویی می کردند و از او درمی گذشتند

نگر که کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می آید، کار خویش می آورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وی رفت

و آن قوم که محضر ساختند رفتند

و ما را نیز می‌باید رفت

که روز عمر به شبانگاه آمده است.

و سفر درازآهنگ شد

امرای اطراف هر کسی خوابکی دید

چنان‌که چون بیدار شد،

خویشتن را بی سر یافت و بی‌ولایت.

ستاره‌ی روشن ما بودی

که ما را راهِ راست نمودی

و آب خوش ما بودی که سیراب از تو شدیم

و مرغزار پُرمیوه‌ی ما بودی

که گونه‌گونه از تو یافتیم.

کار از درجه‌ی سخن

به درجه‌ی شمشیر رسید.

جهان عروسی آراسته را مانست

در آن روزگار مبارکش

مطربان می‌زدند و می‌خواندند...

و شادی و طرب در پرواز آمد.

من و ماننده‌ی من،

که خدمتگاران امیر محمود بودیم،

ماهیی را مانستیم از آب بیفتاده

و در خشکی مانده

و غارت شده.

بزرگا مردا، که او دامن قناعت تواند گرفت

و حرص را گردن فروتواند شکست!

تا وی را دیدیم که ممکن نشد خدمتی یا اشارتی کردن،

گریستن بر ما افتاد

کدام آب دیده، که دجله و فرات،

چنان که رود براندند.

فصلی خوانم از دنیای فریبنده

به یک دست شکر پاشنده

و به دیگر زهرِ کشنده

گروهی را به محنت آزموده

و گروهی را پیراهن نعمت پوشانید.

گفت: «کار سخت سست می‌رود،

سبب چیست؟»

متحیر و شکسته‌دل می‌رفتند

راست بدان مانست که گفتی بازپسشان می‌کشند

لشکر از جای برفت

گفتی جهان می‌جنبد...

چون کوهِ آهن درآمدند.

در خود فروشُده بود

سخت از حد گذشته

که شمه‌ای یافته بود

از مکروهی که پیش آمد.

حسنک را فرمودند که جامه بیرون کِش...،

تنی چون سیم سپید و رویی چون صدهزار نگار،

و همه خلق به‌درد می‌گریستند.


بزرگداشت #ابوالفضل_بیهقی پدر نثر فارسی

@BCOSU✒️📘
👍6