درسته كه شب «تشديد» ماجراست؛
عوضش روز هم «مَد چار انگشتی»ه .
عوضش روز هم «مَد چار انگشتی»ه .
و “غریب بودن” بیشتر از هر دیروز دیگری، امروز به من، زنی سگ، در اثنای روز پتیاره، دستدرازی میکنه.
اینکه با آدمها به تأنی و آهستگی رفتار میکنم و همهچیز را محول میکنم به نشانهها و استعارهها و سکوتها، تنها یک دلیل دارد؛ نفرت و کهولت، از پایام درآورده.
اگه سد ها زودتر از موعد بشکنن، اگه بالای تپه جایی برای پناه بردن نباشه، اگه مغزت از دغدغه های گنگ منفجر بشه، تو رو توی نیمه تاریک ماه خواهم دید.
-پینک فلوید-
-پینک فلوید-
قربان شمایل و شکایل و وجناتتان! من حتی مکالمه با خودم رو هم نصفه و ابتر رها میکنم. تصدقتان! برای آسودگی روان خودتان، انتظاراتتان را از من بیارید پایین. خیلی پایین. خیلی خیلی پایین.
اسم شب:
[بیا تو گنجهی خودم پنهونت کنم، بیا تا کسی پیدات نکنه. این گنجهِه کهنهستآآ ولی همیشه باهامه. بیا بیا اینجوری تو هم باهامی.]
[بیا تو گنجهی خودم پنهونت کنم، بیا تا کسی پیدات نکنه. این گنجهِه کهنهستآآ ولی همیشه باهامه. بیا بیا اینجوری تو هم باهامی.]
اسم شب:
Remember, you can disappear into the woods whenever you want. You’re an adult.
Remember, you can disappear into the woods whenever you want. You’re an adult.
همچنین بدیهیست که بیشتر دوستم بدارند و خوشگلها باید برقصند.
گفت اسم شب:
زمستون، حضور موسیکوتقیها رو کمرنگ تر میکنه. نکنه تو هم موسیتقیای غزاله؟
زمستون، حضور موسیکوتقیها رو کمرنگ تر میکنه. نکنه تو هم موسیتقیای غزاله؟
گفت: قبلا سکوتهات قشنگ بود، معنادار بود. اما الان فقط سکوت تخمیِ ممتد میکنی. چته غزاله؟
اسم شب:
درون شکم من سیاهچاله ایست که بسیاری حرفها را میبلعد.
درون شکم من سیاهچاله ایست که بسیاری حرفها را میبلعد.