ㅤㅤ ㅤㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · ·
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 @llibgda
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 @llibgda
الیزا هارتول همیشه با یه کتاب قدیمی تو کیفش راه میرفت؛ انگار توی هر صفحهاش دنبال جوابی میگشت که کسی حاضر نبود بهش بده.
صدای آرومی داشت، ولی وقتی شروع به حرف زدن میکرد، کلماتش درست مینشستن روی نقطهای که درد میکرد و همونجا تلنگر میزدن.
یه بار یه نفر بهش گفت دنیا رو نمیشه عوض کرد، و اون فقط با نگاه مصمم و کمی خستهاش جواب داد: «پس چرا انقدر سعی میکنم؟»
شبها کنار پنجرهی اتاق کوچیکش، با نور کم چراغ مطالعه، خاطرات و فکرایی رو مینوشت که جرئت نمیکرد به کسی بگه.
و هر بار که همهچیز سختتر از قبل میشد، تو دلش میگفت:
«شاید عوض کردن دنیا کار من نباشه… ولی هیچوقت دست از تلاش برنمیدارم.»
🍾2
ㅤㅤ ㅤㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · ·
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝐼𝑎𝑚𝑚ℎ𝑠𝑤
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝐼𝑎𝑚𝑚ℎ𝑠𝑤
جولیان پرایس بیشتر وقتا همونطور که تو سایهی راهروهای سنگی قدم میزد، با یه لبخند محو و نگاهی که چیزی رو لو نمیداد، به اطراف نگاه میکرد؛ انگار داشت چیزی رو تو ذهنش وارسی میکرد که هیچکس ازش خبر نداشت.
کسی که یهجا میتونست با چند جملهی کوتاه، یه جمع شلوغ رو مسحور کنه… و همونقدر راحت، همهچی رو با یه نگاه سرد فروبپاشه.
شبا توی دفتر قدیمیش با چراغ نیمهروشن مینشست و شعرای کلاسیک میخوند؛ شاید برای فرار از فکرایی که خودش هم ازشون میترسید.
با همهی تیزهوشی و زبان برندهش، عمیقاً دنبال یه حقیقت بود که خودش هم مطمئن نبود وجود داره یا نه.
و وقتایی که دلش میخواست همهچی رو ول کنه، با صدای آروم ولی زخمیش به خودش میگفت:
«بعضی سؤالا رو نباید جواب داد… ولی من هیچوقت بلد نبودم دست بکشم.»
🍾1
ㅤㅤ ㅤㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · ·
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑛𝑖ℎ𝑥𝑛𝑖
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑛𝑖ℎ𝑥𝑛𝑖
تای کیتون معمولاً با یه شوخی تیز یا یه نگاه شیطنتآمیز جمع رو به هم میریخت؛ انگار هیچچیزی تو دنیا نمیتونست جدیش کنه.
ولی وقتی تنها میشد، توی دفترچهی کوچیکش طرحای نصفهنیمه و فکرای بیصداشو میکشید؛ چیزایی که جرئت نمیکرد به زبون بیاره.
دوستاش میگفتن همیشه آمادهی یه دردسر جدیده، ولی خودش خوب میدونست اون شلوغبازیها بیشتر واسه فرار از فکرایی بود که شبها راحتش نمیذاشتن.
با همهی شیطنتاش، اگه پای کسی که دوسش داره وسط باشه، بیپروا میجنگه؛ حتی اگه خودش آسیب ببینه.
و وقتی یه نفر ازش میپرسید چرا این همه ریسک میکنی، با یه لبخند خسته و نگاه عمیقش میگفت:
«چون بعضی آدما… ارزش همهی دردسرا رو دارن.»
⚡1🍾1
ㅤㅤ ㅤㅤ · · ─꯭── ✦ ──꯭─ · ·
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑧𝑎ℎ𝑟𝑎𝟣𝟢𝟩
𓈒 𔘓ㅤ𝆬⠀ 𝐹𝑜𝑟 𝐷𝑒𝑎𝑟 𝑧𝑎ℎ𝑟𝑎𝟣𝟢𝟩
هری دالتون معمولاً با همون لبخند گرم و صدای آرومش وارد جمع میشد؛ کاری میکرد همه حس کنن یه لحظهی کوتاه، دنیا سبکتر شده.
توی جیب کت کهنهش یه هارمونیکای قدیمی داشت که وقتی کسی غمگین بود، براش چند نت میزد؛ حتی اگه خودش ته دلش پر از دلتنگی بود.
آدمای دور و بر فکر میکردن فقط یه مرد خوشمشربه که برای همه حرف و خنده داره؛ ولی کسی نمیدید اون شبهایی که با چشم خیره به پنجره، به خاطراتی فکر میکرد که دیگه برنمیگردن.
با همهی غصهای که قایم میکرد، وقتی میدید کسی داره امیدشو از دست میده، همون نگاه مهربون و صدای نرمشو پیدا میکرد و میگفت:
«میدونم سخته… ولی یه لبخند کوچیک، میتونه برای یکی دنیایی باشه. از من شروع کن.»
⚡1🍾1
https://news.1rj.ru/str/hajahhsjshbsbjxjj
✪ اسم سریال: "Symphony of Shadows"
✪ ژانر سریال: فانتزی-درام روانشناختی با المانهای ماورایی و حماسی
✪ اسم شخصیت اصلی: آریان نکتورن
✪ ویژگی و قدرت شخصیت اصلی: توانایی تبدیل احساسات سرکوبشده به نیرویی ماورایی که در قالب موسیقی و شعر تجلی میکند؛ هر قطعهای که میسراید، میتواند واقعیت را تغییر دهد یا سرنوشت دیگران را بازنویسی کند.
✪ بازیگر نقش مکمل: Timothée Chalamet بهعنوان دوست و رقیب شاعرانهاش
✪ خلاصه سریال: آریان، نوجوانی باهوش و عاشق موسیقی و شعر، در تلاش است احساسات افسارگسیختهاش را مهار کند. اما هر بار که شکست میخورد، از دل آشوب درونش موسیقیهای حماسی متولد میشوند که میتوانند جهان اطرافش را بازآفرینی کنند. او بین دنیای عقل و دنیای احساس درگیر میشود، جایی که هر شعر، هر ملودی، حکم یک جادوی سرنوشتساز را دارد.
✪ فصل اوج شخصیت اصلی: فصل سوم؛ جایی که آریان قطعهای مینویسد که مرز بین واقعیت و خیال را میشکند و سرنوشت تمام شخصیتها را به جنگی میان نور و تاریکی میکشاند.
https://news.1rj.ru/str/SpN_0_0
✪ اسم سریال: "Crimson Enchantress"
✪ ژانر سریال: فانتزی-اسطورهای با رگههای دارک رمانس و ماجراجویی
✪ اسم شخصیت اصلی: Celestia Morvian
✪ ویژگی و قدرت شخصیت اصلی: توانایی جادوگری از طریق کلمات مکتوب؛ هر کتابی که میخواند، جادوی درون آن زنده میشود و با اغواگری ذاتیاش میتواند ذهن و قلب دیگران را تحت فرمان خود بگیرد.
✪ بازیگر نقش مکمل: Eva Green بهعنوان استاد مرموز و راهنمای تاریک سلستیا
✪ خلاصه سریال: سلستیا، جادوگری با موهای سرخ آتشین، در جهانی زندگی میکند که کتابها کلید جادو هستند. او با عطش بیپایانش برای مطالعه، قدرتی بیرقیب پیدا میکند؛ اما وسوسهی تاریکی و جذابیت اغواگرانهاش او را به بازیچهای خطرناک بین دنیای نور و سایه بدل میکند.
✪ فصل اوج شخصیت اصلی: فصل چهارم؛ جایی که سلستیا کتاب ممنوعهای را میگشاید که جادوی آن قادر است کل جهان را از نو بنویسد، اما در عوض روح خودش در خطر نابودی قرار میگیرد.