Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک ویژگی سالمندی خارج شدن بدن از وضعیت هنجاری است. عارضهها در بدنها و ذهنها، حتی آنها که قبلاً بهنجار بودهاند پدیدار میشوند: هزینه درمانی و رفاهی بالا میرود، گوش و چشم نیاز به ابزار کمکی خواهند داشت؛ وجود درآمد حیاتی میشود؛ نبود پل و آسانسور و بود پله و محله ناهموارمیتواند موجب حبس در خانه شود. سالمندی را، که تقریباً برای همه محتوم است، در مدل اجتماعی-نسبی نوعی معلولیت به شمار میآورند.
سالمندان فراموششدگانی ناکارا و مصرفکننده به شمار میآیند. اگر بیمه بازنشستگی داشته باشند، حقوق کمی دارند که معمولاً ناکافی است و مکملی لازم؛ و اگر بیمه نباشند، بعد سالها کار، باید باز هم کار کنند. در ساختاری که همه چیز را پول و مولد بودن -و البته مولد برای چه کسی/چه چیزی؟- تعیین میکند، جایی برای بدنهای دورریختنی در کار نیست.
پیشروی بازار و دستاندازی به خدمات اجتماعی و کوچک کردن دامنه این خدمات، اگر امروز دودش در چشم بدنهای نامعلول نرود، فردا و در زمان سالمندی خواهد رفت. همین مبارزه برای بازپسگیری آنچه باید متعلق به همه مردم باشد را همین امروز ضروری میکند.
ویدئو از روزنامه شهروند
@CriticalDisabilityStudies1
سالمندان فراموششدگانی ناکارا و مصرفکننده به شمار میآیند. اگر بیمه بازنشستگی داشته باشند، حقوق کمی دارند که معمولاً ناکافی است و مکملی لازم؛ و اگر بیمه نباشند، بعد سالها کار، باید باز هم کار کنند. در ساختاری که همه چیز را پول و مولد بودن -و البته مولد برای چه کسی/چه چیزی؟- تعیین میکند، جایی برای بدنهای دورریختنی در کار نیست.
پیشروی بازار و دستاندازی به خدمات اجتماعی و کوچک کردن دامنه این خدمات، اگر امروز دودش در چشم بدنهای نامعلول نرود، فردا و در زمان سالمندی خواهد رفت. همین مبارزه برای بازپسگیری آنچه باید متعلق به همه مردم باشد را همین امروز ضروری میکند.
ویدئو از روزنامه شهروند
@CriticalDisabilityStudies1
خزائلی، آموزگار نابینا، عمری تلاش کرد و جنگید تا امکاناتی برای آموزش مناسب کودکان و نوجوانان و بزرگسالان نابینا فراهم شود. نام او، به عنوان یکی از پیشگامان آموزش مناسبسازی شده و فراگیر برای معلولان در ایران به یادگار بر مجتمعی آموزشی که خودش مدیریت میکرد و کتابخانه مجتمع گذاشته شد.
اما حالا فردی که «پول» دارد و در کنار سایر «خیرین» پهلوان پنبه مردمی عصر سیاستهای نولیبرالی و تعدیل ساختاری و کوچک کردن سطح خدمات و رسیدگی دولت به حوزه آموزش، بهداشت و رفاه عمومی شمرده میشود، قرار است هزینه بازسازی این مدرسه را بدهد، به قیمت تغییر نام مجتمع به نام خودش! آیا این چیزی جز حاکمیت و فرمانروایی پول است؟
دولت وظیفه دارد به امور رفاهی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی معلولان رسیدگی کند، نه این که در حالی که بودجه عمومی را حیف و میل میکند، برای تامین بودجه امور معلولان دست به دامن دیگران شود و به خاطر این پول، خواستههای فردی نامعلولان را به جامعه معلولان تحمیل کند.
درخواست زیر را، هر چند امیدی نیست، امضا کنید و اعتراض خود به تغییر نام مجتمع را اعلام نمایید:
https://www.karzar.net/14705
اما حالا فردی که «پول» دارد و در کنار سایر «خیرین» پهلوان پنبه مردمی عصر سیاستهای نولیبرالی و تعدیل ساختاری و کوچک کردن سطح خدمات و رسیدگی دولت به حوزه آموزش، بهداشت و رفاه عمومی شمرده میشود، قرار است هزینه بازسازی این مدرسه را بدهد، به قیمت تغییر نام مجتمع به نام خودش! آیا این چیزی جز حاکمیت و فرمانروایی پول است؟
دولت وظیفه دارد به امور رفاهی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی معلولان رسیدگی کند، نه این که در حالی که بودجه عمومی را حیف و میل میکند، برای تامین بودجه امور معلولان دست به دامن دیگران شود و به خاطر این پول، خواستههای فردی نامعلولان را به جامعه معلولان تحمیل کند.
درخواست زیر را، هر چند امیدی نیست، امضا کنید و اعتراض خود به تغییر نام مجتمع را اعلام نمایید:
https://www.karzar.net/14705
www.karzar.net
امضا کنید: کارزار مخالفت با هرگونه تغییر در نام و تابلوی آموزشگاه نابینایان دکتر محمد خزائلی
اخیراً در پی انتشار خبر «امکان تغییر نام آموزشگاه دانشمند شهیر نابینا، دکتر محمد خزائلی» به سبب کمک یکونیم میلیاردی خیر محترم (معادل ۱۰ الی ۱۵ درصد هزینه بازسازی در تکمیل تجدید بنای این آموزشگاه) جامعه فرهیختگان و عموم نابینایان در شوکی بزرگ فرو رفت و باعث…
به مناسبت ماه پذیرش وضعیت کمتوجهی و بیشفعالی
من، #معلولیت_در_یادگیری و #ADHD
اینا رو رو نه برای تعریف و مقدس کردن و نه برای تعمیم میگم نه برای رومانتیزه کردن چیزی. منظورم اینه که شرایط و برخورد در مورد من چقدر موثر بوده.طبق نقشه مغزی (E.E.G)، معلولیت در یادگیری سطح شدید دارم: ۷.۲۶ از ۱۰.
زیر ۶.۵ متوسطه و زیر ۳.۵ خفیفه. تروماتیک برین اینجری البته ندارم.
ادامه رو در Instant View بخونید:
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-ADHD-10-03
من، #معلولیت_در_یادگیری و #ADHD
اینا رو رو نه برای تعریف و مقدس کردن و نه برای تعمیم میگم نه برای رومانتیزه کردن چیزی. منظورم اینه که شرایط و برخورد در مورد من چقدر موثر بوده.طبق نقشه مغزی (E.E.G)، معلولیت در یادگیری سطح شدید دارم: ۷.۲۶ از ۱۰.
زیر ۶.۵ متوسطه و زیر ۳.۵ خفیفه. تروماتیک برین اینجری البته ندارم.
ادامه رو در Instant View بخونید:
https://telegra.ph/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-ADHD-10-03
Telegraph
به مناسبت ماه پذیرش وضعیت کمتوجهی و بیشفعالی: من، معلولیت در یادگیری و ADHD
به مناسبت ماه پذیرش وضعیت کمتوجهی و بیشفعالی من، #معلولیت_در_یادگیری و #ADHD اینا رو رو نه برای تعریف و مقدس کردن و نه برای تعمیم میگم نه برای رومانتیزه کردن چیزی. منظورم اینه که شرایط و برخورد در مورد من چقدر موثر بوده.طبق نقشه مغزی (E.E.G)، معلولیت…
چرا تحلیل رفتار کاربردی (ABA) برای افراد اوتیستیک زیانآور است؟
https://autisticscienceperson.com/why-aba-therapy-is-harmful-to-autistic-people/
https://autisticscienceperson.com/why-aba-therapy-is-harmful-to-autistic-people/
Autistic Science Person
Why ABA Therapy is Harmful to Autistic People
You may have heard of “Applied Behavioral Analysis therapy.” You might think that it must be good for your child because a lot of teachers, therapists, and doctors have endorse it for a…
پائیز
خواننده: پری زنگنه
آهنگساز: بابک بیات
شعر: ایرج جنتی
ارکستراسیون: مرتضی حنانه
https://youtu.be/fcZhF8UagC4
خواننده: پری زنگنه
آهنگساز: بابک بیات
شعر: ایرج جنتی
ارکستراسیون: مرتضی حنانه
https://youtu.be/fcZhF8UagC4
YouTube
Paeez - پاییز / بابک بیات / مرتضی حنانه / پری زنگنه
" پاییزی "
ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی
ملودی از : بابک بیات
تنظیم ؛ ارکستراسیون و رهبر ارکستر : مرتضی حنانه
خواننده : بانو پری زنگنه
ترانه سرا : ایرج جنتی عطایی
ملودی از : بابک بیات
تنظیم ؛ ارکستراسیون و رهبر ارکستر : مرتضی حنانه
خواننده : بانو پری زنگنه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۰ سپتامبر (۱۹۴۵) روز تولد خوزه فیلیسیانو، نغمهپرداز پورتوریکویی و یکی از برجستهترین نوازندگان گیتار آکوستیک است. خوزه فیلیسیانو نابینا متولد شد و کودکی خود را در هارلم شرقی یا هیسپانیک هارلم نیویورک گذراند. محلهای که هرچند در سه دهه اخیر در فرایند اعیانی شدن است، اما در گذشته یکی از حاشیهایترین محلات نیویورک و محل سکونت مهاجران آمریکای جنوبی بوده است.
خوزه در کودکی موسیقی را با یادگیری و نواختن خودآموخته و بدون مربی آکاردئون شروع کرد. پدرش با دیدن علاقه او، برایش گیتاری خرید تا خوزه جدیتر موسیقی را دنبال کند.
ترانه کولی (The gypsy)، که میبینید و میشنوید، از معروفترین آثار فلیسیانو است و ملودی آن برای اغلب ما آشنا.
ایرج جنتی عطایی روی این ملودی، ترانه وطن را در فضای انقلابی دهه پنجاه نوشت و واروژ هاخباندیان (واروژان) آن را تنظیم کرد و در سال ۵۸ با صدای داریوش منتشر شد.
خوزه در کودکی موسیقی را با یادگیری و نواختن خودآموخته و بدون مربی آکاردئون شروع کرد. پدرش با دیدن علاقه او، برایش گیتاری خرید تا خوزه جدیتر موسیقی را دنبال کند.
ترانه کولی (The gypsy)، که میبینید و میشنوید، از معروفترین آثار فلیسیانو است و ملودی آن برای اغلب ما آشنا.
ایرج جنتی عطایی روی این ملودی، ترانه وطن را در فضای انقلابی دهه پنجاه نوشت و واروژ هاخباندیان (واروژان) آن را تنظیم کرد و در سال ۵۸ با صدای داریوش منتشر شد.
🎞 کلاسی تقسیم شده
این مستند یک ساعته، داستانیه از کار جین الیوت، معلم کلاس سوم در مدرسهای در یک شهر کوچک سفیدپوست. جین بعد از ترور مارتین لوتر کینگ، به فکر میافته آیا کارایی که برای آموزش علیه نژادپرستی در کلاسش انجام میده به اندازه کافی موثر هستن یا نه و فکر میکنه باید عمیقتر بشن.
جین یک سناریو طراحی میکنه. فرداش میره سر کلاس و بچههای کلاس سومی رو به دو گروه تقسیم میکنه. چشمآبیها و چشم قهوهایها.
و میگه امروز روز چشم آبی هاست و فردا روز چشم قهوهایها. قواعدی تبعیضآمیز وضع میکنه و در خلال تدریس هم برخوردهای تبعیضآمیز میکنه و حرفهای کلیشهای مثبت درباره چشمآبیها و منفی درباره چشمقهوهایها میزنه. و فرداش بالعکس.
ساختاری بر بچههای سفیدپوست که تا قبل اون در موقعیتی کمابیش برابر و مشابه بودن حاکم میشه. انتظاراتشون از هم و از خودشون، حسشون نسبت به همدیگه، اعتماد به نفسشون، عملکرد درسی شون و ... همه و همه متأثر میشه.
در بخشی از فیلم همون بچهها که بزرگ شدن و جین رو میبینیم که بعد سالها دور هم جمع شدن و از اون تجربه و اثرش بر زندگیشون میگن. در بخشی دیگه هم همین فعالیت رو برای کارکنان یک زندان اجرا میشه.
نکته: این فعالیت ممکنه به بچهها آسیب بزنه، اما شکلهای بهتری ازش طراحی شده که کمریسکتر و مناسبترن هم برای کار با بچهها و هم برای کار با بزرگسالان.
https://www.pbs.org/wgbh/frontline/film/class-divided/
این مستند یک ساعته، داستانیه از کار جین الیوت، معلم کلاس سوم در مدرسهای در یک شهر کوچک سفیدپوست. جین بعد از ترور مارتین لوتر کینگ، به فکر میافته آیا کارایی که برای آموزش علیه نژادپرستی در کلاسش انجام میده به اندازه کافی موثر هستن یا نه و فکر میکنه باید عمیقتر بشن.
جین یک سناریو طراحی میکنه. فرداش میره سر کلاس و بچههای کلاس سومی رو به دو گروه تقسیم میکنه. چشمآبیها و چشم قهوهایها.
و میگه امروز روز چشم آبی هاست و فردا روز چشم قهوهایها. قواعدی تبعیضآمیز وضع میکنه و در خلال تدریس هم برخوردهای تبعیضآمیز میکنه و حرفهای کلیشهای مثبت درباره چشمآبیها و منفی درباره چشمقهوهایها میزنه. و فرداش بالعکس.
ساختاری بر بچههای سفیدپوست که تا قبل اون در موقعیتی کمابیش برابر و مشابه بودن حاکم میشه. انتظاراتشون از هم و از خودشون، حسشون نسبت به همدیگه، اعتماد به نفسشون، عملکرد درسی شون و ... همه و همه متأثر میشه.
در بخشی از فیلم همون بچهها که بزرگ شدن و جین رو میبینیم که بعد سالها دور هم جمع شدن و از اون تجربه و اثرش بر زندگیشون میگن. در بخشی دیگه هم همین فعالیت رو برای کارکنان یک زندان اجرا میشه.
نکته: این فعالیت ممکنه به بچهها آسیب بزنه، اما شکلهای بهتری ازش طراحی شده که کمریسکتر و مناسبترن هم برای کار با بچهها و هم برای کار با بزرگسالان.
https://www.pbs.org/wgbh/frontline/film/class-divided/
FRONTLINE
A Class Divided
The day after Martin Luther King, Jr. was killed, third-grade teacher Jane Elliott gave her class an unforgettable lesson in discrimination.
سخنرانیهای تد معمولاً فاز آدمخفنای طبقه متوسطی و انگیزشی دارن. اما بینشون گاهی چیزهای قابل توجهی هم پیدا میشه.
سخنرانی کری یکی از این نمونههاست. کری در ۳۵ سالگی تشخیص میگیره. جز مشکلاتی که تشخیص اشتباه و داروهای اشتباهتر برای کری ایجاد کردن، هر چند دیر نیست، عمری گذشته، با خودی که به رسمیت شناخته نشده.
https://youtu.be/cF2dhWWUyQ4
سخنرانی کری یکی از این نمونههاست. کری در ۳۵ سالگی تشخیص میگیره. جز مشکلاتی که تشخیص اشتباه و داروهای اشتباهتر برای کری ایجاد کردن، هر چند دیر نیست، عمری گذشته، با خودی که به رسمیت شناخته نشده.
https://youtu.be/cF2dhWWUyQ4
YouTube
Invisible Diversity: A Story Of Undiagnosed Autism | Carrie Beckwith-Fellows | TEDxVilnius
What is autism and why is it difficult to get it diagnosed? In her talk Carrie shares her own personal journey towards diagnosis of autism: why it took 35 years, and what are the root causes for such invisible diversity?
Carrie Beckwith-Fellows is a freelance…
Carrie Beckwith-Fellows is a freelance…
چند کلمه درباره مدل نسبی-اجتماعی معلولیت؛ به مناسبت هفته نابینایان
غرض این نیست که نابینایی را وضعیتی مطلوب نشان دهم. و البته نابینایی هم الزاماً نامطلوب نیست. بحث این است که امروزه نابینایی تا چه حد موضوعی وابسته به وضعیتی زیستشناختی است و تا چه حد ناشی از به کار گرفته نشدن تکنولوژیها و منابع برای فراهم کردن امکانات بدیل.
مدل اجتماعی-نسبی معلولیت روی همین موضوعات انگشت میگذارد. یعنی:
📍اولاً این که فردی تا چه حد معلول است، ناشی از میزان تعارض شرایط بیرونی و محیطی با ویژگیها و نیازهای فرد دارای عارضه است.
📍ثانیاً بسته به موقعیت است. مثلاً داشتن معلولیت نبود انطباق در محیط هرچند در زمینههایی محدودیت ایجاد میکند، به معنای محدودیت درزمینه های دیگر نیست.
ثالثاً، مرز بین آنچه اختلال خوانده میشود و آنچه اختلال به شمار نمیآید، و سامانی که بر پایه نرمال بودن ایجاد شده، خودسرانه، تاریخی و متاثر از تواناییهای اکثریت است.
متن کامل را در Instant View بخوانید:
https://telegra.ph/%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-10-18
غرض این نیست که نابینایی را وضعیتی مطلوب نشان دهم. و البته نابینایی هم الزاماً نامطلوب نیست. بحث این است که امروزه نابینایی تا چه حد موضوعی وابسته به وضعیتی زیستشناختی است و تا چه حد ناشی از به کار گرفته نشدن تکنولوژیها و منابع برای فراهم کردن امکانات بدیل.
مدل اجتماعی-نسبی معلولیت روی همین موضوعات انگشت میگذارد. یعنی:
📍اولاً این که فردی تا چه حد معلول است، ناشی از میزان تعارض شرایط بیرونی و محیطی با ویژگیها و نیازهای فرد دارای عارضه است.
📍ثانیاً بسته به موقعیت است. مثلاً داشتن معلولیت نبود انطباق در محیط هرچند در زمینههایی محدودیت ایجاد میکند، به معنای محدودیت درزمینه های دیگر نیست.
ثالثاً، مرز بین آنچه اختلال خوانده میشود و آنچه اختلال به شمار نمیآید، و سامانی که بر پایه نرمال بودن ایجاد شده، خودسرانه، تاریخی و متاثر از تواناییهای اکثریت است.
متن کامل را در Instant View بخوانید:
https://telegra.ph/%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-10-18
Telegraph
چند کلمه درباره مدل نسبی-اجتماعی معلولیت؛ به مناسبت هفته نابینایان
(با احترام به هلن کلر، نویسنده و آموزگار نابینا و ناشنوای سوسیالیست و معلم زبانش آنه سولیوان) تا پیش از کشف و بعدتر به کنترل درآوردن آتش، با غروب آفتاب و تاریکی، امکان دیدن وجود نداشت. حتی تا قبل از اختراع و تولید انبوه لامپهای خلأ و برقکشی نیز استفاده…
توانخواه، توانجو، توانیاب، توانپو، روشندل، فرشتههای زمینی و ... همگی غلطانداز و نادرستاند. این کلمهها و ترکیبها همزمان با نامطلوب فرض کردن تعمیمگرانه وضعیت و هویت معلولیت (که خودش تواناپرستانهست)، سعی در حفظ نوعی نزاکت سیاسی مزورانه هم دارند.
این نزاکت بیشتر زبانبازانه و مزورانهست. این نزاکت همچنان معلولیت را نقصان و کمتر بودنی میداند که گویی با عباراتی با ظاهر قشنگ، میشود جای آن نقصان را پر کرد یا پوشاند. در حالی که نقصان نه در افراد معلول، بلکه در جامعهای است که تفاوت را نمیپذیرد.
نیازهای ویژه هم هرچند کمتر چالشبرانگیز، اما مسألهدار است.
ویژه یعنی چه؟
آیا اگر شما برای فهمیدن فیلم زیرنویس روش میکنید، در شب از چراغ استفاده میکنید، به جای پله از آسانسور استفاده میکنید، از روی پل رد میشوید و ... . اسمش را میگذارید نیاز ویژه؟
بله، ممکن است با نگفتن این، نیازهای افراد معلول تقلیل داده شوند. اما باید دقت کرد این مفهوم بدل به ذهنیت و رفتاری که توجه به نیازهای معلولان را امر «ویژه» و «خاص» تعریف میکند، نشود. توجه به نیازهای معلولان، مثل بقیه باید بدل به امری عادی و روزمره شود.
این نزاکت بیشتر زبانبازانه و مزورانهست. این نزاکت همچنان معلولیت را نقصان و کمتر بودنی میداند که گویی با عباراتی با ظاهر قشنگ، میشود جای آن نقصان را پر کرد یا پوشاند. در حالی که نقصان نه در افراد معلول، بلکه در جامعهای است که تفاوت را نمیپذیرد.
نیازهای ویژه هم هرچند کمتر چالشبرانگیز، اما مسألهدار است.
ویژه یعنی چه؟
آیا اگر شما برای فهمیدن فیلم زیرنویس روش میکنید، در شب از چراغ استفاده میکنید، به جای پله از آسانسور استفاده میکنید، از روی پل رد میشوید و ... . اسمش را میگذارید نیاز ویژه؟
بله، ممکن است با نگفتن این، نیازهای افراد معلول تقلیل داده شوند. اما باید دقت کرد این مفهوم بدل به ذهنیت و رفتاری که توجه به نیازهای معلولان را امر «ویژه» و «خاص» تعریف میکند، نشود. توجه به نیازهای معلولان، مثل بقیه باید بدل به امری عادی و روزمره شود.
یک نمونه از تفسیر سوگیرانه در علوم عصبشناختی و مدعای بیاساس پارادایم پاتولوژیک درباره پایبندی به «علم تجربی بیطرف».
عنوان مقاله: اتصال تمپوروپاریتال سمت راست عامل پیشگیری از تخطی اخلاقی در افراد دارای اختلال اوتیسم
(در عبارت بالا از کلمه اختلال صرفاً به خاطر این که در عنوان و متن مقاله به کار رفته، استفاده کردم. اوتیسم اختلال نیست، معلولیته)
در این مطالعه با استفاده از ترکیب دادههای MRI کارکردی (fMRI) از اتصال تمپوروپاریتال سمت راست و تحلیل شباهت بازنمایی (RSA روشی برای تفکیک لایههای مختلف تصویر) و مدلسازی محاسباتی، تصمیمگیری اخلاقی در افراد (به قول مقاله) دارای اختلال اوتیسم و افراد (باز هم به قول مقاله) «سالم» که گروه کنترل هستن بررسی شده.
در تصمیمگیری اخلاقی دو موقعیت پیش روی گروه مورد مطالعه و گروه کنترل گذاشته شده و دادههایی از مغز هنگام تصمیمگیری با استفاده از تکنیکهای پیشگفته جمعآوری و تحلیل شدن. من از ذکر جزییات خودداری میکنم (لینک مقاله هست و میتونید اگر خواستید رجوع کنید) و صرفاً به اون بخش که مربوط به این یادداشت کوتاهه میپردازم.
موقعیتها:
۱. موقعیتی که افراد در ازای یک تصمیم اخلاقی متحمل هزینه فردی میشن.
۲. موقعیتی که افراد در ازای یک تصمیم غیراخلاقی منفعت شخصی میبرن.
نتیجه نشون داده که در مقایسه با افراد غیراوتیستیک، افراد اوتیستیک تمایل کمتری به گرفتن تصمیمات غیراخلاقی دارن و اتصال تمپوروپاریتال سمت راست در این رفتار موثره.
اما نوع بیان و صورتبندی این موضوع در مقاله بسیار جالب توجهه. ترجمه بخشی از چکیده و بخشی از جمعبندی مقاله رو میارم براتون. به واژههایی که برجسته کردم دقت کنید:
از چکیده:
«در مقایسه با افراد سالم [گروه] کنترل (healthy control group)، افراد دارای اختلال طیف اوتیسم بیشتر تمایل دارند فرصت به دستآوردن نفع نامشروع با تکیه بر انگیزهای نادرست را رد کنند. مدلسازی محاسباتی نشان میدهد این تصمیم حاصل وزندهی سنگینتر (heavily weighing) هم به مقدار نفع فردی [در آن موقعیت] و هم به آن انگیزه نادرست است. این موضوع میتواند نشانگر آن باشد که افراد دارای اختلال طیف اوتیسم به خاطر این که از تبعات منفی رفتارهایشان ارزیابی شدیدتری (more severely) دارند از قاعدهای که استفاده از انگیزه نادرست را رد میکند پیروی میکنند.»
از جمعبندی:
«ما نشان میدهیم که افراد دارای اختلال طیف اوتیسم در پیروی از یک قاعده اخلاقی انعطافناپذیرتر (inflexible) هستند، حتی اگر عمل غیراخلاقی به آنها نفعی برساند. و نگرانی بیشتری نسبت به دست آوردهای نامشروع و هزینههای اخلاقی خود دارند. [...] این یافتهها به فهم ما درباره ریشههای عصب-زیستشناختی رفتارهای اخلاقی غیرعادی (atypical) افراد دارای اختلال طیف اوتیسم عمق بیشتری میبخشد.»
سوال اینجاست که آیا هم از حیث عملی و کارکردی و هم از حیث نظری، این نوع از ارزیابی افراد اوتیستیک در تصمیمات مفیدتر نیست؟ آیا این تصمیمات دیگرخواهانهتر نیستند؟ آیا این شکل تصمیمگیری خلاف کلیشه «خودخواهی» و «نداشتن همدلی» که نسبت داده میشه به افراد اوتیستیک نیست؟
من مدعی نیستم که این یافتهها رو باید برای اثبات یا تایید کلیشههای مثبت به کار برد. اما معتقدم تفسیر یافتههای این مطالعه به شدت سوگیرانه انجام شده. نتنها از یافتهها برای به چالش کشیدن کلیشههای پاتولوژیک/مرضی استفاده نشده، بلکه از این پیشفرضهای مرضی به شکلی ضمنی استفاده شده تا تفاوت و تمایز در نحوه گرفتن تصمیم اخلاقی (حتی در امری که احتمالاً نشانی از یک ویژگی هرچند غیرقابل تعمیم اما مثبت داره) به منزله یک امر غیرعادی و افراطی در نظر گرفته بشه.
https://www.jneurosci.org/content/41/8/1699?cf_chl_captcha_tk=C5K54.yoE_NMR7xuxnG05YEZbIMNcdj_nprfKg.Yebs-1637312162-0-gaNycGzNCL0
عنوان مقاله: اتصال تمپوروپاریتال سمت راست عامل پیشگیری از تخطی اخلاقی در افراد دارای اختلال اوتیسم
(در عبارت بالا از کلمه اختلال صرفاً به خاطر این که در عنوان و متن مقاله به کار رفته، استفاده کردم. اوتیسم اختلال نیست، معلولیته)
در این مطالعه با استفاده از ترکیب دادههای MRI کارکردی (fMRI) از اتصال تمپوروپاریتال سمت راست و تحلیل شباهت بازنمایی (RSA روشی برای تفکیک لایههای مختلف تصویر) و مدلسازی محاسباتی، تصمیمگیری اخلاقی در افراد (به قول مقاله) دارای اختلال اوتیسم و افراد (باز هم به قول مقاله) «سالم» که گروه کنترل هستن بررسی شده.
در تصمیمگیری اخلاقی دو موقعیت پیش روی گروه مورد مطالعه و گروه کنترل گذاشته شده و دادههایی از مغز هنگام تصمیمگیری با استفاده از تکنیکهای پیشگفته جمعآوری و تحلیل شدن. من از ذکر جزییات خودداری میکنم (لینک مقاله هست و میتونید اگر خواستید رجوع کنید) و صرفاً به اون بخش که مربوط به این یادداشت کوتاهه میپردازم.
موقعیتها:
۱. موقعیتی که افراد در ازای یک تصمیم اخلاقی متحمل هزینه فردی میشن.
۲. موقعیتی که افراد در ازای یک تصمیم غیراخلاقی منفعت شخصی میبرن.
نتیجه نشون داده که در مقایسه با افراد غیراوتیستیک، افراد اوتیستیک تمایل کمتری به گرفتن تصمیمات غیراخلاقی دارن و اتصال تمپوروپاریتال سمت راست در این رفتار موثره.
اما نوع بیان و صورتبندی این موضوع در مقاله بسیار جالب توجهه. ترجمه بخشی از چکیده و بخشی از جمعبندی مقاله رو میارم براتون. به واژههایی که برجسته کردم دقت کنید:
از چکیده:
«در مقایسه با افراد سالم [گروه] کنترل (healthy control group)، افراد دارای اختلال طیف اوتیسم بیشتر تمایل دارند فرصت به دستآوردن نفع نامشروع با تکیه بر انگیزهای نادرست را رد کنند. مدلسازی محاسباتی نشان میدهد این تصمیم حاصل وزندهی سنگینتر (heavily weighing) هم به مقدار نفع فردی [در آن موقعیت] و هم به آن انگیزه نادرست است. این موضوع میتواند نشانگر آن باشد که افراد دارای اختلال طیف اوتیسم به خاطر این که از تبعات منفی رفتارهایشان ارزیابی شدیدتری (more severely) دارند از قاعدهای که استفاده از انگیزه نادرست را رد میکند پیروی میکنند.»
از جمعبندی:
«ما نشان میدهیم که افراد دارای اختلال طیف اوتیسم در پیروی از یک قاعده اخلاقی انعطافناپذیرتر (inflexible) هستند، حتی اگر عمل غیراخلاقی به آنها نفعی برساند. و نگرانی بیشتری نسبت به دست آوردهای نامشروع و هزینههای اخلاقی خود دارند. [...] این یافتهها به فهم ما درباره ریشههای عصب-زیستشناختی رفتارهای اخلاقی غیرعادی (atypical) افراد دارای اختلال طیف اوتیسم عمق بیشتری میبخشد.»
سوال اینجاست که آیا هم از حیث عملی و کارکردی و هم از حیث نظری، این نوع از ارزیابی افراد اوتیستیک در تصمیمات مفیدتر نیست؟ آیا این تصمیمات دیگرخواهانهتر نیستند؟ آیا این شکل تصمیمگیری خلاف کلیشه «خودخواهی» و «نداشتن همدلی» که نسبت داده میشه به افراد اوتیستیک نیست؟
من مدعی نیستم که این یافتهها رو باید برای اثبات یا تایید کلیشههای مثبت به کار برد. اما معتقدم تفسیر یافتههای این مطالعه به شدت سوگیرانه انجام شده. نتنها از یافتهها برای به چالش کشیدن کلیشههای پاتولوژیک/مرضی استفاده نشده، بلکه از این پیشفرضهای مرضی به شکلی ضمنی استفاده شده تا تفاوت و تمایز در نحوه گرفتن تصمیم اخلاقی (حتی در امری که احتمالاً نشانی از یک ویژگی هرچند غیرقابل تعمیم اما مثبت داره) به منزله یک امر غیرعادی و افراطی در نظر گرفته بشه.
https://www.jneurosci.org/content/41/8/1699?cf_chl_captcha_tk=C5K54.yoE_NMR7xuxnG05YEZbIMNcdj_nprfKg.Yebs-1637312162-0-gaNycGzNCL0
Journal of Neuroscience
Right Temporoparietal Junction Underlies Avoidance of Moral Transgression in Autism Spectrum Disorder
Autism spectrum disorder (ASD) is characterized by a core difference in theory-of-mind (ToM) ability, which extends to alterations in moral judgment and decision-making. Although the function of the right temporoparietal junction (rTPJ), a key neural marker…
طیف اوتیسم را چطور تصور کنیم؟
تقسیمبندی اوتیسم به شدید و متوسط و خفیف یا سطح یک و دو و سه اشتباه است.
فرض این تقسیمبندی آن است که اوتیسم طیفی خطی است و یک سر آن اوتیسم شدید یا عملکرد پایین (severe یا low-functioning) و سر دیگر طیف اوتیسم خفیف یا عملکرد بالا (high-functioning) است.
اما این نگاه کلیشهای و تقلیلگراست.
برای درک بهتر طیف اوتیسم آن را به صورت دایرهای تصور کنید که چهار حوزه را پوشش میدهد:
مهارتهای حرکتی، درک و دریافت، عملکرد اجرایی، حسها و زبان. افراد اوتیستیک در هر یک از این پنج زمینه میتوانند در جایی از طیف باشند.
مثلاً یک نفر میتواند سطح بالای مربوط به مهارتهای حرکتی یا زبان داشته باشد، اما دارای حساسیت زیاد به نور و صدا باشد.
@criticaldisabilitystudies1
تقسیمبندی اوتیسم به شدید و متوسط و خفیف یا سطح یک و دو و سه اشتباه است.
فرض این تقسیمبندی آن است که اوتیسم طیفی خطی است و یک سر آن اوتیسم شدید یا عملکرد پایین (severe یا low-functioning) و سر دیگر طیف اوتیسم خفیف یا عملکرد بالا (high-functioning) است.
اما این نگاه کلیشهای و تقلیلگراست.
برای درک بهتر طیف اوتیسم آن را به صورت دایرهای تصور کنید که چهار حوزه را پوشش میدهد:
مهارتهای حرکتی، درک و دریافت، عملکرد اجرایی، حسها و زبان. افراد اوتیستیک در هر یک از این پنج زمینه میتوانند در جایی از طیف باشند.
مثلاً یک نفر میتواند سطح بالای مربوط به مهارتهای حرکتی یا زبان داشته باشد، اما دارای حساسیت زیاد به نور و صدا باشد.
@criticaldisabilitystudies1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوتیسم پیچیدگیهای زیادی داره، و نمیخوام تقلیل بدم این پیچیدگیها رو. اما بخشی از مناسبسازی واقعاً به همین سادگیه. کافیه منطق عوض بشه و جای این که «بیا زورکی صدا و نور و سایر ورودیهای حسی رو تحمل کن تا عادت کنی» (که عادت هم نمیکنیم)، کافیه اون ورودیها تغییر کنن و نَرم بشن و ملاحظاتی مثل کاهش تولید صدا توسط ماشینها و ابزارها یا آکوستیکسازی محیطی در جاهای شلوغ و پر رفتوآمد در نظر گرفته بشن.
این واقعاً برای همه مفید خواهد بود و از سرسام گرفتن آدمای نوروتیپیکال هم جلوگیری میکنه.
اما خوب این خرج داره، ولی اون توانبخشیها دخل داره.
این واقعاً برای همه مفید خواهد بود و از سرسام گرفتن آدمای نوروتیپیکال هم جلوگیری میکنه.
اما خوب این خرج داره، ولی اون توانبخشیها دخل داره.
📚 یافتههای یک تحقیق درباره تجربه افراد اوتیستیک دارای سابقه اشتغال از بازگو کردن اوتیستیک بودنش در محل کار
به واسطه واکنشها و بازخوردهای منفی، خیلی از افراد اوتیستیک در واقعیت جرات نمیکنن بگن اوتیستیکن. تحقیقی در انگلستان با استفاده از روش کّمی و پرسش نامههای آنلاین انجام شده و به همین موضوع میپردازه.
پاسخ دهندگان اغلب زنان سفید اوتیستیک بودن.
(انگلستان در مقایسه با اغلب کشورها، حتی بسیاری از کشورهای توسعه یافته، پذیرایی بیشتری نسبت به معلولیتها و همچنین اوتیسم داره. وقتی یافتههای ناامیدکننده زیر رو درباره انگلستان میبینیم، احتمالاً میتونیم حدس بزنیم که اوضاع در کشورهایی مثل ایران که روانشناسی تجاری و صنعت توانبخشی و پزشکان مشروعیت تام و تمام و بیچون و چرا دارن، اوضاع چقدر بدتره.)
🖊 یافتهها:
🔸فقط یک سوم افراد اوتیستیک دارای سابقه اشتغال، در محل کارشون به شکل عمومی گفتن اوتیستیکن و بقیه یا نگفتن یا به شکل انتخابی و به عنوان یک موضوع خصوصی به افرادی معدود گفتن.
🔸اغلب افراد اوتیستیک که حرفی زدن، یا بعد استخدام گفتن یا در در فرآیندهای کتبی استخدام و به ندرت کسی در مصاحبه رو در رو جرات کرده بگه اوتیستیکه.
🔸 عده زیادی از کسایی که گفتن تنها بعد از مواجه شدن با مشکل در محل کار گفتن اوتیستیکن.
🔸تنها یک سوم کسایی که گفتن، معتقدن بعدش تغییراتی اتفاق افتاده که مثبت بوده و این تغییرات هم خیلی با استقبال بقیه همراه نبوده.
https://www.liebertpub.com/doi/full/10.1089/aut.2020.0063
به واسطه واکنشها و بازخوردهای منفی، خیلی از افراد اوتیستیک در واقعیت جرات نمیکنن بگن اوتیستیکن. تحقیقی در انگلستان با استفاده از روش کّمی و پرسش نامههای آنلاین انجام شده و به همین موضوع میپردازه.
پاسخ دهندگان اغلب زنان سفید اوتیستیک بودن.
(انگلستان در مقایسه با اغلب کشورها، حتی بسیاری از کشورهای توسعه یافته، پذیرایی بیشتری نسبت به معلولیتها و همچنین اوتیسم داره. وقتی یافتههای ناامیدکننده زیر رو درباره انگلستان میبینیم، احتمالاً میتونیم حدس بزنیم که اوضاع در کشورهایی مثل ایران که روانشناسی تجاری و صنعت توانبخشی و پزشکان مشروعیت تام و تمام و بیچون و چرا دارن، اوضاع چقدر بدتره.)
🖊 یافتهها:
🔸فقط یک سوم افراد اوتیستیک دارای سابقه اشتغال، در محل کارشون به شکل عمومی گفتن اوتیستیکن و بقیه یا نگفتن یا به شکل انتخابی و به عنوان یک موضوع خصوصی به افرادی معدود گفتن.
🔸اغلب افراد اوتیستیک که حرفی زدن، یا بعد استخدام گفتن یا در در فرآیندهای کتبی استخدام و به ندرت کسی در مصاحبه رو در رو جرات کرده بگه اوتیستیکه.
🔸 عده زیادی از کسایی که گفتن تنها بعد از مواجه شدن با مشکل در محل کار گفتن اوتیستیکن.
🔸تنها یک سوم کسایی که گفتن، معتقدن بعدش تغییراتی اتفاق افتاده که مثبت بوده و این تغییرات هم خیلی با استقبال بقیه همراه نبوده.
https://www.liebertpub.com/doi/full/10.1089/aut.2020.0063
Autism in Adulthood
“People Might Understand Me Better”: Diagnostic Disclosure Experiences of Autistic Individuals in the Workplace | Autism in Adulthood
Background: Autistic individuals face challenges in the workplace, particularly related to social communication. Diagnostic disclosure may mitigate these challenges, but it also exposes individuals to potential discrimination. This study aimed to share the…
وقتی مبانی، مفروضات و روشها و رویکردهای رایج گفتارمحور در زبان و گفتاردرمانی رو نقد میکنیم، کسبه توانبخشی جریان اصلی میگن شما متخصص نیستید. باشه قبول.
ما متخصص نیستیم، اما اینا حرفهای متخصصان گفتاردرمانی پیشرو و مترقی هم هست. این یک نمونهشه، از امیلی لیز، که خودش اوتیستیکه و با افراد اوتیستیک کار میکنه:
نگرش [جریان اصلی] زبان و گفتار درمانی، یعنی اینکه تنها یک شیوه برای معاشرت، توجه کردن، داشتن دوستان، بازی کردن و مکالمه کردن وجود دارد، همچنان درحال ایجاد آسیبهای عاطفی در بزرگسالان و کودکان دارای تنوععصبشناختی و اوتیستیک است.
این نگرش مبتنی بر تواناپرستی و عصبهنجاریبودگی است.
ما متخصص نیستیم، اما اینا حرفهای متخصصان گفتاردرمانی پیشرو و مترقی هم هست. این یک نمونهشه، از امیلی لیز، که خودش اوتیستیکه و با افراد اوتیستیک کار میکنه:
نگرش [جریان اصلی] زبان و گفتار درمانی، یعنی اینکه تنها یک شیوه برای معاشرت، توجه کردن، داشتن دوستان، بازی کردن و مکالمه کردن وجود دارد، همچنان درحال ایجاد آسیبهای عاطفی در بزرگسالان و کودکان دارای تنوععصبشناختی و اوتیستیک است.
این نگرش مبتنی بر تواناپرستی و عصبهنجاریبودگی است.
انزجاردرمانی: شکنجهای با ادعای درمان
(به دو تصویر بالا هم نگاه کنید)
(هشدار: دارای محتوای ناراحت کننده. اولین بار که برخی از چیزی که در ادامه مینویسم را خواندم، تا چند روز ناخوش بودم. بنابراین بخش آزار دهنده محتوا را پوشاندهام. پر صورتی که آمادگی دارید و میتوانید تحمل کنید، انگشت خود را روی خطوط محو که جای آن نقطههای در حرکت وجود دارند نگه دارید)
رفتارگرایی رویکردی در روانشناسی است که بر شرطیسازی تاکید دارد و روشهای متنوعی از اقدامات موسوم به درمانی، از این رویکرد نشأت گرفتهاند که همگی بر پاداش و تنبیه مبتنی هستند.
در این روشها و تکنیکها، از حوزه فرزند پروری گرفته تا کودکان و بزرگسالان دارای معلولیت و بیماریهای روانی منطق و مفروضات کلی این است:
۱. رفتار یا نشانههایی نامطلوب در فرد وجود دارد
۲. این رفتار و نشانهها باید با رفتارهای مطلوب جایگزین شوند.
۳. برای این جایگزینی باید انجام رفتار مطلوب تشویق شود
۴. برای حذف رفتار نامطلوب میتوان از تنبیه و محرومیت استفاده کرد.
یکی از این روشها ABA (تحلیل رفتار کاربردی) و شکل تعدیل شده تر آن یعنی PBS (تقویت رفتاری مثبت) است که قبلاً و در پستهای پیشین درباره آن نوشتهام. این روش ابتدا در مورد کودکان ترنس استفاده میشد تا هویت جنسی و جنسیتی خود را که به زعم درمانگران بیماری و اختلال بود، رها کنند. در مورد کودکان ترنس این روش در اغلب کشورها کنار گذاشته شده است. اما در مورد کودکان اوتیستیک همچنان رایج است. درباره این که چرا این روش شکنجه است و آزارگرانه در همین کانال چند مطلب هست که با سرچ کردن ABA و ترکیب «تحلیل رفتار کاربردی» میتوانید آنها را پیدا و مطالعه کنید.
یکی دیگر از روشهایی رایج برآمده از رفتارگرایی، انزجار درمانی است. در این روش از تنبیه برای بروز رفتار نامطلوب استفاده میشود. یک نمونه سنتی آن تنبیه کودکان به خاطر انجام رفتار نامطلوب از نظر والد، با ریختن فلفل در دهان کودک است. احتمالاً این به نظر شما بسیار سبعانه به نظر برسد، اما روانشناسی و روانپزشکی مدرن از کاری مشابه استفاده میکنند:
نصب ابزار شوک الکتریکی روی بدن کودکان و بزرگسالان و تنبیه با شوک هنگام بروز رفتار نامطلوب.
البته کسانی که این روش را انجام میدهند مدعی هستند از آن به عنوان آخرین راهکار بهره میبرند. اما سوال این است آخرین راهکار برای چه کسی؟ برای افراد موسوم به درمانگر؟ یا برای فرد قربانی؟ معیار تعیین آخرین راهکار بودن چیست؟
مثلا این موارد چه تاثیری روی تعیین آخرین راهکار دارند: اگر یک مرکز یا کلینیک تعداد زیادی مراجع داشته باشد، یا سرپرستان مراجع بخواهند زود نتیجه بگیرند یا پول استفاده از روش های زمانبر نداشته باشند یا کارکنان فرصت اجرای روشهای زمانبر نداشته باشند.
بزرگترین رسوایی مربوط به این روش در مرکز قاضی روتنبرگ ایالات متحده اتفاق افتاد. این مرکز برای کودکان معلول شناختی و معلول در یادگیری و اوتیستیک است. با وجود این که ویدیوهای دوربینهای مدار بسته پاک میشد، یک ویدیو جا افتاد.
در این ویدئوپسری اوتیستیک در حالی که برعکس روی تخت خوابانده شده بود و صورتش روی تخت چسبیده بود دیده میشد. کودک را به چهار طرف تخت بسته بودند و به او برای تنبیه شوک الکتریکی وارد میکردند.
در تحقیقات معلوم شد در این مرکز علاوه بر این، به کودکان دستبندهایی برای شوک الکتریکی و دارای کنترل از راه دور میبستند و در طول شبانه روز هر گاه مراقبان میخواستند کودکی را تنبیه یا وادار به انجام کاری کنند، با کنترل از راه دور به کودک مورد نظر شوک وارد میکردند.
در سال ۲۰۱۱ متیو ایزرائیل، مدیر این مرکز ویدئو را بعد از آن که یک بازرس آن را دید و موضوع درز کرد با ادعای آن که فکر میکرده ویدئو دیده شده و دیگر نیازی به آن نیست پاک کرد. با این حال یکی از کودکان قربانی شده بعدتر برای توصیف اتفاقی مشابه، از این فرایند شوک روی تخت نقاشی کشید. (تصویر ۱).
انزجار درمانی در ایران نیز رایج است. در مقالات منتشر شده در مجلات علمی و پژوهشی گزارشهای انجام آن، از آین روش نه به عنوان شکنجه، بلکه به عنوان یک روش درمانی موثر یاد کردهاند (تصویر دوم).
متاسفانه احتمال زیادی دارد که این روش در ایران روی کودکان نیز انجام شود. در مراکز نگهداری باز نیست و مشخص نیست در آنها چه اتفاقی میافتد. نهادهای حرفهای روانشناسی و روانپزشکی نیز حساسیتی برای نظارت روی قواعد حرفهای ندارند و حتی بدتر بسیاری از افراد که در راس این نهادها قرار دارند اساساً مشکل خاصی با این روشها ندارند و فضای حرفهای این مشاغل و علوم نیز حساسیت ندارد. وقتی به فارسی سرچ میکنیم انزجاردرمانی تقریباً هیچ مطلب در نقد آن پیدا نمیکنیم و هرجا حرفی از آن زده شده، به عنوان یک روش درمانی معرفی شده است.
(به دو تصویر بالا هم نگاه کنید)
(هشدار: دارای محتوای ناراحت کننده. اولین بار که برخی از چیزی که در ادامه مینویسم را خواندم، تا چند روز ناخوش بودم. بنابراین بخش آزار دهنده محتوا را پوشاندهام. پر صورتی که آمادگی دارید و میتوانید تحمل کنید، انگشت خود را روی خطوط محو که جای آن نقطههای در حرکت وجود دارند نگه دارید)
رفتارگرایی رویکردی در روانشناسی است که بر شرطیسازی تاکید دارد و روشهای متنوعی از اقدامات موسوم به درمانی، از این رویکرد نشأت گرفتهاند که همگی بر پاداش و تنبیه مبتنی هستند.
در این روشها و تکنیکها، از حوزه فرزند پروری گرفته تا کودکان و بزرگسالان دارای معلولیت و بیماریهای روانی منطق و مفروضات کلی این است:
۱. رفتار یا نشانههایی نامطلوب در فرد وجود دارد
۲. این رفتار و نشانهها باید با رفتارهای مطلوب جایگزین شوند.
۳. برای این جایگزینی باید انجام رفتار مطلوب تشویق شود
۴. برای حذف رفتار نامطلوب میتوان از تنبیه و محرومیت استفاده کرد.
یکی از این روشها ABA (تحلیل رفتار کاربردی) و شکل تعدیل شده تر آن یعنی PBS (تقویت رفتاری مثبت) است که قبلاً و در پستهای پیشین درباره آن نوشتهام. این روش ابتدا در مورد کودکان ترنس استفاده میشد تا هویت جنسی و جنسیتی خود را که به زعم درمانگران بیماری و اختلال بود، رها کنند. در مورد کودکان ترنس این روش در اغلب کشورها کنار گذاشته شده است. اما در مورد کودکان اوتیستیک همچنان رایج است. درباره این که چرا این روش شکنجه است و آزارگرانه در همین کانال چند مطلب هست که با سرچ کردن ABA و ترکیب «تحلیل رفتار کاربردی» میتوانید آنها را پیدا و مطالعه کنید.
یکی دیگر از روشهایی رایج برآمده از رفتارگرایی، انزجار درمانی است. در این روش از تنبیه برای بروز رفتار نامطلوب استفاده میشود. یک نمونه سنتی آن تنبیه کودکان به خاطر انجام رفتار نامطلوب از نظر والد، با ریختن فلفل در دهان کودک است. احتمالاً این به نظر شما بسیار سبعانه به نظر برسد، اما روانشناسی و روانپزشکی مدرن از کاری مشابه استفاده میکنند:
نصب ابزار شوک الکتریکی روی بدن کودکان و بزرگسالان و تنبیه با شوک هنگام بروز رفتار نامطلوب.
البته کسانی که این روش را انجام میدهند مدعی هستند از آن به عنوان آخرین راهکار بهره میبرند. اما سوال این است آخرین راهکار برای چه کسی؟ برای افراد موسوم به درمانگر؟ یا برای فرد قربانی؟ معیار تعیین آخرین راهکار بودن چیست؟
مثلا این موارد چه تاثیری روی تعیین آخرین راهکار دارند: اگر یک مرکز یا کلینیک تعداد زیادی مراجع داشته باشد، یا سرپرستان مراجع بخواهند زود نتیجه بگیرند یا پول استفاده از روش های زمانبر نداشته باشند یا کارکنان فرصت اجرای روشهای زمانبر نداشته باشند.
بزرگترین رسوایی مربوط به این روش در مرکز قاضی روتنبرگ ایالات متحده اتفاق افتاد. این مرکز برای کودکان معلول شناختی و معلول در یادگیری و اوتیستیک است. با وجود این که ویدیوهای دوربینهای مدار بسته پاک میشد، یک ویدیو جا افتاد.
در این ویدئو
در تحقیقات معلوم شد در این مرکز علاوه بر این، به کودکان دستبندهایی برای شوک الکتریکی و دارای کنترل از راه دور میبستند و در طول شبانه روز هر گاه مراقبان میخواستند کودکی را تنبیه یا وادار به انجام کاری کنند، با کنترل از راه دور به کودک مورد نظر شوک وارد میکردند.
در سال ۲۰۱۱ متیو ایزرائیل، مدیر این مرکز ویدئو را بعد از آن که یک بازرس آن را دید و موضوع درز کرد با ادعای آن که فکر میکرده ویدئو دیده شده و دیگر نیازی به آن نیست پاک کرد. با این حال یکی از کودکان قربانی شده بعدتر برای توصیف اتفاقی مشابه، از این فرایند شوک روی تخت نقاشی کشید. (تصویر ۱).
انزجار درمانی در ایران نیز رایج است. در مقالات منتشر شده در مجلات علمی و پژوهشی گزارشهای انجام آن، از آین روش نه به عنوان شکنجه، بلکه به عنوان یک روش درمانی موثر یاد کردهاند (تصویر دوم).
متاسفانه احتمال زیادی دارد که این روش در ایران روی کودکان نیز انجام شود. در مراکز نگهداری باز نیست و مشخص نیست در آنها چه اتفاقی میافتد. نهادهای حرفهای روانشناسی و روانپزشکی نیز حساسیتی برای نظارت روی قواعد حرفهای ندارند و حتی بدتر بسیاری از افراد که در راس این نهادها قرار دارند اساساً مشکل خاصی با این روشها ندارند و فضای حرفهای این مشاغل و علوم نیز حساسیت ندارد. وقتی به فارسی سرچ میکنیم انزجاردرمانی تقریباً هیچ مطلب در نقد آن پیدا نمیکنیم و هرجا حرفی از آن زده شده، به عنوان یک روش درمانی معرفی شده است.
👍2
نظر فاشیستی بنیانگذار ABA، دکتر اُله آیوار لوواس درباره انسان بودن افراد اوتیستیک:
اونها از نظر ظاهری شخصی انسانی هستن و دماغ و دهن و مو دارن، اما از نظر روانشناختی، در شمار مردم نیستن.
شما مواد خام رو دارید و باید از اونا آدم بسازید.
اما ABA یا Applied Behaviour Analysis چیه؟
این روش مبتنی بر رویکرد رفتارگرایانه و روش شرطیسازی در روانشناسیه و البته رویکرد رفتارگرایانه و شرطیسازی برای تربیت حیوانات دستآموز در سیرکها هم استفاده میشه.
در این روش چند فرض وجود داره:
۱. رفتارها و واکنشهای افراد اوتیستیک مثل تکان دادن دست یا بدن و بیش حسی ناهنجار و نامطلوبن و باید از بین برن.
۲. میشه این رفتارها و حساسیتها و واکنشها رو با استفاده از شرطیسازی و پاداش و تنبیه/محرومیت از بین برد.
در این روش دستورالعملی به کودک داده میشه، در صورت انجام یا پذیرفتن اون، به کودک پاداش و در صورت عدم انجام یا تحمل تنبیه/محرومیت رخ میده. با این روش سعی میکنن بچه رو به خوردن چیزهایی که نمیتونه، نور، صدا و ... عادت بِدن، و با تنبیه و پاداش بیش حسی رو از بین ببرن. اما این موارد چیزایی اکتسابی یا سلیقهای نیستن. نور، سر و صدا و ... واقعاً فرد اوتیستیک دارای بیش حسی رو آزار میده. این پایه کاملاً عصبشناختی داره و ربطی به اکتساب نداره.
یا مثلاً وقتی فرد اوتیستیک برای تخلیه یا کنار اومدن با چیزی شروع میکنه به تکون دادن پا یا دست، واقعاً به اون کار نیاز داره و بر خلاف گفتههای روانشناسا اون حرکت دادن بیمعنا و ناهنجار نیست، بلکه کارکردی کاملاً مثبت و حتی طبیعی داره.
جلسات ABA گرون هستن و مدتها هم باید تو نوبت بود. بازار مکارهای حول این روش شکل گرفته که البته همه مشکل نیست.
اولاً این روش ویژگیهای حسی و تجربه افراد اوتیستیک از جهان ملموس رو به رسمیت نمیشناسه. بسیاری از بزرگسالان اوتیستیک از آزارها و فشارهایی گفتن که در طول این جلسات متحمل شدن.
ثانیاً رفتاری مثل تکون دادن دست چه آسیب و ضرری برای بقیه داره که میخوان تغییرش بدن؟
ثالثا این کار کودک رو وادار به صورتکزنی یعنی وانمود کردن میکنه. تحمل ورودیهای حسی و بروز ندادن واکنش به اون ها موجب انباشته شدن فشار میشه.
انجامدهندگان ABA اون قدر بیرحمن که حتی از این فشار هم برای «رام» کردن و تنبیه استفاده میکنن. چه طور؟ این طور که کودک رو در طول جلسه مجبور به بروز ندادن رفتار اوتیستیک میکنن و میدونن که بروز ندادن باعث فشار میشه و اگر کودک بروز بده، اون رو از زمان استراحت که زمانی برای راحت بودن و تخلیه روانیه محروم میکنن. کودک در این شرایط برای خاطر خلاصی از فشار در زمان استراحت هم که شده، سعی میکنه هی سطح تحمل لحظهای خودشو ببره بالاتر.
صورتکزنی فشارهای روانی متعددی به همراه داره: نفی کردن خود، بیاعتبار کردن تجربه زیسته فرد، ایراد دار دونستن خود و ... . وقتی صورتک زنی زیاد بشه و رفتار و واکنش اوتیستیک اجازه بروز پیدا نکنه، به دلیل فشار و استرس ممکنه مشکلات قلبی و عروقی و بیماریهای روانی مثل افسردگی به همراه بیاره و این موارد از زمره چیزایی هستن که امید به زندگی عمومی افراد اوتیستیک رو کاهش میدن: میانگین امید به زندگی افراد اوتیستیک بین ۱۰ تا ۲۰ سال از افراد نوروتیپیکال کمتره.
اونها از نظر ظاهری شخصی انسانی هستن و دماغ و دهن و مو دارن، اما از نظر روانشناختی، در شمار مردم نیستن.
شما مواد خام رو دارید و باید از اونا آدم بسازید.
اما ABA یا Applied Behaviour Analysis چیه؟
این روش مبتنی بر رویکرد رفتارگرایانه و روش شرطیسازی در روانشناسیه و البته رویکرد رفتارگرایانه و شرطیسازی برای تربیت حیوانات دستآموز در سیرکها هم استفاده میشه.
در این روش چند فرض وجود داره:
۱. رفتارها و واکنشهای افراد اوتیستیک مثل تکان دادن دست یا بدن و بیش حسی ناهنجار و نامطلوبن و باید از بین برن.
۲. میشه این رفتارها و حساسیتها و واکنشها رو با استفاده از شرطیسازی و پاداش و تنبیه/محرومیت از بین برد.
در این روش دستورالعملی به کودک داده میشه، در صورت انجام یا پذیرفتن اون، به کودک پاداش و در صورت عدم انجام یا تحمل تنبیه/محرومیت رخ میده. با این روش سعی میکنن بچه رو به خوردن چیزهایی که نمیتونه، نور، صدا و ... عادت بِدن، و با تنبیه و پاداش بیش حسی رو از بین ببرن. اما این موارد چیزایی اکتسابی یا سلیقهای نیستن. نور، سر و صدا و ... واقعاً فرد اوتیستیک دارای بیش حسی رو آزار میده. این پایه کاملاً عصبشناختی داره و ربطی به اکتساب نداره.
یا مثلاً وقتی فرد اوتیستیک برای تخلیه یا کنار اومدن با چیزی شروع میکنه به تکون دادن پا یا دست، واقعاً به اون کار نیاز داره و بر خلاف گفتههای روانشناسا اون حرکت دادن بیمعنا و ناهنجار نیست، بلکه کارکردی کاملاً مثبت و حتی طبیعی داره.
جلسات ABA گرون هستن و مدتها هم باید تو نوبت بود. بازار مکارهای حول این روش شکل گرفته که البته همه مشکل نیست.
اولاً این روش ویژگیهای حسی و تجربه افراد اوتیستیک از جهان ملموس رو به رسمیت نمیشناسه. بسیاری از بزرگسالان اوتیستیک از آزارها و فشارهایی گفتن که در طول این جلسات متحمل شدن.
ثانیاً رفتاری مثل تکون دادن دست چه آسیب و ضرری برای بقیه داره که میخوان تغییرش بدن؟
ثالثا این کار کودک رو وادار به صورتکزنی یعنی وانمود کردن میکنه. تحمل ورودیهای حسی و بروز ندادن واکنش به اون ها موجب انباشته شدن فشار میشه.
انجامدهندگان ABA اون قدر بیرحمن که حتی از این فشار هم برای «رام» کردن و تنبیه استفاده میکنن. چه طور؟ این طور که کودک رو در طول جلسه مجبور به بروز ندادن رفتار اوتیستیک میکنن و میدونن که بروز ندادن باعث فشار میشه و اگر کودک بروز بده، اون رو از زمان استراحت که زمانی برای راحت بودن و تخلیه روانیه محروم میکنن. کودک در این شرایط برای خاطر خلاصی از فشار در زمان استراحت هم که شده، سعی میکنه هی سطح تحمل لحظهای خودشو ببره بالاتر.
صورتکزنی فشارهای روانی متعددی به همراه داره: نفی کردن خود، بیاعتبار کردن تجربه زیسته فرد، ایراد دار دونستن خود و ... . وقتی صورتک زنی زیاد بشه و رفتار و واکنش اوتیستیک اجازه بروز پیدا نکنه، به دلیل فشار و استرس ممکنه مشکلات قلبی و عروقی و بیماریهای روانی مثل افسردگی به همراه بیاره و این موارد از زمره چیزایی هستن که امید به زندگی عمومی افراد اوتیستیک رو کاهش میدن: میانگین امید به زندگی افراد اوتیستیک بین ۱۰ تا ۲۰ سال از افراد نوروتیپیکال کمتره.
📍چرا جهتگیری و برآیند کلی پژوهشهای مربوط به اوتیسم در ایران برای افراد اوتیستیک زیانبار است؟
یادآوری: این چند خط که خواهید خوانید بخشی از حاصل نزدیک به ۱۵۰ ساعت مطالعه و کار است. امیدوارم بتوانم مطلبی جامعتر و با جزییات بیشتر از دل یافتههایم از این مرور انتقادی ادبیات پژوهشی فارسی بنویسم. خواهش میکنم اگر به این نکات در جایی اشاره میکنید، منبع آن هم یادآوری کنید.
@CriticalDisabilityStudies1
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%AA%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-02-13
در چند ماه اخیر تعداد زیادی از مقالات و پژوهشهای فارسی منتشر شده در مجلات علمی-پژوهشی و دانشگاهی را بررسی کردم. روش اصلی کارم سرچ کلمات اوتیسم و اوتیستیک (از جمله با املای اتیسم و اتیستیک) در پایگاه های اینترنتی نشریات علمی و پژوهشی از جمله SID و جهاد دانشگاهی و مطالعه چکیده، مقدمه و نتیجه مقالات بود و در موارد متعددی هم بخش روش و طرح مسئله/موضوع را خواندم و در مورد تعدادی از مقالات هم که تعداد ارجاع بیشتری داشتند، کل متن مطالعه شد. چون بازگو کردن جزئیات این کار و لیست کردن مقالات و نام بردن یک به یک که حدود ۳۰۰ تا میشدند حوصلهسربر است، از بازگو کردن جزئیات در اینجا صرف نظر میکنم و بخشی از جمعبندی را میآورم.
در این کار نکاتی قابل توجه دستگیرم شد. با زدن روی Instant View یا لینک زیر این نکات را میتوانید ببینید. یادآوری: این چند خط که خواهید خوانید بخشی از حاصل نزدیک به ۱۵۰ ساعت مطالعه و کار است. امیدوارم بتوانم مطلبی جامعتر و با جزییات بیشتر از دل یافتههایم از این مرور انتقادی ادبیات پژوهشی فارسی بنویسم. خواهش میکنم اگر به این نکات در جایی اشاره میکنید، منبع آن هم یادآوری کنید.
@CriticalDisabilityStudies1
https://telegra.ph/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%AA%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%DB%8C-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-02-13
Telegraph
چرا جهتگیری و برآیند کلی پژوهشهای مربوط به اوتیسم در ایران برای افراد اوتیستیک زیانبار است؟
چرا جهتگیری و برآیند کلی پژوهشهای مربوط به اوتیسم در ایران برای افراد اوتیستیک زیانبار است؟ در چند ماه اخیر تعداد زیادی از مقالات و پژوهشهای فارسی منتشر شده در مجلات علمی-پژوهشی و دانشگاهی را بررسی کردم. روش اصلی کارم سرچ کلمات اوتیسم و اوتیستیک (از جمله…