نمیدونم خیلی وقت بود سریال خوبی ندیده بودم یا اینکه The Night Manager واقعا قشنگ بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
It comes and goes in waves.
حس میکنم قبلا خیلی بیشتر مردم رو درک میکردم، با احساساتشون کنار میومدم و به نظرم معتبر بودند. اما الان، مخصوصاً که با یک عده آدم جدید آشنا شدم، نمیتونم بفهمم حرفشون رو، نمیتونم بفهمم چرا یه انسان در این سن باید همچین دغدغههایی یا انقدر عقاید عجیبی رو تو قرن ۲۱ داشته باشه؛ و به شدت از خودم ناراحتم که نمیتونم کنار بیام و دارم درست و غلط میچینم.
Honestly, I'm nervous and scared, I have no idea what I should do next and it freaks me out. I can't think, I can't stop hating myself for not making a move for my future. It's just too much and I feel like I'm just making excuses.
Sometimes I just look at myself in the mirror and go "Jeez, what is wrong with you?"
Social Pariah,
Mohsen Chavoshi – Koja Boodi
جناب چاووشی همهٔ پاپ دوست نداشتنهام رو ضایع میکنه.
دلو زدم به دریا و تو گروه دانشگاهمون شلنگ رو گرفتم رو سر کلمهٔ غیرت و هرکی که داشت ماله کشی میکرد برای مردسالاری. میدونم قراره برام دردسر بشه بعداً. ولی خب، حقیقتاً الان آرومم. :))
نشستم از گوگل مپ کافههای رشت رو نگاه میکنم. واقعا مهمونیهای فامیلی خیلی مفید واقع میشن. :))
چو میگذشتم از آن باغهای وهمانگیز
و جادههای گلآلود پشت خندقها
میان دود و خرابی
چه سروهایی دیدم
چه سروهای بلندی که سرنگون شده بودند
و آفتاب که از پشت دود میتابید
سؤال کرد:
«چرا نمردی؟
اگر لیاقت آن سروهای گلگون را
که کاشتی،
نداشتی،
چرا نمردی؟»
-رضا براهنی، بیا کنار پنجره
و جادههای گلآلود پشت خندقها
میان دود و خرابی
چه سروهایی دیدم
چه سروهای بلندی که سرنگون شده بودند
و آفتاب که از پشت دود میتابید
سؤال کرد:
«چرا نمردی؟
اگر لیاقت آن سروهای گلگون را
که کاشتی،
نداشتی،
چرا نمردی؟»
-رضا براهنی، بیا کنار پنجره
"It's only once you stopped that you realise how hard it is to start again; so you force yourself not to want it, but it's always there; until you finish it, it will always be."