๋࣭ ⭑This Epic Feeling ❚
៰ ژانر: عاشقانه
៰ زیر نور طلایی رنگ خورشید تابستان، همهچیز حس بهتری داشت؛ زندگی کردن، نفس کشیدن، لبخند زدن و حتی عاشقی کردن. دخترک از فردایش که باخبر نبود، پس امروزش را از دست نمیداد. با پاهایی برهنه، در دل دشت لوندرها میدوید و موهای مواجش، در هوا تکان میخورد. هر دفعه که به پشت سرش نگاه میکرد، چشمهای مشتاق او را میدید که مهم نبود تا کجا بدود، تا آخر دنیا هم به دخترک خیره میشد.
این احساس را با تمام وجودش، با تمام کموکاستی و زخمهایش دریافت میکرد؛ آن زمان میدانست که آماده است در اعماق دریای مواج این حس ناب و جدید، شیرجه بزند.
وقتی در میان بازوهای محکمش گرفتار شد، دست از دویدن برداشت و خندید. آنها نه مثل یک حصار یک زندان، بلکه مانند ستونهایی بودند که میتوانست بدون نگرانی، بر آنها تکیه کند.
مرد، سرش را به گودی گردنش رساند، به آرامی لبهایش را رویش گذاشت و بوسهای نرم و لطیف رویش نشاند. دستهایش را پایینتر برد و روی شکم دخترکش متوقف شد. جایی که جانی در او میتپید و کودکی از عشق هردویشان در وجودش شکل میگرفت. لبخند هر دویشان عمیقتر شد؛ گویی تنها همین لحظه برایشان مهم بود.
حتی اگر برای مدت کوتاهی این شادی را داشتند، به خوبی از تمام ذراتش استقبال میکردند. اهمیتی نداشت که دو فراری، در نهایت دلباختهٔ هم شده بودند و در گیر و دار گریز، نغمههای عاشقانه میسرودند. مهم نبود اگر تمام دنیا هم به دنبالشان باشد و هر روز که کنار هم چشم باز میکنند، یک معجزه به شمار آید. هیچکدام از دیگری دست نمیکشید.
در روستایی دورافتاده، کلبهای کوچیک برای باهم بودن ساخته بودند و انتظار فرزندی را میکشیدند که ناگهانی پا بر صحنهٔ پرتناقض زندگیشان گذاشته بود. زندگی جدیدشان با نامهایی نو، سرشار از ناشناختههایی بود که فردا برایشان مهیا کرده بود. هرچه که بود، از یکدیگر روی برنمیگرداندند؛ حتی اگر تمام دنیا برعلیهشان میشد.
꒷꒦ Runaway ꒦꒷
⁛
៰ ژانر: عاشقانه
៰ زیر نور طلایی رنگ خورشید تابستان، همهچیز حس بهتری داشت؛ زندگی کردن، نفس کشیدن، لبخند زدن و حتی عاشقی کردن. دخترک از فردایش که باخبر نبود، پس امروزش را از دست نمیداد. با پاهایی برهنه، در دل دشت لوندرها میدوید و موهای مواجش، در هوا تکان میخورد. هر دفعه که به پشت سرش نگاه میکرد، چشمهای مشتاق او را میدید که مهم نبود تا کجا بدود، تا آخر دنیا هم به دخترک خیره میشد.
این احساس را با تمام وجودش، با تمام کموکاستی و زخمهایش دریافت میکرد؛ آن زمان میدانست که آماده است در اعماق دریای مواج این حس ناب و جدید، شیرجه بزند.
وقتی در میان بازوهای محکمش گرفتار شد، دست از دویدن برداشت و خندید. آنها نه مثل یک حصار یک زندان، بلکه مانند ستونهایی بودند که میتوانست بدون نگرانی، بر آنها تکیه کند.
مرد، سرش را به گودی گردنش رساند، به آرامی لبهایش را رویش گذاشت و بوسهای نرم و لطیف رویش نشاند. دستهایش را پایینتر برد و روی شکم دخترکش متوقف شد. جایی که جانی در او میتپید و کودکی از عشق هردویشان در وجودش شکل میگرفت. لبخند هر دویشان عمیقتر شد؛ گویی تنها همین لحظه برایشان مهم بود.
حتی اگر برای مدت کوتاهی این شادی را داشتند، به خوبی از تمام ذراتش استقبال میکردند. اهمیتی نداشت که دو فراری، در نهایت دلباختهٔ هم شده بودند و در گیر و دار گریز، نغمههای عاشقانه میسرودند. مهم نبود اگر تمام دنیا هم به دنبالشان باشد و هر روز که کنار هم چشم باز میکنند، یک معجزه به شمار آید. هیچکدام از دیگری دست نمیکشید.
در روستایی دورافتاده، کلبهای کوچیک برای باهم بودن ساخته بودند و انتظار فرزندی را میکشیدند که ناگهانی پا بر صحنهٔ پرتناقض زندگیشان گذاشته بود. زندگی جدیدشان با نامهایی نو، سرشار از ناشناختههایی بود که فردا برایشان مهیا کرده بود. هرچه که بود، از یکدیگر روی برنمیگرداندند؛ حتی اگر تمام دنیا برعلیهشان میشد.
꒷꒦ Runaway ꒦꒷
⁛
Telegram
"نزدیک به نور"
عارفه؛
@missblueN356
@missblueN356
ادامهی جوابها به زودی ولی نه خیلی زود اما شاید زودتر از چیزی که انتظارش رو داشتین.
همچنان صبوری کنید.
💔
همچنان صبوری کنید.
💔
🗿6❤2
Forwarded from ⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼ (هـ• ــــارا)
。°🕊
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
[You're in Alien Stage competition...]
•|این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون بگم توی رقابت صحنه بیگانه، شما کدوم فرد هستید و با کی باید رقابت بکنید. دو به دو، شما رو انتخاب و برنده و بازنده رو مشخص میکنم.|•
✓پرایوتها لینک بفرستید.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
✓برای جوابها، صبور باشید.
• ناشناش 📬
[ظرفیت: ۱۴ نفر اول🤍]
📜⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
[You're in Alien Stage competition...]
✓پرایوتها لینک بفرستید.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
✓برای جوابها، صبور باشید.
• ناشناش 📬
[ظرفیت: ۱۴ نفر اول🤍]
📜⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
Forwarded from ⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼ (هـ• ــــارا)
。°🕊
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
[این پیام رو داخل دیلیت فوروارد کن...
اون قسمت از وجودت رو که به قدری خاکستری و تیرهست که نمیخوای کسی ببینه و از حضورش باخبر بشه، پشت نقابهات مخفی کردی رو بیرون میکشم. من اون موجودیت بیشکل و بینام رو میبینم و یک تصویر ازش برات خلق میکنم؛ به همراه یک توضیح مختصر درموردش.]
✓پرایوتها لینک بفرستن.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
• ناشناش 📬
[ظرفیت: تکمیل]
📜⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
⩨ #𝙘𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚
° 。
اون قسمت از وجودت رو که به قدری خاکستری و تیرهست که نمیخوای کسی ببینه و از حضورش باخبر بشه، پشت نقابهات مخفی کردی رو بیرون میکشم. من اون موجودیت بیشکل و بینام رو میبینم و یک تصویر ازش برات خلق میکنم؛ به همراه یک توضیح مختصر درموردش.]
✓پرایوتها لینک بفرستن.
✓جوین اجباری نیست. (ولی تردد بیجا مانع کسب است.)
• ناشناش 📬
[ظرفیت: تکمیل]
📜⸼ ۪۫ 𝑁𝑒𝑐𝑡𝑎𝑟 𝐷𝑒𝑠 𝑁𝑢𝑖𝑡𝑠 o̶ ۪۫ ⸼
•| براش دهن نذاشتی چون هیچوقت نمیخوای حرفهای نگفتهات رو به زبون بیاره. |•
📜 I Had To Admit 🦢
📜 I Had To Admit 🦢