مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
کما اینکه سن اهمیت دادنم گذر کرده. ناتوان از اهمیت دادنم. عاح.
اسم شب:
گفتم: که اگر ببوسمت تبدیل به افسانه خواهی‌شد.
یادمه صحبت به جایی رسید که گفت:« تو مثل کولی بی‌تعلقی. رشته‌ای‌ برای پیوند نداری. کولی‌ها جایی بند نمی‌شن. کولی‌ها در بند یاد و خاطرات نیستن. تو کولی‌ای و ضرورت به نسیان سپردن رو خوب می‌فهمی. می‌فهمی.»
تکرار می‌کنم: “ضرورت به نسیان سپردن” [سکوت] اوهوم [ دم صدادار] اما نسیان سپردن چی یا کی؟ [سکوت] کما اینکه نیازی نیست “من‌بودن” رو یادم بیاری.
نگران و مترصد من نباشید. لطفا. لطفا.
تنها هستم و دارم تاریخ زندگانی و ارتباطاتم رو مرور می‌کنم. در طول تاریخ به کررات این دست صحبت‌ها و نوشته‌ها مستقیم و غیر مستقیم به حضورم گفته یا نوشته شده. اندوه‌مند از اینم احدی نیست که من رو متوجه باشه. عاح.
اسم شب:
‏”گفت: چرا شکستی؟
‏گفت: جهت آنکه تو بگویی چرا شکستی.”
دارم ناشتایی می‌خورم.
-تنها نمان دردت به سرم. تنها نمان سردت میشه بابا.
+می‌خوام تنها بمونم و سردم بشه.
-سگ. سگگ.
+هاپ هاپ.
#گفت‌و‌گو
اسم شب:
اگر چیزی برای نگفتن هست، به من بگو.
گفتم: اگر تن آدمیزاد به تن کسی که دوستش می‌داره نخوره، مریض میشه. لذا بی‌مهابا “بی‌آگوشید”.
گفت: کاش بند شی یه جا .خسته‌ م کردی .
گفتم: کاش بند شم یه جا. خسته‌م کردم.
#گفت‌و‌گو
آهان برای من ایمیل هم بفرستید گاهی. خوشحال میشم. حس گرفتن نامه بهم دست می‌ده.
@ghazaleh.shahrivarii97@gmail.com
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ pinned «آهان برای من ایمیل هم بفرستید گاهی. خوشحال میشم. حس گرفتن نامه بهم دست می‌ده. @ghazaleh.shahrivarii97@gmail.com»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
Video message
به تاریخ هفدهم ژانویه میلادی. ساعت ۳:۳۰ بامداد.
اسم‌ شب:
‏ميهمان ناخوانده در اتاق پهلويي سوت مي‌كشد
‏ابر اتاق پهلويي را نوازش مي‌كند
‏در اتاق پهلويي خون مي‌چكد
و ليلي زن مي‌شود.
من رو به خودم، در انتخاب برای ارتباطم، معاشرت و دوستی و در نهایت هم‌پیالگی‌ با خودتان، بی‌اعتماد نکنید.
اعتماد من رو نسبت به خودم حافظ باشید.
۲۵ دقیقه به رفتن
شل سیلورستاین، ۱۹۶۲.

بیرون سلولم چوبه‌ی دار برپا می‌کنن
۲۵ دقیقه وقت دارم
۲۵ دقیقه‌ی دیگه توی جهنم‌ام
۲۴ دقیقه وقت دارم
آخرین غذای من کمی لوبیاست
۲۳ دقیقه مونده
هیچکس نمی‌پرسه چه احساسی دارم
۲۲ دقیقه مونده
به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا بر همه‌ی اونها
آه... ۲۱ دقیقه‌ی دیگه باید برم
به شهردار تلفن می‌کنم، رفته نهار بخوره
۲۰ دقیقه‌ دیگه وقت دارم
کلانتر می‌گه: «پسر، می‌خوام مُردنت رو ببینم!»
۱۹ دقیقه مونده
به صورتش نگاه می‌کنم و می‌خندم، به چشم‌هاش تُف می‌کنم
رئیس زندان رو صدا می‌زنم تا بیاد و به حرف‌هام گوش بده
۱۷ دقیقه باقی مونده
می‌گه: «یک هفته نه، سه هفته‌ی دیگه خبرم کن.»
حالا فقط ۱۶ دقیقه وقت داری
وکیلم می‌گه متاسفانه نشد برات کاری انجام بدم
ممم... ۱۵ دقیقه باقی مونده
اشکالی نداره، اگه خیلی ناراحتی، بیا جات رو با من عوض کن
۱۴ دقیقه وقت دارم
پدر روحانی میاد تا روحم رو نجات بده
توی این ۱۳ دقیقه‌ی باقی مونده
از آتیش و سوختن می‌گه ولی من احساس می‌کنم سردمه
۱۲ دقیقه‌ی دیگه وقت دارم
چوبه‌ی دار رو آزمایش می‌کنن، پشتم می‌لرزه
۱۱ دقیقه وقت دارم
چوبه‌ی دار عالی کار می‌کنه
۱۰ دقیقه‌ی دیگه وقت دارم
منتظرم که عفوم کنن... آزادم کنن
توی این ۹ دقیقه‌ی باقی‌مونده
اما این‌که یه فیلم سینمایی نیست، بلکه... خب به درک
۸ دقیقه‌ی دیگه وقت دارم
حالا از نردبون بالا می‌رم تا روی سکوی اعدام قرار بگیرم
۷ دقیقه‌ی دیگه وقت دارم
بهتره حواسم جمع قدم‌هام باشه وگرنه پاهام می‌شکنه
۶ دقیقه وقت دارم
حالا پام روی سکوست و سرم در حلقه‌ی دار...
۵ دقیقه‌ی دیگه وقت باقی مونده
یاللا، عجله کنید! چیزی بیارید و طناب رو پاره کنید
۴ دقیقه‌ی دیگه وقت دارم
حالا می‌تونم تپه‌ها رو تماشا کنم، آسمون رو ببینم
۳ دقیقه‌ی دیگه باقی مونده
مُردن! مُردنِ انسان، به راستی نکبت‌باره
۲ دقیقه وقت دارم
صدای کرکس‌ها رو می‌شنوم... صدای کلاغ‌ها رو می‌شنوم
۱ دقیقه‌ی دیگه مونده
و حالا تاب می‌خورم و می‌ی‌ی‌ی‌رم...