من جامانده ام،
درست همان جا
" کنار لبخندت! "
و از همان موقع بود که فهمیدم
دیگر هیچ لبخندی مرا بر نخواهد گرداند ..
#المیرا_بوشاسب
درست همان جا
" کنار لبخندت! "
و از همان موقع بود که فهمیدم
دیگر هیچ لبخندی مرا بر نخواهد گرداند ..
#المیرا_بوشاسب
هرگز با چشم های من خودت را تماشا نکردهای تا بدانی چقدر زیبایی...
هرگز با گوش های من خودت را نشنیدهای تا بدانی چه آرامشی توی صدایت ریخته...
هرگز با پاهای من با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشتهای...
و هرگز با دست های من دست خودت را نگرفتهای...
تو هرگز با قلبِ من خودت را دوست نداشتهای و نمیدانی چگونه میشود عاشقت شد و از این عشق مُرد، تو نمیدانی تو هیچ چیز نمیدانی!
#مانگ_میرزایی
هرگز با گوش های من خودت را نشنیدهای تا بدانی چه آرامشی توی صدایت ریخته...
هرگز با پاهای من با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشتهای...
و هرگز با دست های من دست خودت را نگرفتهای...
تو هرگز با قلبِ من خودت را دوست نداشتهای و نمیدانی چگونه میشود عاشقت شد و از این عشق مُرد، تو نمیدانی تو هیچ چیز نمیدانی!
#مانگ_میرزایی
من هيچى نميخوام
هيچىِ هيچيا
جز يه عشقِ ساده كه با هم باشيم و آرامشِ همديگه باشيم
وقتى هِى صدام ميكنى و ميگى فقط دلم ميخواد "جانم" گفتناتو بشنوم، دلم ميريزه خب
نميگى يكى هست كه حالى به حالى ميشه؟
يكى هست كه با هر حرفِ تو، خستگياش ميره؟
آخه مگه ميشه دوسِت نداشت؟
عاشقت نبود؟
ميشه؟
وقتى كه بهم " ميم" مالكيت ميدى، حس ميكنم دنيا، منو برا خودش خواسته..!
آخه تو خودِ دنيامى ..
هيچى نميخواما
فقط باش و آرامش بده
باقىِ چيزها رو به من بسپار
تو فقط باش، آرامش جان ..
#طاها_رحيميان
هيچىِ هيچيا
جز يه عشقِ ساده كه با هم باشيم و آرامشِ همديگه باشيم
وقتى هِى صدام ميكنى و ميگى فقط دلم ميخواد "جانم" گفتناتو بشنوم، دلم ميريزه خب
نميگى يكى هست كه حالى به حالى ميشه؟
يكى هست كه با هر حرفِ تو، خستگياش ميره؟
آخه مگه ميشه دوسِت نداشت؟
عاشقت نبود؟
ميشه؟
وقتى كه بهم " ميم" مالكيت ميدى، حس ميكنم دنيا، منو برا خودش خواسته..!
آخه تو خودِ دنيامى ..
هيچى نميخواما
فقط باش و آرامش بده
باقىِ چيزها رو به من بسپار
تو فقط باش، آرامش جان ..
#طاها_رحيميان
به "خوبم"گفتن هاي ادم هاي صبور اعتماد نكنيد!
اين افراد با يكبار پرسيدن احوالشان
صدايشان در نميايد..
شايد لازم باشد چندباري بپرسيد،
به چشم هايشان زُل بزنيد،صدايشان را بشنويد،ساعت هاي خوابشان را چك كنيد،در اخر شايد چيزي دستگيرتان شد و به زبان اوردن, بد بودنِ حالشان را!
#نيلوفر_رضايي
اين افراد با يكبار پرسيدن احوالشان
صدايشان در نميايد..
شايد لازم باشد چندباري بپرسيد،
به چشم هايشان زُل بزنيد،صدايشان را بشنويد،ساعت هاي خوابشان را چك كنيد،در اخر شايد چيزي دستگيرتان شد و به زبان اوردن, بد بودنِ حالشان را!
#نيلوفر_رضايي
باهم نشسته بوديم توو حياط دانشگاه
تا كلاس بعدي شروع شه!
داشتم به دختر و پسري كه جلومون نشسته بودن نگاه ميكردم
به اينكه چقدر در حين سادگي ولي عاشقانه باهم داشتن ميخنديدن و از لحظاتشون لذت ميبرند!
يهو گفت"چرا تمومش نميكني؟"
بدون اينكه نگاهمو از اون دوتا جوون بردارم اروم گفتم "چيو؟"
گفت"اين رابطه مسخرتو باهاش"
سرمو چرخوندم براي چند دقيقه نگاش كردم!
بعد سرمو انداختم پايين و نگاهمو دوختم به سنگ فرشا!
اروم گفتم "يچيزايي تموم بشه هم حالو روزِ بهتري براي ادم به وجود نمياره،پس بهتره با بدش كنار بياي تا با بدترش"
گفت ولي ،تاحالا چشاي خودتو موقعي كه دوتا ادمِ عاشق از جلوت رد ميشن ديدي؟!
ازشون معلوم ميشه كه دلت گرفته،معلوم ميشه كه چقدر دلتنگِ بودنِ كسي هستي كه نميفهمتت!
ببين چشمات ،چشمات نشون ميدن چقدر دلت لك زده براي داشتن يه عاشقانه ي درست و حسابي!
ميدوني چقدر ادم منتظرن تا همه ي اين لحظه و كاراي عاشقانرو برات بسازن؟!ميدوني چقدر ادم هم مثل الان تو با ديدن دوتا عاشق تورو كنار خودشون ارزو ميكنن؟!
ميدوني كه....ميدوني كه داري خودتو حروم ميكني؟
حروم به پاي كسي كه نميفهمه چه چيزاي ساده اي رو داره برات حسرت ميكنه!
ميدوني كه...
كيفمو برداشتم بلند شدم از جام!گفتم ميدونم
نميخوام بهم ياداوري كني!
ميدونم كه از اين رابطه فقط يه حسادت نسبت به همه ي دو نفره هاي قشنگ برام به وجود اومده!
ميدونم كه توو نگاهم گداييِ عاشقي كردن داره داد ميزنه!
ميدونم چشام پُرِ اشك ميشه وقتي كسي مياد و ميگه عشقش هر روز نگرانِ حالشه!
من همه اينارو ميدونم!انقدر نگو بهم!
ولي تو هم ميدوني كه ادم همه ي اين عاشقي كردنارو فقط با يه نفر دوست داره تجربه كنه؟!
توهم ميدوني كه اگر همه اين شهر هم برام عاشقي كنن ،من باز محتاجِ يه "دوستت دارم"ساده ي اخر شب قبل از خواب، از زبون همون يه نفرم كه براش الويت اخرم؟
من همه ي اونايي كه توگفتيو ميدونم
ولي تو هم
كاش بدوني ،ادما هميشه دلشون گيرِ هموني ميشه كه نيست!كه نميخواد باشه
نه كه نخوادا!
ميخواد !ولي آخرِ آخر!اونجايي كه هيچكسي ديگه سراغشو نميگيره
مياد سراغِ تو!چون فهميده تو چقدر محتاج بودنشي!
توهم ميپذيريش!
چون فقط ميخواي يه نقشي داشته باشي توو زندگيش!
حتي نقشي مثل "ذخيره بودن"
#نيلوفر_رضايي
تا كلاس بعدي شروع شه!
داشتم به دختر و پسري كه جلومون نشسته بودن نگاه ميكردم
به اينكه چقدر در حين سادگي ولي عاشقانه باهم داشتن ميخنديدن و از لحظاتشون لذت ميبرند!
يهو گفت"چرا تمومش نميكني؟"
بدون اينكه نگاهمو از اون دوتا جوون بردارم اروم گفتم "چيو؟"
گفت"اين رابطه مسخرتو باهاش"
سرمو چرخوندم براي چند دقيقه نگاش كردم!
بعد سرمو انداختم پايين و نگاهمو دوختم به سنگ فرشا!
اروم گفتم "يچيزايي تموم بشه هم حالو روزِ بهتري براي ادم به وجود نمياره،پس بهتره با بدش كنار بياي تا با بدترش"
گفت ولي ،تاحالا چشاي خودتو موقعي كه دوتا ادمِ عاشق از جلوت رد ميشن ديدي؟!
ازشون معلوم ميشه كه دلت گرفته،معلوم ميشه كه چقدر دلتنگِ بودنِ كسي هستي كه نميفهمتت!
ببين چشمات ،چشمات نشون ميدن چقدر دلت لك زده براي داشتن يه عاشقانه ي درست و حسابي!
ميدوني چقدر ادم منتظرن تا همه ي اين لحظه و كاراي عاشقانرو برات بسازن؟!ميدوني چقدر ادم هم مثل الان تو با ديدن دوتا عاشق تورو كنار خودشون ارزو ميكنن؟!
ميدوني كه....ميدوني كه داري خودتو حروم ميكني؟
حروم به پاي كسي كه نميفهمه چه چيزاي ساده اي رو داره برات حسرت ميكنه!
ميدوني كه...
كيفمو برداشتم بلند شدم از جام!گفتم ميدونم
نميخوام بهم ياداوري كني!
ميدونم كه از اين رابطه فقط يه حسادت نسبت به همه ي دو نفره هاي قشنگ برام به وجود اومده!
ميدونم كه توو نگاهم گداييِ عاشقي كردن داره داد ميزنه!
ميدونم چشام پُرِ اشك ميشه وقتي كسي مياد و ميگه عشقش هر روز نگرانِ حالشه!
من همه اينارو ميدونم!انقدر نگو بهم!
ولي تو هم ميدوني كه ادم همه ي اين عاشقي كردنارو فقط با يه نفر دوست داره تجربه كنه؟!
توهم ميدوني كه اگر همه اين شهر هم برام عاشقي كنن ،من باز محتاجِ يه "دوستت دارم"ساده ي اخر شب قبل از خواب، از زبون همون يه نفرم كه براش الويت اخرم؟
من همه ي اونايي كه توگفتيو ميدونم
ولي تو هم
كاش بدوني ،ادما هميشه دلشون گيرِ هموني ميشه كه نيست!كه نميخواد باشه
نه كه نخوادا!
ميخواد !ولي آخرِ آخر!اونجايي كه هيچكسي ديگه سراغشو نميگيره
مياد سراغِ تو!چون فهميده تو چقدر محتاج بودنشي!
توهم ميپذيريش!
چون فقط ميخواي يه نقشي داشته باشي توو زندگيش!
حتي نقشي مثل "ذخيره بودن"
#نيلوفر_رضايي
هر دو باران را دوست داریم
تو،که پشت پنجره می آیی برای دیدنش
ومن
که با هر آمدنش
دیدنت را دویده ام
#ساسان_دارابی
تو،که پشت پنجره می آیی برای دیدنش
ومن
که با هر آمدنش
دیدنت را دویده ام
#ساسان_دارابی
آدم وقتی کسی را دوست دارد
دلش یک سنگ صبور می خواهد
دلش می خواهد یک دوست برای شنیدن حرف هایش داشته باشد...
کسی که مدام با او راجع به لحظه های عاشقی اش صحبت کند...
آدم وقتی کسی را دوست دارد تازه می فهمد که هزار و صد واژه ی عجیب و غریب توی مغزش وول میخورد، واژه هایی که تا تجربه نشود درک شدنی نیست...
به قول بزرگ علوی "بعضی چیزها را نمی شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست."
چیزهایی مثل دوست داشتن، مثل عشق، مثل حرف چشمهایش...
دلش یک سنگ صبور می خواهد
دلش می خواهد یک دوست برای شنیدن حرف هایش داشته باشد...
کسی که مدام با او راجع به لحظه های عاشقی اش صحبت کند...
آدم وقتی کسی را دوست دارد تازه می فهمد که هزار و صد واژه ی عجیب و غریب توی مغزش وول میخورد، واژه هایی که تا تجربه نشود درک شدنی نیست...
به قول بزرگ علوی "بعضی چیزها را نمی شود گفت...
بعضی چیزها را احساس می کنید، رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید، می بینید که بی رنگ و جلاست."
چیزهایی مثل دوست داشتن، مثل عشق، مثل حرف چشمهایش...
کافیست تمام چیزهای زیبایی را که میبینی به خاطر بسپاری,;
آنگاه که پاهای واریسی ات از رفتن خسته است،
روی تپه ای پشت به شهر بنشینی ,فُرم کلاهت را بالا بکشی بگذاری آفتاب چشمهایت را ببندد, پاهایت را ولو کنی روی خاک,, عرقت روی پیشانی ات سُر بخورد وانتهای
بینی ات با صورتت خداحافظی کند, پرده از دندانت برداشته شود و قهقه ات چشمانت را باز کند ,آن هم زمانی که دلیلی برای خندیدن نداری...
کافیست یادمان بماند این گذشته ها را برای آینده...
👤#samitext
آنگاه که پاهای واریسی ات از رفتن خسته است،
روی تپه ای پشت به شهر بنشینی ,فُرم کلاهت را بالا بکشی بگذاری آفتاب چشمهایت را ببندد, پاهایت را ولو کنی روی خاک,, عرقت روی پیشانی ات سُر بخورد وانتهای
بینی ات با صورتت خداحافظی کند, پرده از دندانت برداشته شود و قهقه ات چشمانت را باز کند ,آن هم زمانی که دلیلی برای خندیدن نداری...
کافیست یادمان بماند این گذشته ها را برای آینده...
👤#samitext
لطفا دست ماشین زمانت را بگیر و به اینجا بیا.
باید کمی به عقبتر برگردیم. به خندههای از ته دل روزها، به لبخندهای حاکی از آرامش شبها.
به ترانههایی که با شنیدنشان قلبمان به تاپتاپ میفتاد. نه مثل حالا که همان ترانهها، دلتنگی و غم میریزند توی دلمان.
استارت بزن. باید برگردیم به اولین دوستت دارم؛ یا حتی قبلتر؛ به دورانِ با ایما و اشاره فهماندن آن حس سمج توی دل.
باید سری هم به خیالبافیهای دو نفرهیمان بزنیم. یک سر هم به اولین «تو» گفتنها چطور است؟
همین جا نگه دار. بیا از همین نقطه دوباره سفرمان را آغاز کنیم. اما پیش از حرکت، باید راه دیگری پیدا کنیم. جادهای هموارتر که ماشینمان چپ نکند؛ جادهای سرسبزتر که خستهیمان نکند؛ جادهای که به دره ختم نشود...
#آنا_جمشیدی 💛
باید کمی به عقبتر برگردیم. به خندههای از ته دل روزها، به لبخندهای حاکی از آرامش شبها.
به ترانههایی که با شنیدنشان قلبمان به تاپتاپ میفتاد. نه مثل حالا که همان ترانهها، دلتنگی و غم میریزند توی دلمان.
استارت بزن. باید برگردیم به اولین دوستت دارم؛ یا حتی قبلتر؛ به دورانِ با ایما و اشاره فهماندن آن حس سمج توی دل.
باید سری هم به خیالبافیهای دو نفرهیمان بزنیم. یک سر هم به اولین «تو» گفتنها چطور است؟
همین جا نگه دار. بیا از همین نقطه دوباره سفرمان را آغاز کنیم. اما پیش از حرکت، باید راه دیگری پیدا کنیم. جادهای هموارتر که ماشینمان چپ نکند؛ جادهای سرسبزتر که خستهیمان نکند؛ جادهای که به دره ختم نشود...
#آنا_جمشیدی 💛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کاش پیش از اینکه
کسی را کاملا از دست دهیم
می توانستیم
تمام عشق مان را
بر او فریاد بزنیم ..!
#جمال_ثریا
کسی را کاملا از دست دهیم
می توانستیم
تمام عشق مان را
بر او فریاد بزنیم ..!
#جمال_ثریا
اگر کسی به اندازهای که دوستش دارید دوستتان ندارد،
رابطهتان را تا نا کجا ادامه ندهید،
به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت،
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته می شوید وگاهی نمی شوید،
کلافه تان خواهد کرد،
گویی در جا می دوید،
هر چقدر تلاش می کنید،
به جایی نمی رسید،
این نرسیدن دایمی خسته تان می کند،
خشمگین می شوید،
افسرده می شوید،
خودتان را قانع نکنید که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند،
او بخاطر خودش با شما مانده،
شما با توجه و محبتی که به او می کنید احساس دوست داشتنی بودن به او می دهید،
غرورش را ارضا می کنید و باعث رشد عزت نفسش می شوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک می شوید،
گویی به کاکتوس نزدیک می شوید،
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی می شوید،
کاکتوس هایتان را رها کنید.
#نگار_يوسفي
رابطهتان را تا نا کجا ادامه ندهید،
به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت،
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته می شوید وگاهی نمی شوید،
کلافه تان خواهد کرد،
گویی در جا می دوید،
هر چقدر تلاش می کنید،
به جایی نمی رسید،
این نرسیدن دایمی خسته تان می کند،
خشمگین می شوید،
افسرده می شوید،
خودتان را قانع نکنید که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند،
او بخاطر خودش با شما مانده،
شما با توجه و محبتی که به او می کنید احساس دوست داشتنی بودن به او می دهید،
غرورش را ارضا می کنید و باعث رشد عزت نفسش می شوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک می شوید،
گویی به کاکتوس نزدیک می شوید،
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی می شوید،
کاکتوس هایتان را رها کنید.
#نگار_يوسفي
گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ زرد رو "دوست" داره، ویولون "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس