ی وقتایی بی هوا برو
بهش بگو زندگی بدون اون
برات جهنمی بیش نیست
و بذار خوب بدونه که
وجودش چقدر تو زندگیت مهمه
و بذار حس کنه چقدر بودنش
تو زندگیت بایده
آدما هم همیشه با ابراز علاقه نمیرن
یوقتا از نشنیدنه که میزارن میرن
📚 @BooksCom
بهش بگو زندگی بدون اون
برات جهنمی بیش نیست
و بذار خوب بدونه که
وجودش چقدر تو زندگیت مهمه
و بذار حس کنه چقدر بودنش
تو زندگیت بایده
آدما هم همیشه با ابراز علاقه نمیرن
یوقتا از نشنیدنه که میزارن میرن
📚 @BooksCom
❤2
آدمی که طرز تلقی و افکارش را عوض
نمی کند ،
مثل آب راکدی است که محل زیست
سوسمارهای خطرناک می شود ...!
ویلیام بلیک
📚 @BooksCom
نمی کند ،
مثل آب راکدی است که محل زیست
سوسمارهای خطرناک می شود ...!
ویلیام بلیک
📚 @BooksCom
❤1
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﭼﻮﺏ ﺑُﺮﯼ، ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ۱۸ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ۱۵ ﺩﺭﺧﺖ ﺑُﺮﯾﺪ. ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ۱۰ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ.
رئیسش گفت: ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﯽ ﺗﺒﺮﺕ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺭﺍﺯ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻇﺮﻳﻒ ﺍﺳﺖ، ﻓﻜﺮ، ﺟﺴﻢ و ﺭﻭﺡ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﻮﻧﺪ،
با تفریح، مطالعه، وقت گذراندن با خانواده و…
هر چند وقت تبر زندگیتو تیز کن!
📚 @BooksCom
ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ۱۸ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﻭﻟﯽ ۱۵ ﺩﺭﺧﺖ ﺑُﺮﯾﺪ. ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻓﻘﻂ ۱۰ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺮﯾﺪ.
رئیسش گفت: ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﯽ ﺗﺒﺮﺕ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺭﺍﺯ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻇﺮﻳﻒ ﺍﺳﺖ، ﻓﻜﺮ، ﺟﺴﻢ و ﺭﻭﺡ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺷﻮﻧﺪ،
با تفریح، مطالعه، وقت گذراندن با خانواده و…
هر چند وقت تبر زندگیتو تیز کن!
📚 @BooksCom
👍2
عقاب داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می کشید.
کلاغ و کرکس هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند.
جغد دانا و پیری هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود.
کلاغ و کرکس رو به جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟
اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟
جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد، آنها عقابند، از گرسنگی خواهند مرد اما اصالتشان را هیچ وقت از دست نخواهند داد.
از چشم عقاب چگونه زیستن مهم است نه چقدر زیستن.
زندگی ما انسانها هم باید مثل عقاب باشد، مهم نیست چقدر زنده ایم مهم این است به بهترین شکل انسانی زندگی کنیم..
📚 @BooksCom
کلاغ و کرکس هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند.
جغد دانا و پیری هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود.
کلاغ و کرکس رو به جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟
اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟
جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد، آنها عقابند، از گرسنگی خواهند مرد اما اصالتشان را هیچ وقت از دست نخواهند داد.
از چشم عقاب چگونه زیستن مهم است نه چقدر زیستن.
زندگی ما انسانها هم باید مثل عقاب باشد، مهم نیست چقدر زنده ایم مهم این است به بهترین شکل انسانی زندگی کنیم..
📚 @BooksCom
❤2
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفتذ:نود و نه صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر، سطر آخر می نویسم
یادت باشه دنیا گرده
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی.
👤گابریل گارسیا مارکز
📚 @BooksCom
گفتذ:نود و نه صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر، سطر آخر می نویسم
یادت باشه دنیا گرده
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی.
👤گابریل گارسیا مارکز
📚 @BooksCom
❤2
یک کرم زشت و کثیف درون هر موجود و انسانی خفته است.
ولو این انسان وارسته ترین زاهدها باشد...
خم شوید و آهسته به این کرم بگویید: "تو را دوست می دارم!"
در دم بر پشت این کرم بال هایی می رویند و او به پروانه تبدیل می شود.
👤نیکوس کازانتزاکیس
📚 @BooksCom
ولو این انسان وارسته ترین زاهدها باشد...
خم شوید و آهسته به این کرم بگویید: "تو را دوست می دارم!"
در دم بر پشت این کرم بال هایی می رویند و او به پروانه تبدیل می شود.
👤نیکوس کازانتزاکیس
📚 @BooksCom
❤1
مادرم ميگفت:
به ديوار تكيه كن،
ولى به مردها ، نه ...!
كه ديوار اگر پشتت را خالى كرد،
سنگ است و گچ، نهايت سرت ميشكند..!
ولى اگر مردى رهايت كرد،
دلت ميشكند،
روح و تمام زندگيت ميشكند،
و زنى كه بشكند،
سنگ ميشود،
سرد و سخت،
كه نه ميخندد، و نه ميگريد..!
و اين يعنى فاجعه...!
فاجعه زنيست كه از دلداده گى ترسيده..
📚 @BooksCom
به ديوار تكيه كن،
ولى به مردها ، نه ...!
كه ديوار اگر پشتت را خالى كرد،
سنگ است و گچ، نهايت سرت ميشكند..!
ولى اگر مردى رهايت كرد،
دلت ميشكند،
روح و تمام زندگيت ميشكند،
و زنى كه بشكند،
سنگ ميشود،
سرد و سخت،
كه نه ميخندد، و نه ميگريد..!
و اين يعنى فاجعه...!
فاجعه زنيست كه از دلداده گى ترسيده..
📚 @BooksCom
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.
خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.
پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.
این را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی...
از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی...!
📚 @BooksCom
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.
خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.
پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.
این را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی...
از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی...!
📚 @BooksCom
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سی کاریکاتور تکان دهنده و فوق تماشایی که دیدنش بر هر انسانی این روزها واجب است! باور کنید هر کدام از این کاریکاتورها اندازه یک فیلم حرف درون خودش دارد و پشت پرده خیلی از روابط را برای شما افشا می کند!👌
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که:
اوني كه بيشتر مي گفت "نميدونم"
بيشتر ميدونست!
اوني كه "قويتر" بود، كمتر زور ميگفت!
اوني كه راحت تر ميگفت "اشتباه كردم"
اعتماد به نفسش بالاتر بود!
اوني صداش آرومتر بود،
حرفاش با نفوذتر بود!
اوني كه بيشتر "طنز"ميگفت،
به زندگی جدی تر نگاه ميكرد!
📚 @BooksCom
اوني كه بيشتر مي گفت "نميدونم"
بيشتر ميدونست!
اوني كه "قويتر" بود، كمتر زور ميگفت!
اوني كه راحت تر ميگفت "اشتباه كردم"
اعتماد به نفسش بالاتر بود!
اوني صداش آرومتر بود،
حرفاش با نفوذتر بود!
اوني كه بيشتر "طنز"ميگفت،
به زندگی جدی تر نگاه ميكرد!
📚 @BooksCom
❤2
سربازان از پیروزی در جنگ ناامید بودند.
فرمانده به آنها گفت: سکه را بالا می اندازم، اگر شیر شد پیروز میشویم و اگر خط شود شکست میخوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست!
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه شیر بود!
امید در زندگی معجزه میکند...
📚 @BooksCom
فرمانده به آنها گفت: سکه را بالا می اندازم، اگر شیر شد پیروز میشویم و اگر خط شود شکست میخوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست!
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه شیر بود!
امید در زندگی معجزه میکند...
📚 @BooksCom
❤1
روزی ملانصرالدين برای خرید درازگوشی به بازار مال فروشان می رفت. مردی پیش آمدش و پرسید: کجا روی؟ گفت: به بازار می روم تا دراز گوشی بخرم.
گفتش بگو: ان شاء اللّه .
گفت: چه جای ان شاء اللّه باشد که خر در بازار و زر در کیسه من است.
چون به بازار درآمد، زرش را بزدند و چون باز می گشت، همان مردش برابر آمد و پرسیدش از کجا می آئی؟ گفت: ان شاءاللّه از بازار، ان شاءاللّه زرم را بدزدیدند ان شاء اللّه خری نخریدم و زیان دیده و تهی دست به خانه باز گردم،
ان شاء اللّه...
📚 @BooksCom
گفتش بگو: ان شاء اللّه .
گفت: چه جای ان شاء اللّه باشد که خر در بازار و زر در کیسه من است.
چون به بازار درآمد، زرش را بزدند و چون باز می گشت، همان مردش برابر آمد و پرسیدش از کجا می آئی؟ گفت: ان شاءاللّه از بازار، ان شاءاللّه زرم را بدزدیدند ان شاء اللّه خری نخریدم و زیان دیده و تهی دست به خانه باز گردم،
ان شاء اللّه...
📚 @BooksCom
این متن برنده جایزه نوبل شده 👌
مردی درحال مرگ بود، وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید،
خدا: وقت رفتنه.
مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم
خدا: متاسفم، ولی وقت رفتنه
مرد: درجعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛
لباسهام، پولهایم و ....
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند
مرد: خانواده و دوستانم؟
خدا: نه، آنها موقتی بودند
مرد: زن و بچه هایم؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟
خدا :نه؛ آن متعلق به گردوغبار هستند
مرد: پس مطمئنا روحم است؟
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است
مرد با اشک در چشمهایش و باترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و بازکرد؛ دید خالی است!
مرد دل شکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته، تومالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود ؛
هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود
زندگی فقط لحظه ها هستند
قدر لحظه ها را بدان و لحظه ها را دوست داشته باش
آنچه از سر گذشت، شد سر گذشت ...
حیف، بی دقت گذشت، اما گذشت !
تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم،
بر در خانه نوشتند: "در گذشت"
📚 @BooksCom
مردی درحال مرگ بود، وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید،
خدا: وقت رفتنه.
مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم
خدا: متاسفم، ولی وقت رفتنه
مرد: درجعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛
لباسهام، پولهایم و ....
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند
مرد: خانواده و دوستانم؟
خدا: نه، آنها موقتی بودند
مرد: زن و بچه هایم؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟
خدا :نه؛ آن متعلق به گردوغبار هستند
مرد: پس مطمئنا روحم است؟
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است
مرد با اشک در چشمهایش و باترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و بازکرد؛ دید خالی است!
مرد دل شکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته، تومالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود ؛
هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود
زندگی فقط لحظه ها هستند
قدر لحظه ها را بدان و لحظه ها را دوست داشته باش
آنچه از سر گذشت، شد سر گذشت ...
حیف، بی دقت گذشت، اما گذشت !
تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم،
بر در خانه نوشتند: "در گذشت"
📚 @BooksCom
❤2👍1
جر و بحث که میکنید،
مواظب ولومِ صدایتان باشید،
از یک حدی که بلند تر شود
میزند
دل و غرور و همه چیز طرفتان را می شکند،
بعد از بلندای مژه اش سر می خورید
توی چشمش و کمی بعد پرت می شوید پایین...
بدن احساس تان می شکند
و هزار تکه می شود،
از چشم کسی افتادن،
درد دارد
جر و بحث که میکنید،
مواظب ولومِ صدایتان باشید
به خاطر خودتان میگویم.
📚 @BooksCom
مواظب ولومِ صدایتان باشید،
از یک حدی که بلند تر شود
میزند
دل و غرور و همه چیز طرفتان را می شکند،
بعد از بلندای مژه اش سر می خورید
توی چشمش و کمی بعد پرت می شوید پایین...
بدن احساس تان می شکند
و هزار تکه می شود،
از چشم کسی افتادن،
درد دارد
جر و بحث که میکنید،
مواظب ولومِ صدایتان باشید
به خاطر خودتان میگویم.
📚 @BooksCom
❤2
وقتی رابطهی زن و شوهر به پایان میرسد و باید خاتمه داده شود، چهار "ن" باعث ادامه رابطهی ناسالم میشود:
۱. نادانی
۲. ناتوانی
۳. نیازمندی
۴. نگرانی
👤 دکتر هلاکویی
📚 @BooksCom
۱. نادانی
۲. ناتوانی
۳. نیازمندی
۴. نگرانی
👤 دکتر هلاکویی
📚 @BooksCom
❤1
فرض کنید سوار یک هواپیمای جت هستید،
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚 @BooksCom
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚 @BooksCom
❤1
موضوع انشاء: کرونا 🦠
دوران کرونا رو چطور گذراندید؟!
ما در دوران کرونا به حرف مسئولین خود گوش میکنیم!
یک مسئول گفت کرونا خطرناک است
ما به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت کرونا مثل سرماخوردگی است
پس ما بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت کرونا میکشد
پس دوباره به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت باید همه جا باز شود
پس ما دوباره بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت وضعیت قرمز است
پس ما به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت وضعیت زرد است
پس بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت ما واکسن ساختیم
بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت امیدی به واکسن تا دو سال نیست
پس به خانه رفتیم
الان هم دم در نشستیم ببینیم مسئول دیگر چه میگوید😐✋
📚 @BooksCom
دوران کرونا رو چطور گذراندید؟!
ما در دوران کرونا به حرف مسئولین خود گوش میکنیم!
یک مسئول گفت کرونا خطرناک است
ما به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت کرونا مثل سرماخوردگی است
پس ما بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت کرونا میکشد
پس دوباره به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت باید همه جا باز شود
پس ما دوباره بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت وضعیت قرمز است
پس ما به خانه رفتیم
مسئول دیگر گفت وضعیت زرد است
پس بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت ما واکسن ساختیم
بیرون آمدیم
مسئول دیگر گفت امیدی به واکسن تا دو سال نیست
پس به خانه رفتیم
الان هم دم در نشستیم ببینیم مسئول دیگر چه میگوید😐✋
📚 @BooksCom
خانه ی پدری کجاست؟
خانه ی پدری جاییست که همیشه منتظرت هستند و چشم به راه آمدنت میمانند
جاییست که بی هیچ قید و شرطی
دوستت دارند
جاییست که
چه زود بروی، چه دیر
همیشه از دیدنت خوشحال میشوند..
جاییست که هیچ وقت بزرگ نمیشوی
و تا همیشه بچه میمانی
جایی که سفره اش همیشه برایت تکه نانی دارد...
و چای صبحانه اش برایت مزه ی دیگری میدهد
جمعه هایش رنگ و بوی دیگری دارد و
بالش شبش، آرامت میکند
خانه ی پدری امن ترین و آرامش بخش ترین مکان دنیاست
حتی اگر پدر و مادرت خیلی پیر باشند..
حتی اگر نباشند...💔
📚 @BooksCom
خانه ی پدری جاییست که همیشه منتظرت هستند و چشم به راه آمدنت میمانند
جاییست که بی هیچ قید و شرطی
دوستت دارند
جاییست که
چه زود بروی، چه دیر
همیشه از دیدنت خوشحال میشوند..
جاییست که هیچ وقت بزرگ نمیشوی
و تا همیشه بچه میمانی
جایی که سفره اش همیشه برایت تکه نانی دارد...
و چای صبحانه اش برایت مزه ی دیگری میدهد
جمعه هایش رنگ و بوی دیگری دارد و
بالش شبش، آرامت میکند
خانه ی پدری امن ترین و آرامش بخش ترین مکان دنیاست
حتی اگر پدر و مادرت خیلی پیر باشند..
حتی اگر نباشند...💔
📚 @BooksCom
❤1
زمين بهشت می شود :
روزيكه مردم بفهمند
- هيچ چيز عيب نيست
جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...!
- هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم..!
- هيچ چيز ثواب نيست
جز خدمت به ديگران. ...!
- هيچ كس اسطوره نيست
الا در مهربانى و انسانيت...!
- هيچ دينى با ارزش تر از انسانيت نيست
- هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق
- هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى
📚 @BooksCom
روزيكه مردم بفهمند
- هيچ چيز عيب نيست
جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...!
- هيچ چيز گناه نيست جز حق مردم..!
- هيچ چيز ثواب نيست
جز خدمت به ديگران. ...!
- هيچ كس اسطوره نيست
الا در مهربانى و انسانيت...!
- هيچ دينى با ارزش تر از انسانيت نيست
- هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق
- هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى
📚 @BooksCom
❤1
افلاطون را گفتند : چرا هرگز غمگین نمیشوی؟
گفت دل بر آنچه نمی ماند
نمی بندم.
فردا یک راز است ; نگرانش نباش.
دیروز یک خاطره بود ; حسرتش را نخور
و امروز یک هدیه است ; قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.
از فشار زندگي نترسيد به ياد داشته باشيد که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبديل ميکنه...
نگران فردايت نباش خدای ديروز و امروز خداى فردا هم هست...
ما اولين بار است كه بندگي ميكنيم. ولى او قرنهاست که خدايى ميكند پس به خدايى او اعتماد كن و فردا و فرداها را به او بسپار...
📚 @BooksCom
گفت دل بر آنچه نمی ماند
نمی بندم.
فردا یک راز است ; نگرانش نباش.
دیروز یک خاطره بود ; حسرتش را نخور
و امروز یک هدیه است ; قدرش را بدان و از تک تک لحظه هایت لذت ببر.
از فشار زندگي نترسيد به ياد داشته باشيد که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبديل ميکنه...
نگران فردايت نباش خدای ديروز و امروز خداى فردا هم هست...
ما اولين بار است كه بندگي ميكنيم. ولى او قرنهاست که خدايى ميكند پس به خدايى او اعتماد كن و فردا و فرداها را به او بسپار...
📚 @BooksCom
❤1
منتظر نشوید 63 ساله شوید!
در سال 1977 یك مرد 63 ساله، عقب یك بیوك را از روی زمین بلند كرد تا دست نوهاش را از زیر آن بیرون آورد. قبل از آن هیچ چیزی سنگینتر از كیسه بیست كیلویی بلند نكرده بود.
او بعدها دچار افسردگی شد میدانید چرا؟
چون در 63 سالگی فهمیده بود چقدر توانایی داشته كه باورش نداشته و عمرش را با حداقلها گذرانده!
منتظر نشوید 63 ساله شوید
توانایی انسان نامحدود است...
#رابرت_کیوساکی
📚 @BooksCom
در سال 1977 یك مرد 63 ساله، عقب یك بیوك را از روی زمین بلند كرد تا دست نوهاش را از زیر آن بیرون آورد. قبل از آن هیچ چیزی سنگینتر از كیسه بیست كیلویی بلند نكرده بود.
او بعدها دچار افسردگی شد میدانید چرا؟
چون در 63 سالگی فهمیده بود چقدر توانایی داشته كه باورش نداشته و عمرش را با حداقلها گذرانده!
منتظر نشوید 63 ساله شوید
توانایی انسان نامحدود است...
#رابرت_کیوساکی
📚 @BooksCom
❤1