ساعت 4 بعدازظهر روز پنجم ژانویه بود. کمیسر پیتر اندرسون آماده میشد که دفتر کارش را ترک کند که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد، ساعاتی پیش جسد مرد 44 سالهای بنام چارلز بایرن در حاشیه رودخانه ریوری کشف شده است. در این گزارش اعلام گردید که جسد چارلز به پزشکی قانونی انتقال و پرونده این مرگ مرموز در کلانتری منطقه در دست پیگیری میباشد. افسر کشیک مرکز پلیس بنا به دستور فرمانده از کمیسر خواست که با حضور در کلانتری از نزدیک پرونده را بررسی نماید.
کمیسر چند سوال از افسر اتاق مرکز پیام کرد و آنگاه به طرف کلانتری منطقه ریوری که در حاشیه شهر بود حرکت کرد. در آن ساعت بعدازظهر خیابانها تقریبا خلوت و کمتردد بود. کمیسر در کمتر از نیم ساعت در کلانتری حاضر شد و به بررسی پرونده مرگ مرموز چارلز بایرن پرداخت. سروان شراینر، رئیس کلانتری در خصوص چگونگی کشف جسد و تحقیقات انجام گرفته در این مورد به کمیسر گفت: ساعت حدود 7 صبح بود که مرد 70 سالهای بنام استوارت که به همراه نوه 15 سالهاش مایکل برای ماهیگیری به ساحل رودخانه رفته بودند با کلانتری تماس واعلام کرد که در حاشیه رودخانه و در لابلای سنگها و تنه درختان اطراف رودخانه جسد مرد میانسالی را مشاهده کردهاند. آنها عنوان کردند که سر و صورت مرد تقریبا متلاشی شده است. از آنها آدرس دقیق محل کشف جسد اخذ و بلافاصله ماموران ما به آنجا اعزام و با جسد خونآلودی که قربانی امواج سرد رودخانه شده بود، روبرو شدند. من هم بعد از اطلاع از حادثه خودم را به آنجا رساندم و با کمک همکاران تحقیقات را آغاز کردیم. سروان ادامه داد: استوارت و نوهاش مایکل در بازجویی عنوان کردند که لحظاتی پس از این که در کنار رودخانه آماده ماهیگیری میشدند جسد مرد میانسال را مشاهده کردند. آنها به تصور این که وی زنده است به کمک او رفتند اما وقتی متوجه مرگ دلخراش او شدند از طریق تلفن همراه ما را در جریان گذاشتند. گویا آنها هفتهای یکی دو بار برای ماهیگیری به کنار رودخانه میروند که امروز با این صحنه روبرو شدند. سروان شراینر افزود: وقتی ما جسد را پیدا کردیم متاسفانه وضعیت کاملا نابسامانی داشت. صورتش بر اثر اصابت به سنگهای کنار رودخانه تقریبا متلاشی شده بود. آثار ضربدیدگی، خراشیدگی و بریدگی نیز در جایجای بدن او مشخص بود. در بررسی از لباسهای او کیف کوچکی را در جیب عقب شلوارش پیدا کردیم و از روی کارت شناسایی او که داخل کیف بود به هویت واقعیاش بنام چارلز بایرن 44 ساله پی بردیم. او یک کت بارکا، شلوار جین و پیراهن سفید به تن داشت که لباسهایش بر اثر امواج آب و برخورد با اطراف رودخانه پاره شده بود. ضمن این که کفش و جوراب به پا نداشت. آنطور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم چارلز یکی از سهامداران عمده شرکت بیمه رایان است و وضع مالی بسیار خوبی دارد. همسرش را سال گذشته بر اثر بیماری از دست داد و تنها دخترش بهنام الیزابت نیز در دبیرستان شبانهروزی گالف پورت زندگی میکند. گویا چارلز هم به تنهایی در آپارتمان بزرگ و زیبایی در خیابان هاروت زندگی میکند. او مردی بسیار جدی تودار و در عین حال پرتلاش و سختکوش بود که آرزوهای طول و درازی داشت. سروان شراینر ادامه داد: چارلز این اواخر بهخاطر ارثیه پدریاش با برادر و خواهر ناتنیاش جیمز و مینا درگیر بود که کار آنها به دادگاه کشید و چارلز هم چندین وکیل زبده برای محکوم کردن برادر و خواهر ناتنیاش استخدام نموده بود و آنطور که دوستانش ادعا میکنند او مصمم بود که در این دعاوی خانوادگی آنها را شکست دهد و به ارث پدری که آن را حق خود میدانست برسد که البته عجل مهلتش نداد و دنیا را ترک کرد. سروان شراینر یادآور شد: خلاصه پس از کشف جسد به جستجو در اطراف پرداختیم. ماموران ما در این رابطه تحقیقات گستردهای انجام دادند تا بالاخره موفق شدند در بالای جادهای که مشرف به رودخانه بود خودروی او را در حالی که شیشههایش پایین بود و سوئیچ روی آن قرار داشت کشف کنند. ماموران ما همچنین روی صندلی راننده یک یادداشت پیدا کردند که در آن چارلز روی یک قطعه کاغذ باطله و با خطی که میشد فهمید با اضطراب و در حالت عصبی نوشته شده است؛ جملاتی نوشته شده بود. روی کاغذ این جملات به چشم میخورد: ...; من همه اعضای خانواده خود را از صمیم قلب دوست دارم... اما یک سال گذشته و در غیاب همسر و دخترم، زندگی برایم جهنم بوده بخصوص این که این روزها مجبورم با برادر و خواهرم هم بر سر ارثیه پدری بجنگم. من دیگر توان این زندگی را ندارم و میخواهم نزد عزیزتر از جانم، همسر زیبایم بروم و در کنار او باشم...; این یادداشت و نحوه قرار گرفتن خودرو، همچنین ظواهر امر نشان میدهد که چارلز اقدام به خودکشی کرده است.
کمیسر چند سوال از افسر اتاق مرکز پیام کرد و آنگاه به طرف کلانتری منطقه ریوری که در حاشیه شهر بود حرکت کرد. در آن ساعت بعدازظهر خیابانها تقریبا خلوت و کمتردد بود. کمیسر در کمتر از نیم ساعت در کلانتری حاضر شد و به بررسی پرونده مرگ مرموز چارلز بایرن پرداخت. سروان شراینر، رئیس کلانتری در خصوص چگونگی کشف جسد و تحقیقات انجام گرفته در این مورد به کمیسر گفت: ساعت حدود 7 صبح بود که مرد 70 سالهای بنام استوارت که به همراه نوه 15 سالهاش مایکل برای ماهیگیری به ساحل رودخانه رفته بودند با کلانتری تماس واعلام کرد که در حاشیه رودخانه و در لابلای سنگها و تنه درختان اطراف رودخانه جسد مرد میانسالی را مشاهده کردهاند. آنها عنوان کردند که سر و صورت مرد تقریبا متلاشی شده است. از آنها آدرس دقیق محل کشف جسد اخذ و بلافاصله ماموران ما به آنجا اعزام و با جسد خونآلودی که قربانی امواج سرد رودخانه شده بود، روبرو شدند. من هم بعد از اطلاع از حادثه خودم را به آنجا رساندم و با کمک همکاران تحقیقات را آغاز کردیم. سروان ادامه داد: استوارت و نوهاش مایکل در بازجویی عنوان کردند که لحظاتی پس از این که در کنار رودخانه آماده ماهیگیری میشدند جسد مرد میانسال را مشاهده کردند. آنها به تصور این که وی زنده است به کمک او رفتند اما وقتی متوجه مرگ دلخراش او شدند از طریق تلفن همراه ما را در جریان گذاشتند. گویا آنها هفتهای یکی دو بار برای ماهیگیری به کنار رودخانه میروند که امروز با این صحنه روبرو شدند. سروان شراینر افزود: وقتی ما جسد را پیدا کردیم متاسفانه وضعیت کاملا نابسامانی داشت. صورتش بر اثر اصابت به سنگهای کنار رودخانه تقریبا متلاشی شده بود. آثار ضربدیدگی، خراشیدگی و بریدگی نیز در جایجای بدن او مشخص بود. در بررسی از لباسهای او کیف کوچکی را در جیب عقب شلوارش پیدا کردیم و از روی کارت شناسایی او که داخل کیف بود به هویت واقعیاش بنام چارلز بایرن 44 ساله پی بردیم. او یک کت بارکا، شلوار جین و پیراهن سفید به تن داشت که لباسهایش بر اثر امواج آب و برخورد با اطراف رودخانه پاره شده بود. ضمن این که کفش و جوراب به پا نداشت. آنطور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم چارلز یکی از سهامداران عمده شرکت بیمه رایان است و وضع مالی بسیار خوبی دارد. همسرش را سال گذشته بر اثر بیماری از دست داد و تنها دخترش بهنام الیزابت نیز در دبیرستان شبانهروزی گالف پورت زندگی میکند. گویا چارلز هم به تنهایی در آپارتمان بزرگ و زیبایی در خیابان هاروت زندگی میکند. او مردی بسیار جدی تودار و در عین حال پرتلاش و سختکوش بود که آرزوهای طول و درازی داشت. سروان شراینر ادامه داد: چارلز این اواخر بهخاطر ارثیه پدریاش با برادر و خواهر ناتنیاش جیمز و مینا درگیر بود که کار آنها به دادگاه کشید و چارلز هم چندین وکیل زبده برای محکوم کردن برادر و خواهر ناتنیاش استخدام نموده بود و آنطور که دوستانش ادعا میکنند او مصمم بود که در این دعاوی خانوادگی آنها را شکست دهد و به ارث پدری که آن را حق خود میدانست برسد که البته عجل مهلتش نداد و دنیا را ترک کرد. سروان شراینر یادآور شد: خلاصه پس از کشف جسد به جستجو در اطراف پرداختیم. ماموران ما در این رابطه تحقیقات گستردهای انجام دادند تا بالاخره موفق شدند در بالای جادهای که مشرف به رودخانه بود خودروی او را در حالی که شیشههایش پایین بود و سوئیچ روی آن قرار داشت کشف کنند. ماموران ما همچنین روی صندلی راننده یک یادداشت پیدا کردند که در آن چارلز روی یک قطعه کاغذ باطله و با خطی که میشد فهمید با اضطراب و در حالت عصبی نوشته شده است؛ جملاتی نوشته شده بود. روی کاغذ این جملات به چشم میخورد: ...; من همه اعضای خانواده خود را از صمیم قلب دوست دارم... اما یک سال گذشته و در غیاب همسر و دخترم، زندگی برایم جهنم بوده بخصوص این که این روزها مجبورم با برادر و خواهرم هم بر سر ارثیه پدری بجنگم. من دیگر توان این زندگی را ندارم و میخواهم نزد عزیزتر از جانم، همسر زیبایم بروم و در کنار او باشم...; این یادداشت و نحوه قرار گرفتن خودرو، همچنین ظواهر امر نشان میدهد که چارلز اقدام به خودکشی کرده است.
او پس از توقف خودرو در کنار جاده که کاملا مشرف به رودخانه است، خود را به میان آبهای سرد رودخانه پرتاب کرده و به قول خودش از این زندگی جهنمی نجات یافته است. محلی که او اقدام به این کار کرده، دقیقا در 3 کیلومتری اینجاست. وی خاطرنشان کرد: ما پس از بررسیهای همهجانبه و دعوت از کارشناسان تشخیص هویت که البته هنوز گزارش خود را اعلام نکردهاند، تمام زوایای این پرونده را تحت بررسی قرار دادیم و بعد هم با حضور بازپرس، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت؛ اما تحقیقات ما پیرامون چارلز و اتفاقی که رخ داده است، به این قرار میباشد. همان طور که عرض کردم چارلز، مردی با اعتماد به نفس بالا، بسیار جدی و پرتلاش بود و در عین حال پول و ثروت زیادی دارد. او بیشتر از همه چیز برای کارش ارزش قائل بود و بشدت هم به کار بیمه علاقهمند بود. چارلز کارشناس ارشد بیمه بود و در منطقه، جزو افراد خوشنام در امر بیمه به شمار میرفت. در بررسیهایی که انجام دادیم، او روز گذشته در پی تماس با برادرش، جیمز و خواهرش مینا که البته هر دو ناتنی و از مادر جدا هستند، ساعتی را در خانه آنها بوده و بعد به دفتر کارش میرود. چارلز ساعت 4 بعدازظهر، دفتر کارش را ترک و سری به آپارتمانش در هاروست میزند. یکی از همسایهها او را دیده که ساعت حدود 4 وارد خانهاش شده و دقایقی بعد خانهاش را ترک میکند. او سپس به دفتر یکی از وکلایش میرود و با او در مورد پروندهاش صحبتهایی میکند. وکیل او به همکاران ما گفته که چارلز از او خواسته به هر قیمتی شده بایستی در دعاوی با برادر و خواهر ناتنیاش پیروز شود. گویا این امر برای او بسیار با اهمیت بوده است. وکیل او همچنین اظهار داشته که چارلز بسیار عصبی به نظر میرسید و دائم صحبت از پیروزی به هر قیمتی میکرد. چارلز پس از دیدار با وکیلش مدتی در خیابان پرسه زده و آنگاه در فاصله ساعت 9 تا 10 بدون این که ساک و یا وسیلهای داشته باشد، در هتل بریانتری اتاق میگیرد. چارلز در ساعت یک نیمه شب هتل را ترک میکند و به اغذیهفروشی کوچکی که در نزدیکی هتل بوده، رفته است. صاحب اغذیهفروشی که به طور طبیعی به مشتریهای نیمهشب مشکوک است و از آن بیم دارد که مورد حمله و یا دستبرد قرار گیرد، به خاطر میآورد که چارلز در آن شب پیراهن سرمهای و بلوز یشمی بدون آستین چهارخانه سبز و شلوار مشکی به تن داشته است و یک ساندویچ خریداری کرده است. فروشنده به نام جرج به خاطر میآورد که چارلز کاملا شاد، پرنشاط و خندهرو بود و صمیمی رفتار میکرد؛ اما فوقالعاده مرموز و غریب به نظر میرسید. خلاصه چارلز بعد از صرف ساندویچ به هتل بازمیگردد و از منشی هتل میخواهد که ساعت 5 بامداد او را از خواب بیدار کند. منشی هتل هم همین کار را انجام میدهد. بنا به اظهارات ادوارد، منشی هتل، چارلز راس ساعت 5 صبح با همان لباسی که به هتل آمده بود، آنجا را ترک میکند. از این به بعد برای ما دیگر هیچ چیز مشخص نیست. این که چارلز کجا رفته و بعد هم چه ساعتی خود را به رودخانه پرتاب کرده است، البته پزشکی قانونی در حال بررسی است و شواهد هم حکایت از آن دارد که چارلز پس از ترک هتل سوار بر خودروی خود به کنار تپه مشرف به رودخانه رفته و خود را به داخل رودخانه پرتاب و اقدام به خودکشی نموده است. اما چرا آن شب چارلز به خانه نرفته و راهی هتل شده است؟ در پاسخ به این سوال، این فرضیه وجود دارد که چارلز دچار یک بحران روحی شده و نخواسته شب در خانه باشد یا این که او از چیزی فراری بوده است. ماموران ما در حال بررسی و تحقیق در این خصوص هستند که امیدواریم هرچه سریعتر پاسخ آن را پیدا کنیم. سروان شراینر افزود: ما از جیمز برادر او و همچنین خواهرش مینا هم بازجویی کردیم. آنها که از شنیدن این حادثه کاملا متاثر شدند، اظهار داشتند که چارلز دچار بیماری روحی بوده و گاهی دچار جنون میشده است. آنها اعلام شکایت وی را هم به بهانه ارثیه پدری ناشی از ناهنجاریهای رفتاری و بیماری روحی وی اعلام کردند. جیمز در بازجویی به ما گفت با این که چارلز رفتار مناسبی با من و خواهرم نداشت و برای این که تمام ارثیه پدرمان را بالا بکشد علیه ما شکایت کرد و به قول خودش مصمم بود که در این دعاوی پیروز شود. با همه این احوال، ما هرگز راضی به مرگ او نبودیم. ما بشدت به چارلز علاقه داشتیم و تلاش میکردیم در کنار او باشیم، اما متاسفانه چارلز بسیار مالدوست و ثروتاندوز بود و به هیچ چیز جز خودش و پول فکر نمیکرد. ازاینرو تمام علایق را زیر پا گذاشت. البته او بعد از مرگ همسرش دچار بیماری روحی شدید شد. این بیماری تا آنجا پیش رفت که منجر به مرگ او شد و وی اقدام به این کار جنونآمیز کرد و خودش را کشت.
مینا هم با تاکید بر اظهارات برادرش در تمام طول بازجویی، برادرش را یک بیمار روانی خواند و گفت: با این که چارلز به من و برادرم بسیار بد کرد و ما را از خود رنجاند، اما هرگز بدخواه او نبودیم و همواره او را دوست داشتیم و تلاش میکردیم که در کنار او باشیم. هر چند که او از ما دوری میکرد. مینا خودکشی او را طبیعی خواند و گفت: چارلز آنقدر غرق در افکار بیمار خود شده بود که دیر یا زود دست به این اقدام جنونآمیز میزد و این کار برای من که در رشته روانشناسی فارغالتحصیل شدهام، بسیار طبیعی است. البته خیلی سعی کردم به او کمک کنم، اما نه خواست و نه توانست با من و برادرم همراه باشد و از کمکهای ما استفاده کند. سروان شراینر در پایان گزارش خود گفت: اینها که عرض شد، خلاصهای از 8 ــ 9 ساعت تحقیقات ما و همکاران است. پاسخ قاطع در خصوص این که چارلز واقعا خودکشی کرده است یا نه، نیاز به زمان دارد. باید پزشکی قانونی و کارشناسان تشخیص هویت گزارش خود را اعلام کنند و ما هم تحقیقات خود را به پایان برسانیم. در همین مورد همکاران من در حال شناسایی دوستان چارلز و همچنین بازجویی از همسایهها و اقوام چارلز هستند. کمیسر چند سوال از سروان شراینر کرد آن گاه از او خواست پرونده را در اختیار وی قرار دهد. سروان شراینر هم چنین کرد. کمیسر چند دقیقهای در میان پرونده به بررسی و کنکاش پرداخت.
آیا واقعا خودکشی بوده؟ یا قتل؟
اگه قتل بوده کار کی بوده و دلیلش چیه؟
آیا واقعا خودکشی بوده؟ یا قتل؟
اگه قتل بوده کار کی بوده و دلیلش چیه؟
Challenges RS pinned «ساعت 4 بعدازظهر روز پنجم ژانویه بود. کمیسر پیتر اندرسون آماده میشد که دفتر کارش را ترک کند که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد، ساعاتی پیش جسد مرد 44 سالهای بنام چارلز بایرن در حاشیه رودخانه ریوری کشف شده است. در این گزارش اعلام گردید که جسد چارلز به پزشکی…»
Challenges RS
ساعت یک و نیم بعدازظهر روز پنجشنبه10آوریل بود. کمیسر مشغول صرف ناهار بود که از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که پیرمرد 74 سالهای به نام روبرت که یک ژنرال بلندپایه ارتشی است در باغاش در منطقه ییلاقی بورتایک به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است. مرکز پلیس از…
جواب این پرونده
قتل کار داماد بوده: فردی که قتل رو انجام داده آشنا بوده چون سگ پارس نکرده
پس فرضیه داماد درمورد اون دو نفر ، رد گم کنی بوده
انگیزه قتل در داماد وجود داشته چون پدر زنش موافق با طلاق وی از دخترش بوده
دلایل زیاد هستن ولی این دوتا بولد بودن
قتل کار داماد بوده: فردی که قتل رو انجام داده آشنا بوده چون سگ پارس نکرده
پس فرضیه داماد درمورد اون دو نفر ، رد گم کنی بوده
انگیزه قتل در داماد وجود داشته چون پدر زنش موافق با طلاق وی از دخترش بوده
دلایل زیاد هستن ولی این دوتا بولد بودن
Challenges RS
مینا هم با تاکید بر اظهارات برادرش در تمام طول بازجویی، برادرش را یک بیمار روانی خواند و گفت: با این که چارلز به من و برادرم بسیار بد کرد و ما را از خود رنجاند، اما هرگز بدخواه او نبودیم و همواره او را دوست داشتیم و تلاش میکردیم که در کنار او باشیم. هر چند…
قتل کار خواهر برادر ناتنی بود
همچنین قصد داشتن با دیوونه جلوه دادن برادرشون ، وانمود به بی تقصیر بودن کنند درحالی که شواهد مشکوک تر از ایناس همچنان که انگیزه هم وجود داشته
همچنین قصد داشتن با دیوونه جلوه دادن برادرشون ، وانمود به بی تقصیر بودن کنند درحالی که شواهد مشکوک تر از ایناس همچنان که انگیزه هم وجود داشته
Forwarded from 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 (Rindou)
پابلیکا فور بزنید چنلتون یه استایل میدم بهتون برا موقعی که توی جنگ باشید و شاید یه بیو کوتاه
تا وقتی خط بخوره البته
@black_list4Q
سلاح: چاقو
البته یه کلت تو جیبش داره ولی ازش استفاده نمیکنه
ترجیح میده با چاقو دشمناشو بکشه
به ماموریت های گروهی هم نمیره
فقط تکی
یا حداکثر سه نفر
سلاح: چاقو
البته یه کلت تو جیبش داره ولی ازش استفاده نمیکنه
ترجیح میده با چاقو دشمناشو بکشه
به ماموریت های گروهی هم نمیره
فقط تکی
یا حداکثر سه نفر
❤1
@AnINTJsoul
سلاح: اسنایپ
معمولا تو ماموریت های مربوط به فضا های جنگلی شرکت میکنه یا ساختمون های بزرگ
تکی کار میکنه
خیلی بی سر و صدا هدفشو میکشه و میره
تاحالا بدون ماسک دیده نشده و کسی از هویت واقعیش خبر نداره
و خیلی کم صحبته
سلاح: اسنایپ
معمولا تو ماموریت های مربوط به فضا های جنگلی شرکت میکنه یا ساختمون های بزرگ
تکی کار میکنه
خیلی بی سر و صدا هدفشو میکشه و میره
تاحالا بدون ماسک دیده نشده و کسی از هویت واقعیش خبر نداره
و خیلی کم صحبته
@nazlioof
سلاح: M16
هروقت حرف از ماموریت های مخفی و حساس میشه
قطعا ایشون عضوی از تیمه
به تجهیزات زیادی مجهزه و هیچوقت غافلگیر نمیشه(معمولا غافلگیر میکنه)
با توجه به توصیف همکاراش
دختر خوش خنده و باحالیه ولی تو میدون جنگ رحم نداره
معمولا ماموریت هاشو با لبخند تموم میکنه
سلاح: M16
هروقت حرف از ماموریت های مخفی و حساس میشه
قطعا ایشون عضوی از تیمه
به تجهیزات زیادی مجهزه و هیچوقت غافلگیر نمیشه(معمولا غافلگیر میکنه)
با توجه به توصیف همکاراش
دختر خوش خنده و باحالیه ولی تو میدون جنگ رحم نداره
معمولا ماموریت هاشو با لبخند تموم میکنه
@skater_fox
سلاح:هرچی دم دست باشه
گفته شده مستقیم از گیمنت اوردنش جنگ
و هرکاری کردن نتونستن بهش بی سیم بدن
اخر بهش هدفون دادن
اول ها فک میکردن زود میمیره ولی وقتی پیداش کردن که تنها بازمانده جنگ بود
درحالی که ماموریتو با موفقیت پایان رسونده بود
وقتی ازش پرسیدن چطوری اینکارو کردی
گفت: یه مشت نوب بودن باو
سلاح:هرچی دم دست باشه
گفته شده مستقیم از گیمنت اوردنش جنگ
و هرکاری کردن نتونستن بهش بی سیم بدن
اخر بهش هدفون دادن
اول ها فک میکردن زود میمیره ولی وقتی پیداش کردن که تنها بازمانده جنگ بود
درحالی که ماموریتو با موفقیت پایان رسونده بود
وقتی ازش پرسیدن چطوری اینکارو کردی
گفت: یه مشت نوب بودن باو
@the_wrong_city
سلاح: با هرچیزی کار میکنه ها ولی بیشتر به مشتاش تکیه میکنه
کسی تاحالا صدای این سربازو نشنیده
میگن ماموریتو دریافت میکنه
تایید میده
تنهایی میره
با دستای خونی برمیگرده
جالب اینجاس که وقتی خشاب تفنگش تموم میشه دیگه عوضش نمیکنه
با دست خالی وارد عمل میشه
سلاح: با هرچیزی کار میکنه ها ولی بیشتر به مشتاش تکیه میکنه
کسی تاحالا صدای این سربازو نشنیده
میگن ماموریتو دریافت میکنه
تایید میده
تنهایی میره
با دستای خونی برمیگرده
جالب اینجاس که وقتی خشاب تفنگش تموم میشه دیگه عوضش نمیکنه
با دست خالی وارد عمل میشه
❤2
@misa_stargirl
سلاح: ak-47
معمولا تو مناطق سردسیر عملیات میره
تجربه جنگیش زیاده و تو کارش ماهره برا همین زیاد جنگو جدی نمیگیره
سلاح: ak-47
معمولا تو مناطق سردسیر عملیات میره
تجربه جنگیش زیاده و تو کارش ماهره برا همین زیاد جنگو جدی نمیگیره
@iamWhyborn
سلاح: Aug
میخواید بدونید چرا اومده جنگ؟
حوصلش تو خونه سر رفته بود
ولی خب تاثیری نداش
حوصلش تو جنگم سر رفته
میگن همش خوابه و بیحاله
سلاح: Aug
میخواید بدونید چرا اومده جنگ؟
حوصلش تو خونه سر رفته بود
ولی خب تاثیری نداش
حوصلش تو جنگم سر رفته
میگن همش خوابه و بیحاله
❤1
@mayBsth
سلاح: Sturmgewehr 44
با هیشکی حرف نمیزنه و همیشه درحال آدامس جویدنه
چه تو ماموریت باشه چه نباشه
سلاح: Sturmgewehr 44
با هیشکی حرف نمیزنه و همیشه درحال آدامس جویدنه
چه تو ماموریت باشه چه نباشه
@bakugouina
سلاح: اغلب از mp5 استفاده میکنه
میگن موقع جنگ عادت نداره دور وایسه و شلیک کنه
میدوعه میره وسط همه
سلاح: اغلب از mp5 استفاده میکنه
میگن موقع جنگ عادت نداره دور وایسه و شلیک کنه
میدوعه میره وسط همه
Forwarded from 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 (Rindou)
> فور کنید دیلی پابلیکتون
جنسیت، تایپ و رنگ بدید بهم
از هوش مصنوعی یه کرکتر براتون میگیرم مث عکس بالا
تا وقتی که خط بخوره
»
👍1