Social Pariah,
https://youtu.be/9hhMUT2U2L4
My current mental health level:
Forwarded from Social Pariah,
«بگذار هر چه نمیخواهند، بگویيم
بگذار هر چه نمیخواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاری برنمیآيد
ما اتفاقی هستيم كه افتادهایم»
-نصرت رحمانی
بگذار هر چه نمیخواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاری برنمیآيد
ما اتفاقی هستيم كه افتادهایم»
-نصرت رحمانی
Forwarded from “bad idea”social club
«یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در اغوشم بگیر که بمیرم»
من میدونم که آدم شکستهایم و حالم خوب نیست. ولی واقعاً ناراحتم کردی. واقعاً.
Forwarded from Tented
تو قسمتی از منی که نمیدونستم چیکار باید بابتش انجام بدم و هنوز هم ایدهای ندارم. اما به این معنی نیست که فراموشت کردم.
Forwarded from .
واقعا دلم برای سبز بودن تنگ شده. الان فقط خاکستریام و حس میکنم هر رنگی بهم میخوره، بلافاصله خنثی میشه.
«در بیمارستان بستری شده بود. از آنجا بیرون آمده بود. دیگر نمیخواست بلوزهای سفید را ببیند، آن بویِ سکوت را احساس کند، مایل نبود هیچ چیزی در دهان، هیچچیزی در کپلها، هیچ چیزی در رگهایش وارد کنند. ناخوش نبود، چیز دیگری بود: خسته بود. خسته از ما، خسته از گذشتهٔ خود، خسته از زندگی.»
Forwarded from Sam Beckett
Which is the greater: the pain of being away from each other, or the pain of being with each other, crying at each other beauty? I suppose the last is the greater, otherwise we would of given up all hope of ever being anything else but miserable.
The Smeralinda's Billet Doux
[More Pricks than kicks]
The Smeralinda's Billet Doux
[More Pricks than kicks]
Forwarded from Tented
کاری که همیشه خوب بلد بودم و یادم نمیره، غرق شدنه. تا یجایی فکر میکردم چیزایی هست که توشون خوبم ولی الان بنظرم همیشه همون غرق شدنه بوده. همیشه همینجوری زیر بار همهچیز فقط نگاه میکنم و بیشتر فرو میرم تا آخرش با همهی اون باری که متحمل شدم یکی بشم. اینجوری هم نیست که شنا کردنو بلد نباشم. فقط از وقتی یادمه سعی میکردم به سطح آب نرسم چون خودم رو آدم خوبی نمیدونستم. هنوزم آدم خوبی نیستم ولی اینبار بهونهام فقط خستگیه. جونم داره در میاد.