«من توی این بازی نیستم؛ این بازی دوراهیها. این بازیِ من نیست. توی این دوراههای که هر طرفش فرو رفتنه، تنها کاری که میشه کرد، اینه که خودتو از این بازیِ لعنتی بکشی بیرون... من میخوام خودمو از این بازی بکشم بیرون. بهم بگو چطوری میشه خودتو بکشی بیرون! چهطوری باید پرید از روش؟ از روی این دوراهی؟»
ماورای باورهای ما،
ماورای بودنها و نبودنهای ما،
آنجا دشتیست؛
فراتر از همهٔ تصورات راست و چپ،
تو را آنجا خواهم دید.
ماورای بودنها و نبودنهای ما،
آنجا دشتیست؛
فراتر از همهٔ تصورات راست و چپ،
تو را آنجا خواهم دید.
دارک هیومر اونجاش که من بعد شنیدن داستان قوچعلی اجاقلو انقد خندیدم از رو صندلی افتادم و یه اتاق پوکر فیس نگاهم میکردند. :)))))))
Smoke On The Water
Deep Purple
"Rage, rage against the dying of the light."
Social Pariah,
Angèlia Grace – Interstellar
چون که چند روز پیش داشتم Interstellar رو میدیدم و همون وسط نفسم برید که چقدر موسیقی متن مطابق و هارمونیکی داره و چقدر صحنهها رو غنیتر کرده. دوست دارم دوباره و دهباره ببینم این فیلم رو.
Forwarded from pathétique
یکی اومده بود میگفت صحبت از آزادی جنسی رو برای زن ایرانی هضم نمیتونم بکنم چون تناقض داره با واقعیت ایران و الان زن ایرانی درگیر حجابه مشکل ازادی جنسی نداره. بفرما خانم، بفرما دلسوز، بفرما بخاطر دوست پسر داشتن یه نفر دیگه سوخت و مرد. اولین بار نبوده، و متاسفانه آخرین بار هم نمیمونه. چون بعضیا که اهمیت نمیدن به کنار، اون بخشیم که اهمیت میده میخواد به هر دلیل غیرقابل درکی یه تصویر قدیمی از زن و دختر ایرانی بده بیرون و فکر میکنه دخترای ایرانی نیاز به اتونومی کامل از بدنشون ندارن و فعلاً بحث سر حجاب کفاف میکنه.
اون موج اضطرابی که به خاطر کتابهای نخونده و فیلمهای ندیده تو بدن پخش میشه <<<<<<
هیچ حسی به اتفاقاتی که اطرافم در حال رخ دادنه ندارم، انگار دیگه هیچ چیزی برام معنی نداره؛ هر چیز گرم و زیبایی کوله بارش رو بسته و رفته.
روزها میگذرند و هیچ قدمی برای بهتر کردن حالم و زندگیم برنمیدارم، رویاهام ازم دور شدند و الان احتمالا مشتی خاکسترند.
انگار دارم از یه بُعد دیگه خودم رو از دور میبینم و افسوس میخورم بدون اینکه بتونم بگم «هِی، این من نیستم.»
روزها میگذرند و هیچ قدمی برای بهتر کردن حالم و زندگیم برنمیدارم، رویاهام ازم دور شدند و الان احتمالا مشتی خاکسترند.
انگار دارم از یه بُعد دیگه خودم رو از دور میبینم و افسوس میخورم بدون اینکه بتونم بگم «هِی، این من نیستم.»