عزیزم هیچ تصوری نداری از اینکه چقدر برام بیاهمیته.
اینو خیلی جدی دارم میگم.
اینو خیلی جدی دارم میگم.
چند سال پیش بود؟ اوضاع به این بدی نبود. ویسکی با بیکن انگلیسی آوردی و گفتی نگران نباش، این شرایط گذراست. شده عرق با نمک و لیمو میخوریم اما اجازه نمیدهیم شور زندگی را در ما بکشند. حالا دیگر مدتهاست که نیستم. نیستم و عرق با نمک و لیمو میخورم و دلم اصلا قرص نیست عزیزم.
عزیزم مدتهاست گمشده و مفلوک شده ام.
عزیزم مدتهاست گمشده و مفلوک شده ام.
Shokhoufeh (Viguen)
Hani Niroo
در نوع خود خوب است ولی ورژن آقای ویگن حالی تماشایی دارد.
از کلام و صدا خسته شدم.
انتخابم برای همسر، کر و لال بودنشه؛
مرد زیبا و برازنده اما بیصدا.
انتخابم برای همسر، کر و لال بودنشه؛
مرد زیبا و برازنده اما بیصدا.
غنای احساس، شما را توامان گناهکار و قدیس میکند. مثل آنا کارنینا. برای آن درجه از شوریدگی، قضاوت زمین ناکافی و بیاهمیت است. نه؟
ولی تو چنین شوریدگیای در سر نداری. ادا در میآوری. نه؟
ولی تو چنین شوریدگیای در سر نداری. ادا در میآوری. نه؟
تمایل به نور زیاد هرزگی است.
هوا روشن که باشد، ناسورم، برجم زهرمار است.
نور که نباشد، انسان جالبی هستم.
تمایل به نور زیاد هرزگی است؛ مهتاب برایم کافی است.
هوا روشن که باشد، ناسورم، برجم زهرمار است.
نور که نباشد، انسان جالبی هستم.
تمایل به نور زیاد هرزگی است؛ مهتاب برایم کافی است.
داشتن موی سفید در مردان، برایم جزوی از ارزشهایم شده.
ارزش کوچک هم نه، موی سفید میبینم، شل میشوم.
دلزده که میشوم، غصهی اینکه مردی با تار موهای سفید از زندگیام میرود بیشتر غمدار میکندم.
ارزش کوچک هم نه، موی سفید میبینم، شل میشوم.
دلزده که میشوم، غصهی اینکه مردی با تار موهای سفید از زندگیام میرود بیشتر غمدار میکندم.
هرچه بیشتر محزون باشم، بیشترتر همهجا را میسابم.
لباس کثیف نداشته باشم هم به بهانهای لباسهای یکبار پوشیده شده را ماشینی میکنم. گرد و خاکی نباشد هم، پیسپیس میزنم تا سطوح و غیرسطوح یکجمله برق زنند.
خودم میپرم حمام و اول حمام را آب میکشم، بعد خود بینوایم را.
بیرون که آمدم، تمیزی محیط و خودم تمامی حزن و مصائب را برای مدت قابل قبولی فراموشم میکند.
لباس کثیف نداشته باشم هم به بهانهای لباسهای یکبار پوشیده شده را ماشینی میکنم. گرد و خاکی نباشد هم، پیسپیس میزنم تا سطوح و غیرسطوح یکجمله برق زنند.
خودم میپرم حمام و اول حمام را آب میکشم، بعد خود بینوایم را.
بیرون که آمدم، تمیزی محیط و خودم تمامی حزن و مصائب را برای مدت قابل قبولی فراموشم میکند.
همهچیز برایم زیادی آشناست. آشناییِ زیاد، کسالت است. نمیفهمم جهان مزهی مقوا میدهد یا دهنم.
ایرانهخانم! خاکت به سر، سوگت به دل؛
ایرانهخانم بمان.
ایرانهخانم بمان.
باز هم دارم از خودم و در خودم سقوط میکنم و نه از بودن گریز دارم و نه از نبودن.
اشتباهی شده.
باید برم دم تنگهای چیزی، خودم رو بکارم زمین.
باید برم دم تنگهای چیزی، خودم رو بکارم زمین.
ما ساعت یک ظهر ناهار میخوریم، درصورتیکه ساعت یک ظهر باید به کرمهای خاکی و عباس نعلبندیان فکر کرد.