چقدر همهی چنلها از کیک و کروسان و قهوه عکس میذارن.
وضعیت منی که دوباره تپل شدم:
وضعیت منی که دوباره تپل شدم:
🤣3
Forwarded from سووشون
آخر این داستان من یک کلاهبردار حرفهای میشم :)
سووشون
آخر این داستان من یک کلاهبردار حرفهای میشم :)
باعث افتخارمه که یه دوست کلاهبردار دارم :)))
بچه که بودم مامانم یه بار ازم پرسید دوست دارم خواهر یا برادری داشته باشم یا نه؟
میگه بهش جواب دادم تنها درصورتی راضیام که اون خواهر یا برادر، از من بزرگتر باشه. من نباید بچهی اول باشم!
موندم این همه سیاست که توی بچگی داشتم کجا رفته؟ :))
(من تک فرزندم)
میگه بهش جواب دادم تنها درصورتی راضیام که اون خواهر یا برادر، از من بزرگتر باشه. من نباید بچهی اول باشم!
موندم این همه سیاست که توی بچگی داشتم کجا رفته؟ :))
(من تک فرزندم)
👍2
میدونید دیگه، بچهی اول برای بچههای بعدی باید از خودش بزنه و فداکاری کنه.
👍3
تکفرزندی خیلی جالبه. همه چی مال خودته و نیاز نیست چیزی رو با کسی شریک بشی. (البته اگه امثال ما برن خوابگاه پدر هماتاقیهاشون رو درمیارن D: )
فقط یه مشکل بزرگی که داره، اینه که پدر و مادر زیادی روت حساس میشن و ناخواسته کاری میکنن از بقیهی همسنوسالهات عقب بمونی.
مثلا من مدرسه که میرفتم سرویس داشتم. هر روز صبح بابام باهام میامد دم در تا مطمئن بشه کسی نمیاد اذیتم کنه یا هرچی. تا سوار سرویس نمیشدم چشم ازم برنمیداشت. تازه دبیرستان هم بودم!
همین چند وقت پیش هم واسه شام خونهی دوستم بودم و میخواستم ساعت هشت، نه شب برگردم خونه. مامانم گفت چون شبه نباید تنهایی اسنپ بگیری و اول برای خودم اسنپ بگیر تا بیام پیشت و بعد با هم از اونجا برگردیم :)))
آخرش موندم تا ساعت یازده و خوردهای که بابام از سرکار بیاد ببرتم.
دیگه... حتی اجازه نمیده شب با دوستم برم سینما. میگه اگه دو پسر بد پیشتون نشستن چی؟
البته بهشون حق میدم. یه بچه بیشتر ندارن و اگه بلایی سرش بیاد، دیگه کسی رو ندارن که مایهی خوشحالیشون باشه. اما این کارهاشون من رو شدیدا جامعهگریز کرده و نمیذاره خودم رو باور داشته باشم. همین چهارشنبه که یواشکی رفتم شاهزادهی سنگدل رو خریدم، نگران این بودم که گم بشم. توی تکفرزندی اینقدر دیگران کارهات رو برات انجام میدن که کمکم باور میکنی از پس هیچکاری برنمیآی، دنیا خطرناکه و نمیتونی روی پای خودت بایستی.
غافل از اینکه تو هیچ فرقی با بقیه نداری و فقط نحوهی بزرگ شدنت متفاوت بوده.
فقط یه مشکل بزرگی که داره، اینه که پدر و مادر زیادی روت حساس میشن و ناخواسته کاری میکنن از بقیهی همسنوسالهات عقب بمونی.
مثلا من مدرسه که میرفتم سرویس داشتم. هر روز صبح بابام باهام میامد دم در تا مطمئن بشه کسی نمیاد اذیتم کنه یا هرچی. تا سوار سرویس نمیشدم چشم ازم برنمیداشت. تازه دبیرستان هم بودم!
همین چند وقت پیش هم واسه شام خونهی دوستم بودم و میخواستم ساعت هشت، نه شب برگردم خونه. مامانم گفت چون شبه نباید تنهایی اسنپ بگیری و اول برای خودم اسنپ بگیر تا بیام پیشت و بعد با هم از اونجا برگردیم :)))
آخرش موندم تا ساعت یازده و خوردهای که بابام از سرکار بیاد ببرتم.
دیگه... حتی اجازه نمیده شب با دوستم برم سینما. میگه اگه دو پسر بد پیشتون نشستن چی؟
البته بهشون حق میدم. یه بچه بیشتر ندارن و اگه بلایی سرش بیاد، دیگه کسی رو ندارن که مایهی خوشحالیشون باشه. اما این کارهاشون من رو شدیدا جامعهگریز کرده و نمیذاره خودم رو باور داشته باشم. همین چهارشنبه که یواشکی رفتم شاهزادهی سنگدل رو خریدم، نگران این بودم که گم بشم. توی تکفرزندی اینقدر دیگران کارهات رو برات انجام میدن که کمکم باور میکنی از پس هیچکاری برنمیآی، دنیا خطرناکه و نمیتونی روی پای خودت بایستی.
غافل از اینکه تو هیچ فرقی با بقیه نداری و فقط نحوهی بزرگ شدنت متفاوت بوده.
🍓5❤1👏1
دیگه خسته شدم. میخوام پاندای کونگ فوکار چهار رو با دوبلهی آلفامدیا ببینم.
بیخیال کوالیما.
بیخیال کوالیما.
🔥3
Forwarded from مگه تموم عمر چندتا مُرداده؟
این پیام رو به چنلتون فوروارد کنید و من هم از شما یکی فوروارد میکنم.
۳۰تا رندوم، اگر خیلی استقبال شد بیشتر هم میذارم.🩷
۳۰تا رندوم، اگر خیلی استقبال شد بیشتر هم میذارم.🩷
دوباره خوندن کتابها خیلی کیف میده. تمام جزئیاتی که بار اول فکر میکردی مهم نیستن و ربطی به ادامهی داستان ندارن، دوباره میآن جلوی چشمت و اینبار با تمام وجودت چیزی که میخونی رو درک میکنی.
🔥9
دارم یه ساعت زودتر از دفتر بیمه فرار میکنم. چه خوشحالیای از این بهتر؟
👍1
دوتا دختر طبقهی پایین دفتر از زمین تا آسمون با هم فرق میکنن.
به این صورت که وقتی از یکیشون سؤال میپرسی، با یه جملهی مبهم جوابت رو میده و تو اینجوری میشی که «ها؟ چه؟!»
و وقتی قراره اون یکی برات توضیح بده، اینقدر با جزئیات حرف میزنه که باید بهش بگی: «یه لحظه وایسا. جملهی اولت چی بود؟ من یادم رفت.»
به این صورت که وقتی از یکیشون سؤال میپرسی، با یه جملهی مبهم جوابت رو میده و تو اینجوری میشی که «ها؟ چه؟!»
و وقتی قراره اون یکی برات توضیح بده، اینقدر با جزئیات حرف میزنه که باید بهش بگی: «یه لحظه وایسا. جملهی اولت چی بود؟ من یادم رفت.»
🤣2