لطفا دست ماشین زمانت را بگیر و به اینجا بیا.
باید کمی به عقبتر برگردیم. به خندههای از ته دل روزها، به لبخندهای حاکی از آرامش شبها.
به ترانههایی که با شنیدنشان قلبمان به تاپتاپ میفتاد. نه مثل حالا که همان ترانهها، دلتنگی و غم میریزند توی دلمان.
استارت بزن. باید برگردیم به اولین دوستت دارم؛ یا حتی قبلتر؛ به دورانِ با ایما و اشاره فهماندن آن حس سمج توی دل.
باید سری هم به خیالبافیهای دو نفرهیمان بزنیم. یک سر هم به اولین «تو» گفتنها چطور است؟
همین جا نگه دار. بیا از همین نقطه دوباره سفرمان را آغاز کنیم. اما پیش از حرکت، باید راه دیگری پیدا کنیم. جادهای هموارتر که ماشینمان چپ نکند؛ جادهای سرسبزتر که خستهیمان نکند؛ جادهای که به دره ختم نشود...
#آنا_جمشیدی 💛
باید کمی به عقبتر برگردیم. به خندههای از ته دل روزها، به لبخندهای حاکی از آرامش شبها.
به ترانههایی که با شنیدنشان قلبمان به تاپتاپ میفتاد. نه مثل حالا که همان ترانهها، دلتنگی و غم میریزند توی دلمان.
استارت بزن. باید برگردیم به اولین دوستت دارم؛ یا حتی قبلتر؛ به دورانِ با ایما و اشاره فهماندن آن حس سمج توی دل.
باید سری هم به خیالبافیهای دو نفرهیمان بزنیم. یک سر هم به اولین «تو» گفتنها چطور است؟
همین جا نگه دار. بیا از همین نقطه دوباره سفرمان را آغاز کنیم. اما پیش از حرکت، باید راه دیگری پیدا کنیم. جادهای هموارتر که ماشینمان چپ نکند؛ جادهای سرسبزتر که خستهیمان نکند؛ جادهای که به دره ختم نشود...
#آنا_جمشیدی 💛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کاش پیش از اینکه
کسی را کاملا از دست دهیم
می توانستیم
تمام عشق مان را
بر او فریاد بزنیم ..!
#جمال_ثریا
کسی را کاملا از دست دهیم
می توانستیم
تمام عشق مان را
بر او فریاد بزنیم ..!
#جمال_ثریا
اگر کسی به اندازهای که دوستش دارید دوستتان ندارد،
رابطهتان را تا نا کجا ادامه ندهید،
به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت،
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته می شوید وگاهی نمی شوید،
کلافه تان خواهد کرد،
گویی در جا می دوید،
هر چقدر تلاش می کنید،
به جایی نمی رسید،
این نرسیدن دایمی خسته تان می کند،
خشمگین می شوید،
افسرده می شوید،
خودتان را قانع نکنید که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند،
او بخاطر خودش با شما مانده،
شما با توجه و محبتی که به او می کنید احساس دوست داشتنی بودن به او می دهید،
غرورش را ارضا می کنید و باعث رشد عزت نفسش می شوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک می شوید،
گویی به کاکتوس نزدیک می شوید،
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی می شوید،
کاکتوس هایتان را رها کنید.
#نگار_يوسفي
رابطهتان را تا نا کجا ادامه ندهید،
به خودتان امید ندهید که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت،
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته می شوید وگاهی نمی شوید،
کلافه تان خواهد کرد،
گویی در جا می دوید،
هر چقدر تلاش می کنید،
به جایی نمی رسید،
این نرسیدن دایمی خسته تان می کند،
خشمگین می شوید،
افسرده می شوید،
خودتان را قانع نکنید که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند،
او بخاطر خودش با شما مانده،
شما با توجه و محبتی که به او می کنید احساس دوست داشتنی بودن به او می دهید،
غرورش را ارضا می کنید و باعث رشد عزت نفسش می شوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک می شوید،
گویی به کاکتوس نزدیک می شوید،
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی می شوید،
کاکتوس هایتان را رها کنید.
#نگار_يوسفي
گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ زرد رو "دوست" داره، ویولون "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهش گفتم من میترسم، از اون روزی که از خواب بیدار شم و ببینم دوسِت ندارم می ترسم، از اون شبی که با گریه برای تو خوابم نبره می ترسم، می ترسم از بارونی که منو دلتنگ ترت نکنه، می ترسم از شکنجه گرِ داریوش اگه منو یاد تو نندازه، می ترسم از اون ویبره ی پیامی که دلمو نلرزونه که مبادا از طرف تو باشه، می ترسم از زنگ تلفنی که دلمو هُری نریزه پایین که نکنه تو باشی پشتِ خط، می ترسم از اسمت اگه ضربان قلبمو تندتر نکنه...
بهش گفتم من از دلی که توی سینه م باشه و برای تو نتپه می ترسم، خندید!
خندید و نگفت از هرچی بترسی سرت میاد دیوونه...
#طاهره_اباذری_هریس
بهش گفتم من از دلی که توی سینه م باشه و برای تو نتپه می ترسم، خندید!
خندید و نگفت از هرچی بترسی سرت میاد دیوونه...
#طاهره_اباذری_هریس
دوست داشتنت گناه باشد يا كه اشتباه ،گناه ميكنم تو رو حتي به اشتباه 💛
هرگز بهم نگفت دوستم دارد
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
میدونی دلم چی میخواد؟
یه پیام از تو..
یه آهنگ برام فرستاده باشی..
لبخندمو نتونم از صورتم جمع کنم،مامانم رد بشه و بگه:به به خانمِ لبخندیان،باز چی فرستادن حضرت آقاتون؟!
دانلودش که کامل شد..با صدای بلند پخشش کنم،دلم قنج بره برات و قربون صدقه ی سلیقه ت برم!
تو سلفیِ یهو بدی،من وویس از صدای قلبم..
بعد من باشم و تو و حرفایی که تمومی ندارن....
تهشم "گوشی که دکمه ی بغل نداره"،بگو کِی و کجا ببینمت؟!
خلاصه حضرتِ آقا،من هنوز دلم ازون بودنایی میخواد که
همیشه با یه لبخندِ ملیح سرم توی گوشی بود!همین...
#الناز_شهرکی
یه پیام از تو..
یه آهنگ برام فرستاده باشی..
لبخندمو نتونم از صورتم جمع کنم،مامانم رد بشه و بگه:به به خانمِ لبخندیان،باز چی فرستادن حضرت آقاتون؟!
دانلودش که کامل شد..با صدای بلند پخشش کنم،دلم قنج بره برات و قربون صدقه ی سلیقه ت برم!
تو سلفیِ یهو بدی،من وویس از صدای قلبم..
بعد من باشم و تو و حرفایی که تمومی ندارن....
تهشم "گوشی که دکمه ی بغل نداره"،بگو کِی و کجا ببینمت؟!
خلاصه حضرتِ آقا،من هنوز دلم ازون بودنایی میخواد که
همیشه با یه لبخندِ ملیح سرم توی گوشی بود!همین...
#الناز_شهرکی
Khoon Bas
Daarkoob Band
خالصانه ترین احساس💛💛💛💛💛
یه ماهی ام که تو اکواریوم زار میزنه،تا توی اشک های خودش زندگی بکنه...
میدانی ترسو بود!
دوستم داشت اما هیچ وقت "جرات" نداشت به زبان بیاورد!
یک نفر!
یک نفر مسبب این جنایت بود
آمده بود دستش را گرفته بود...
وارد رابطه اش کرده بود...
زخمی شده بود!
مصدوم بود!
درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد
دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود
ترسیده بود!
دست و پایش شکسته بود!
"عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد.
گناهی نداشت میدانم!
تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دم غرق شدن میرود اما زنده میماند
ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند.
به "فوبیای عشق" دچار شده بود!
میدانی!
او فقط یک مجروح بود.
و من میان این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیب دلسوز" بودم!
#زهی_حیدری
دوستم داشت اما هیچ وقت "جرات" نداشت به زبان بیاورد!
یک نفر!
یک نفر مسبب این جنایت بود
آمده بود دستش را گرفته بود...
وارد رابطه اش کرده بود...
زخمی شده بود!
مصدوم بود!
درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد
دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود
ترسیده بود!
دست و پایش شکسته بود!
"عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد.
گناهی نداشت میدانم!
تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دم غرق شدن میرود اما زنده میماند
ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند.
به "فوبیای عشق" دچار شده بود!
میدانی!
او فقط یک مجروح بود.
و من میان این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیب دلسوز" بودم!
#زهی_حیدری