به تناوب برای تو
رضا براهنی، امیر ملکی
اين چشمهاي من از چشمهاي شما آخر چه سودي بردند؟
No matter what view I choose, the idea of soulmates does not look believable.
«انگار که چیزی در وجودم مرده. بوی تعفن مجاریم رو بسته و قلبم با هر تپش از ناگزیری فریاد سر میده.»
Forwarded from Oxymoron
Sign this petition:
https://www.gopetition.com/petitions/free-amir-hossein-moradi-mohammad-rajabi-and-saeed-tamjidi-iranian-protesters-sentenced-to-death.html
https://www.gopetition.com/petitions/free-amir-hossein-moradi-mohammad-rajabi-and-saeed-tamjidi-iranian-protesters-sentenced-to-death.html
GoPetition
Free Amir Hossein Moradi, Mohammad Rajabi, and Saeed Tamjidi. Iranian Protesters Sentenced To Death
WHEREAS: Amir Hossein Moradi, Mohammad Rajabi, and Saeed Tamjidi appear to have been ordinary protesters…
No matter what shitty political beliefs you have; death penalty is the field where you show your deepest thoughts. Not even criminals deserve that, let alone the protesters and journalists who, unlike all the other, had the balls to actually do something worthwhile.
«...و تمام شب را برای همه کسانی که خواستند و نرسیدند اما رساندند گریستیم. کسی نمیدانست پشت سنگر کهنهٔ دین چه بود و آنکه خواست بداند دیگر نبود.
و باز میرَویم و در جای پاهایمان زنبق بیرون میآید، نشانی که اینجا بودهایم و بودهاند؛ باشید و روزی میآید که بخندید و نترسید؛ ما همیشه با هم تنها بودهایم.»
و باز میرَویم و در جای پاهایمان زنبق بیرون میآید، نشانی که اینجا بودهایم و بودهاند؛ باشید و روزی میآید که بخندید و نترسید؛ ما همیشه با هم تنها بودهایم.»
هر دفعه که از خونه میرم بیرون، با یه حال غمگینتری برمیگردم. فقر به مغز استخون این جامعه رسیده، محاله جایی برم و یه اثری ازش نبینم.
باید میرفتم قلمچی که کتابهای زوریم رو انتخاب کنم(!) و به معنای کلمه مغزم با دیدن قیمت کتابها سوت کشید. نمیدونم کسی که توانایی پرداخت این آزمون های به شدت الکی گرون و کتاب های تست با پاسخنامه جدای خداتومنی رو نداره چجوری با منی که تازه قشر متوسط محسوب میشم برابره.
توی شهربازی چندتا بچه ۷-۸ ساله چیزی میفروختند و صاحب سرسره بادی (لیترلی د لیست زرقوبرقدار) بهشون گفت میتونند یه دور بازی کنند؛ و اگه ذوق اون سه نفر و خندشون وصف کردنی هم بود من کلمه کم میآوردم.
دو تا بچه کوچیک کنار گیشه بودند و پدرشون میخواست بلیط بخره، دختر کوچیکتر به خواهر ۹-۱۰ سالش گفت که «حدیث همه بلیط ها بیشتر از ۸ تومنه.» مامانش بهش لبخند زد و باباش رفت پیش مسئول گیشه.
خط فقر رسیده به ۹ میلیون، آرامش فکری از مردم گرفته شده، توی نگاه همه غم هست و لطفا نگید من بدبین هستم که این هارو میبینم، چون اینجوری فقط خودتون رو به نفهمیدن میزنید؛ فقر هرروز بیشتر از دیروز ریشه میدوونه، همه جا ردی ازش هست، هر کافهای که میرم به این فکر میکنم چرا اونها نمیتونند؟
کاری از دستم بر نمیاد و این غمگینم میکنه، نمیتونم جلوی اینهمه فقر، اینهمه بیچارگی و شرمندگی رو بگیرم و هر دفعه بیشتر به این پی میبرم که وجودم چقدر برای این دنیا بیفایدهست.
چی کردند با این مردم..
باید میرفتم قلمچی که کتابهای زوریم رو انتخاب کنم(!) و به معنای کلمه مغزم با دیدن قیمت کتابها سوت کشید. نمیدونم کسی که توانایی پرداخت این آزمون های به شدت الکی گرون و کتاب های تست با پاسخنامه جدای خداتومنی رو نداره چجوری با منی که تازه قشر متوسط محسوب میشم برابره.
توی شهربازی چندتا بچه ۷-۸ ساله چیزی میفروختند و صاحب سرسره بادی (لیترلی د لیست زرقوبرقدار) بهشون گفت میتونند یه دور بازی کنند؛ و اگه ذوق اون سه نفر و خندشون وصف کردنی هم بود من کلمه کم میآوردم.
دو تا بچه کوچیک کنار گیشه بودند و پدرشون میخواست بلیط بخره، دختر کوچیکتر به خواهر ۹-۱۰ سالش گفت که «حدیث همه بلیط ها بیشتر از ۸ تومنه.» مامانش بهش لبخند زد و باباش رفت پیش مسئول گیشه.
خط فقر رسیده به ۹ میلیون، آرامش فکری از مردم گرفته شده، توی نگاه همه غم هست و لطفا نگید من بدبین هستم که این هارو میبینم، چون اینجوری فقط خودتون رو به نفهمیدن میزنید؛ فقر هرروز بیشتر از دیروز ریشه میدوونه، همه جا ردی ازش هست، هر کافهای که میرم به این فکر میکنم چرا اونها نمیتونند؟
کاری از دستم بر نمیاد و این غمگینم میکنه، نمیتونم جلوی اینهمه فقر، اینهمه بیچارگی و شرمندگی رو بگیرم و هر دفعه بیشتر به این پی میبرم که وجودم چقدر برای این دنیا بیفایدهست.
چی کردند با این مردم..