«فكر نمیکردی تنهایی من
پنجرهای کوچک را در گلویم آنقدر بفشارد
که در دستهایم زندانی شوم؟
در چشمهایم؟
آیا عشق، تنها برای کور کردن و سر بریدنِ ما میآید؟
آواز که میخوانم
درختان حیاط در خاک به هم نزدیکتر میشوند
و گُلهای باغچه یکبهیک زردتر
تو با خنجری از میان استخوانهایم میگذری
و فكر میکنی كه تسکینم میدهی»
پنجرهای کوچک را در گلویم آنقدر بفشارد
که در دستهایم زندانی شوم؟
در چشمهایم؟
آیا عشق، تنها برای کور کردن و سر بریدنِ ما میآید؟
آواز که میخوانم
درختان حیاط در خاک به هم نزدیکتر میشوند
و گُلهای باغچه یکبهیک زردتر
تو با خنجری از میان استخوانهایم میگذری
و فكر میکنی كه تسکینم میدهی»
Forwarded from Deja Vu
"دیگه اصراری به درک شدن ندارم، دیگه داد نمیزنم که من رو ببین، من هستم، همیشه وجود دارم، اگر کسی بخواد ببینه، توجه و درکم کنه، فرصت کافی برای این کار بهش میدم، ولی اصرار و تلاش؟ دیگه نه."
Forwarded from آقا رامین
مامان همیشه میگفت بالاخره آدم یک چیزی پیدا میکند که دلش را خوش کند.
در زندان من، وقتی آسمان قرمز میشد و روز تازهای یواش یواش میآمد توی سلولم، متوجه میشدم که حق با او بود... .
- بیگانه/ آلبر کامو
در زندان من، وقتی آسمان قرمز میشد و روز تازهای یواش یواش میآمد توی سلولم، متوجه میشدم که حق با او بود... .
- بیگانه/ آلبر کامو
لحظهای که پیش خودم اعتراف میکنم که فلان آدم چقدر برام عزیزه مضطرب میشم. آماده میشم برای از دست دادنش. مطمئن میشم که قراره از دستش بدم.
Social Pariah,
https://youtu.be/9hhMUT2U2L4
My current mental health level:
Forwarded from Social Pariah,
«بگذار هر چه نمیخواهند، بگویيم
بگذار هر چه نمیخواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاری برنمیآيد
ما اتفاقی هستيم كه افتادهایم»
-نصرت رحمانی
بگذار هر چه نمیخواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاری برنمیآيد
ما اتفاقی هستيم كه افتادهایم»
-نصرت رحمانی
Forwarded from “bad idea”social club
«یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در اغوشم بگیر که بمیرم»
من میدونم که آدم شکستهایم و حالم خوب نیست. ولی واقعاً ناراحتم کردی. واقعاً.
Forwarded from Tented
تو قسمتی از منی که نمیدونستم چیکار باید بابتش انجام بدم و هنوز هم ایدهای ندارم. اما به این معنی نیست که فراموشت کردم.