The Act of Darkening
Katatonia
Old memories hang on and gravitate by weights of sorrow
Through cracks and wounds our pain reflected in a thousand mirrors
Through cracks and wounds our pain reflected in a thousand mirrors
I watched the Fleabag so I'd feel better; all the resemblance made me even worse.
Mardi Ke Lab Nadasht 1-(IRMP3.IR)
Ahmad Shamlou
۱.
خندهٔ بی لب کی دیده؟ مهتاب بی شب کی دیده؟
...خندهٔ لب خاک و گله، خندهٔ اصلی به دله.
خندهٔ بی لب کی دیده؟ مهتاب بی شب کی دیده؟
...خندهٔ لب خاک و گله، خندهٔ اصلی به دله.
«دلم برای عمیقأ چیزی رو دوست داشتن تنگ شده؛ عمیقأ اهمیت دادن، شدیداً پیگیر بودن. اونقدری که خسته بشی و از نفس بیفتی ولی باز حس خوب تو وجودت جریان داشته باشه و چشمهات برق بزنه. دوست داشتن همیشه قشنگ ترین حسی بوده که یه آدم تجربه میکنه، بهتر از هر حس دیگهای زنده بودن رو القا میکنه. اینکه توی این همه بینظمی و هرج و مرج به چیزی تعلق خاطر داشته باشی زیباست.
ولی الان فقط بیحسی وجود داره و خستگی؛ انقدر درد که دیگه نخوام چیزی رو دوست داشته باشم، که دیگه بخوام هرچیزی که تا الان ساختم رو رها کنم. بی تفاوتی تا مغز استخونم نفوذ کرده و من نسبت به این هم بیتفاوتم.»
ولی الان فقط بیحسی وجود داره و خستگی؛ انقدر درد که دیگه نخوام چیزی رو دوست داشته باشم، که دیگه بخوام هرچیزی که تا الان ساختم رو رها کنم. بی تفاوتی تا مغز استخونم نفوذ کرده و من نسبت به این هم بیتفاوتم.»
I'm already a well qualified asshole, do I really need to be a konkoori too?
"she said 'after sometime you just don't know what to feel, you can't tell whether the twitching of your stomach is because of joy or anger;' she said that she didn't know what was with her, 'I could be exhausted, or deeply sad, or perhaps just insane.'"