این روزها با هر دوست و آشنایی کمی دمخور میشم؛ بلااستثنا معتقدند گاو بودی گاوتر و حتی بیشعورتر شدی. همگی یکجوری فهماندند همان غزاله سابق نیستی و چت است؟ نکنه چت است.
یکیشان هم که گفت:«تو خود حماقتی؛ یعنی تجلی انسانی حماقت و دیوانگی تویی.»
ولی من چیزی نمیگم مگه اصلا باید همیشه چیزی گفت؟ اینجور مواقع باید لبخندید و به مبهم بودن ادامه داد. آدمها اگر زیاد ازت بدونند دیگه امنیت نداری. و اون موقعست که پوزههای وراجشون باز میشه و هی اظهار نظراتی شوهر عمهای تحویلت میدن. اینجور آدمها استهلاک هم رو در نظر ندارند متاسفانه و تو باید بیشتر از پیش ناشعوریت رو ثابت کنی و با بهانه یا بیبهانه تماس رو قطع کنی و برای اطمینان بیشتر تلفنت رو خاموش کنی. بعدش هم بری زیر پتو و چراغقوهی کوچیکت رو هی روشن و خاموش کنی و شکلاتت رو بخوری و دلت بخواد کاش تا ابد اونجا میموندی و هیچکس هیچکس پیدات نمیکرد.
یکیشان هم که گفت:«تو خود حماقتی؛ یعنی تجلی انسانی حماقت و دیوانگی تویی.»
ولی من چیزی نمیگم مگه اصلا باید همیشه چیزی گفت؟ اینجور مواقع باید لبخندید و به مبهم بودن ادامه داد. آدمها اگر زیاد ازت بدونند دیگه امنیت نداری. و اون موقعست که پوزههای وراجشون باز میشه و هی اظهار نظراتی شوهر عمهای تحویلت میدن. اینجور آدمها استهلاک هم رو در نظر ندارند متاسفانه و تو باید بیشتر از پیش ناشعوریت رو ثابت کنی و با بهانه یا بیبهانه تماس رو قطع کنی و برای اطمینان بیشتر تلفنت رو خاموش کنی. بعدش هم بری زیر پتو و چراغقوهی کوچیکت رو هی روشن و خاموش کنی و شکلاتت رو بخوری و دلت بخواد کاش تا ابد اونجا میموندی و هیچکس هیچکس پیدات نمیکرد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
With Or Without You - Scala & Kolacny Brothers.
به قول بکت شما قادر نیستی به یک لحظه و یا خاطره فکر کنی و فقط در همون لحظه متوقف بشی. مدام سُر میخوری از جایی به جای دیگه. همینطور دومینووار. حالا باید دستی، پایی، صدایی، چیزی حرکتت رو متوقف کنه قبل از رسیدن به ویرانی. اگر بودی و سهبار پشت سرهم، غزاله صدام میکردی، مسیحا خطابت میکردم.
اسم شب:
ما اینجا نیستیم. ما همین امشب فرار کردیم.
ما اینجا نیستیم. ما همین امشب فرار کردیم.
پتو دور خودم پیچیدهم. هوا سرده. سرامیک سرده. با پاهای برهنه تا یخچال خودمو میرسونم. عاح طبقهی بالا اون ته ته یه نصفه آبجو هست. سر میکشم. یهآن با خودم میگم نکنه با قرص خوابی که خوردم تداخل داشته باشه و بعد خنده خنده خنده میکنم.خودم رو به آشپزخونه میرسونم عاح من قبلش خودم رو به آشپزخونه رسونده بودم؛ لذت گرمای شعلهی گاز روی سرانگشتهای دستم با همون شیرقهوه داغهی بام یکیه.یکیه؟! امشب کیسه آبی که خریده بودی برام رو پرت کردم تو آشغال . بیخیال چای میشم. کتری رو برمیدارم و میارم وسط هال. درش رو برمیدارم. بخار بلند میشه. پتو رو میکشم روش و میخزم زیرش. کیسه آبه منتظر بود؛ مثل تو... منتظر بود توش آب داغ بریزم ولی نریختم. ولی نیومدم. نیومدم و تو گفتی... یادم نیست؛ چی گفتی؟
اینجا من از هرچیزی وارستهم.
اینجا من از هرچیزی وارستهم.
TLV در علم ارگونومی به معنی حد آستانه مجاز برای هر چیزیه. از خواب بیدار شدم و TLV حضور یکسری آدمها رو در زندگیم، صفر عدد بر کیلومتر مربع محاسبه کردم.
#اخبارامروز
#اخبارامروز
اسم شب:
ببین به کرگدن تکشاخ فکر میکنم. مثل همیشه.
ببین به کرگدن تکشاخ فکر میکنم. مثل همیشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آسمون ارس ارغوانی شد.
داری میبینی؟ میشنوی؟ میشنوی. شبتبخیر.
داری میبینی؟ میشنوی؟ میشنوی. شبتبخیر.
امشب بازمانده ای هستم ناقصالعضو از جنگ نابرابرِ باور مقابل استدلال.
اسم شب:
من گنگم-گاوم-سردمه-گریه کردم.
من گنگم-گاوم-سردمه-گریه کردم.
از درون شبیه طالبیای هستم که با قاشق تومو خالی کردن.
میخوام باز هم بگم بزرگ که شدم یه درخت تو جنگلهای ونزوئلا میشم و مست میکنم با بقیه درختها و باهاشون میرقصم تا اینکه یهروز با تبر قطعام کنن و چوبم میشه خونهی یه کاپل تو بوستون یا پیپ یه مرد پنجاه ساله تو فنلاند.
Palo Volador
Slow Meadow
امشب دیگه نمیترسم.
اسم شب:
اندازه تماشای قطارهای گذری شب، بی پناهم.
اندازه تماشای قطارهای گذری شب، بی پناهم.
من وقتی سردم میشه، همه چیز تاریکه؛وقتی سردم میشه همه چیز بده؛ وقتی سردم میشه کاه، کوه میشه؛ انگار میخوام بمیرم یا نه شاید مردم؛ من وقتی سردم میشه حرف زدنهای خوش باقی بمثابهی فحش محسوب میشه برام، هرچند اغلب یعنی اغلبِ بسیار حرف زدنهای خوش باقی فحش محسوب میشه برام ( از جهت اینکه نمیخوام حرفی بشنوم)؛ من وقتی سردم میشه انگار فردا امتحان دارم و الان شبه و هیچی نخوندم، من وقتی سردمه فرار میکنم کأنهو وقتی که به امنیت نسبی من حمله میشه؛ من وقتی سردمه خیلی سردمه و خیلی و خیلیتر. وقتی سردمه هیچی خوب نیست و قرار نیست خوب بشه. من الان سردمه و سر شدم. سردمه درست مثل تمام وقتهایی که چیز یا کس مهمی ناامیدم میکنه. سرد مثل وقتی که چیز یا کس مهمی رو رها میکنم. اصلا چرا سردمه با اینکه زیر خروارها پتو دفن شدم؟
(پینوشت: سردمه نه در معنای مجازی بل در معنای حقیقی( اصطلاحا یخ زدن، سرما به تن رسیدن، زمهریر) بکار رفته.)
(پینوشت: سردمه نه در معنای مجازی بل در معنای حقیقی( اصطلاحا یخ زدن، سرما به تن رسیدن، زمهریر) بکار رفته.)
اسم شب:
بابا من اصلا از بیدار شدن خوشم نمیاد؛ لطفا فردا صبح من رو بیدار نکن.
بابا من اصلا از بیدار شدن خوشم نمیاد؛ لطفا فردا صبح من رو بیدار نکن.
نخیر این حرفها که دیگر بزرگ شدی و خانمسال و بالغ و بسی و اینها برای من کشک است یا حتی دوغ یا تره یا هیچ.
من “دوست دارم و باید”، که همهچیز درمورد من باشد.
من “دوست دارم و باید”، که همهچیز درمورد من باشد.