نمیدونستم که میتونم انقدر دوسْت داشته باشم؛ حقیقتا درد داره و کاش میتونستم فقط برای یک لحظه فراموش کنم و درد نکشم.
هی تایپ میکنم و بعد میبینم هیچی ارزش گفته شدن رو نداره. انگار مهر زدند رو دهنم. بغض کاشتند تو گلوم.
Ich geh heut nicht mehr tanzen
AnnenMayKantereit
Ich warte noch immer darauf dass ich wieder fühlen kann.