Honey pie
On March 23 1950 Italian poet Cesare Pavese wrote “Love is truly the great manifesto; the urge to be, to count for something, and, if death must come, to die valiantly, with acclamation—in short, to remain a memory. ” Five months later, he walked into a newspaper…
While I'm not sure taking off your shoes in a strange hotel room and swallowing too many sleeping pills is what I would call dying valiantly and with acclamation, it's the thought that counts.
I think about dying but I don't wanna die. Not even close. In fact my problem is the complete opposite. I want to live, I want to escape. I feel trapped and bored and claustrophobic. There's so much to see and so much to do but I smh still find myself doing nothing at all. I'm still here in this metaphorical bubble of existence and I can't quite figure out what the hell I'm doing or how to get out of it.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بات ناشناس ازم درباره زبان انگلیسی و منابعش سوال میپرسید
اونوقت این انگلیسی خوده منه:
اونوقت این انگلیسی خوده منه:
«اما اين زمين بيگناه نيست و مادر گناهكاران است و گاهوارهء همهی آتشها و گلوله ها و خونها و شلاقها است و من او را نمى بخشم زيرا ريشه هاى درخت من از خاك سياه اون غذا مى گيرند و از چشمه هاى زهرآلود او آب مى نوشند و سرانجام در بستر او خواهند پوسيد.»
- ملکوت نوشتهی بهرام صادقی
- ملکوت نوشتهی بهرام صادقی
Life is all about losing friends, the people you know. So, just that you get better at finding the ones worth suffering for.
در صحنهای از فیلم عشق و مرگ بوریس (وودی آلن) با سونیا (دایان کیتون) در مورد بدبینی خود راجع به خدا صحبت میکند:
بوریس: «سونیا! اگر خدایی نباشه چی؟»
سونیا: «بوریس دیمیتروویچ ! داری شوخی میکنی؟»
بوریس: «اگر ما فقط یک دسته آدمهای پوچ باشیم که بدون هیچ هدف و مقصودی این طرف و آن طرف میرویم چی؟»
سونیا: «اما اگر خدایی نباشه زندگی معنی نداره. دیگه چرا باید زندگی کرد؟ چرا خودمان رو نکشیم؟»
بوریس: «حالا بیا احساساتی نشیم. شاید حرف من اشتباه باشه. دوست ندارم مغزم رو بترکونم و بعد ببینم در روزنامه نوشتهاند که چیزی پیدا شده [به بالا اشاره میکند.]»
بوریس: «سونیا! اگر خدایی نباشه چی؟»
سونیا: «بوریس دیمیتروویچ ! داری شوخی میکنی؟»
بوریس: «اگر ما فقط یک دسته آدمهای پوچ باشیم که بدون هیچ هدف و مقصودی این طرف و آن طرف میرویم چی؟»
سونیا: «اما اگر خدایی نباشه زندگی معنی نداره. دیگه چرا باید زندگی کرد؟ چرا خودمان رو نکشیم؟»
بوریس: «حالا بیا احساساتی نشیم. شاید حرف من اشتباه باشه. دوست ندارم مغزم رو بترکونم و بعد ببینم در روزنامه نوشتهاند که چیزی پیدا شده [به بالا اشاره میکند.]»
Forwarded from -
sorry i was so grumpy today im just really peeved i didnt die in my sleep last night