"داری میگی افسردگی شدید داشت، درسته؟
فکر میکنم چیزی فراتر از افسردگی بود، مرگ رو میپسندید. برام ساعتها از مرگ میگفت، میگفت تجربهش کرده و هیچ چیز سختی دربارهش نیست. یه استراحت عمیق و طولانیه، فقط یه خداحافظی طولانیه با وجود داشتن."
فکر میکنم چیزی فراتر از افسردگی بود، مرگ رو میپسندید. برام ساعتها از مرگ میگفت، میگفت تجربهش کرده و هیچ چیز سختی دربارهش نیست. یه استراحت عمیق و طولانیه، فقط یه خداحافظی طولانیه با وجود داشتن."
"ما همیشه نمیتونیم آدم هارو کنار خودمون نگه داریم، اونا مثل عروسک مورد علاقه مون یا عکس های خاک خورده توی آلبوم نیستن که همیشه کنارمون بمونن، اونا متعلق به ما نیستن. آدما ها آدمن و یه روزی به همون راحتی که اومدن، خواهند رفت"
اگر نتونی احساس پوچی و خلأ درونت رو پر کنی و همهی اتفاقات نامتعادل و شکننده ای که پشت سره هم تکرار میشن رو احساس کنی چیکار میکنی؟
به کدوم نقطه تاریک ذهنت پناه میبری؟ راه برگشتی برای خودت میذاری؟
یا خودت به انتخاب خودت همه راه های برگشت به روشنایی رو تخریب میکنی؟
به کدوم نقطه تاریک ذهنت پناه میبری؟ راه برگشتی برای خودت میذاری؟
یا خودت به انتخاب خودت همه راه های برگشت به روشنایی رو تخریب میکنی؟
"Delphina: Sometime I wonder if there's point.
Arthur: A point?
Delphina: Of this, of me, of this nothingness that I'm supposedly living."
Arthur: A point?
Delphina: Of this, of me, of this nothingness that I'm supposedly living."
And that's the most frustrating thing about depression. It isn't always something you can fight back against with hope. It isn't even something-it's nothing. And you can't combat nothing. You can't fill it up. You can't cover it. It's just there, pulling the meaning out of everything. That being the case, all the hopeful, proactive solutions stat to sound completely insane in contrast to the scope of the problem.
تهیونگ تصور میکرد هنر، نجات بخش بهتریست،
فقط اگر آن را درک میکردند اما گرسنگی و مرگ قدرت ادراک مردم را گرفته بود
و اجازه نمیداد به چیزی جز بقا خود فکر کنند.
Leica by ziwon
فقط اگر آن را درک میکردند اما گرسنگی و مرگ قدرت ادراک مردم را گرفته بود
و اجازه نمیداد به چیزی جز بقا خود فکر کنند.
Leica by ziwon
«گارسن: پس اينجا جهنمه. هيچ وقت باور نمى كردم. يادتونه كه چه حرفهايى درباره ى جهنم مى زدن؟ جهنم پر از آتيش، شلاق هاى سيمى... گرزهاى داغ... چقدر مضحكه! به وسايل شكنجه هم احتياجى نيست. جهنم ديگرانن. جهنم شما هستين.»
Jean-Paul Sartre, No Exit
Jean-Paul Sartre, No Exit
I don't feel emotionally attached to anyone. i try to or pretend to but deep down i know I don't feel for anyone. I can easily remove people from my life and i just don't feel anything towards anyone.even my family.
It concerns me.
It concerns me.
"Stanislavski was right, you can find fresh pain every time you discover what you pretty much already know."