مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
هیچ‌وقت جانم، هیچ‌وقت.
بشر امروزی چقدر به موضوعات می‌پردازه!
نمی‌تونم پرواز کنم، پس می‌نوشم و می‌رقصم.
‏عموم نحله‌های فکری فارغ از تفاوت و شباهت‌های میانشان، بر سر این نکته اتفاق نظر دارند که بعد از نسترن، هیچی دیگه نمونده باقی.
از اینکه هر سال با کراهت و مجبورن تحویل سال رو جشن می‌گیریم دمار از خودم و روزگارم درآمده.
حالا کمی تا تحویل مانده، تاریکی اتاق رو بغل کردم و دراز به دراز رو تخت، تخ شده‌ام.
نه دست‌آوردی داشته‌م نه آمدن فصل جدید حالم رو خوش می‌کند نه هیچ فلان دیگر.
فقط پیغمبری هستم که امید به صحابه‌ی
دور و نزدیکم بسته‌ام.

سردردتان ندهم گران‌قدران!
دل و دماغ نوروز ندارم به کنار، ولیکن سال سبز و آزاد را برایمان خواهانم.
در آخر! تحویل سال زنگم بزنید، پیغامم دهید، دست کم دل پیرم را شاد می‌کنید.
امضا
قازلّه.
مشق بردارید و عملگرا باشین.
Audio
مرادی امروز رو برای من خوش کرد، شمام گوش بدین تا دچار شبگی خوب بشین.
(ثانیه پنجاه و دو)
‏پایان هرچیزی اونقدر ترسناکه که من هنوز اخرین فیلم کارگردان مورد علاقه‌مو ندیدم به امید اینکه یه فیلم دیگه بسازه تا وقتی این رو میبینم آخرین نباشه.
غالباً حضورهام بی‌تمایله. بوضوح میشه اکراه رو تو وجناتم دید.
‏هر چی رو بشه عقب انداخت عقب می‌ندازم.
‏انقدر تو روز از خودم می‌پرسم کی قراره بمیرم که جنبۀ غم‌انگیزش رو از دست داده. یه سوال تکراری و معمولی شده مثل «کیف پولم کجاست؟ تاکسی کی می‌رسه؟ داره بارون میاد؟ کی قراره بمیرم؟»
‏مدام مجسمه‌ی موقت می‌شم؛ یه مجسمه‌ی سی ثانیه‌ای، دو دقیقه‌ای، پنج دقیقه‌ای. نمی‌فهمم چرا یهو بی‌دلیل خشک‌ام می‌زنه.
‏آدمی‌زاد نیستم‌. نمی‌تونم مشکلم رو با صحبت حلّ کنم. گویی که فارسی نامفهومی دارم صحبت میکنم. اصلاً دارم نمی‌تونم صحبت کنم.
‏معمولا این‌طورم که «سیگار بکشم برم».
‏کِی کدوم رفتن آقاجون؟ از این‌جا تا مغازه، از مغازه تا سیگار؟ کدوم رفتن آقاجون؟ بازی بازی بازی بازی. سخت می‌گیرم.
Mordab
Googoosh
من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم.
این دل‌تنگی‌ها مناسب قلب کوچک من نیست.
‏انقدر حال متوسطی دارم که میخوام پازل بخرم.
‏‌من هم اشتباهم عزیزم. بعد‌ها نگی نگفتم.
‏انگار یک چیزی رو گم کردم. یا نمیدونم مثلا من گم شدم. مامانم من رو توی فروشگاه گم کرده اصلا.
‏طوری شده که اگه به قلبم شلیک بشه و آخرین نفسهام باشه و کسی برسه و بپرسه چی شده هم جوابم هنوز همینه: نمیدونم.
‏فقط میتونم به چرخش دایره‌ی لباسشویی نگاه کنم.