مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
اگر درصد خطا رو در نظر نگیریم و بخوام با احتمال حرفم رو بگم، مدت مدیدی هستش که خشم، خم، غم، تنش، فقدان، یک‌پارچگی من رو مادر به عزا کرده. مسائل رو به قدری برای خودم کلان و پیچیده‌تر از کلان و پیچیده بودن خودشون کردم که دست‌هام درد میکنه.
انرژی و تایم زیادی رو برای یک مسئله خرج کردن، اشتباهه، که من این کار رو کردم. امشب متوجه شدم من هنوز خیلی بزرگ نشدم که بخوام اینقدر مسائل رو بزرگ کنم.
از اینکه از خودم مراقبت نکردم از خودم معذرت میخوام.
همچنین و همچنان بیچاره پدرم هستم، چون این روزها خیلی بیشتر از گذشته مراقبتم کرده.
غزاله عزیزم، میدونم سختته ولی تلاشت رو بکن کمی، کمتر خودت رو برنجونی و بیشتر مدارا کنی.
امضا/قازلّه.
خداوندا! که اگر خدا بخواهد، هستی؛ انسان‌های بزرگ‌دل و بزرگوار، پول و آرامش را زندگی من زیاد کن. آمِن.
کتف چپم درد می‌کنه، تنها به این فکر می‌کنم که درختی داره سر بر میاره از داخلم بزنه بیرون و من وارد تناسخ بشم و به همون درخت و اینا تبدیل شم.
راستش اگه درخت بودم، مفیدتر از اینی که هستم بودم. پس به نفع همه‌‌ست که این درد کتف تبدیل به رویش درخت بشه.
اسم شب:
کاش یه نخود تریاک داشتم. یا یه چیز سنگین‌تر. می‌خوام هوشیار نباشم. مخدر بیارید.
بعد از سی‌چهار روز سکوت در اینجا خواستم اعلام بکنم زنده‌م ولی اینجا لال‌ام و چیزی نیست که قابل گفتن من باشه، هرآنچه هست و هست رو بهتر از من شاهد هستین.
اینجا چیزی نیست تا روزی که با حال ساز بیام و حرفی بزنم.
فیلم پروفایل اینجا مربوط به اسفند سال پیش تو سنندج هستش، روزی می‌نویسم که دوباره سنندج یا هرجای این خاک با دل خوش برقصم.
زنده باشین نزدیک و دورهای من.
امضا
قازلّه.
می‌مونم چون اگه الان بمیرم دستم از گورم بیرون می‌مونه، وقت هلهله زدن باید باشم من. نهایتا هرچی شد به بابام بگین خاکش به سر‌مه.
دَدَ کاش می‌تونستم برات از ماجراها بدون لاپوشونی بگم و باز تو مسئله رو رفع میکردی، کاش میتونستی دوستم رو از زندون بیاری بیرون،
آخه تو «وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ ٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ» من هستی.
کاش خیلی چیزها دَدَ.
امروز مدام میگم:
“مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن.”
حالا که به خودم نگاه میکنم چیزی جز پاک‌باختگی خودم به خودم و این زندگی نمی‌بینم. تمامیتم را گم کرده‌ام یا شاید تمامیتم خودش را از دست من گم و گور کرده است.
در جمع بی‌قرارم، در تنهایی بی‌قرارم، فکر میکنم فلان‌جا بروم اوضاع خوب می‌شود؛ می‌روم و نمی‌شود و داستان می‌شود.
نگران همه‌چیز و همه‌کس‌ام، دچار غم‌باد شده‌ام بس که غم دوستانم در دلم است.
اوضاع دارد مریض نمی‌شود پدر؛ اوضاع مریض است. کاش بو‌ می‌بردی و نجاتم میدادی.
شب است و‌ چهره میهن سیاهه
نشستن بر سیاهی‌ها گناهه
#بیست‌و‌چهارم‌آبانِ‌چهارصدویکِ‌خورشیدی
‏ای شادی ای آزادی
‏روزی که تو باز آیی
‏با این دل غم پرورد
‏من با تو چه خواهم کرد؟
میزان اضطراب و خشمی که روزانه دارم با خودم حمل میکنم به قدری هستش که از انتهای روز نه، وسط روز از کارافتاده میشم. وسط یه مباحثه‌ی دوستانه یکباره سکوت میکنم، از کشیدن سیگار خسته میشم و میگم اه! دیگه نمی‌کشم ولی باز هم ادامه میدم و اه. اگر مجبور بشم حرفی رو دوبار تکرار کنم، داستان میشه برای طرف مقابلم. اگر کسی حرفی رو چندبار تکرار کنه، برای کله‌م داستان میشه. قلبم رو جسمم سنگینی میکنه. خودم به خودم التماس میکنم کمی آروم شم ولی خودم گوشم بدهکار نیست انگار.
حتی دیگه تو خواب هم آروم نیستم. جدی اوضاع هیچ خوب نیست مرد.
اسم شب:
دیگر تاب سوگواری ندارم. تمام شده‌ام بس که سوگ دیده‌ام.
سابقا از این شِکوه میکردم که کسی متوجه من نیست و برای گذر عادی زندگانی مجبورم به سطح آب بیام.
حالا دیگه خودم، از فهم خودم عاجزم؛ خودم خودم رو متوجه نمی‌شم. حالا خر بیار و باقالی رو بار کن‌-اَم، حالا مادر بگرید-اَم.
بابا من گنگم، گاوم، سردمه، گریه کردم.
برف روی شما هم تاثیر خاصی داره؟ من الان یه گوجه گذاشتم جیبم رفتم وسط کوچه ایستادم خوردم.
نه تنها رشته‌ی کلام از دستم خارج شده، رشته زندگیم هم تو دستم پاره شده.
حالا من مانده‌م و رشته‌های سرگردان.
‏عزیزم پاشو منو از بالای صلیب پایین بیار.