Forwarded from .
امروز نشستم روبهروی پنجره و تلاش کردم آخرین باری رو که یه آهنگ، یه کتاب، یه فیلم یا واقعا هر چیزی که باعث شد من 'حس' کنم یا از زنده بودن کمی خوشحال بشم، به یاد بیارم. واقعا چیزی یادم نیومد. تمام خاطراتم رو انگار خاک کردم توی سال ۱۳۹۸ و بعد از اون دیگه چیزی برای 'ساختن' نداشتم. فقط بدنم رو ناچارا به اینطرف و اونطرف کشیدم تا فرقی بین من و دیوارها و اجسام این خونه باقی بمونه.
دنبال یه راهیم که از این فضای مزخرف مجازی بکشم بیرون تا حد زیادی؛ فقط زیادی وابستم انگار. -_-
Social Pariah,
The Tiger Lillies – Russians
نمیدونم چرا این آهنگ انقدر غمگین و زیباست.
هروقت گوش میدم یاد صدای سوختن چوب لابهلای شعلههای آتیش میفتم، وقتی اشکت میچکه رو گونه.
یاد رفتن به اپرا تو یه شب بارونی، ولی تنها.
یاد همهٔ کسایی که خواستند و نشد، و هیچکس نفهمید.
یاد سالها و دنیاهایی که زندگی نکردیم، اما تو یادمون هست.
هروقت گوش میدم یاد صدای سوختن چوب لابهلای شعلههای آتیش میفتم، وقتی اشکت میچکه رو گونه.
یاد رفتن به اپرا تو یه شب بارونی، ولی تنها.
یاد همهٔ کسایی که خواستند و نشد، و هیچکس نفهمید.
یاد سالها و دنیاهایی که زندگی نکردیم، اما تو یادمون هست.
نمیدونم چرا این ایدههای رفتن از شهر و کشور و ساختن هویت جدید انقد پول زیادی میخوان.
" Before Jackie, you were just some pissed off guy in my basement… But with her, you seemed happy, man. "
Forwarded from pathétique
ABBA’s new singles are out. What a time to be alive.