مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟ – Telegram
مُصَيِّب گردوهاي من كجان؟
1.21K subscribers
550 photos
42 videos
1 file
6 links
Download Telegram
Forwarded from 𝘓𝘰𝘯𝘨 𝘭𝘰𝘴𝘵 𝘩𝘪𝘭𝘭𝘴
عزیزکم حدقهٔ چشم‌هام گودال خار و خسه؛ می‌خوابم. تو بخون : سرمو به امید مرگ زمین میذارم. خروس‌خون بیدارم نکن. برات تو یخچال آب پرتقال و مسکن گذاشتم. کیسهٔ آشغال‌ها رو بذار دم در و اگه اوقات‌تلخیم ادامه داشت منم همراهشون ببر.
‏«تملک و داشتن با حس لامسه قرابت دارند.»
عزیزم اینکه می‌بینی مدام با لمس با شما صحبت می‌کنم، دلیل بر این است مطمئن شوم هستی و برای من.
من به کلمات بی‌اعتمادم عزیزم، با لمس خاطرجمع میشوم جان کلامم رو منتقل کرده‌ ام.
آداب دوست داشتن هم فراموشم شده؛ شلنگ‌تخته می‌اندازم تا اینکه انسانی دوست بدارم!
محکمه‌پسند می‌خوابم.
عمیق، طولانی، به اختیار.
آدمیزاد وقتی دوست داشته بشه، خوب می‌تونه جولون بده.
عزیزم هیچ تصوری نداری از اینکه چقدر برام بی‌اهمیته.
اینو خیلی جدی دارم میگم.
‏چند سال پیش بود؟ اوضاع به این بدی نبود. ویسکی با بیکن انگلیسی آوردی و گفتی نگران نباش، این شرایط گذراست. شده عرق با نمک و لیمو می‌خوریم اما اجازه نمی‌دهیم شور زندگی را در ما بکشند. حالا دیگر مدت‌هاست که نیستم. نیستم و عرق با نمک و لیمو میخورم و دلم اصلا قرص نیست عزیزم.
عزیزم مدت‌هاست گم‌شده و مفلوک شده ام.
میزانِ میزان نیستم.
بعد من اینطوری بودم که بخدا.
Shokhoufeh (Viguen)
Hani Niroo
در نوع خود خوب است ولی ورژن آقای ویگن حالی تماشایی دارد.
[فقط تو انسانی، اینا همه موجوداتن.]
از کلام و صدا خسته شدم.
انتخابم برای همسر، کر و لال بودنشه؛
مرد زیبا و برازنده اما بی‌صدا.
خوش ندارم به سال جدید روی خوش نشون بدم.
‏غنای احساس، شما را توامان گناهکار و قدیس میکند. مثل آنا کارنینا. برای آن درجه از شوریدگی، قضاوت زمین ناکافی و بی‌اهمیت است. نه؟
‏ولی تو چنین شوریدگی‌ای در سر نداری. ادا در می‌آوری. نه؟
تمایل به نور زیاد هرزگی‌ است.
هوا روشن که باشد، ناسورم، برجم زهرمار است.
نور که نباشد، انسان جالبی هستم.
تمایل به نور زیاد هرزگی‌ است؛ مهتاب برایم کافی است.
داشتن موی سفید در‌ مردان، برایم جزوی از ارزش‌هایم شده.
ارزش کوچک هم نه، موی سفید می‌بینم، شل می‌شوم.
دل‌زده که می‌شوم، غصه‌ی اینکه مردی با تار موهای سفید از زندگی‌ام می‌رود بیشتر غم‌دار می‌کندم.
هرچه بیشتر محزون باشم، بیشترتر همه‌جا را می‌سابم.
لباس کثیف نداشته باشم هم به بهانه‌ای لباس‌های یک‌بار پوشیده شده را ماشینی می‌کنم. گرد و خاکی نباشد هم، پیس‌پیس می‌زنم تا سطوح و غیرسطوح یک‌جمله برق زنند.
خودم می‌پرم حمام و اول‌ حمام را آب می‌کشم، بعد خود بی‌نوایم را.
بیرون که آمدم، تمیزی محیط و خودم تمامی حزن و مصائب را برای مدت قابل قبولی فراموشم می‌کند.
‏همه‌چیز برایم زیادی آشناست. آشناییِ زیاد، کسالت است. نمی‌فهمم جهان مزه‌ی مقوا می‌دهد یا دهنم.
‏آیا حاضری با پیتیکوی من پیتیکو‌ کنی؟
ایرانه‌خانم! خاکت به سر، سوگت به دل؛
ایرانه‌خانم بمان.