"هر چیزی درباره دیگران که ما را میرنجاند، میتواند منجر به درک عمیقتری از خودمان شود"
-کارل گوستاو یونگ
-کارل گوستاو یونگ
من همون دختر نجات یافته ام، دختربچه ای که نزدیک بود توی شهربازی زیر یک واگن در حال سقوط له بشه
اما لحظهی آخر یک پیرمرد جونش رو فدای من کرد.. من رو هل داد و خودش به جای من زیر واگن له شد
اما لحظهی آخر یک پیرمرد جونش رو فدای من کرد.. من رو هل داد و خودش به جای من زیر واگن له شد
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من همون دختر نجات یافته ام، دختربچه ای که نزدیک بود توی شهربازی زیر یک واگن در حال سقوط له بشه اما لحظهی آخر یک پیرمرد جونش رو فدای من کرد.. من رو هل داد و خودش به جای من زیر واگن له شد
بخاطر این حادثه فکر میکردم خدا همیشه مراقبمه و هیچ خطری نمیتونه تهدیدم کنه ولی اشتباه میکردم..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
بخاطر این حادثه فکر میکردم خدا همیشه مراقبمه و هیچ خطری نمیتونه تهدیدم کنه ولی اشتباه میکردم..
من هم بالاخره مردم! دقیقا فردای عروسیم مردم!
من دلم میخواست اولین صبح زندگی مشترکمون رو با دیدن طلوع شروع کنیم
اما بالن بخاطر طوفان سقوط کرد
صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار، آتیش، شاخه درخت ها و بعد سیاهی
من دلم میخواست اولین صبح زندگی مشترکمون رو با دیدن طلوع شروع کنیم
اما بالن بخاطر طوفان سقوط کرد
صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار، آتیش، شاخه درخت ها و بعد سیاهی
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من هم بالاخره مردم! دقیقا فردای عروسیم مردم! من دلم میخواست اولین صبح زندگی مشترکمون رو با دیدن طلوع شروع کنیم اما بالن بخاطر طوفان سقوط کرد صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار، آتیش، شاخه درخت ها و بعد سیاهی
توی بیمارستان به هوش اومدم، فهمیدم بخاطر حماقت من ریه همسرم نابود شده و باید بهش ریه پیوند بزنن
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
توی بیمارستان به هوش اومدم، فهمیدم بخاطر حماقت من ریه همسرم نابود شده و باید بهش ریه پیوند بزنن
با التماس و گریه خواستم که ریه من رو بهش بدن، گفتم هردومون زنده میمونیم
دکتر بعد از اصرارهایزیاد من پذیرفت، بهم گفت همه چیز درست میشه، اما دوباره همه جا سیاه شد..
دکتر بعد از اصرارهایزیاد من پذیرفت، بهم گفت همه چیز درست میشه، اما دوباره همه جا سیاه شد..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
با التماس و گریه خواستم که ریه من رو بهش بدن، گفتم هردومون زنده میمونیم دکتر بعد از اصرارهایزیاد من پذیرفت، بهم گفت همه چیز درست میشه، اما دوباره همه جا سیاه شد..
وقتی بیدار شدم جایی بودم که نه شبیه بهشت بود و نه جهنم..
فکر میکردم بعد از مرگم با عیسی مسیح یا خدا ملاقات میکنم اما این اتفاق نیوفتاد..
فکر میکردم بعد از مرگم با عیسی مسیح یا خدا ملاقات میکنم اما این اتفاق نیوفتاد..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
وقتی بیدار شدم جایی بودم که نه شبیه بهشت بود و نه جهنم.. فکر میکردم بعد از مرگم با عیسی مسیح یا خدا ملاقات میکنم اما این اتفاق نیوفتاد..
پسربچه ای به استقبالم اومد و گفت : من اولین نفر توام!
متوجه منظورش نمیشدم، پرسیدم یعنی چی اولین نفر منه؟ من اینجا چیکار میکردم؟ تونستم شوهرم رو از مرگ نجات بدم یا نه؟
متوجه منظورش نمیشدم، پرسیدم یعنی چی اولین نفر منه؟ من اینجا چیکار میکردم؟ تونستم شوهرم رو از مرگ نجات بدم یا نه؟
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پسربچه ای به استقبالم اومد و گفت : من اولین نفر توام! متوجه منظورش نمیشدم، پرسیدم یعنی چی اولین نفر منه؟ من اینجا چیکار میکردم؟ تونستم شوهرم رو از مرگ نجات بدم یا نه؟
اما تنها جوابی که اون بهم داد این بود که اینجا جایی بین بهشت و جهنمه! و من قراره اینجا با پنج نفر از مهم ترین افراد زندگیم ملاقات کنم تا بزرگترین رازهای زندگیمون برای همدیگه فاش بشه.. زندگی ای که به پایان رسیده بود...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اما تنها جوابی که اون بهم داد این بود که اینجا جایی بین بهشت و جهنمه! و من قراره اینجا با پنج نفر از مهم ترین افراد زندگیم ملاقات کنم تا بزرگترین رازهای زندگیمون برای همدیگه فاش بشه.. زندگی ای که به پایان رسیده بود...
اما مگه من چه گناهی مرتکب شده بودم؟ یعنی داشتم تاوان کدوم گناهانم رو پس میدادم..؟ یعنی کسانی رو میدیدم که در حقشون بدی کرده بودم و حالا قرار بود تاوانشو پس بدم..؟ با کدوم آدمها باید رو به رو میشدم؟
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 pinned «من همون دختر نجات یافته ام، دختربچه ای که نزدیک بود توی شهربازی زیر یک واگن در حال سقوط له بشه اما لحظهی آخر یک پیرمرد جونش رو فدای من کرد.. من رو هل داد و خودش به جای من زیر واگن له شد»
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
سلام بچه ها. 😃
این پک خیلی خفنه بخاطر همین اول صبح معرفیش کردم😂
میدونید چرا خفنه؟
چون تصوراتتونو درباره بهشت و جهنم عوض میکنه🌚
قیمت پک هم عالیه فقط و فقط 90t🤩
این پک خیلی خفنه بخاطر همین اول صبح معرفیش کردم😂
میدونید چرا خفنه؟
چون تصوراتتونو درباره بهشت و جهنم عوض میکنه🌚
قیمت پک هم عالیه فقط و فقط 90t🤩
پدر رفته و ما تمام آثارش رو از خونه پاک میکنیم!
نباید هیچ نشونهای ازش باقی بمونه.
.
این روز ها مامان خوشحال نیست و چقدر خوبه که برای استراحت تعطیلات تابستون رو به جزیرهی اختصاصی پدر بزرگ میریم.
.
نباید هیچ نشونهای ازش باقی بمونه.
.
این روز ها مامان خوشحال نیست و چقدر خوبه که برای استراحت تعطیلات تابستون رو به جزیرهی اختصاصی پدر بزرگ میریم.
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پدر رفته و ما تمام آثارش رو از خونه پاک میکنیم! نباید هیچ نشونهای ازش باقی بمونه. . این روز ها مامان خوشحال نیست و چقدر خوبه که برای استراحت تعطیلات تابستون رو به جزیرهی اختصاصی پدر بزرگ میریم. .
اینجا اوضاع خوبه خاله ها و بچه هاشون هم میان و حسابی خوش میگذره.
.
خاله به تازگی با یه مرد هندی به اسم "اد" آشنا شده!
اون مرد خیلی مهربونیه و البته همراه با برادر زاده ی جذابش گیت اومده.
.
.
خاله به تازگی با یه مرد هندی به اسم "اد" آشنا شده!
اون مرد خیلی مهربونیه و البته همراه با برادر زاده ی جذابش گیت اومده.
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اینجا اوضاع خوبه خاله ها و بچه هاشون هم میان و حسابی خوش میگذره. . خاله به تازگی با یه مرد هندی به اسم "اد" آشنا شده! اون مرد خیلی مهربونیه و البته همراه با برادر زاده ی جذابش گیت اومده. .
پدر بزرگ از هندی ها متنفره!
خاله نمیتونه با اد ازدواج کنه چون پدربزرگ از ارث محرومش میکنه
پدربزرگ من رو هم تهدید میکنه!
.
خاله نمیتونه با اد ازدواج کنه چون پدربزرگ از ارث محرومش میکنه
پدربزرگ من رو هم تهدید میکنه!
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پدر بزرگ از هندی ها متنفره! خاله نمیتونه با اد ازدواج کنه چون پدربزرگ از ارث محرومش میکنه پدربزرگ من رو هم تهدید میکنه! .
اون میگه من نمیتونم با برادر زاده اد دوست باشم و اگر بخوام این کار رو انجام بدم حساب بانکی دانشگاهم رو میبنده!
.
اما من اهمیتی نمیدم!
من مثل خاله ها و مادر نیستم و دلم نمیخواد بخاطر پول زیاد پدربزرگ حرفاش رو گوش کنم.
.
.
اما من اهمیتی نمیدم!
من مثل خاله ها و مادر نیستم و دلم نمیخواد بخاطر پول زیاد پدربزرگ حرفاش رو گوش کنم.
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اون میگه من نمیتونم با برادر زاده اد دوست باشم و اگر بخوام این کار رو انجام بدم حساب بانکی دانشگاهم رو میبنده! . اما من اهمیتی نمیدم! من مثل خاله ها و مادر نیستم و دلم نمیخواد بخاطر پول زیاد پدربزرگ حرفاش رو گوش کنم. .
پدربزرگ همه رو اذیت میکنه
اون سعی میکنه به همه تسلط داشته باشه
حتی به روابط خصوصیشون.
.
اون سعی میکنه به همه تسلط داشته باشه
حتی به روابط خصوصیشون.
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پدربزرگ همه رو اذیت میکنه اون سعی میکنه به همه تسلط داشته باشه حتی به روابط خصوصیشون. .
اون روز بعد از اینکه یه دعوای بزرگ راه افتاد با جانی، کیدی و گیت خاله زاده هام به این نتیجه رسیدیم که تمام مشکلات بخاطر وجود پدر بزرگه!
.
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اون روز بعد از اینکه یه دعوای بزرگ راه افتاد با جانی، کیدی و گیت خاله زاده هام به این نتیجه رسیدیم که تمام مشکلات بخاطر وجود پدر بزرگه! .
پس تصمیم گرفتیم که خونش رو آتیش بزنیم.
بنزین هارو برداشتیم و به سمت خونه راه افتادیم🔥🔥
بنزین هارو برداشتیم و به سمت خونه راه افتادیم🔥🔥