زنگ زدم به احمد، با جزئیات گفتم چنین آسیاب قهوهای میخوام و توضیح دادم چرا. کمی سکوت کرد، گفت: «عزیز کوچولوم، باز داری برای مشکلات واقعیت، دنبال راهحلهای خیالی میگردی.»
من کجدار و مریز نمیرم جلو،
من خود “کجدار و مریز” ام دیگه.
من خود “کجدار و مریز” ام دیگه.
“فاقد کارآمدی شدهام.” این را گفتم و سیگار را خاموش کردم، اشاره کردم همین یک عمل ساده را هم قبلا درست انجام میدادم، کشیدن سیگار؛ اما حالا؟ زشت سیگار میکشم، فقط میکشم که بکشم.
پیشتر آگاه و به اختیار سکوت میکردم، حرف داشتم ولی صحبت اضاف برایم حشو بود؛ حالا؟ مذاق تلخام حرفی برایم نگذاشته؛ سکوتم هم زشت شده.
پیشترها بیگدار به آب میزدم و حاصلش خوب میشد، حالا احوال بیگدار به آب زدن را هم ندارم؛ شدهام بالساکنی که سکونش زشت است.
یک مگس میداند باید مگس باشد و کارهای مربوط به یک مگس را انجام دهد؛ مثال اینکه هرجا تاپاله گهی بود، پیدایش شود و تغذیه کند، یک مگس میداند زندگانیش را چطور و چگون بگذراند.
من اما فکر میکنم آدم نیستم، آدم بودن را بلد نیستم، یادم رفته یک آدم چه کارهایی میکند تا کمی از زندگانیش راضی باشد. نمیدانم چکار کنم تا کمی حس کنم انسانام.
ناکارآمد ام و این مرا بسیار مکدر کرده.
همین یک عمل سادهی سیگار کشیدن را هم درست انجام نمیدهم.
پیشتر آگاه و به اختیار سکوت میکردم، حرف داشتم ولی صحبت اضاف برایم حشو بود؛ حالا؟ مذاق تلخام حرفی برایم نگذاشته؛ سکوتم هم زشت شده.
پیشترها بیگدار به آب میزدم و حاصلش خوب میشد، حالا احوال بیگدار به آب زدن را هم ندارم؛ شدهام بالساکنی که سکونش زشت است.
یک مگس میداند باید مگس باشد و کارهای مربوط به یک مگس را انجام دهد؛ مثال اینکه هرجا تاپاله گهی بود، پیدایش شود و تغذیه کند، یک مگس میداند زندگانیش را چطور و چگون بگذراند.
من اما فکر میکنم آدم نیستم، آدم بودن را بلد نیستم، یادم رفته یک آدم چه کارهایی میکند تا کمی از زندگانیش راضی باشد. نمیدانم چکار کنم تا کمی حس کنم انسانام.
ناکارآمد ام و این مرا بسیار مکدر کرده.
همین یک عمل سادهی سیگار کشیدن را هم درست انجام نمیدهم.
اطوار این روزهایم، مضحک و نادیدنیست.
کسی این اطوارها را داشت، یحتمل انگی بهش میچسباندم.
حالا فهمیدم انسان ذاتاً موجود اطواریست؛ غالباً در اطوار است. اطواری به دنیا آمده، ادامه داده و از بین میرود.
کسی این اطوارها را داشت، یحتمل انگی بهش میچسباندم.
حالا فهمیدم انسان ذاتاً موجود اطواریست؛ غالباً در اطوار است. اطواری به دنیا آمده، ادامه داده و از بین میرود.
عزیزم امید داشتم دستکم شما متوجه اطوار نامناسبم باشی و دستت را به صورتم بگذاری تا بیاطوار کنارت قرار گیرم.
افسوس! شما هم متوجه نبودی، لابد در دلت انگی هم بهم چسباندی.
اهمیتی ندارد.
باید بروم. پای ماندن ندارم.
افسوس! شما هم متوجه نبودی، لابد در دلت انگی هم بهم چسباندی.
اهمیتی ندارد.
باید بروم. پای ماندن ندارم.
به اصرار پدر دیشب راهی خانه شدم. تا امروز ظهر بودم، گفتم کارها دارم باید برگردم؛ کاری نداشتم، ندارم؛ گوشتتلخ ام و مناسب مجمع گرم چلهای خانواده؟ نح.
اینجور بهتر است.
از دور شادباشی میگویم و میگویند.
اینجور بهتر است.
برای پدر عکس با هندوانه فرستادم که زیاد غصهای نباشد هندوانه نخورده رفتم؛
اینجور بهتر است.
به اَمَد میگویم نکند سالها همینطور یکه و در سکوت یلدا و ملدا و اینها را طی کنم؟
میگوید: «برجکات همینطور خراب باشد، اینجور بهتر است.»
از دوردستها:
یلداتان مبارکها باشد.
اینجور بهتر است.
از دور شادباشی میگویم و میگویند.
اینجور بهتر است.
برای پدر عکس با هندوانه فرستادم که زیاد غصهای نباشد هندوانه نخورده رفتم؛
اینجور بهتر است.
به اَمَد میگویم نکند سالها همینطور یکه و در سکوت یلدا و ملدا و اینها را طی کنم؟
میگوید: «برجکات همینطور خراب باشد، اینجور بهتر است.»
از دوردستها:
یلداتان مبارکها باشد.
تصمیم گرفته بودم که دست از چیزها بشورم و به زندگی میانهخوری و کنارهگردی خو بگیرم.
چیزها طولانیمدت درگیرم نکنند و الزامی برای چیزی نداشته باشم.
حوصلهم سر رفته، دنبال دردسر میگردم.
باید که کمی ناپرهیزی.
چیزها طولانیمدت درگیرم نکنند و الزامی برای چیزی نداشته باشم.
حوصلهم سر رفته، دنبال دردسر میگردم.
باید که کمی ناپرهیزی.
شاهو یه قسمتی از متن کوردی رو به این صورت ترجمه کرد:
“ نه بیا، نه برو، من به فدای تو هرچی که هستی.”
“ نه بیا، نه برو، من به فدای تو هرچی که هستی.”
Where The Wild Rose Grow
Nick Cave & Kylie Minogue
به راستی گلهای وحشی کجا رشد میکنند؟
بسه دیگه. حالا میخوام توسط دیگری به اختیار گرفته بشم.
Years Of Silence
Thurisaz(@musicfeels)
این را مرامی براتان گذاشتم. عِش کنید.
صاحبناپذیر
رانده
میان باد میان سالها
دیارناپذیرا:
خیره و اشغال
بپر
چه تفاوت به کجا
از شب به شب
..
-سیروس آتابای
رانده
میان باد میان سالها
دیارناپذیرا:
خیره و اشغال
بپر
چه تفاوت به کجا
از شب به شب
..
-سیروس آتابای
میگه:” قیزل! تو کاریت نباشه.
کار، کاریه که میشه روش کار کرد.”
:)))
کار، کاریه که میشه روش کار کرد.”
:)))
چند روز پیدرپی ریدم. به روابط و آدمیان. پس از واقعه رفتم زیر پتو و هی سعی میکنم بیدار نباشم.
Forwarded from 𝘓𝘰𝘯𝘨 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘩𝘪𝘭𝘭𝘴
۰۰:۰۰
لالایی بخون، ماههاست نخوابیدم.
لالایی بخون، ماههاست نخوابیدم.
Forwarded from 𝘓𝘰𝘯𝘨 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘩𝘪𝘭𝘭𝘴
عزیزکم حدقهٔ چشمهام گودال خار و خسه؛ میخوابم. تو بخون : سرمو به امید مرگ زمین میذارم. خروسخون بیدارم نکن. برات تو یخچال آب پرتقال و مسکن گذاشتم. کیسهٔ آشغالها رو بذار دم در و اگه اوقاتتلخیم ادامه داشت منم همراهشون ببر.
𝘓𝘰𝘯𝘨 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘩𝘪𝘭𝘭𝘴
عزیزکم حدقهٔ چشمهام گودال خار و خسه؛ میخوابم. تو بخون : سرمو به امید مرگ زمین میذارم. خروسخون بیدارم نکن. برات تو یخچال آب پرتقال و مسکن گذاشتم. کیسهٔ آشغالها رو بذار دم در و اگه اوقاتتلخیم ادامه داشت منم همراهشون ببر.
[یه تشت و آفتابه، مسواک، سوند. دم رفتنم اون پنجره رو ببند. قندیل بستم. مرسی. به ستاره متارهها هم برسان سلام ما را؛اون شوفاژ رو هم تا ته باز کن از حموم اومدم نچام.]
«تملک و داشتن با حس لامسه قرابت دارند.»
عزیزم اینکه میبینی مدام با لمس با شما صحبت میکنم، دلیل بر این است مطمئن شوم هستی و برای من.
من به کلمات بیاعتمادم عزیزم، با لمس خاطرجمع میشوم جان کلامم رو منتقل کرده ام.
عزیزم اینکه میبینی مدام با لمس با شما صحبت میکنم، دلیل بر این است مطمئن شوم هستی و برای من.
من به کلمات بیاعتمادم عزیزم، با لمس خاطرجمع میشوم جان کلامم رو منتقل کرده ام.
آداب دوست داشتن هم فراموشم شده؛ شلنگتخته میاندازم تا اینکه انسانی دوست بدارم!