بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM – Telegram
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
197 subscribers
6 photos
3 links
🫀》جایِ طُ تا [عَبَـב∞] تو قلبمَ..."🫀🌱❤️🌎》بـہ همـہ مخصوصا طُ ثابت میشـہ ما ( #بهترینیم ) ⸻⸻⸻ارتباط با سازنـבـہ @LEVY420
Download Telegram
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
سخن ها دارم از دست تو در دل..! ولیکن در حضورت بی زبانم❤️‍🔥
بعد من با هرکسی هستی وفا در کار نیست ..!
باد خواهد برد با خود عشق باد آورده را...!🙂
3221
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
شوقِ دیدارِ تو سر رفت زِ پیمانہ‌ی ما کے قدم مےنهے ای شاه؛ بہ ویرانہ‌ی ما..
اگه چشمایِ ما به جایِ ظاهر آدما
روحشون و ميديد
چقدر ديدگاهمون نسبت به زيبايى
عوض ميشد..! ♥️
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
جذابیت ادم به شخصیتشه♥️🫂 وگرنه تا دلت بخاد خوشگل تر ریخته..
دل را چنان به مِهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوایِ دلبرِ دیگر نمی کنم♥️
( یگانه )
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
دل را چنان به مِهر تو بستم که بعد از این دیگر هوایِ دلبرِ دیگر نمی کنم♥️ ( یگانه )
رفیق خیالت راحت که اگه زمستون هرچقدم سرد باشه”خدایی”داریم که دمش خیلی گرمه…❤️
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
گاهی هیچ چیز بیشتر از سکوت .. درد ناک نیست ..!
همه شب سجده برآرم که تو آیی به خوابم
وااا درآن خواب بمیرم که تو آیی بمانی .....


#
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
دلا عاشق شو ، که جز عشق نیست کارِ تو غفلت مکن، که بندگی است افتخار تو ❤️
//🌹🌹❤️🌹🌹//


گفتم بسته‌ست دلم گفت منم قفل‌گشا
گفتم کشتی تو مرا گفت من از تو بترم

🥹❤️
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
محمود درویش میگه: در ميان نبرد زندگی، تو نقطه‌ی امنِ منی... 🥰
خدا یاری‌ کند قلبی را که
در آرزوی چیزی‌ست که تقدیرش نیست ...
🕊 🦋
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
خدا یاری‌ کند قلبی را که در آرزوی چیزی‌ست که تقدیرش نیست ... ⦃🕊 🦋
میدونستی پروانه‌ها نمیتونن بالهاشونو ببینن؟ و اصلا خبر ندارن که چقدر قشنگن؛
تو هم یه پروانه‌ای، یه انسان فوق‌العاده، فقط خودت نمیتونی ببینیش...
🕊 🦋
👣🖤




🖤👣
بیوگراـ؋ـے_ΛPPᄂΣ_ƬM
👣🖤 🖤👣
کاش می‌شد گاه گاهی درد دل‌ها را نوشت
حرف‌های تلخ قلب مست و شیدا را نوشت

کاش می‌شد یک شب از دیوانگی و غم گریخت
بی‌غلط، در باب عشق ایمنّا و إِنْشا را نوشت

کاش پایان تمام قصه‌ها تلخی نبود
تا به شادی قصهٔ مجنون و لیلا را نوشت

من نمی‌دانم چرا گفتی نمی‌خواهم تو را
کاش می‌شد پاسخ سخت معما را نوشت!

ای خدا، روز ازل، گوشه کنارِ دفترت
کاش می‌شد جمله‌ای هم، وصلتِ ما را نوشت

در جهانی که در آن، یوسف‌رخان ظالم‌ترند
کاش می‌شد علتِ عشقِ زلیخا را نوشت!

گاه یک ایران هم از درک حالت عاجزند
کاش می‌شد وصفِ حالِ مردِ تنها را نوشت!

دست بهرام از نوشتن بهر عشقت کوتَه است
کاش می‌شد مصرعی از شعر نیما را نوشت
مادر ببین که هنوز طفل کوچکم
مادر تویی همان روشنی دل نازکم

مادر ببین که شب خوابم نمی‌برد
مادر تو بودی همیش آفتاب سرم

مادر ببین که بی عشق و مهر تو…
مادر تو بوده‌ای همه شادی خاطرم

مادر ببین که با داغ بدون مهر تو…
مادر تو بودی همان کوه پشت سرم

مادر ببین پُسرت، از فراق محبتت…
مادر بدون تو غم بار و بی‌کسم

مادر ببین که “مردانِ خدا” در غمت
افسرده حال زار غربت و در ماتمم
گر تو نیایی چی کنم
اشک بی تو شده باران نیایی چی کنم

مثلحت نیست دلم را به تماشای دیگر
تو که حسرت پنهان نیایی چی کنم

ان قدر شعر نوشتم که بدادم برسی
شعر های شده دیوان نیایی چی کنم

بعد تو شعر نشد موجب درمان دلم
ترسم ای صاحب درمان نیایی چی کنم

نفسم از تپش قلب تو جان میگیره تو بیگو
تو بیگو حسرت جانو نیایی چی کنم
رفاقت مثل یه درخت میمونه
ارزشش به قد بلند نیست
بلکه به ریشه هاشه
که چقدر عمق داره...🤍❤️