Calligraphy Archive – Telegram
هو
یکی شکایت پیش پیر طریقت برد
گفت : از زبان مردمان برنجم
شیخ گفت : چگونه شکر اين نعمت گزاری
که بهتر از آنی که می پندارندت - ( سعدی )
الرّاجی الی رحمة ربّه الغنی
عماد الحسنی السّیفی القزوینی
عماد الملک

عمری از مشق دو تا بود قدم همچون چنگ
تا که خط من بیچاره بدین قانون شد - ( میر علی هروی )

الحقیر کاتب الخاقان غفر ذنبه ۱۳۱۴

( عرضه شده در حراج بونامز - لندن انگلستان )

#حسین_مخصوص
#کاتب_الخاقان
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
چشمم همه شب شمار اختر می کرد
شب ضعف خمار دل مکرّر می کرد
می داد طبیب عمر خضرم به مثل
از پنبۀ شیشه گر لبم تر می کرد - ( لا ادری )

( منتشر شده برای اوّلین بار )

(منسوب )
#عبد_الرحیم_افسر
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
احمد که شه سریر لولاک آمد
جانی است کز آلایش تن پاک آمد
یک حرف ز مجموعۀ عزّ و شرفش
لولاک لما خلقت الافلاک آمد - ( مومن یزدی )

( منتشر شده برای اوّلین بار )

(منسوب )
#عبد_الرحیم_افسر
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
هر که نا مهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش
هر چه زان تلخ تر بخواهد گفت
گو بگو زان لب شکر بارش
طاقت رفتنم نمی ماند
چون نگه می کنم به رفتارش
کشتۀ بند عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگر بارش
از سخن گفتنش چنان مستم
که ندارم جواب گفتارش - ( سعدی )
کتبه محمّد حسین الشّیرازی

( با تشکّر از آقای امیر عبّاس نصیری یزدی )

#محمد_حسین_شیرازی
#کاتب_السلطان
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
دلقت به چه کار آيد و تسبيح و مرقّع
خود را ز عمل های نکوهيده بری دار
حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست
درویش صفت باش و کلاه تتری دار - ( سعدی )
میر حسین
سنه ۱۲۹۴

#میر_حسین_خوشنویس_باشی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
اعوذ باللّه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و به نستعین و نستجیر
انّه ولیّ الهدایة و التّوفیق و علیه التّکلان
انّه من سلیمان و انّه بسم الله الرّحمن الرّحیم

خاک پای اولیاء محمّد نظیف پر خطا
سنه ۱۳۱۴

#محمد_نظیف
#ثلث_قدما
#ثلث
@Calligraphy_Archive
یا عالما بحالی علیک اتّکالی
کتبه نظیف

#محمد_نظیف
#ثلث_قدما
#ثلث
@Calligraphy_Archive
آنم که حزین و خسته تن می آیم
جان بسته به تار پیرهن می آیم
مانند غباری که به پیچد بر باد
پیچیده به آه خویشتن می آیم - ( فکری اصفهانی )
عبده علی رضا عبّاسی غفر الله ذنوبه

#علی_رضا_عباسی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
درویش عبد المجید طالقانی

محلّ نگهداری : ( کتابخانه سلطنتی کاخ گلستان - تهران )

#درویش_عبد_المجید_طالقانی
#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفت
طرفه شهبازی مرا از دام غافل جست و رفت
پای من بر ناید از گل ورنه در راه طلب
سوی منزل رهروی هر گام در گل رست و رفت
نی دل ما را همین از نیش غم افکار ساخت
هر طرف آن سر و سیم اندام صد دل خست و رفت
گر حجاب از دیدنم مانع نبودش پس چرا
ساخت پیش چهره گلفام حایل دست و رفت
گر نبود از باده امشب سر گران با من چرا
گشت در بزم من ناکام داخل مست و رفت
ریخت خونم را و بر خاکم فکند افغان که ساخت
از ره کینم چو نقش گام قاتل پست و رفت - ( مشتاق اصفهانی )

دلم ز خاک ره آن غیرت پری برداشت
ز دستم این گهر افتاد (و) گوهری برداشت
از آن بداغ جنون سرخوشم که نتواند
زمانه از سرم این تاج سروری برداشت
فغان ز جنس گساد وفا که می یابد
ز سود آن نظر از قحط مشتری برداشت
ز ترک مهر مه من به خواجه ماند
که دست از روش بنده پروری برداشت
رهین منت دون همتان مشو که به تن
ز پیله ور نتوان ناز جوهری برداشت
بتی که چاشنی لطف داشت بیدادش
ز ما چه دید که دست از ستمگری برداشت
به این خوشم که پس از قتل خویشتن مشتاق
که خون ما پی آن ترک لشگری برداشت - ( مشتاق اصفهانی )

زان در کجا توان رفت از بی پناهی ای دوست
با دوستان جفا کن چندان که خواهی ای دوست
رحمی که از جفایت در لجه محبّت
وقت است کشتی ما گردد تباهی ای دوست
دور از زلال وصلت بر خاک می طپد دل
چون از جدایی آب لب تشنه ماهی ای دوست
هر رهرو دلیلی در وادی محبّت
کافیست رهبر ما گم کرده راهی ای دوست - ( مشتاق اصفهانی )

به دل چگونه توان داغ عشق پنهان داشت
به پنبه آتش سوزان نهفته نتوان داشت
نشد نصیبم ازو بوسه چه حال است این
که تشنه مردم و لعل تو آب حیوان داشت
به خون عاشق از اظهار عشق تشنه شوی
فغان که درد تو را باید از تو پنهان داشت
نگین سلطنت است از دو کون دل کندن
گمان مکن که چنین خاتمی سلیمان داشت
بیا که در تن ما بی رخ تو شکوه جان
شکایت است که یوسف ز رنج زندان داشت - ( مشتاق اصفهانی )

خونم ز لب بوسه فریب تو هوس ریخت
آخر ز غمت خون مرا بین که چه کس ریخت
با حسرت گلشن چه کند مرغ گرفتار
صیّاد چه شد گل به در و بام قفس ریخت
زین باغ مجو خاطر آزاده که صیّاد
از غنچه بهر شاخ گلی رنگ قفس ریخت
مشتاق ز پا ماند به راه طلب آخر
پر زد ز بس از شوق شکر بال مگس ریخت - ( مشتاق اصفهانی )

#درویش_عبد_المجید_طالقانی
#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
هو العزیز
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می روی تنها چرا - ( شهریار )
در بیست و دوّم آبان سنه ۱۳۹۹ تحریر گردید
مشّقه علی خیری

#علی_خیری
#نستعلیق_معاصر
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive