This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کتاب ماجرایی از عشق، دروغ و خیانته؛ از آدمهایی که بین وفاداری و ترس گیر افتادن... ⚖️🔥
در دنیایی که هر نگاهی ممکنه افراد رو لو بده و هر حرف یک جرم بزرگ حساب بشه، «دوست داشتن» خودش یه جنایته... 👁️🗨️💣
و نکتهی جالب از این کتاب اینه که این داستان و خیلی از شخصیتهاش تو دنیای واقعی حضور داشتن و براساس واقعیت نوشته شدن !!!
این کتاب با هیجان بسیار زیادی شروع میشه و باعث میشه یک لحظه هم نتونید زمین بذاریدش😩🙌🏻🩸
هر فصلش مثل تکهای از یک پازل بزرگتره؛ پر از رازهایی که تا آخرین صفحه آشکار نمیشن... 🧩👀
هر فصلش مثل تکهای از یک پازل بزرگتره؛ پر از رازهایی که تا آخرین صفحه آشکار نمیشن... 🧩👀
شبی در زمستان 🌌❄️🩸
یک رمان جنایی پر پیچ و خم🤫❗️
حسی که بعد از خوندن این کتاب دچارش میشید اینه که گاهی توی زمستون فقط هوا سرد نمیشه... دل آدمها هم ممکنه منجمد بشن...
۵۲۴ صفحه💫 ۲۵۰ تومان💫
چاپ قدیم 💫 موجودی محدود💫
••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
یک رمان جنایی پر پیچ و خم🤫❗️
حسی که بعد از خوندن این کتاب دچارش میشید اینه که گاهی توی زمستون فقط هوا سرد نمیشه... دل آدمها هم ممکنه منجمد بشن...
۵۲۴ صفحه💫 ۲۵۰ تومان💫
چاپ قدیم 💫 موجودی محدود💫
••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
یه کتاب خیلی خفن آوردم که چاپ اولشه و داغ داغه از تنور براتون آوردمش بیرون 😎🔥
فکر میکردم وحشتناکترین بخش زندگیم، همون صدای شومیه که توی ذهنم بهم دستور میده…
صدایی که مدام بهم میگه اگر فلان کارو نکنم، عزیزام میمیرن…
صدایی که مدام بهم میگه اگر فلان کارو نکنم، عزیزام میمیرن…
من با همون صدا بزرگ شدم، باهاش خوابیدم، باهاش نفس کشیدم…
ولی… اشتباه میکردم…!
ولی… اشتباه میکردم…!
وقتی گردنبند رو از گردن بدن بیجون مادرم جدا میکردم، سعی کردم لرزش دستامو کنترل کنم.
میدونستم تا عمر دارم این صحنه رو فراموش نمیکنم…
میدونستم تا عمر دارم این صحنه رو فراموش نمیکنم…
لحظهای که جسد رنگپریده مادرم وسط اتاق پذیرایی افتاده بود و حتی نمیدونستیم چرا مرده.
نصف شب بود که پیداش کردیم!
البته مردن در سن کم بین نوع ما چیز تازهای نبود…
نصف شب بود که پیداش کردیم!
البته مردن در سن کم بین نوع ما چیز تازهای نبود…
مادرم یک احضارگر بود… کسی که میتونست مردگان رو از دنیای اموات احضار کنه و باهاشون صحبت کنه.
اما احضارگر بودن فقط یک قدرت نبود… یک قرارداد بود…
اما احضارگر بودن فقط یک قدرت نبود… یک قرارداد بود…