Forwarded from Social Pariah,
«...نمیخواست حرفی بزند، و من میخواستم و نمیتوانستم. گفتم تا به حال شده است که زبانت قفل شود و دنیا از حرکت بایستد؟»
آینه میگه: تو همونی که یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونهت شده
داری بیصدا تو قلبت میمیری!
میخواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونهت شده
داری بیصدا تو قلبت میمیری!
گاهی حس میکنم ممکنه از غم خفه شم و مطلقا هیچ راهی برای کم کردن اون غم نمیبینم. تو نیستی و دیگه هیچ جای این دنیا امن نیست.