مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
نفر اول: به یکی که تو ایران میخواد خودکشی کنه چی میشه گفت؟
‏نفر دوم: مشتی هستی.
‏نفر اول: مشتی هستی یه حال بمونی برامون طوری داره
‏نفر دوم: شاید کنایه باشه
‏نفر اول: تو خودت گفتی بعد راجع به حرف خودت میگی شاید؟
‏نفر دوم: مگه نفر دوم تو نبودی؟
‏نفر اول: عن بگیرن اون هیکلت رو.
‏ديگر مثل قبل غمگين نيستم ولى سخت رنجورم، رنجور و غريب. حالا غريبانه خوشحالم، چرخ زنان مى‌رقصم و در حالى گلويم از رنج اماسيده و متورم شده از چاله به چاه مى‌افتم.
یک “اون‌یکی‌‌ای” ویدیو‌یی از سال ۹۸ فرستاده این موقعی. داخل ماشین منم و اون و این و اون یکی. من دارم اون یکی رو که تو گوشش ماس‌ماسکه و داره موزیک گوش می‌ده رو صدا می‌کنم: اون یکی...هی اون یکی...حمّال... بی‌همه‌چیز با توام. و جواب می‌ده. الان خود بی‌همه‌چیزش برام فرستاده و خنده کردیم. تو ویدیو “اون” بهم می‌خنده و به حمال و بی‌همه‌چیز گفتنم بسیار می‌خنده و بازوی چپم رو نیشگون می‌گیره.
اسم شب:
آهو تو دشت اسیر شد،
کجا بودی؟
بنویسید: این زن، از درد حِیْض، ساقط شد و تا آخرین دم، ملحد و آزاد ماند.
‏بحث راست و چپ فقط به صورت حضوری امکان‌پذیره. همراه با چند بطری عرق. از پیک سوم به بعد به طرز غریبی سطح استدلال افت میکنه. ارجاع به گرامشی و هایک جای خودش رو بذله‌گویی، کنایه، قصه‌، خاطرات شفاهی، شعار و بعضا فحاشی‌های رندانه میده. و نهایتا همه با چهره‌هایی معصوم به خواب میرن!
‏غم سنگین سمجی تمام ذهنم و حتی حس میکنم خون و استخوانم را اشغال کرده است. و عمیقاً نمی‌دانم چه غمی. اما حس می‌کنم؛ غم جدایی. غم دوری. نه جدایی من از یک خاک معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدایی تن از تن. جدایی انسان از انسان. دوری انسان از خودش.

‏حرف‌هایی با خودم میان راه|بهمن فرسی
اسم شب:
‏به جای اینکه الان پر از خواب باشم؛ تو سه گوش اتاق "در حجم کوچک خود رسوب کرده ام".
‏[هرکسی به یه نحو و طریقی گوسفنده دوست من. ‏من یه جور. تو یه جور. اونا یه جور. اینا یه جور.]
#گفتم‌به‌یک‌جوان
.
‏دور افتاده و فرسوده‌ام نارسیس. درست مثل شیاری خشک در میان تپه‌های سنگلاخ که میلیون‌ها سال است رودی که تراشیده بودَش از آنجا نمی‌گذرد.
اسم شب:
‏«هلل یوس
‏ترجمه: ای مرد ناامید! آواز بارش باران بخوان»
Forwarded from Stuff
یونس*- @BeeBooBeeBoobe

یونس، زن شرقی با حذف رذایل یک زن شرقی و تشدید فضایل یک زن شرقی، به علاوهٔ زیبایی‌های زن غربی. یونس، نظر من رو نسبت به زن بودن به قدری عوض کرده که در حال حاضر، باورم نمیشه که پیش از یونس چنان باورهای وحشتناکی داشتم. یونس بهم یاد داده که با خودم راحت باشم و بی‌توجه به حرف‌های بی‌ارزش بقیه. این زن شرقی دنیا دیده، آن قدر دنیا دیده که من رو در تمام پیچ‌های کودکی به بزرگسالیم راهنمایی کنه و نذاره زمین بخورم. اون پدرش رو خیلی قشنگ دوست می‌داره و من هم دارم ازش این کار رو یاد می‌گیرم. یونس صدای شفافی داره و وقتی صدام می‌زنه یک جون به جونام اضافه میشه.
یونس در زمینهٔ (به قول خودش) تحصیلات آکادمیک هم حرفی برای گفتن داره. ازش زیاد حرف نمی‌زنه ولی درسش واقعا خوبه و سوادش بالا. مهم‌تر از همهٔ این‌ها، یونس بسیار پرجرأته و یک جایی در زندگیش جوری پای خودش ایستاده که هیچ طوفانی نتونه نهنگش رو کله‌پا کنه.

*توضیح: یونس، اسم زنه. زنی که تا چند وقت پیش غزاله صداش می کردن و یک روز بالاخره سوار نهنگش شد و گفت: آهای مردم! من یونسم! من را یونس بخوانید.
#Women
آمدم، دیدم. از خوش‌نوشته‌ی این زن شرقی، شیهه کشیدم. زن شرقی کوچکم. هَزاری هَزار ابراز مَحبت به سمتت.
امضا
یونس
.
که من هم “خمار صدشبه دارم، شرابخانه کجاست؟”.
افسوس، هجده‌ساله نیستم که رؤیاهایم مَحال و مُحال ننمایدم. و افسوس، کیرکگور هم، که محال بودن رؤیاها پیوسته مأیوس‌ام نکند.
‏خب رفقا من با این مشکل ندارم که شما در سلسله مراتب اجتماعی بروید بالای دیوار و از آنجا با من حرف بزنید. تا استراتسفر هم بالا بروید، بلامانع است؛ اگر نفس خودتان تنگ نشود! اما متاسفانه بنا بر قوانین فیزیک مایعات از بالا به پایین می‌آید و این باعث جفت‌گیری میان کلاه‌هامان خواهد شد.
سرم درد می‌کند و درد هم زنم را.
صبح حوالی ساعت هشت برای کسی نامه را اینطور شروع کردم. سردرد هنوز هم در من است. گفتم نامه برای صبح نیست. لااقل برای من نیست، چون من از اُس و اساس انسان صبحی‌ای نیستم. من شب. تازه از شب شروع می‌شوم. اما ظاهرا امشب با این سردرد شروعی در کار نیست. گفتم نامه‌ی صبح برای اداره‌ست. گفت بله دیشب منتظر نامه بودم. در تایید حرف بزرگ‌ترم که معتقد است من سگ هستم، گفته و می‌گویم بله من سگ و جمعه‌ها سگ‌تر از مابقی ایام هستم. الان؟ سگِ سگ‌تر از همیشه‌ام که زوزه می‌کشم. البته بی‌صدا. فی‌الحال هم، به سوگ تن رنجور و نحیفم در گل نشسته‌ام و مرثیه‌ می‌خوانم و شروه گوش می‌دهم.
اسم شب:
«من یکی رو می‌خوام که باهام به زبون عنکوبتا حرف بزنه، من زبون عنکبوتا رو خوب بلدم.»
گاهی دوست داشتم به تنظیمات کارخانه برگردم، گاهی دوست داشتم جزئیات تمام احساسات رو به یاد بیارم؛ زندگی متنوعی بود، اما واژه‌هام رو پیدا نکردم.