آنگاه مشغول بازرسی در داخل آپارتمان شد. ظواهر امر نشان میداد که همه چیز کاملا مرتب و منظم است. اما سرگرد جیمز کاگنی عنوان کرد که کیسه طلا و جواهرات و مقداری پول که در خانه بوده به سرقت رفته است. در داخل اتاق خواب روی میز کوچک عسلی کنار تخت، کلید آپارتمان، تلفن، لیوان خالی آب، قوطی قرص آرامبخش، مجله و عینک ذرهبینی پیرزن دیده میشد. داخل اتاق نیز کاملا منظم و مرتب بود و فقط در کمد دیواری نیمهباز بود. کمیسر اکارت پس از بازرسی دقیق صحنه جنایت به بازجویی از همسایهها، خواهر ناتنی مقتوله، پسر و داماد او پرداخت. خانم نانسی کریگان همسایه طبقه دوم که دو سال است در آنجا سکونت دارد و در واقع مستاجر مقتوله میباشد به کمیسر گفت: خانم لوییس زن بسیار مهربان و بامحبتی بود. او نسبت به ما لطف داشت و آنقدر به ما محبت میکرد که هیچگاه در طول این 2 سال احساس نکردیم که مستاجر او هستیم. او هر روز تقریبا یکی دو ساعت نزد ما میآمد و با بچهها بازی میکرد. خانم لوییس بسیار باگذشت و خیر بود و ما همیشه مدیون محبتهای او هستیم. وی افزود: آخرین بار هفته پیش، تقریبا 5 روز پیش او را دیدیم. بسیار شاد و سرحال بود. البته قبل از آن به من گفته بود قصد دارد برای دیدن برادرشوهرش به داگلاس برود. وقتی به یکباره غیبش زد فکر کردیم که قصدش را اجرا کرده و به سفر رفته است. هرچند که رفتن ناگهانی او برای ما کمی تعجبآور بود ، چون خداحافظی نکرد و گلدانهایش را بیرون نگذاشت تا ما آنها را به موقع آب بدهیم. البته این را هم بگویم که کلید آپارتمانش را خواهرزاده ناتنیاش هم داشت و گاهی که به سفرهای طولانی میرفت، خواهرزادهاش به نام جف میآمد و سری به آپارتمانش میزد و گلدانها را آب میداد. از این رو ما فکر کردیم با او هماهنگی کرده است. خلاصه از 2 روز پیش بوی تعفن شدیدی در ساختمان پیچید. بو هرلحظه شدیدتر میشد، به نحوی بود که تحمل آن سخت شده بود. اول فکر کردیم مربوط به چاه فاضلاب است، اما وقتی بررسی کردیم متوجه شدیم ربطی به آنجا ندارد. ضمن اینکه بو از طبقه اول یعنی آپارتمان خانم لوییس به مشام میرسید. متاسفانه هم نرده آهنی در خانه قفل بود و هم در آپارتمان. برای همین ورود ما غیرممکن بود. ناچار روز گذشته با خواهرناتنی خانم لوییس تماس گرفتیم و از او خواستیم سری به اینجا بزند و در آپارتمان را باز کند. اما وی اظهار داشت که کلید دست پسرش است که او هم در سفر میباشد. گویا امروز پسر او از سفر برگشته بود. او و مادرش به اینجا آمدند و وقتی در را باز کردند با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدیم. وی اظهار کرد: الیزابت همسایه طبقه سوم وقتی صحنه را دید از حال رفت. کمیسر از او تشکر کرد و به سراغ الیزابت که حال و روز خوبی نداشت رفت. الیزابت هم صحبتهای خانم کریگان را تایید کرد و افزود: خانم لوییس خیلی مهربان بود و مرگ او برای ما بسیار سخت و دشوار است. وی یادآوری کرد: آنقدر آن صحنه، دلخراش بود که وقتی با آن روبهرو شدم از حال رفتم. کمیسر پس از بازجویی از الیزابت به سراغ نادیا خواهر ناتنی مقتوله که بشدت ناراحت و عصبی بود رفت. وی که آشکارا صدایش میلرزید به کمیسر گفت: خواهرم لوییس زن بسیار خوبی بود و نسبت به ما بسیار ابراز محبت میکرد. من هراز چند گاهی به او سر میزدم و نمیگذاشتم احساس تنهایی کند. علاقه ما با این که ناتنی بودیم، بسیار شدید بود. خواهرم حتی کلید خانهاش را در اختیار پسرم جف قرار داده بود تا وقتی نیست به اینجا سر بزند و مراقب باشد. او حتی به دامادم جرج هم کلی پول قرض داده بود و به پسرم که بیکار بود کمک مالی میکرد. خواهرم در حق ما بزرگی کرد و حالا که نیست تازه قدر او را میدانیم. کمیسر چند دقیقه از او بازجویی کرد و سپس به سراغ جف رفت. وی که کاملا مضطرب و نگران بود به کمیسر گفت: خالهام زن باگذشتی بود و قبول مرگ او برایمان بسیار سخت و دشوار است. وی یادآور شد: خالهام کلید خانهاش را به من داده بود که وقتی به مسافرت میرود به آپارتمانش سر بزنم. البته او یکی دو روز قبل از رفتن به من زنگ میزد و اطلاع میداد. جف افزود: من 4 روز پیش به مسافرت رفتم. دیروز مادرم تماس گرفت و کلید خانه را خواست. گفتم فردا که امروز باشد برمیگردم. ساعتی پیش هم وقتی به اینجا آمدیم و در را باز کردیم با این صحنه وحشتناک روبهرو شدیم. وی در پاسخ این سوال کمیسر که آخرین بار کی خانم لوییس ویل را دیدی، گفت: حدود 3 هفته پیش بود که سری به او زدم و جویای حالش شدم. کمیسر چند سوال دیگر کرد و سپس به سراغ جرج رفت. جرج که مردی تنومند و عصبیمزاج بود به کمیسر گفت: حدود 4 ماه پیش بر سر موضوعی، قرضی که به من داده بود و دائم منت میگذاشت، از او دلگیر شدم و به او گفتم تا زمانی که بدهیام را تهیه نکردم به سراغش نخواهم رفت و از آن تاریخ به بعد دیگر او را ندیدم. وی افزود: تقریبا تمام بدهیام را آماده کرده
🤯3
و میخواستم همین روزها نزد او بیایم و پولش را بدهم که متاسفانه این اتفاق افتاد. جرج خاطرنشان کرد: لوییس زن بسیار مهربانی بود و زمانی که ما نیاز شدید مالی داشتیم کمکمان کرد و اگر من کمی از دست او ناراحت شدم به این خاطر بود که هر جا نشسته بود صحبت از دادن قرض به ما کرده بود و طوری وانمود کرده بود که گویا ما قصد داریم بدهیمان را نپردازیم و این در حالی بود که من قول داده بودم وقتی اوضاع مالیام سامان گرفت بدهیام را بپردازم. کمیسر چند دقیقهای از جرج بازجویی کرد و آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور و سپس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد. شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.
🤯3
Challenges RS pinned «ساعت 5 بعدازظهر روز سهشنبه 18 مارس بود. کمیسر اکارت هنوز در دفتر کارش بود که از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد جسد پیرزنی بعد از گذشت 5 روز در آپارتمانش در منطقه کارلین خیابان توبو ساختمان 101 کشف شده است. سروان دیوید سون افسر کشیک مرکز فرماندهی…»
#Challenge
فور کنید دیلی ، یا بیاید ناشناس
تایپتون و یه لقب برای خودتون بهم بدید
یه آرت بدم بهتون
خط نخورده باشه*
جوابا
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
فور کنید دیلی ، یا بیاید ناشناس
تایپتون و یه لقب برای خودتون بهم بدید
یه آرت بدم بهتون
خط نخورده باشه*
جوابا
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
Forwarded from 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 (Isis de Elmir)
#Challenge
میخوام درمورد دیلی هاتون نظر بدم
پیامو فور کنید ، چه پرایوت چه پابلیک ، آیدی رو بفرستید ناشناسم
خط نخورده باشه
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
میخوام درمورد دیلی هاتون نظر بدم
پیامو فور کنید ، چه پرایوت چه پابلیک ، آیدی رو بفرستید ناشناسم
خط نخورده باشه
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
👍1
ساعت 9:20 صبح تلفن مرکز پلیس به صدا در اومد
خانومی که خود را "کیمونو" معرفی کرد با حال پریشان شرح داد: شوهرم رو با پنج ضرب چاقو کشتن ، کمکم کنید
بعد از تلاش های بسیار بلاخره محل وقوع حادثه پیدا و توسط نیرو پلیس احاطه شد
کاراگاه ساعت 10 صبح سر صحنه جرم حاضر شد و گروهبان وضعیت را برایش شرح داد: حدود ساعت 9:20 صبح خانم کیمونو با ما تماس گرفت و گزارش مرگ شوهرش با پنج ضرب چاقو را داد ، سریع در محل حاضر شدیم و سعی کردیم صحنه جرم دست نخورده باقی بمونه
کاراگاه به بررسی صحنه پرداخت
وسط یک پارک پشت یک درخت تنومند ، جسد یک آقا قوی هیکل که به شکم روی زمین افتاده بود و چمن های اطراف رنگ خون به خود گرفته بودن
خبری از چاقو نبود
کاراگاه به بازجویی از کیمونو پرداخت: صبح زود حدود ساعت هفت یا هشت برای ورزش و پیاده روی اومدیم بیرون ، خسته شده بودیم ، تصمیم گرفتیم یکم اینجا استراحت کنیم ، که یه مرد با صورت پوشونده اومد و چاقو به سمتم گرفت ، ازم پول میخواست ، خیلی ترسیده بودم که شیندو (شوهرش) به اون مرده حمله ور شد و منو هل داد کنار ، روی زمین افتاده بودم ، وقتی بلند شدم و به خودم اومدم با این صحنه مواجه شدم
قاتل خیلی سریع فرار کرده بود
خیلی ترسیده بودم
هرچقدر شیندو رو صدا کردم جواب نداد
به هیچ چیز دست نزدم و سریع با پلیس تماس گرفتم
گروهبان و افرادش با یک مرد مو خرمایی و لاغر اندام که زخمی به روی صورتش داشت اومدن: کاراگاه ، این مرد رو وقتی یواشکی به صحنه جرم نگاه میکرد دیدیم و موقع فرار دستگیرش کردیم
کاراگاه به بازجویی پرداخت: من کاری نکردم من فقط... من فقط کنجکاو شده بودم که چی شده
کاراگاه: تو کی هستی؟
من میتوری هستم
کاراگاه: چرا فرار کردی؟
میتوری: من؟ من نمیدونم ، من فقط شایدم ترسیدم از پلسیا میترسم ، دلیلی نداره من که کاری نکردم که بخوام فرار کنم
کاراگاه: حدود ساعت نه صبح کجا بودی
میتوری: نمیدونم یادم نیست ، شاید داشتم خرید میکردم شایدم خواب بودم
کاراگاه به بررسی جسد پرداخت
دیگه خونی از جسد جاری نمیشد ولی جای چاقویی نبود
کاراگاه به آرامی جسد رو برگردوند ، روی شکم جسد جای پنج ضرب عمیق چاقو بود ، همونطور که توی بازجویی گفته شده بود
کاراگاه بلند شد و نفس عمیقی کشید
با نگاه سردی به گروهبان نگاه کرد
گروهبان نزدیک تر رفت
مثل اینکه کاراگاه معما رو حل کرده
1. قتل کار میتوری
2. قتل کار کیمونو
3. قاتل فرار کرده
4. خودکشی بوده
لینک ناشناس برای ارسال جواب
خانومی که خود را "کیمونو" معرفی کرد با حال پریشان شرح داد: شوهرم رو با پنج ضرب چاقو کشتن ، کمکم کنید
بعد از تلاش های بسیار بلاخره محل وقوع حادثه پیدا و توسط نیرو پلیس احاطه شد
کاراگاه ساعت 10 صبح سر صحنه جرم حاضر شد و گروهبان وضعیت را برایش شرح داد: حدود ساعت 9:20 صبح خانم کیمونو با ما تماس گرفت و گزارش مرگ شوهرش با پنج ضرب چاقو را داد ، سریع در محل حاضر شدیم و سعی کردیم صحنه جرم دست نخورده باقی بمونه
کاراگاه به بررسی صحنه پرداخت
وسط یک پارک پشت یک درخت تنومند ، جسد یک آقا قوی هیکل که به شکم روی زمین افتاده بود و چمن های اطراف رنگ خون به خود گرفته بودن
خبری از چاقو نبود
کاراگاه به بازجویی از کیمونو پرداخت: صبح زود حدود ساعت هفت یا هشت برای ورزش و پیاده روی اومدیم بیرون ، خسته شده بودیم ، تصمیم گرفتیم یکم اینجا استراحت کنیم ، که یه مرد با صورت پوشونده اومد و چاقو به سمتم گرفت ، ازم پول میخواست ، خیلی ترسیده بودم که شیندو (شوهرش) به اون مرده حمله ور شد و منو هل داد کنار ، روی زمین افتاده بودم ، وقتی بلند شدم و به خودم اومدم با این صحنه مواجه شدم
قاتل خیلی سریع فرار کرده بود
خیلی ترسیده بودم
هرچقدر شیندو رو صدا کردم جواب نداد
به هیچ چیز دست نزدم و سریع با پلیس تماس گرفتم
گروهبان و افرادش با یک مرد مو خرمایی و لاغر اندام که زخمی به روی صورتش داشت اومدن: کاراگاه ، این مرد رو وقتی یواشکی به صحنه جرم نگاه میکرد دیدیم و موقع فرار دستگیرش کردیم
کاراگاه به بازجویی پرداخت: من کاری نکردم من فقط... من فقط کنجکاو شده بودم که چی شده
کاراگاه: تو کی هستی؟
من میتوری هستم
کاراگاه: چرا فرار کردی؟
میتوری: من؟ من نمیدونم ، من فقط شایدم ترسیدم از پلسیا میترسم ، دلیلی نداره من که کاری نکردم که بخوام فرار کنم
کاراگاه: حدود ساعت نه صبح کجا بودی
میتوری: نمیدونم یادم نیست ، شاید داشتم خرید میکردم شایدم خواب بودم
کاراگاه به بررسی جسد پرداخت
دیگه خونی از جسد جاری نمیشد ولی جای چاقویی نبود
کاراگاه به آرامی جسد رو برگردوند ، روی شکم جسد جای پنج ضرب عمیق چاقو بود ، همونطور که توی بازجویی گفته شده بود
کاراگاه بلند شد و نفس عمیقی کشید
با نگاه سردی به گروهبان نگاه کرد
گروهبان نزدیک تر رفت
مثل اینکه کاراگاه معما رو حل کرده
1. قتل کار میتوری
2. قتل کار کیمونو
3. قاتل فرار کرده
4. خودکشی بوده
لینک ناشناس برای ارسال جواب