𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پس تصمیم گرفتیم که خونش رو آتیش بزنیم. بنزین هارو برداشتیم و به سمت خونه راه افتادیم🔥🔥
اما وقتی چشمام رو باز میکنم
توی بیمارستانم!
په اتفاقی برام افتاده یادم میاد که شب رفتم شنا کنم، بدون لباس، سرم به یه سنگ و صخره خورد و بعدش بیمارستان رفتم.
بدنم درد میکنه احساس میکنم قربانی یه تجاوز شدم!
.
توی بیمارستانم!
په اتفاقی برام افتاده یادم میاد که شب رفتم شنا کنم، بدون لباس، سرم به یه سنگ و صخره خورد و بعدش بیمارستان رفتم.
بدنم درد میکنه احساس میکنم قربانی یه تجاوز شدم!
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اما وقتی چشمام رو باز میکنم توی بیمارستانم! په اتفاقی برام افتاده یادم میاد که شب رفتم شنا کنم، بدون لباس، سرم به یه سنگ و صخره خورد و بعدش بیمارستان رفتم. بدنم درد میکنه احساس میکنم قربانی یه تجاوز شدم! .
بخاطر آسیب هایی که به مغزم وارد شده مدت زیادیه که توی بیمارستان بستری هستم.
بارها به دوست پسرم گیت و حتی خاله زاده هام مرین و جانی ایمیل زدم و حتی براشون هدیه فرستادم اما اون ها هیج جوابی بهم ندادن!
.
بارها به دوست پسرم گیت و حتی خاله زاده هام مرین و جانی ایمیل زدم و حتی براشون هدیه فرستادم اما اون ها هیج جوابی بهم ندادن!
.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
بخاطر آسیب هایی که به مغزم وارد شده مدت زیادیه که توی بیمارستان بستری هستم. بارها به دوست پسرم گیت و حتی خاله زاده هام مرین و جانی ایمیل زدم و حتی براشون هدیه فرستادم اما اون ها هیج جوابی بهم ندادن! .
پور ازم خواسته برای دیدنش به سفر برم.
.
سفر همه چیز رو به یادم میاره اینکه چرا روی این تخت از خواب بیدار شدم؟
چرا بچه های دیگه جوابم رو نمیدن!
اصلا چیشد که سر از اینجا درآوردم؟
.
سفر همه چیز رو به یادم میاره اینکه چرا روی این تخت از خواب بیدار شدم؟
چرا بچه های دیگه جوابم رو نمیدن!
اصلا چیشد که سر از اینجا درآوردم؟
در باور عشق و شناخت حقیقت آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛ اما زن… زن حقیقت عشق را زود تشخیص مى دهد با حس نیرومند زنى، و اگر دبّه در مى آورد از آن است که عشق هم برایش کافى نیست ، او بیش از عشق مى طلبد، جان تو را.
– سلوک | محمود دولت آبادی
– سلوک | محمود دولت آبادی
ما خودکشی رو تضمین میکنیم. اگه نمُردید، پولتون رو پس میدیم. حالا بفرمایید، از این خرید پشیمون نمیشید. ورزشکاری مثل شما! فقط یه نفس عمیق بکشید و برید سمت هدفتون. در ضمن همونطور که همیشه میگم، «شما فقط یکبار میمیرید، پس کاری کنید که اون لحظه فراموشنشدنی باشه.»
-مغازه خودکشی
-مغازه خودکشی
قبول کن که گذشته هرچه بود، گذشته است.
بدون اینکه بخواهی آن را انکار کنی یا کنار بگذاری.
-سه شنبه ها با موری | میچ آلبوم
بدون اینکه بخواهی آن را انکار کنی یا کنار بگذاری.
-سه شنبه ها با موری | میچ آلبوم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اینجا جواب بدید
پادشاه یک کشور بودن آرزوی خیلی هاست…
اما هیچکس نمیتونه درک کنه که چه مشکلاتی میتونه داشته باشه…
اما هیچکس نمیتونه درک کنه که چه مشکلاتی میتونه داشته باشه…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پادشاه یک کشور بودن آرزوی خیلی هاست… اما هیچکس نمیتونه درک کنه که چه مشکلاتی میتونه داشته باشه…
من الریکم…
برخلاف اکثر شما من دلم نمیخواست پادشاه کشورم باشم.
چرا؟ چون من ضعیف و بیمارم و این سرزمین سالهاست که با سنتهای ظالم و با خشونت اداره میشه..
خشونتی که هیچکس اعتراضی بهش نداره! و مردم از این وضع راضی ان
برخلاف اکثر شما من دلم نمیخواست پادشاه کشورم باشم.
چرا؟ چون من ضعیف و بیمارم و این سرزمین سالهاست که با سنتهای ظالم و با خشونت اداره میشه..
خشونتی که هیچکس اعتراضی بهش نداره! و مردم از این وضع راضی ان
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من الریکم… برخلاف اکثر شما من دلم نمیخواست پادشاه کشورم باشم. چرا؟ چون من ضعیف و بیمارم و این سرزمین سالهاست که با سنتهای ظالم و با خشونت اداره میشه.. خشونتی که هیچکس اعتراضی بهش نداره! و مردم از این وضع راضی ان
من اما کسی ام که حتی توان تکون دادن دستهامو ندارم! و فقط با داروهای گیاهی و جادو زندهام..🌱
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من اما کسی ام که حتی توان تکون دادن دستهامو ندارم! و فقط با داروهای گیاهی و جادو زندهام..🌱
پسری ضعیف و زال با موها و مژه های سفید رو چه به حکومت همچین سرزمین بزرگی؟
اما مجبور بودم ادامه بدم چون من تنها فرزند پدرم هستم
اما مجبور بودم ادامه بدم چون من تنها فرزند پدرم هستم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پسری ضعیف و زال با موها و مژه های سفید رو چه به حکومت همچین سرزمین بزرگی؟ اما مجبور بودم ادامه بدم چون من تنها فرزند پدرم هستم
روزی که پادشاه این سرزمین شدم قسم خوردم تا دیگه خشونت رو رواج ندم، قسم خوردم مهربونی رو چاشنی حکومتم کنم…
اما خبر نداشتم چه اتفاقات بدی قراره برای زندگیم بیوفته!
اما خبر نداشتم چه اتفاقات بدی قراره برای زندگیم بیوفته!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
روزی که پادشاه این سرزمین شدم قسم خوردم تا دیگه خشونت رو رواج ندم، قسم خوردم مهربونی رو چاشنی حکومتم کنم… اما خبر نداشتم چه اتفاقات بدی قراره برای زندگیم بیوفته!
تا اینکه دزدیدش! عشق زندگیم رو ازم دزدید چون فکر میکرد لیاقت حکومت ندارم.. سیموریل عزیزم.. برادر نامردش اون رو ازم دزدید اما نه فقط برای بدست آوردن تاج و تخت من،
چون خودش به خواهر خودش علاقه داره!!
چون خودش به خواهر خودش علاقه داره!!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تا اینکه دزدیدش! عشق زندگیم رو ازم دزدید چون فکر میکرد لیاقت حکومت ندارم.. سیموریل عزیزم.. برادر نامردش اون رو ازم دزدید اما نه فقط برای بدست آوردن تاج و تخت من، چون خودش به خواهر خودش علاقه داره!!
من باید سیموریل رو از دست برادر کثافتش نجات بدم ،من باید پیداش کنم، میگه عاشق خواهرشه! و میخواد باهاش رابطه داشته باشه!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من باید سیموریل رو از دست برادر کثافتش نجات بدم ،من باید پیداش کنم، میگه عاشق خواهرشه! و میخواد باهاش رابطه داشته باشه!
اما من میدونم که این اسمش عشق نیست… اون برای بدست اوردن تاج و تخت من ممکنه هربلایی سرش بیاره