رفتم با طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بی دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
گفتا که تو مُردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
-مولانا
هم بی دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
گفتا که تو مُردی گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
-مولانا
سالها در یک کارخانه چوب بری کار میکرد. هرچه پول درآورد کتاب خرید و همه اش خیال میکرد شاعر است.
پدر پرسید: به دنبال چه میگردی؟
گفت: خودم!
-سمفونی مردگان | عباس معروفی
پدر پرسید: به دنبال چه میگردی؟
گفت: خودم!
-سمفونی مردگان | عباس معروفی
ریشه کلمه شخصیت (Personality) به پرسونا (Persona) که یه کلمه لاتینه برمیگرده.
پرسونا در معنی لغوی, اون ماسکیه که بازیگرها وقتی اجرا دارن به صورت میزنن.
اون چهره اجتماعی که فرد به دنیای بیرونی نشون میده. نقابی که به صورت میزنه تا بقیه رو تحت تاثیر قرار بده و ماهیت حقیقی خودش رو پنهون کنه.
شخصیت یا Personality اولین بار توسط یونگ به کار برده شد.
تو چه ماسکی میزنی؟
پرسونا در معنی لغوی, اون ماسکیه که بازیگرها وقتی اجرا دارن به صورت میزنن.
اون چهره اجتماعی که فرد به دنیای بیرونی نشون میده. نقابی که به صورت میزنه تا بقیه رو تحت تاثیر قرار بده و ماهیت حقیقی خودش رو پنهون کنه.
شخصیت یا Personality اولین بار توسط یونگ به کار برده شد.
تو چه ماسکی میزنی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تاخیر
برای پرفسور مک گونگال عزیزم🖤
که وقتی دامبلدور نبود, اون بود, وقتی اسنیپ نبود باز هم اون بود...
حالا دیگه نیست :)))))
برای پرفسور مک گونگال عزیزم🖤
که وقتی دامبلدور نبود, اون بود, وقتی اسنیپ نبود باز هم اون بود...
حالا دیگه نیست :)))))
labour
Paris Paloma
2:20
The capillaries in my eyes are bursting
If our love died, would that be the worst thing?
For somebody I thought was my saviour
You sure make me do a whole lot of labour
The calloused skin on my hands is cracking
If our love ends, would that be a bad thing?
And the silence haunts our bed chamber
You make me do too much labour..
The capillaries in my eyes are bursting
If our love died, would that be the worst thing?
For somebody I thought was my saviour
You sure make me do a whole lot of labour
The calloused skin on my hands is cracking
If our love ends, would that be a bad thing?
And the silence haunts our bed chamber
You make me do too much labour..
اما کمکم متوجه شدم که آدما، صرفاً آدمن. ترسها، رویاها، خواستهها، دردها و اشتباههای خودشون رو دارن. نمیتونم از کسی انتظار اینو داشته باشم که منو کامل کنه. باید خودم دنبال کامل کردن خودم باشم.
-رقیبهای ازلی
-رقیبهای ازلی
Book Tweet
ریشه کلمه شخصیت (Personality) به پرسونا (Persona) که یه کلمه لاتینه برمیگرده. پرسونا در معنی لغوی, اون ماسکیه که بازیگرها وقتی اجرا دارن به صورت میزنن. اون چهره اجتماعی که فرد به دنیای بیرونی نشون میده. نقابی که به صورت میزنه تا بقیه رو تحت تاثیر قرار بده…
نمیتوانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژهای در جهان باشم، ولی میتوانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقابهای مختلف را امتحان کردم: خجالتی، دوستداشتنی، متفکر، خوشبین، شاداب، شکننده–این ها نقابهای سادهای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند. باقی اوقات نقابهای پیچیدهتری به صورت میزدم، محزون و شاداب، آسیبپذیر ولی شاد، مغرور اما افسرده. اینها را به این خاطر که توان زیادی ازم میبردند در نهایت رها کردم. از من بشنو: نقابهای پیچیده، زندهزنده تو را می خورند.
-جز از کل
-جز از کل
طبق افسانه های یونان باستان، انسان در ابتدا دارای 4 دست، 4 پا و دو سر بود . زئوس بدلیل ترس از انسان، به دو نیمه اش کرد و انسان مجبور شد تا همیشه بدنبال نیمه گمشده اش بگرده.
اگر من معلم بودم، برای این والدین شیفته، چیزهایی سرهم می کردم که حسابی بچزند! مثلا می نوشتم: «پسر شما، ماکسیمیلیان، جدا افتضاح است! خدا کند یک کسب و کار خانوادگی داشته باشید که بتوانید بعد از ترک تحصیل، آنجا بچپانیدش! وگرنه محال است جای دیگری گیرش بیاید!»
-ماتیلدا
-ماتیلدا
نکته ی خنده داری که در مورد پدر و مادرها وجود دارد این است که، حتی اگر فرزندشان چندش آورترین موجود عالم هم باشد، باز گمان می کنند تحفه ای بی همتاست! بعضی از آن ها، از این هم فراتر می روند و عشق به فرزند، چنان کورشان می کند که خیال می کنند رگه هایی از نبوغ در فرزندشان هست! البته تا این جای کار، زیاد اشکال ندارد. چون، به هر حال تا بوده، چنین بوده! اما امان از وقتی که درباره ی هوش سرشار بچه های نفرت انگیزشان برای ما سخن پراکنی می کنند! آن وقت است که فریادمان به آسمان بلند می شود: "یک لگن بیاورید! حال مان دارد به هم می خورد! "
-ماتیلدا
-ماتیلدا
تعداد آدمهایی که من واقعاً دوستشان داشته باشم زیاد نیست، تعداد کسانی که نظر خوبی دربارهشان دارم از آنهم کمتر است.
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم
از آن ناراضیتر میشوم.
هرروز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم که آدمها شخصیت ناپایداری دارند
و نمیشود روی ظواهر، لیاقت
یا فهم و شعورشان حساب کرد…
-غرور و تعصب
من هرچه بیشتر دنیا را میشناسم
از آن ناراضیتر میشوم.
هرروز که میگذرد بیشتر معتقد میشوم که آدمها شخصیت ناپایداری دارند
و نمیشود روی ظواهر، لیاقت
یا فهم و شعورشان حساب کرد…
-غرور و تعصب
تجملات هيچوقت جاذبهاي برايم نداشته
من چيزهاي ساده را دوست دارم
کتابها را،
تنهايي را
يا بودن با کسي که تو را ميفهمد.
-ربکا
من چيزهاي ساده را دوست دارم
کتابها را،
تنهايي را
يا بودن با کسي که تو را ميفهمد.
-ربکا