𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 – Telegram
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
14.6K subscribers
11K photos
2.21K videos
676 links
”اگه نمیخوای کتاب بخونی یعنی هنوز کتاب درست رو پیدا نکردی.“

سرچ کن #اعتماد.
نحوه سفارش: @BGiOrder.
ثبت سفارش: @BGiAdmin.

پیج اینستاگرام:
°• [ bookgraphi_

زمان پاسخگویی به پیام‌ها: 01-22 [فرقی نمیکنه چه ساعتی پیام بدید در این بازه بهتون پاسخ داده میشه]
Download Telegram
قیمت این پک 424t | موجودی 100 پک

••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
قیمت این پک 424t | موجودی 100 پک

••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
امروز اومدم درباره کتاب حرف بزنم که داستان‌های زیادی از ایران باستان گفته و خیلی از قهرمان‌های و اسطوره‌های تاریخی رو بهمون معرفی میکنه.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
امروز اومدم درباره کتاب حرف بزنم که داستان‌های زیادی از ایران باستان گفته و خیلی از قهرمان‌های و اسطوره‌های تاریخی رو بهمون معرفی میکنه.
این کتاب خیلی کمکمون میکنه که بیشتر از گذشته کشورمون با خبر باشیم و چیزی که این روزا واقعا خیلی بهش میپردازیم؛
یکی از داستان‌های کتاب رو تا جایی میخوام براتون بگم؛
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
این کتاب خیلی کمکمون میکنه که بیشتر از گذشته کشورمون با خبر باشیم و چیزی که این روزا واقعا خیلی بهش میپردازیم؛ یکی از داستان‌های کتاب رو تا جایی میخوام براتون بگم؛
در‌ روزگاران قدیم پادشاهی پسری ساده به اسم ضحاک داشت؛ ضحاک ولیعهد بود، اما جوان و خام
شیطان که این شرایط رو دید در نقش دوستی خیرخواه به ضحاک نزدیک شد و کم کم شروع کرد به تغییر دادن نظر ضحاک نسبت به پدرش
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
دائم توی گوشش میخوند که پادشاه دیگه پیر شده و تو که جوان و سالمی برای پادشاهی لایق تری، پس پدرت رو از سر راه کنار بزن و خودت بر تخت بنشین
ضحاک که ساده دل بود گول این حرف ها رو خورد و با شیطان همدست شد تا پدرش رو بکشه؛ ضحاک بر تخت نشست و شیطان این بار با نقشه ای تازه در جلد آشپزی ماهر به کاخ اومد و به عنوان سرآشپز مخصوص هفته ها لذیذ ترین غذاهارو برای ضحاک پخت
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پادشاه که بسیار خرسند شده بود همان آشپزِ شیطان رو صدا زد و گفت به خاطر خدمات خوبت میتونی هر خواسته ای از پادشاه داشته باشی تا برآورده کنیم
شیطان گفت دل من از مهر شما آکندست و تنها خواستم بوسیدن سرشانه های اعلی حضرته؛ ضحاک هم اجازه داد و شیطان دو بوسه بر شانه های اون زد، همان لحظه دو مار سیاه از شانه های پادشاه بیرون زد و شیطان دود شد و پنهان شد
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
هزاران پزشک اومدند و سعی کردند مارهارو رام کنن و ریشه‌ی اون هارو بسوزونن اما موفق نمیشدن… چندین بار مارها رو از ته بریدن اما همون لحظه دوباره جوونه میزدن!
مدتی گذشت و هیچ طبیبی نتونست مارها رو از بین ببره تا اینکه شیطان برای بار سوم و به شکل پزشکی حاذق به دربار اومد
اون به شاه گفت شما نمیتونید هیچ جوره از دست مارها خلاص بشید اما…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
مدتی گذشت و هیچ طبیبی نتونست مارها رو از بین ببره تا اینکه شیطان برای بار سوم و به شکل پزشکی حاذق به دربار اومد اون به شاه گفت شما نمیتونید هیچ جوره از دست مارها خلاص بشید اما…
اما اگر هرروز از مغز دو جوان خورشت درست کنید و به مارها بدید از گزند اون ها دور می‌مونید؛
ضحاک ستمگر و خودخواه که چیزی جز سالم موندن خودش براش مهم نبود از اون روز دستور داد هرروز دو جوان رو به قصر بیارن، بکشن و مغزشون رو خوراک مارها بکنن
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
مدت ها جوان های زیادی قربانی شدن و همه ‌ی مردم روستا از ترس تمام فرزندانشون رو در پستوها پنهان میکردن تا دست جلادهای پادشاه بهشون نرسه…
در میان مردم، کاوه مرد آهنگری بود که هجده فرزند داشت اما ضحاک هفده تن از اونها رو خوراک مارهای خودش کرده بود
وقتی آخرین فرزند هم توسط جلادان اسیر شد تا مغزش رو برای مارها بپزن کاوه تصمیم گرفت دست از سکوت برداره و مقابل این همه ظلم کنه
کاوه سعی کرد مردم رو با خودش همراه کنه تا انتقام خون ریخته شده جوانان بی گناه رو بگیره و ضحاک رو به سزای اعمالش برسونه..
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کاوه سعی کرد مردم رو با خودش همراه کنه تا انتقام خون ریخته شده جوانان بی گناه رو بگیره و ضحاک رو به سزای اعمالش برسونه..
اما آیا مردم قبول میکردن ترسشون از ضحاک رو کنار بذارن و برای حق طلبی همراه کاوه بشن یا بازهم سکوت میکردن و چشمشون رو روی کشته شدن جوانهای بی گناه میبستن؟
کتاب تاریخ ایران باستان
داستانی که براتون گفتم از این کتاب بود؛
همونطور که گفتم این کتاب خیلی از داستان‌هایی که گذشته‌ی ایران رو نشونمون میده رو میگه و با خیلی از آدما مارو آشنا میکنه.
این کتاب مارو با فرهنگ و رسم و رسوم ایران باستان بیشتر آشنا و میکنه؛
اگه علاقه به خوندن کتاب های تاریخ ایران دارید من خیلی این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.❤️
-📒#کتاب تاریخ ایران باستان :

قیمت 175t | تعداد صفحه 320

••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
رفته رفته معمول شد که هر دستاورد پیروزمندانه و یا هر یاری بخت مساعدی را به ناپلئون نسبت دهند. بسیار پیش می آمد که مرغی به مرغ دیگر میگفت تحت رهبری پیشوای ما, رفیق ناپلئون, من ظرف شش روز پنج تخم گذاشتم.
-مزرعه حیوانات | جورج اورول