اسم شب:
«هلل یوس
ترجمه: ای مرد ناامید! آواز بارش باران بخوان»
«هلل یوس
ترجمه: ای مرد ناامید! آواز بارش باران بخوان»
Forwarded from Stuff
یونس*- @BeeBooBeeBoobe
یونس، زن شرقی با حذف رذایل یک زن شرقی و تشدید فضایل یک زن شرقی، به علاوهٔ زیباییهای زن غربی. یونس، نظر من رو نسبت به زن بودن به قدری عوض کرده که در حال حاضر، باورم نمیشه که پیش از یونس چنان باورهای وحشتناکی داشتم. یونس بهم یاد داده که با خودم راحت باشم و بیتوجه به حرفهای بیارزش بقیه. این زن شرقی دنیا دیده، آن قدر دنیا دیده که من رو در تمام پیچهای کودکی به بزرگسالیم راهنمایی کنه و نذاره زمین بخورم. اون پدرش رو خیلی قشنگ دوست میداره و من هم دارم ازش این کار رو یاد میگیرم. یونس صدای شفافی داره و وقتی صدام میزنه یک جون به جونام اضافه میشه.
یونس در زمینهٔ (به قول خودش) تحصیلات آکادمیک هم حرفی برای گفتن داره. ازش زیاد حرف نمیزنه ولی درسش واقعا خوبه و سوادش بالا. مهمتر از همهٔ اینها، یونس بسیار پرجرأته و یک جایی در زندگیش جوری پای خودش ایستاده که هیچ طوفانی نتونه نهنگش رو کلهپا کنه.
*توضیح: یونس، اسم زنه. زنی که تا چند وقت پیش غزاله صداش می کردن و یک روز بالاخره سوار نهنگش شد و گفت: آهای مردم! من یونسم! من را یونس بخوانید.
#Women
یونس، زن شرقی با حذف رذایل یک زن شرقی و تشدید فضایل یک زن شرقی، به علاوهٔ زیباییهای زن غربی. یونس، نظر من رو نسبت به زن بودن به قدری عوض کرده که در حال حاضر، باورم نمیشه که پیش از یونس چنان باورهای وحشتناکی داشتم. یونس بهم یاد داده که با خودم راحت باشم و بیتوجه به حرفهای بیارزش بقیه. این زن شرقی دنیا دیده، آن قدر دنیا دیده که من رو در تمام پیچهای کودکی به بزرگسالیم راهنمایی کنه و نذاره زمین بخورم. اون پدرش رو خیلی قشنگ دوست میداره و من هم دارم ازش این کار رو یاد میگیرم. یونس صدای شفافی داره و وقتی صدام میزنه یک جون به جونام اضافه میشه.
یونس در زمینهٔ (به قول خودش) تحصیلات آکادمیک هم حرفی برای گفتن داره. ازش زیاد حرف نمیزنه ولی درسش واقعا خوبه و سوادش بالا. مهمتر از همهٔ اینها، یونس بسیار پرجرأته و یک جایی در زندگیش جوری پای خودش ایستاده که هیچ طوفانی نتونه نهنگش رو کلهپا کنه.
*توضیح: یونس، اسم زنه. زنی که تا چند وقت پیش غزاله صداش می کردن و یک روز بالاخره سوار نهنگش شد و گفت: آهای مردم! من یونسم! من را یونس بخوانید.
#Women
آمدم، دیدم. از خوشنوشتهی این زن شرقی، شیهه کشیدم. زن شرقی کوچکم. هَزاری هَزار ابراز مَحبت به سمتت.
امضا
یونس
.
امضا
یونس
.
که من هم “خمار صدشبه دارم، شرابخانه کجاست؟”.
افسوس، هجدهساله نیستم که رؤیاهایم مَحال و مُحال ننمایدم. و افسوس، کیرکگور هم، که محال بودن رؤیاها پیوسته مأیوسام نکند.
خب رفقا من با این مشکل ندارم که شما در سلسله مراتب اجتماعی بروید بالای دیوار و از آنجا با من حرف بزنید. تا استراتسفر هم بالا بروید، بلامانع است؛ اگر نفس خودتان تنگ نشود! اما متاسفانه بنا بر قوانین فیزیک مایعات از بالا به پایین میآید و این باعث جفتگیری میان کلاههامان خواهد شد.
سرم درد میکند و درد هم زنم را.
صبح حوالی ساعت هشت برای کسی نامه را اینطور شروع کردم. سردرد هنوز هم در من است. گفتم نامه برای صبح نیست. لااقل برای من نیست، چون من از اُس و اساس انسان صبحیای نیستم. من شب. تازه از شب شروع میشوم. اما ظاهرا امشب با این سردرد شروعی در کار نیست. گفتم نامهی صبح برای ادارهست. گفت بله دیشب منتظر نامه بودم. در تایید حرف بزرگترم که معتقد است من سگ هستم، گفته و میگویم بله من سگ و جمعهها سگتر از مابقی ایام هستم. الان؟ سگِ سگتر از همیشهام که زوزه میکشم. البته بیصدا. فیالحال هم، به سوگ تن رنجور و نحیفم در گل نشستهام و مرثیه میخوانم و شروه گوش میدهم.
صبح حوالی ساعت هشت برای کسی نامه را اینطور شروع کردم. سردرد هنوز هم در من است. گفتم نامه برای صبح نیست. لااقل برای من نیست، چون من از اُس و اساس انسان صبحیای نیستم. من شب. تازه از شب شروع میشوم. اما ظاهرا امشب با این سردرد شروعی در کار نیست. گفتم نامهی صبح برای ادارهست. گفت بله دیشب منتظر نامه بودم. در تایید حرف بزرگترم که معتقد است من سگ هستم، گفته و میگویم بله من سگ و جمعهها سگتر از مابقی ایام هستم. الان؟ سگِ سگتر از همیشهام که زوزه میکشم. البته بیصدا. فیالحال هم، به سوگ تن رنجور و نحیفم در گل نشستهام و مرثیه میخوانم و شروه گوش میدهم.
اسم شب:
«من یکی رو میخوام که باهام به زبون عنکوبتا حرف بزنه، من زبون عنکبوتا رو خوب بلدم.»
«من یکی رو میخوام که باهام به زبون عنکوبتا حرف بزنه، من زبون عنکبوتا رو خوب بلدم.»
گاهی دوست داشتم به تنظیمات کارخانه برگردم، گاهی دوست داشتم جزئیات تمام احساسات رو به یاد بیارم؛ زندگی متنوعی بود، اما واژههام رو پیدا نکردم.
اسم شب:
«سکان رها بدار تو ای ناخدای مست
جائی خوش است کو ببرد بادبانِ مست»
.
«سکان رها بدار تو ای ناخدای مست
جائی خوش است کو ببرد بادبانِ مست»
.
انتظار از هرکس و برای هرکس یا هرچیز آدمیزاد را بهسر میرساند. جوانسالی این مهم را فهمیدم و انتظار از هر کِه و مِهای را به حداقل رساندم.(نه یکباره، بل نَمهنَمه) لکن من نوعی فقط مسئول و مختار به خودم. قادر به تغییر دیدگاه و نظر شما؟ خیر. نیستم. به کرّات سعیام بر این بوده مستقیم و غیر مستقیم به سک و صورتتان این حقیقت را بکوبم که انتظار داشتن، مرض بزرگیست. ذره ذره آبات میکند. برخی متوجهام شدند و رفتارم را به رفتار چارپایان مانند کردند و گفتند:«از یک چهارپا نمیشود انتظار اخلاق انسانی داشت.» که یا با همین شرایط هنوز هستند یا نیستند. برخی هم نه و در عذاب انتظار داشتن ماندند. بله بنده دوست و همراه خوبی هستم، زمانی که باشم تماما هستم، (این را وقتی به دوست پیری گفتم، گفت زر نزن! تو حتی بودنت هم نصفه و نیمه است.) تماما شما با تماما بنده یحتمل فرق داشته باشد. لکن در حد خود، بودن دارم. زمانی میرسد که نیاز به ترک هر چیز انسانی دارم. در این مواقع خودم زیاد پاپِیِ خودم نمیشوم. هیچ انتظاری از خودم ندارم. ممکن است یک روز تمام به روی تخت باشم و هیچ فعالیتی نداشته باشم. ممکن است خیلی چیزهای دور از من حتی. در این مواقع یکروز قبض پرداخت نشده، روز دیگر تهدیگ سلامت خوشمزه، روز دیگرتر زن مهربان، دیگرترتر عنکبوت پیر، یا متن مرثیهای هستم. پراکنده هم. پراکنده از بابت احساسات و وجود و کلا همه چیز. الان هم نمیدانم اصلا منظور را رساندم یا. ولی شما متوجه باشید. متوجه هستید، میدانم.
اسم شب:
به خانهی من اگر آمدی
ای مهربان
بر دوش پتوی افغانستانی بینداز.
به خانهی من اگر آمدی
ای مهربان
بر دوش پتوی افغانستانی بینداز.
Pir Xweṣ E
Ciwan Haco
چون امروز زن در توسط و خوشی بودم.
@BeeBooBeeBoobe
@BeeBooBeeBoobe
حوصلهم نابسامان شده، چرا که باز هم فیلمی از آقای پازولینی دیدم. گرسنهام ولی میل به موجودیها ندارم. کاش یک درل برقی داشتم تا حنجره و نای این نخالهی همسایه را سوراخ میکردم. از کارهای روتین روزانه عقب افتادهام و این صورت خوشی ندارد. کمشعوری و ابتذال برخی بیشتر از هر موقع دیگری روانم را مخدوش میکند. برخی دیگر بیپروا ژاژ میخایید که بدتر. لیست خرید بلند بالایی دارم آمّا موجودی حسابم در حال چراندن غاز است. دائم هم ادرار دارم.
آمّااا ! بزرگتر، پیر و دور در راه آمدن به من است. با کنیاک هم در راه آمدن به من است. لذا همین یک مورد آرام و خویشتندارم کرده.
ضمنا! در رفت و آمدم. صد و چهل کاراکتری بمانید.
آمّااا ! بزرگتر، پیر و دور در راه آمدن به من است. با کنیاک هم در راه آمدن به من است. لذا همین یک مورد آرام و خویشتندارم کرده.
ضمنا! در رفت و آمدم. صد و چهل کاراکتری بمانید.
اسم شب:
به من نگید بیسکویتت رو نزن تو چایی؛ من هنوز هم مثل انسان های اولیه رو دیوار چیز میز مینویسم.
به من نگید بیسکویتت رو نزن تو چایی؛ من هنوز هم مثل انسان های اولیه رو دیوار چیز میز مینویسم.