“The bitter taste of loneliness filled my mouth as I laid in silence. Like a caged bird I felt trapped within the confines of trauma unable to reach out, afraid of everyone who could hurt me. All I wanted was to be safe yet being safe also meant being alone so the taste always seemed to linger in my mouth.”
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Albert Camus, Why I work in theatre (1959)
-زود باشید! پیشتاب کنید، سرهنگ! حالا نظر خودتان چیست، سرهنگ!
-به هر حال بهجای این سه نقطه ها میتوانستید کلمه بگذارید، این هم نظر من!
-چرندیات، سرهنگ! بازهم چرندیات! توی یک حکایت عاطفی نمیشود!
به ونگوگ ایراد نمیگیرید که کلیساهاش شکل مشخصی ندارد؟ یا به ولامنک بهخاطر خانه های روستایی داغانش! به بوش بهخاطر بامبول های بی سروتهش؟ به دوبوسی که ضرب به فلانش نیست؟ همینطور هونکر! من اصلا چنین حق هایی ندارم؟نه؟ فقط حق دارم قواعد را رعایت کنم؟ وزن های فرهنگستانی را؟ آدم جوش میآورد!
_گفت و گو با پروفسور ایگرگ نوشتهی لویی فردینان سلین
-به هر حال بهجای این سه نقطه ها میتوانستید کلمه بگذارید، این هم نظر من!
-چرندیات، سرهنگ! بازهم چرندیات! توی یک حکایت عاطفی نمیشود!
به ونگوگ ایراد نمیگیرید که کلیساهاش شکل مشخصی ندارد؟ یا به ولامنک بهخاطر خانه های روستایی داغانش! به بوش بهخاطر بامبول های بی سروتهش؟ به دوبوسی که ضرب به فلانش نیست؟ همینطور هونکر! من اصلا چنین حق هایی ندارم؟نه؟ فقط حق دارم قواعد را رعایت کنم؟ وزن های فرهنگستانی را؟ آدم جوش میآورد!
_گفت و گو با پروفسور ایگرگ نوشتهی لویی فردینان سلین
«شوپنهاور میگوید زندگی انسان بین «درد و رنج» و «ملال» در نوسان است. به این دلیل که تا وقتی چیزی را میخواهیم و نداریم، درد و رنج داریم. وقتی به دست میاوریم، ملالت برایمان ایجاد میشود ؛ شما همیشه باید ذخیرهٔ از لذّات داشته باشید. یعنی وقتی لذّت بخشی این لذّات ته کشید و شما را به ملال کشاند، بروید سراغ یک افق جدید و یک امر لذّت بخش نو. مگر اینکه لذّاتی باشند که واقعاً ملال آور نباشند و آدم بتواند همیشه از آنها لذّت ببرد
که در مورد خودم به دو لذت رسیده ام:
یکی کم کردن رنج انسانها
و دیگری حقیقت طلبی در حوزه های روانشناسی و اخلاق»
که در مورد خودم به دو لذت رسیده ام:
یکی کم کردن رنج انسانها
و دیگری حقیقت طلبی در حوزه های روانشناسی و اخلاق»
So, if you are too tired to speak, sit next to me because I, too, am fluent in silence.
-R. Arnold
-R. Arnold